ادبیات
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

کسانی که علاقه مند به همکاری در این وبلاگ هستند می توانند در قسمت نظرات اعلام کنند و آدرس ایمیل و آدرس وبلاگ خود را هم وارد کنید 

با تشکر

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

 

1- از انقراض حکومت
ساسانی تا پایان قرن سوم هجری



2- قرن چهارم، عصر
سامانی و بویی




3- قرن پنجم و ششم
عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

 

4- وضع عمومی علم
وادب در قرن هفتم و هشتم




5- قرن نهم دوره
تیموری (782 ـ 907 هجری)




6- از آغاز قرن دهم
تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی (907 ـ 1148)

 

7- ز میانه قرن
دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 مقدمه

دولت ساسانی با شکستهای پیاپی سپاهیان ایران از لشگر
مسلمانان در جنگهای ذات السلاسل(12هجری) و قادسیه(14 هجری) و جلولاء(16 هجری) و
نهاوند(21 هجری) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمین در داخله شاهنشاهی ایران تا
ماوراءالنهر که تا اواخر قرن اول هجری بطول انجامید، سبب استیلای حکومت اسلامی بر
ایران گردید و ایرانیان برای قرونی تحت سیطره اعراب درآمدند.

اهمیت قرن چهارم در علوم و ادبیات



قرن چهارم بر تارک تاریخ ایران چون تاجی درخشنده است که بانواع گوهرهای تابان مزین
باشد. این گوهرهای درخشان علم و ادب مردان بزرگی مانند محمد بن زکریای
رازی
و ابو نصر فارابی و احمد بن عبدالجلیل سگزی و ابونصر عراق و علی
بن عباس مجوسی اهوازی و ابوسهل مسیحی و رودکی و شهید بلخی و دقیقی و ابن العمید و
ابن عباد و قابوس و بدیع الزمان همدانی و ابوبکر خوارزمی و بسیاری از رجال
نامبردار مانند ایشانند که فرصت شمارش همه آنان در این وجیزه نیست. در پایان این
قرن سه تن از مفاخر عالم انسانی یعنی ابوریحان بیرونی و ابوعلی بن سینا و
ابوالقاسم فردوسی وارث همه ترقیات و پیشرفتهای ایرانیان در علوم و ادبیات شدند و
قسمتی از آغاز قرن پنجم را نیز بنور وجود و آثار گرانبهای خود روشن داشتند.

این قرن همانطور که دوره بلوغ علوم اسلامی و ادب عربی است
بهمان نحو هم مهمترین و بارآورترین عهد ادب فارسی و عصر ظهور گویندگان بزرگ و فصیح
در نواحی شرقی ایرانست. در نواحی دیگر ایران اگر چه گویندگانی مانند قابوس و مسته
مرد(شاعر طبری زبان) و بندار رازی و منطقی رازی و غضائری رازی پدید آمده و بعضی از
آنان تا اوایل قرن پنجم نیز زیسته و شاعری کرده‏ اند لیکن عده آنان و اهمیت ایشان
بدرجتی نیست که بتوانیم آنانرا همپایه شاعران خراسان و ماوراءالنهر یعنی حوزه
فرمانروایی سامانیان بدانیم.

محمد بن زکریای رازی

ر " رازی" شهرت
" ابوبکر محمد بن زکریا " معـروف به جالیـنوس عـرب 251 - 313 هجری قمری
از بزرگـترین دانـشمندان ایرانی، بزرگـترین طـبـیب بالیـنی اسلام و قـرون وسطی،
فـیزیکدان، عـالم کـیمیا ( شیمی ) و فیلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگی وی
چندان اطلاعـی در دست نـیست.  ظاهرا در ری ریاضیات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا
گرفت.  احتمالا در جوانی به تحصـیل کیـمیا مشغـول شد و بعـد به سبب بـیـماری
چشم به تحصیل طب پرداخت و در این عـلم شهرت فراوان یافت و حوزه درسش بلند آوازه
شد.  در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق سامانی، حاکم ری، ریاست بـیمارستان
جدیدالتاسیس آنجا را یافت.  بعـدها در بغـداد رئیس بیمارستان بود.  به
سبب شهرت فراوانش فرمانروایان مختـلف او را به دربار خود دعوت می کردند. 
رازی صاحب اخلاق نیکو و رفـتار پسنـدیده بود و با بـیماران به مهربانی و عـطوفت
رفـتار می کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت می کرد.  عـده ای تالیـفات او
را تا 198 و عـده دیگر کتاب های منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند.  از
آثارش در طـبـیعـات، ریاضیات، نجوم و شناخت نور چیـزی به یادگار نمانده است. 
رازی در طب به جنـبه های عـلمی اکتفا نمی کرد، بلکه به تمام معـنی طـبـیب و در علم
و عمل طب استاد مسلم بود.  یادداشتهای وی که در آنها با کمال دقت بهبودی
بیماران خود را توصیف کرده است در دست است.  معـروفتـرین اثرش در علم طب کتاب
" حلوی " است.  آثار دیگرش در این رشته کتاب الطب الملوکی و کتاب
منصوری است.  بعـلاوه، رسالا تی در باب بعـضی امراض دارد که معـروفترین آنها
کتاب الجدری و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسین اروپایی ها بوده است و از بهترین
رساله های طبی قدیم  به حساب می آید.  رساله ای هم دربارهً سنگ مثانه و
کلیه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است. 

رازی در فلسفه و
الهیات و ماوراء الطـبـیعـه و مجادلات مذهبی و فـلسفی نیز کتـبی نوشته
است.  آثار فـلسفی رازی قرنها در دست فراموشی بود، تا آنکه در قرن
بـیستم میلادی اهمیت آنها دیگر بار مورد توجه قرار گرفت.  بر طبق مقاله دایرة
المعـارف اسلام در باب رازی، وی مدعـی است که اغـلب فلاسفه قدیم پـیشتر رفته است و
حتا خود را برتر از ارسطو و افلاطون می داند.  در طب هم پایه بقراط است و در
فلسفه مقامش نزدیک به سقراط. 

رازی در اواخر عـمر
در نـتـیجه مطالعـه زیاد دربارهً کیمیاگری به بـیماری چشم مبتلا و بالاخره
کور شد و در سال 313 هجری قمری درگذشت. 

 

 

 

 

 

 

قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

 

آمیزش زبان فارسی با زبان عربی



زبان پارسی که در قرن چهارم از آمیزش با زبان عربی تا حدی مصون مانده و لغات تازی
در آن اندک بود از قرن پنجم ببعد به نسبت بیشتری با لغات عربی درآمیخت. پیداست که
این آمیزش یکباره با شروع قرن پنجم بکمال نرسید بلکه تدریجاً صورت گرفت و این سیر
تدریجی چنان بود که کثرت کلمات عربی در پایان قرن پنجم خیلی بیشتر از آغاز آن و در
آخر قرن ششم زیادتر از اول آن بوده است. از علل عمده این امر یکی تزاید نفوذ دین
اسلام در این دو قرن و زبان ملازم آن یعنی زبان عربی بود. دیگر آنکه در این دو قرن
تعلیم و تعلم زبان عربی با شدتی بیشتر از پیش در ایران رواج داشت و چون توسعه و افزایش
مدارس در قرن پنجم و ششم با قوت بسیار صورت گرفته و از مواد اصلی و اساسی دروس در
این مدارس زبان و ادب عربی بود، طبعاً همه اهل سواد و کسانی که در پی تحصیل علم و
ادب بودند از زبان و ادب عرب آگاهی می‏یافتند و از اینجاست که در قرن پنجم و ششم
کمتر کسی از شاعران و نویسندگان را می‏یابیم که اثری از ادب عربی در گفتار او
نباشد.

علاوه بر این در طی قرنهای دوم و سوم و چهارم همه علوم
اسلامی تدوین شده و اصطلاحات علمی فراوان در زبان عربی گرد آمده و بر اثر ترجمه
بسیاری کتب از منابع یونانی و پهلوی و سریانی و هندی، ادب عربی غنی و ثروتمند و
دارای نفوذ بسیار گردیده بود. دین اسلام و رواج قرآن و احادیث نیز مایه تشدید نفوذ
لغات عربی و ورود بسیاری از آنها در زبان فارسی شده بود. باین جهات هر چه از آغاز
تسلط تا زیان بر ایران بعهد معاصر نزدیکتر شویم کلمات تازی را بنسبت بیشتری در زبان
فارسی می‏یابیم.

در قرن پنجم و ششم این عوامل چون دست بهم دادند باعث شدند
که زبان فارسی با سرعت بیشتری با لغات تازی آمیخته شود چنانکه در اواخر قرن ششم و
اوایل قرن هفتم که پایان این دوره است در زبان نظم و نثر فارسی بسیاری از کلمات
غیر لازم عربی وارد شده بود.

از طرفی دیگر چون قرن پنجم و ششم دوره برچیده شدن حکومتهای
ایرانی و روی کار آمدن غلامان و قبایل ترک نژاد بود قسمتی از لغات ترکی نیز بوسیله
سپاهیان و عمال دولتی در زبان فارسی راه جست ولی نسبت این لغات بواژه‏ های تازی
بسیار ناچیز و غیر قابل ملاحظه بود.

 

انتشار زبان فارسی در خارج از ایران



موضوعی که در تاریخ زبان فارسی قرن پنجم و ششم قابل ملاحظه و مطالعه است انتشار
زبان فارس است در خارج ایران. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دو تن از
پادشاهان فاتح ایران یعنی ناصرالدین سبکتکین و پسر او یمین الدوله محمود شروع به
پیشرفت‏ها و فتوحاتی در جانب ولایت سند کردند و در عهد این دو پادشاه و جانشینان
آنان بتدریج ناحیه پهناوری از هندوستان تحت اطاعت سلاطین غزنوی درآمد. می‏دانم که
نزدیک بتمام عمال و حکام و سربازان غزنوی خواه آنانکه در جانب ایران بودند و خواه
آنانکه در طرف هندوستان، ایرانی نژاد و متکلم بلهجات ایرانی و معتاد به ادبیات دری
بودند و بهمین سبب توقف آنان در هندوستان و حکمروایی بر آن سامان باعث نشر پارسی
دری دراراضی متصرفی غزنوی گردید خاصه که زبان رسمی دربار غزنوی پارسی دری بوده
است.

پس از تسلط سلاجقه بر ایران چنانکه می‏دانیم دسته ای از آنان با تصرف آسیای صغیر
دولتی را که بنام دولتی را که بنام دولت سلاجقه آسیای صغیر معروف است در آن سامان
بوجود آوردند. در دربار امرای این سلسله مانند همه دربارهای سلجوقی زبان فارسی بود
و بهمین سبب در این ناحیه حتی در شام بتدریج زبان فارسی دری رواج یافت و اندک اندک
کار بجایی کشید که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم آسیای صغیر یکی از مراکز
ادبیات فارسی گردید.

در نتیجه این دو جریان یعنی نفوذ ادبیات دری از خراسان
بسایر ولایات ایران و رواج زبان پارسی در خارج از کشور ایران از اواسط قرن پنجم
ببعد بسیاری شاعر و نویسنده بیرون از ناحیه خراسان و ماوراءالنهر پدید آمدند و این
امر چنانکه خواهیم دید باعث تنوع عظیمی در ادب فارسی گردید.

 

نثر ساده در قرن پنجم و ششم



مراد از نثر ساده یا نثر مرسل نثری است که خالی از صنایع و قیود لفظی و آزاد از
هرگونه تصنع و تکلفی باشد. نثری که به این سبک نوشته شده باشد کاملترین و
سودمندترین نوع آنست زیرا مقصود را بنحو احسن بیان و از فوت معنی پیش گیری می‏کند.
این سبک نثر همچنانکه گفتیم در قرن چهارم در ادب فارسی معمول بود و مانند سبک شعر
فارسی در تمام قرن پنجم و قسمتی از قرن ششم ادامه و تکامل یافت و اختلافی که در آن
بتدریج وجود می یافت نه از باب اصول و بنیاد و سبک و روش و نگارش بلکه از جهت
تغییرات و تحولاتی بود که بتدریج در زبان فارسی صورت می‏گرفت و ما راجع به آن پیش
از این سخن گفته‏ایم.

برای آنکه از کتابهای معروفی که در این دو قرن به نثر ساده
و مرسل نگارش یافته و نیز از نویسندگان آنها مختصر اطلاعی داشته باشیم خوبست بعضی
از آنها را فهرست وار ذکر کنیم:

دراوایل قرن پنجم یک کتاب معتبر در هندسه و حساب و نجوم و هیئت باسم التفهیم
لاوائل صناعة التنجیم داریم که نویسنده آن ابوریحان محمد بن احمد البیرونی به سال
420 آنرا به فارسی نگاشت. انشاء این کتاب بسیار ساده و زیباست و التفهیم مخصوصاً
از باب اصطلاحات فارسی نجومی و ریاضی ارزش بسیار دارد.

دانشمند معاصر ابوریحان یعنی ابو علی حسین بن عبدالله بن
سینا (370ـ428) نیز در اوایل قرن پنجم چند اثر مشهور خود را در مسائل فلسفی و طبی
به زبان فارسی به رشته تحریر کشید. مهمترین آنها کتاب معروف دانشنامه علائی یا
حکمت علائی است در منطق و فلسفه. ابو علی بن سینا بسیار کوشیده است اصطلاحات فلسفی
را که تا آغاز قرن پنجم به زبان عربی مدون شده بود به فارسی بیاورد و از این بابت
کتاب او تازگی دارد. علاوه بر این از ابن سینا رسالات دیگری مانند رساله معراجیه و
رساله نبوت و رساله نبضیه و جز آنها باقی مانده است.

دیگر از نویسندگان مشهور اوایل قرن پنجم ابوالفضل بیهقی
(385ـ470 هجری) از مشاهیر دبیران سلطان محمود و پسران اوست. اثر مشهور او کتاب
مقامات محمودی و مسعودی مشهور بتاریخ بیهقی است که اصلاً درسی جزء حاوی وقایع عهد
ناصرالدین سبکتکین و یمین الدوله محمود و پسرانش محمد و مسعود و متضمن اطلاعات
مفیدی راجع بظهور سلاجقه و کیفیت غلبه آنان بر خراسان و عراق بود لیکن اکنون تنها
قسمتی از آن شامل وقایع بعد از فوت محمود(421 هجری) تا وقایع آخر عهد محمود و غلبه
سلاجقه و شکست محمود و تباهی کار او در دست است. این کتاب از باب انشاء فصیح و
ساده و زیبای آن قابل ملاحظه است بحدی که می‏توان روش بیهقی را در انشاء از جمله
بهترین روشهای نثر فارسی دانست.

از نویسندگان بزرگ اواخر قرن پنجم خواجه نظام الملک ابو علی
حسن بن علی طوسی وزیر الب ارسلان و ملکشاه سلجوقی مقتول در سال 485 هجریست. این
وزیر در اواخر حیات به خواهش ملکشاه تجارب ممتد و نظرهای صائب خود را در تدبیر
امور مملکت و رعیت و سیاست در کتابی گردآورد و آنرا سیر الملوک یا سیاستنامه
نامید. اهمیت سیاستنامه در انشاء شیوا و ساده و بسیار روان آنست. انشاء نظام الملک
بدرجه‏یی از قید ابهام و تصنع آزاد است که هنوز کهنه نشده و همواره تازه و قابل
استفاده و نزدیک به ذهن و ذوق هر خواننده فارسی زبانست.

یکی از کتابهای قابل توجه و مهم قرن پنجم قابوسنامه است
مؤلف این کتاب عنصرالمعالی کیکاوس نواده شمس المعالی قابوس از خاندان دیالمه زیاری
است که قابوسنامه را در نصیحت پسرش گیلانشاه و آموختن راه و رسم زندگانی و اینکه
در هر کاری چه حوائج و در بایستهایی در میانست، نوشت. تألیف کتاب از سال 475 هجری
شروع شده و شامل مسائل مختلف اجتماعی و اخلاقی و رسوم و آداب و فنون و علوم و
پاره‏ای اطلاعات تاریخی است. سبک این کتاب بسیار خوب و ساده و در عین حال قدیم و
کلمات کهنه پارس در آن فراوانست. اهمیت قابوسنامه خصوصاً از آن جهت است که اطلاعات
ذیقیمت کثیری راجع بابواب مختلف تمدن و فرهنگ ایران قرن پنجم در آن گرد آمده و ما
بسیاری از این اطلاعات نفیس را از سایر مأخذ نمی‏توانیم بدست آوریم.

یکی از مشاهیر نویسندگان ایران در قرن پنجم ناصر بن خسرو قبادیانی
(394ـ 481) است. از این شاعر و نویسنده نامبردار چند اثر معروف به نثر فارسی در
دست است مانند سفرنامه و زادالمسافرین و وجه دین و خوان اخوان و جامع الحکمتین که
در همه آنها نویسنده روشی ساده و انشائی روان دارد و حتی در کتاب زادالمسافرین با
آنکه در کلام اسمعیلیه نوشته شده سادگی و روانی انشاء را حفظ کرده است.

دیگر از نویسندگان مشهور قرن پنجم که نثری بسیار شیوا و
زیبا دارد علی بن عثمان جلایی هجو یری غزنوی (متوفی به سال 465) است کتاب کشف
المحجوب او قدیمیترین کتاب فارسی در شرح اصول تصوف است.

از اوایل قرن پنجم کتاب بسیار سودمندی بنام تاریخ سیستان در
دست داریم که قسمتی از آن در آغاز قرن پنجم نوشته شده و باقی را در قرون بعد بر آن
افزوده‏ اند. قسمت اول تاریخ سیستان علی الخصوص آن بخش که تا زوال دولت صفاریان را
شامل است هم از باب مطالب تاریخی و هم از جهت سبک کهنه و فصیح انشاء ارزش و اعتبار
فراوان دارد.

کتاب دیگری از اوایل قرن ششم داریم بنام مجمل التواریخ و
القصص که نویسنده آن معلوم نیست لیکن چون مؤلف آن از مأخذ معتبر قدیم در تألیف
کتاب خود استفاده کرده اثر او بسیار مهم و قابل توجه است. روش نویسنده کتاب هم
بهمین نسبت کهنه و حتی خیلی کهنه ‏تر از منشأت اواخر قرن پنجم و در غالب موارد
حاوی کلمات و روایات پهلویست.

در آغاز قرن ششم دانشمند مشهوری به نام امام محمد غزالی
طوسی (متوفی به سال 505) چند کتاب و چند نامه به فارسی از خود بر جای گذاشت. از
کتب فارسی او نصیحة الملوک و کیمیای سعادت هر دو انشائی فصیح و ساده و روشن دارد.

نویسنده مشهور دیگر قرن ششم به نام محمد بن منوره نواده
ابوسعید ابوالخیر کتابی در بیان احوال و عقاید و کلمات جد خود به نام «اسرار
التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید» دارد. روش ساده و نثر شیوای این کتاب به واقع در
زبان فارسی کم نظیر و شایسته ملاحظه و توجه است. سادگی سخن که با استواری کلام و
صحت ترکیب و صراحت معانی آمیخته، این کتاب را بر بسیاری از کتب دیگر فارسی رجحان
داده است.

از صوفی و شاعر و نویسنده بزرگ آخر قرن ششم فریدالدین محمد عطار که نام او را در
شمار شاعران می‏آوریم کتاب معتبری به نام تذکرةالاولیا حاوی شرح احوال و اقوال
صوفیان به روشی بسیار ساده و شامل تمام اختصاصات نثر مرسل در درست است و علاوه بر
این چند کتاب و رساله دیگر به نثر فارسی از عرفای قرن ششم بر جای مانده که همه بر
شیوه ساده نویسان انشاء شده است.

 

ناصر خسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو حارث قبادیانی
(481 - ‌394)‌ تا حدود 40سالگی در بلخ و در دستگاه دولتی غزنویان و سپس سلجوقیان
به سر برد. ولی اندک اندک آن محیط را برای اندیشه خود تنگ یافت و در پی درک حقایق
به این سوی و آن سوی رفت تا این که در چهل سالکی به دلیل خوابی که دیده بود عازم
کعبه شد.  پس از یک سفر هفت ساله که چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر
مرکز خلافت فاطمی را در خود داشت به مذهب اسماعیلیه گروید و به عنوان حجت جزیره
خراسان راهی موطن خود شد. بقیه عمر ناصرخسرو در یک مبارزه بی‌امان عقیدتی گذشت و
اگر چه از هر نوع آسایشی محروم شد اما شعرش پشتوانه‌ای یافت که در ادبیات فارسی بی‌نظیر
بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهای
بدوین، قرمطی، ملحد و رافضی از آن سرزمین به نیشابور و مازندران و سپس یمکان
بدخشان آواره کردند.

شعر او شعری است تعلیمی و اعتقادی و
برخوردار از پشتوانه عمیق معنایی و از این رو می‌توان او را نقطه مقابل شاعران
دربار غزنویان و سلجوقی دانست، البته دیوان او از مدح خالی نیست، ولی این ستایش‌ها
که در حق خلیفه فاطمی می‌باشد خود نوعی مبارزه است آن هم در محیط خطر خیز خراسان.

ولی نباید از نظر دور داشت که این گرایش
شدید محتوایی شعر ناصرخسر را از بعضی بدایع هنری و ظرایف شعری دور نگه داشته و به
بعضی از قصاید او یک رنگ خشک تعلیمی زده است. زبان او نسبت به دیگران کهن‌تر حس می‌شود
و شباهتی به زبان دوره سامانی دارد. ناصر اگر چه در تصویرگری شاعری تواناست اما
سنگینی محتوای شعرش مجالی برای خودنمایی این خلاقیت‌های او نداده است و در جاهایی
که این سنگینی کمتر است و شاعر بیشتر قصد توصیف دارد تا تعلیم، توانایی او سخت
آشکار می‌شود و به ویژه در محور عمودی خیال و ساختمان شعر از دیگران توانمندتر
ظاهر شده است. به هر حال شعر او زیبایی شناسی خاص خود را دارد ممکن است در چشم
ادبای محفلی که در هر شعری در پی صنایع بدیعی و سلامت کلام هستند موقعیت چندانی به
دست نیاورد ولی برای آنان که بیشتر در پی غرایب می‌گردند پر است از چیزهایی که در
شعر دیگران نمی‌توان یافت.

 

عرفان در شعر فارسی



از موضوعاتی که مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسی به شدت رخنه کرد تصوف و عرفان
است. توجه به افکار عرفانی در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته لیکن اثر
بیّن و آشکار آنرا از آغاز این قرن در اشعار فارسی می‏بینیم. نخستین کسی که به
ایجاد منظومه‏های بزرگ عرفانی توجه کرده سنائی است. منظومه‏های حدیقةالحقیقة و
طریق التحقیق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر این بسیاری از قصائد
او در دوره دوم شاعری یعنی دوره‏یی که دست از لهو و طرب شسته و به بیان حقایق
عرفانی توجه کرده بود، به موضوع اخیر اختصاص داده شده است.

شاعر بزرگی که بعد از سنائی در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه
آثار خود را به بیان مسائل عرفانی تخصیص داده فریدالدین محمد عطار(متوفی به سال
627) است که علاوه بر دیوان قصائد و غزلها منظومه‏های مهمی مانند منطق الطیر و
اسرارنامه و مصیبت نامه و الهی نامه و غیره ازو به یادگار مانده است. با ظهور عطار
در قرن ششم شعر عرفانی به نهایت کمال رسید و در حقیقت ظهور او و سنائی مقدمه ظهور
مولوی و وجود یافتن مثنوی او یعنی بزرگترین شاهکار آثار عرفانی فارسی بوده است.

ورود مسائل عرفانی در شعر باعث شد که اولاً تنوعی خاص در
شعر فارسی به وجود آید و چاشنی تازه‏ای به آن داده شود و ثانیاً اختصاص شاعران را
بدربار تا درجه‏یی از میان ببرد و شعرایی پدید آورد که خارج از دربارهای سلاطین به
ایجاد شاهکارهای ادبی خود قیام کنند.

 

رواج زبان ادبی در نواحی مرکزی و جنوبی و غربی



چنانکه میدانیم تا اواخر قرن چهارم ادبیات دری تنها بنواحی شرقی ایران یعنی سیستان
و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زیرا لهجه‏ ای که نخستین آثار ادبی ایران
دوره اسلامی با آن وجود آمد متعلق بهمین نواحی بود. اما از اوایل قرن پنجم بعللی
ادبیات دری بنواحی مرکزی و اندک اندک بشمال و مغرب و جنوب نیز راه یافت و شاعران و
نویسندگان بجای لهجه خود لهجه ادبی دری را بتقلید از شاعران خراسان و ماوراءالنهر
برای شعر و نثر پذیرفتند و در دربارها مرسوم کردند. اگر چه در همان حال هم شاعرانی
مانند بندار رازی بزبان اهل ری و علی پیروزه و مسته مرد ملقب به دیواروز که هر دو
معاصر عضدالدوله دیلمی بودند بلهجه طبرستانی و بابا طاهر عریان همدانی بلهجه محلی
خود شعر می‏ساختند لیکن لهجه ادبی دربارها و کتب اصلی ادبی تنها لهجه اهل مشرق بود
و شاعران و نویسندگان برای آنکه خوب از عهده بیان مقاصد خود در پارسی دری برآیند
از دیوانهای شعرایی مانند رودکی و منجیک و دقیقی و فردوسی و نظایر آنان استفاده
میبردند و یا خواندن آثار آنانرا بمبتدیان توصیه میکردند. ناصر خسرو در سفرنامه
خود گوید:

 «...و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک
می‏گفت اما زبان فارسی نیکو نمیدانست پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد
و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید، باو گفتم و شرح آن
بنوشت و اشعار خود بر من خواند...»

راوندی در کتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت کله
آورده است که «... سید اشرف بهمدان رسید در مکتبها می‏گردید و می‏دید تا کرا طبع
شعرست، مصراعی بمن داد تا بر آن وزن دو سه بیت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا
بدان بستود و حث و تحریض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادی و انوری و
سید اشرف و بلفرج رونی ... و حکم شاهنامه آنچ طبع تو بدان میل کند قدر دویست بیت
از هر جا اختیار کن و یادگیر و برخواندن شاهنامه مواظبت نمای تا شعر بغایت رسد...»

این اشارات و نظایر آنها می‏رساند که با رواج شعر دری در
نواحی جدیدی غیر از مشرق ایران آموختن لهجه دری و نکات آن و علی الخصوص مشکلات
لغات آن لهجه از مسائل عادی نوآموزان بود و بهمین سبب است که اسدی طوسی که قسمت
بزرگی از زندگی خود را در حدود اران و آذربایجان گذرانیده بود چون عدم اطلاع
شاعران آن نواحی را از مشکلات لغات دری ملاحظه کرد بتألیف کتاب لغت فرس همت گماشت و
در آغاز آن نوشت«... و غرض ما اندرین لغات پارسی است که دیدم شاعرانرا که فاضل
بودند ولیکن لغات پارسی کم میدانستند...» و در اینجا هم مانند قول ناصر خسرو مراد
از زبان پارسی لهجه دری یا پارسی دری است.

 نثر فارسی در قرن پنجم و ششم



قرن پنجم و ششم از حیث نثر فارسی یکی از ادوار بسیار مهم ادبی است. در این دو قرن
نه تنها نثر فارسی دنباله ترقیات قرن چهارم را طی کرد بلکه به مراتب بیش از شعر
ترقی و تحول یافت و انواع آثار مختلف در آن بوجود آمد چنانکه از حیث تنوع و تعدد
آثار منثور می‏توان هیچیک از ادوار ادبی را با این دو قرن مقایسه کرد.

نثر فارسی در این دو قرن دو سبک کاملاً متمایز از یکدیگر
داشت: اول سبک ساده که دنباله نثر ساده قرن چهارم بوده است و دوم سبک مصنوع که بعد
از این راجع به آن سخن خواهیم گفت.

 

شعر فارسی در قرن پنجم و ششم



شعر فارسی در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقی ادب فارسی در قرن چهارم برخوردار بود.

در آغاز قرن پنجم دربار یمیمن الدوله و امین المله محمود
ابن سبکتکین (متوفی به سال 421) و شهاب الدوله مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر
ثروت فراوانی که از غزوات هند نصیب دولت آل سبکتکین شده بود، از مأمنهای بزرگ
شاعران گردید و با وجود شاعران استاد و بزرگی مانند عنصری و فرخی و زینتی و عسجدی
و مسعودی رازی مرکز مهمی برای ادامه و تکامل سبک ادبی دربار سامانی شد. استاد
ابوالقاسم حسن عنصری(متوفی به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است که دربار
محمود و برادرش نصر بن ناصرالدین سبکتکین(م.412) و پسران محمود یعنی محمد و مسعود
بوجود او آراسته بود. وی در دقت الفاظ و رقت معانی و حسن ترکیب کلمات و مهارت در
تلفیق عبارات و باریک اندیشی و خیال پردازی و چیره دستی در بیان مضامین و مطالب نو
در عصر خویش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبی بعد از خود مشهور است. از
ابیات معروف اوست:

هم سمر خواهی شدن گر سازی از گردون سریر

هم سخن خواهی شدن گربندی از پروین کمر

جهد کن تا چون سخن گردی قوی باشد سخن

رنج بر تا چون سمر گردی نکو باشد سمر

*

عجب مدار که نامرد مردی آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سیر

به چند گاه دهد بوی عنبر آنجامه که چند روز بماند نهاده با عنبر

دلی که رامش جوید نیابد آن دانش سری که بالش جوید نیابد آن افسر

چو شد بدریا آب روان و کرد قرار تباه و بیمزه و تلخ گردد و بی بر

ز بعد آنکه سفر کرد چون فرود آید به لطف روح فرود آید و به طعم شکر

ز زود خفتن و از دیر خاستن هرگز نه ملک یابد مرد و نه بر ملوک ظفر



شاعر دیگر معاصر عنصری، استاد علی بن جولوغ فرخی سیستانی (م:429) نیز از شهسواران
میدان بلاغت شمرده شده است. وی در تغزلات لطیف و رقت عواطف و سادگی زبان و شیرینی
سخن بدرجه ای
است که او را در میان شاعران قصیده سرا به سعدی در میان غزلسرایان تشبیه میتوان
کرد. از سخنان شیوای اوست:

شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بدیدار و به دینار
و به سود و به زبان

هر بزرگی که به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان

گرچه بسیار بماند بنیام اندر تیغ نشود کند و نگردد هنر تیغ نهان

ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر میغ نشود تیره و افروخته باشد بمیان

شیر هم شیر بود گر چه به زنجیر بود نبرد بند و قلاده شرف شیر ژیان

باز هم باز بود ورچه که او بسته بود شرف بازی از باز فکندن نتوان

*

دل مردم بنکویی بتوان برد از راه بر نکوکاری هرگز نکند خلق زیان

مردمان را خرد و عقل بدان داد خدای تا بدانند بد از نیک و سرود از قرآن

نیک و بد هر دو توان کردد ولیکن سخنیست نیک دشوار توان کردن و بد سخت آسان

تو همی رنج نهی بر تن تا هر چه کنی همه نیکو بود احسنت و زه‏ای نیکو دان

این هر دو شاعر یعنی عنصری و فرخی در پایان عهد سامانی
تربیت شدند و دو سبک تازه کامل که در اصول و کلیات دنباله سبک شعرای پیشین بود
بوجود آوردند.

سبک این دو شاعر و یک شاعر جوان با ذوق دیگر که اواخر حیات
آن دو استاد را درک کرده بود یعنی ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی
صاحب قصائد و مسمط های مشهور (متوفی به سال432) مدتها بعد از ایشان در شعر فارسی
تأثیر داشت تا آنکه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبکهای تازه‏ای مانند سبک
سخن مسعود بن سعد بن سلمان (متوفی در حدود سال 515) و امیر الشعرا محمد ابن
عبدالملک برهانی معروف به امیر معزی (وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن
آدم سنائی غزنوی صاحب دیوان قصائد و غزلیات و منظومه‏ های حدیقة الحقیقه و طرق
التحقیق و سیرالعباد و غیره (متوفی به سال 545) و عبدالواسع جبلی غرجستانی(م555) و
ابوالفرج رونی شاعر قصیده سرای معاصر سلطان ابراهیم غزنوی و علی الخصوص اوحدالدین
علی(یا: محمد) بن اسحق انوری ابیوردی(متوفی به سال 583) منتهی گردید.

در این میان شاعران دیگری که معمولاً متمسک به سبک شعر دوره
سامانی و اویل عهد غزنوی بوده ‏اند در تمام قرن پنجم تا اواسط  قرن ششم به شاعری
اشتغال داشته‏اند و از آنجمله ‏اند:

فخرالدین اسعد گرگانی از معاصران طغرل بیک سلجوقی که داستان
«ویس و رامین» را در حدود سال 446 هجری از زبان پهلوی به نظم فارسی درآورد.

زین الدین ابوبکر بن اسمعیل ازرقی هروی (متوفی در حدود سال
465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پیروان سبک عنصری.

ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی(متوفی به سال 465) صاحب
منظومه حماسی مشهور گرشاسب نامه و کتاب لغت فرس و مناظرات معروف.

عطاء بن یعقوب ناکوک (متوفی به سال 471) قصیده سرای بزرگ و
صاحب منظومه حماسی برزونامه.

ابومنصور قطران تبریزی(وفات بعد از سال481) از قدیمترین
شاعران آذربایجان که به لهجه دری سخن سروده و در سبک سخن خود از شاعران عهد سامانی
پیروی کرده و آن روش را با صنایع لفظی درآمیخته و در این سبک شهرت یافته است.

حکیم ابومعین ناصربن خسرو قبادیانی بلخی، حجت زمین خراسانی،
(متوفی به سال 481) صاحب دیوان قصائد و مثنویهای سعادت نامه و روشنایی نامه و
کتابهای مشهور جامع الحکمتین و زاد المسافرین و خوان اخوان و وجه دین و سفرنامه.
وی در شعر توجه تام به سبک دوره سامانی داشته و از تمام شعرای قرن پنجم به سبک عهد
سامانی بیشتر توجه کرده است.

حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم معروف به خیام نیشابوری ریاضی
دان و فیلسوف و طبیب مشهور ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم که چند سالی
پیش از سال 530 هجری درگذشت و مدفن او در نیشابور است. اهمیت خیام بیشتر در آنست
که توانست افکار فلسفی عمیق خود را در قالب رباعیات فصیح در آورد و در عین رعایت
معنی جانب الفاظ را چنان نگاه دارد که ابیات او نمونه بارزی از فصاحت و روانی و
علو معانی باشد. از رباعیات مشهور اوست:

خوش باش که غصه بیکران خواهد
بود                
بر چرخ قران اختران خواهد بود

خشتی که ز قالب تو خواهند
زدن                     
ایوان سرای دیگران خواهد بود



این قافله عمر عجب
می‏گذرد                             
دریاب شبی که از طرب می‏گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه
خوری                   
پیش آر پیاله را که شب می‏گذرد



اسرار ازل را نه تو دانی و نه من                         
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من و
تو               
چون پرده برافتد نه تومانی و نه من



امیرالشعراء شهاب الدین عمعق بخارایی (متوفی به سال 543) قصیده سرای معروف.

عثمان بن محمد مختاری غزنوی (متوفی به سال 544 ) صاحب قصائد
مشهور و منظومه حماسی شهریارنامه.

ادیب شهاب الدین ابن اسماعیل صابر ترمدی قصیده سرای شیرین
سخن (متوفی به سال 546).

شمس الدین محمد بن علی سوزنی سمرقندی قصیده سرای شوخ طبع
استاد(متوفی به سال 563).

رشیدالدین محمد بن عبدالجلیل وطواط صاحب دیوان قصائد و
رسائل و کتاب حدائق السحر (متوفی به سال 573).

اینان که برشمردیم همه دنباله سبک شعرای عهد سامانی و آغاز
عهد غزنوی را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمین از باب تحولی بود که به
تدریج در زبان فارسی حاصل می‏شد و ما به اختصار در آن باب بحث کرده‏ایم.

بنابر این تغییر روش شعر فارسی در اواخر قرن پنجم و اوایل
قرن ششم به وسیله یک دسته از شاعران صاحب سبک صورت گرفت که خاتم آنان انوری بوده
است. اهمیت انوری در آنست که با حفظ شیوه استادان کهن لهجه دوره سامانی و آغاز
دوره غزنوی را رها کرد و به لهجه عمومی عصر خود که بر اثر آمیزش بسیار با زبان
عربی نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغییری فاحش یافته بود، سخن گفت. علاوه بر این
انوری بیش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمی و فنی را عیناً در شعر بکار برد و
از اطلاعات وسیع خود در علوم ریاضی و فلسفی برای بیان مضامین شعری استفاده کرد و
بدین طریق سبکی نو در شعر فارسی به میان آورد. انوری علاوه بر قصیده در ساختن
غزلهای لطیف و قطعات پر معنی و کوتاه نیز مهارت و شهرت دارد. ازوست:

در حدود ری یکی دیوانه بود روز و شب کردی به کوه و دشت گشت

در تموز و دی به سالی یک دوبار آمدی بر طرف شهر از سوی دشت

گفتی ای آنان کتان آماده است وقت قرب و بعد این زرینه طشت

قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزی و کتان بگرما هفت و هشت

گر شما را با نوایی بد چه شد ور که ما را بود بی برگی چه گشت

راحت هستی و رنج نیستی بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت



خواهی که بهین دو جهان کار تو باشد زین هر دو یکی کار کن از هر چه دگر بس

یا فایده ده از آنچه بدانی دگری را یا فایده گیر آنچه ندانی زد گر کس

از اواسط قرن ششم به بعد و علی الخصوص در پایان این قرن
تغییری عظیم در سبک شعر فارسی پدید آمد. علت عمده این امر همچنانکه پیش از این
گفتیم انتقال شعر فارسی است از مشرق ایران به شعرای عراق و آذربایجان و فارس که
طبعاً لهج ه‏ای غیر از لهجه ایرانیان مشرق و در بیان معانی روشی تازه دارند. سبب
دیگر تغییراتیست که از جهت اسالیب فکری و عقاید و افکار به میان آمده بود. از
پیشروان بزرگ این تغییر سبک که هر یک سبکی خاص در شعر دارند، بعد از انوری شاعران
ذیل را باید نام برد:

اثیرالدین اخسیکتی که در اواخر قرن ششم می‏زیسته و از اکابر
بلغای عهد خود بوده و با خاقانی معارضه داشته است.

خاقانی(افضل الدین بدیل بن علی شروانی) (متوفی به سال 595)
صاحب قصائد و ترجیعات و مقطعات و غزلهای مشهور و مثنوی تحفهالعراقین که در ترکیبات
بدیع و تخیلات و تشبیهات و اوصاف نو از میان تمام شاعران نیمه دوم قرن ششم امتیاز
خاصی دارد و سبک او مدتها بعد از وی در قصیده سرایان ایرانی مؤثر بوده است. از
اشعار اوست:

اگر کیمیای وفا جست خواهی جز از دست هر خاکپایی نیابی

دم خاکپایی ترا مس کند زر پس از خاک به کیمیایی نیابی

نفس عنبرین دارو آه آتشین زن کزین خوشتر آب و هوایی نیابی

به آب خرد سنگ فطرت بگردان کزین تیزتر آسیایی نیابی

درین هفت ده زیر و نه شهر بالا ورای خرد ده کیایی نیابی

برون ران از این شهر و ده رخش همت که اینجاش آب و چرایی نیابی

بهمت ورای خرد شو که دل را جز این سدرهالمنتهایی نیابی

بدل به رجوع تو کآن یر دین را به جز استقامت عصایی نیابی

به صورت دو حرف کژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوایی نیابی

نه نون و القلم هم کژست اول آنگه به جز راستش مقتدایی نیابی

ز دل شاهدی ساز کو را چو کعبه همه روی بینی قفایی نیابی

چو دل کعبه کردی سر هر دو زانو کم از مروه‏یی یا صفایی نیابی



ابو محمد الیاس بن یوسف معروف به نظامی گنجوی یکی دیگر از شاعران صاحب سبک اواخر
قرن ششم است (متوفی به سال599 یا 602) که بیش از هر شاعر معاصر خود در ادبیات
فارسی دارای نفوذ و اثر آشکار می‏باشد. اثر مشهور او غیر از قصاید و غزلیات که
اکنون کمی از آنها باقی مانده پنج مثنوی: مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و
مجنون، هفت پیکر یا بهرام‏نامه، اسکندرنامه است. اگر چه داستانسرایی پیش از نظامی
در شعر فارسی معمول بوده است لیکن نظامی در این فن چنان مهارت بکار برده و به نحوی
از عهده صحنه سازیها و تنسیق مطالب داستانهای ریزه‏کاری و بیان تشبیهات و استعارات
و مضامین متنوع تازه کرده که قلم نسیان بر آثار پیشینیان کشیده و بعد ازو تا چند
قرن روش وی در داستانسرایی مورد تقلید بوده است.

شاعران دیگری هم در اواخر قرن ششم می‏زیسته ‏اند که هر یک
در تکمیل سبک تازه شعر فارسی تأثیری داشتند مانند فلکی شروانی (متوفی به سال587) و
مجیرالدین بیلقانی (متوفی به سال 577) شاگرد خاقانی که روش استاد خود را با قدرت و
مهارتی خاص تقلید و تعقیب کرده و جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی(متوفی به
سال 588) و ظهیرالدین طاهربن محمد فاریابی (متوفی به سال 598) که هر دو در کامل
ساختن سبک قصیده سرایان اواخر قرن ششم و تکمیل و تلطیف غزل سهم بسیار دارند.

غیر از قطران و خاقانی و مجیرالدین و نظامی و فلکی شعرای
دیگری نیز در همین اوان در آذربایجان می‏زیسته‏اند که همگی از مشاهیر سخنوران
پارسی زبان شمرده می‏شوند و از آنجمله‏اند: قوامی مطرزی گنجوی، قوامی گنجوی،
ابوالعلاء گنجوی، عزالدین شیروانی، سید ذوالفقار شیروانی، با وجود این شاعران
آذربایجان یکی از مراکز مهم شعر پارسی در قرن پنجم و ششم شده و در ردیف خراسان و
عراق قرار گرفته بود.

پاره‏ای از اختصاصات شعر فارسی در قرن پنجم و ششم .

از مسائلی که بطور کلی باید در شعر قرن پنجم و ششم و علی
الخصوص از نیمه دوم قرن پنجم به بعد ذکر کرد یکی وجود تأثیرات محلی است در اشعار
که نتیجه تجاوز لهجه دری از محیط مکالمه خود است. دیگر ورود هر شاعر است در مباحث
مختلقی مانند مسائل فلسفی و صوفیانه و زهد و اندرز و وصف و غزل و مدح و هجو و
نظایر آنها. دیگر تأثیر اطلاعات مختلف هر شاعرست در اشعار او که مسلماً نتیجه
تعلیمات مدرسه‏یی آنان بوده. خاقانی از معایبی که بر عنصری می‏گیرد اینهاست:

نبوده است چون من گه نظم و نثر بزرگ آیت و خرده‏دان عنصری

به نظم چو پروین و نثر چونعش نبود آفتاب جهان عنصری

ادیب و دبیر و مفسر نبود نه سحبان یعرب زبان عنصری

و مدعی است که خود از همه این مزایا برخوردارست و به واقع
هم همه این اطلاعات به اضافه اطلاعات نجومی و فلسفی و ریاضی و طبی در اشعار آن
شاعر به تمام معنی مؤثر بوده است.

شرایطی که برای قبول یک شاعر در حوزه شعرا وجود داشت سنگین
بوده است. نظامی عروضی در این باب شرحی دارد که نقل قسمتی از آنرا بی‏فایده
نمی‏بینیم:

«...اما شاعر بدین درجه نرسد الا که در عنفوان شباب و در
روزگار جوانی بیست هزار بیت از اشعار متقدمان یاد گیرد و ده هزار کلمه از آثار
متأخران پیش چشم کند و پیوسته دواو ین استادان همی خواند و یاد همی‏گیرد که در آمد
و بیرون شد ایشان از مضایق و دقایق سخن بر چه وجه بوده است تا طرق و انواع شعر در
طبع او مرتسم شود و عیب و هنر شعر بر صحیفه خرد او منقش گردد تا سخنش روی در ترقی
دارد و طبعش به جانب علو میل کند. هر کرا طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت
روی به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانیف استاد ابوالحسن السرخی البهرامی
گردد چون غایه العروضین و کنز القافیه، و نقد معانی و نقد الفاظ و سرقات و تراجم و
انواع این علوم بخواند بر استادی که آن داند تا نام استادی را سزاوار شود و اسم او
در صحیفه روزگار پدید آید چنانکه اسامی دیگر استادان که نامهای ایشان یاد کردیم.»

اینها مطالبی از ادبیات بود که شاعر می‏بایست فرا گیرد و یا
مطالعه کند. علاوه بر این شرط عمده‏یی نیز برای شاعر در قرن ششم قائل بودند و آن
چنان بود که باید «در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف زیرا که
چنانکه شعر در هر علمی بکار همی‏شود هر علمی در شعر بکار همی‏شود...» و به همین
سبب است که از اواسط قرن پنجم به بعد برای فهم اشعار غالب شعرا یک دوره اطلاع از
علوم متداول آن عهد لازم است و بی‏استعانت از آن علوم فهم اشعار دشوار و گاه غیر
ممکن می‏شود.

تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندکی
بیشتر بوده است. مثنوی و قصیده و غزل و رباعی و ترکیب بند و ترجیع بند در آثار
شعرای این عهد به وفور دیده می‏شود و غالب شعرا سعی داشتند در همه این انواع طبع
آزمایی کنند مثلاً خاقانی همه نوع شعر را از مثنوی تا ترجیعات ساخته است.

مطالب و مضامین این اشعار به تفاوت عبارتست از مدح و هجو و
وعظ و زهد و حکمت و غزل و تصوف و مسائل علمی و داستانی و تبلیغات دینی و فلسفی به
سایر مسائل کمتر توجه داشتند و برخی دیگر مانند خیام تنها تحت تأثیر القاآت و
الهامات فلسفی واقع می‏شدند و برخی دیگر بدو یا چند موضوع و مطلب متوجه بودند و
این تنوع در مطالب بر روی هم باعث شده است که اشعار فارسی قرن پنجم و ششم مانند
گنجینه پر بهایی به جواهر گوناگون مزین باشد و هر گوشه آن بیننده را به نوعی جلب
کند....

در اوایل قرن هفتم ایران با یکی از بزرگترین مصائب تاریخی
یعنی حمله مغولان خونخوار مواجه شد (616هجری). این حمله به سرداری چنگیز تا سال
619 ادامه یافت و بعد از او همچنان ایلغارهای پیاپی مغول و تاتار به ممالک مختلف و
از آنجمله ایران امتداد داشت تا در میان سالهای 651ـ 656 حملات هولاکو نواده چنگیز
آخرین مراکز قدرت را در ایران و عراق از میان برداشت و سلسله امرای ایلخانی را در
ایران به وجود آورد.

در گیر ودار این حملات سخت قسمت بزرگی از شهرها و مراکز
ادبی علمی ایران از میان رفت و جز چند پناهگاه کوچک و بزرگ در داخل ایران و در
ولایت سند و آسیای صغیر محلی برای حفظ بازمانده حوزه‏های علمی و ادبی و پاره‏ ای از کتب باقی نماند، که
مهمتر از همه آنها اراضی تابع ممالک غوریه در آنسوی رود سند و سرزمین حکمفرمایی
سلاجقه آسیای صغیر و فارس بوده است. بعضی نواحی کوچک هم در این میان از آسیب حمله
مغول مصون ماند که ارزش علمی و ادبی آنها اصولاً قابل توجه نیست.

وجود این پناهگاههای کوچک و بزرگ در آغاز قرن هفتم از یک
لحاظ مهم است و آن پناه بردن چند تن معدود از دانشمندان و ادیبان و عارفان است
بدانها و ایجاد فرصتی برای آنان در پرورش شاگردان و ادامه تعلیم در ایران. با این
حال نیمه اول قرن هفتم به سبب انقلابات و قتل و غارتها و ویرانی شهرها و حملات
پیاپی وحشیان تاتار و عدم استقرار احوال، و نیمه دوم قرن هفتم در نتیجه وجود
نداشتن کتب و مراکز تعلیم و معلمین، به هیچ روی مساعد به احوال علوم نبود. قرن
هشتم نیز تقریباً به همین منوال گذشت و اگر در این یک قرن و نیم اثری از عده‏ ای از فاضلان و عالمان و
شاعران می‏بینیم نه از آن باب است که عهد وحشیان تاتار دوره رونق علم و ادبست بلکه
اولاً نتیجه باقی ماندن بعضی از علما و دانشمندان و تربیت یافتگان پیش از مغول و
ثانیاً معلول علاقه قلبی و تاریخی مسلمین به علوم و ثالثاً نتیجه وجود
پناهگاههاییست که پیش از این نام برده ایم. وجود خاندانهای امارت بعد از عصر
ایلخانان که غالباً از ایرانیان بوده ‏اند هم در ادامه مجالس تعلیم بسیار مؤثر بود
و به هر حال در این عصر هر چه از دانش و ادب و عالمان و ادیبان ببینیم باز هم وجود
آنها معلول وجود ایرانیانست و اثر مغول در علوم و ادبیات این دوره تنها یک چیز بود
و آن از میان بردن کتب و علما و ادبا و کاسد کردن بازار علم و ادبست و لاغیر.

در حمله اول مغول و نابود شدن مراکز متعدد علمی خراسان و
ماوراءالنهر و ری و اصفهان، دو مرکز عمده علوم و ادبیات باقی مانده بود و از آن دو
یکی قلاع اسمعیلیه بود و دیگر بغداد و این دو مرکز مهم را هم هولاکو به ترتیب در
سالهای 654 و 656 از میان برد و جز قسمتی کوچک از جنوب ایران (حوزه فرمانروایی
اتابکان سلغری) و ناحیه سند و شهرهای آسیای صغیر و مصر و شام دیگر پناهگاهی برای
علوم و ادبیات اسلامی باقی نماند.

در اواخر عهد ایلخانان مغول بر اثر اسلام آوردن ایشان عنادی که
آنان و کارگزاران بت پرست ایشان با ایرانیان مسلمان داشتند از میان رفت و این خود
فرصتی برای مسلمانان در احیای سنن دیرینه شد و چون بعد از ایشان همه امرا و ملوک
طوایف هم مسلمان و هم غالباً ایرانی نژاد بودند طبعاً به ادامه این سنن یاوری
کردند.

از این بحث چنین نتیجه می‏گیریم که در نیم قرن اول دوره
مغول بقایای علما و ادبای پیشین و وجود چند پناهگاه از فنای قطعی علم و ادب در
ایران پیش گیری کرد و بعد از این مدت فرصت مناسب تری به علل مذکور برای ادامه علوم
و ادبیات در ممالک اسلامی حاصل گشت و سنت دیرینه مسلمین ایرانیان مسلمان را به
استفاده از تعلیمات بازماندگان علما و ادبای دوره خوارزمشاهی واداشت. لیکن هر چه
از حمله مغول بیشتر گذشت و آثار شوم آن آشکارتر شد قوت علم و رونق بازار ادب بیشتر
طریق نیستی سپرد و بازار جهل بیشتر رواج یافت.

وضع زبان وادبیات فارسی در عصر مغول و فترت میان ایلخانان و
حمله تیمور تقریباً تابع همان شرایط و دارای همان احوالی است که در باب علوم دیده‏
ایم یعنی در اوایل این عهد دنباله وضع ادبی دوره خوارزمشاهی در ایران امتداد داشت
و در نتیجه باقی ماندن گروهی از نویسندگان و شاعران بزرگ پیشین، ایران در اوایل
این عهد از وجود چند تن از بزرگترین شاعران و نویسندگان برخوردار بود و بعد از آن
شاعران و نویسندگان متوسطی در ایران به سر می‏بردند که از میان آنان حافظ بطور
استثنا در زمره شعرای درجه اول ایران و از نوابغ بزرگ شعر است که در آخر این عهد
می‏زیست.

پس بر روی هم وضع ادبی ایران در عهد مغول و فترت بعد از آن
با همه مصائبی که بر ایران وارد شد بد نبود زیرا در آغاز آن دوره دو شاعر بزرگ
ایران سعدی و مولوی و در آخر آن عهد شمس الدین حافظ ظهورکردند. از حیث باقی ماندن
کتب متعدد هم این دوره را باید دوره ممتاز قابل توجهی شمرد.

نثر فارسی در قرن هفتم و هشتم



نثر فارسی در دوره بین حمله چنگیز و تیمور رونق بسیار داشت. از علل عمده این امر
آنست که در آن عهد آخرین اثر نفوذ سیاسی خلفا از میان رفت و بغداد مرکزیت بزرگ
علمی و ادبی و دینی و سیاسی خود را از دست داد و رابطه ایرانیان با ملل دیگر
اسلامی که غالباً زبان عربی را پذیرفته بودند تقریباً مقطوع شد و دیگر جز کسانی که
تألیفات مشکل علمی می‏کردند و به اصطلاحات آماده و طریقه بحث در مسائل علمی که از
پیش در زبان عرب فراهم شده بود احتیاج داشتند، باقی نویسندگان حاجتی به تألیف در
زبان عربی احساس نمی‏کردند و حتی بسیاری از کتب معروف علمی هم از این پس به زبان
پارسی تألیف شد و هر چه از زمان انقراض بنی عباس بیشتر گذشت نگارش کتب علمی به
زبان فارسی بیشتر معمول شد و تألیف به نثر عربی زیادتر جنبه اظهار علم و دانش و
تفنن گرفت و به جای آن بر رونق و رواج نثر پارسی افزوده شد.

موضوعی که به رواج نثر فارسی در این دوره یاوری بسیار کرد
تألیفات متعدد و مفصلی است که در تاریخ اعم از تاریخ اعم از تاریخ عمومی ایران یا
تاریخ مغول یا تواریخ محدود به سلسله‏ های معین شده است. تألیف در تمام شعب علوم و
ادبیات به زبان فارسی از این پس عمومیت بسیار یافت و اگر از سالهای نخستین این
دوره و حوزه ‏هایی مانند حوزه تعلیم و تألیف و فعالیت خواجه نصیرالدین طوسی
بگذریم، کمتر حوزه فعال علمی که به زبان عربی توجه داشته باشد، می‏یابیم.

سبک نثر دوره مغول خصوصاً سبک قرن هفتم با شدت تمام تحت
تأثیر سبک نثر آخر دوره خوارزمشاهی است. علت عمده آنست که پیشروان بزرگ نویسندگی
این دوره کسانی بودند که یا در اوائل قرن هفتم پیش از حمله مغول در زمره اهل قلم
قرار داشته و به سبک آن دوره مأنوس بوده‏ اند و یا کسانی که زیردست نویسندگان آن
زمان تربیت شده و بعد سرمشق سایر نویسندگان گردیده‏ اند.

مهمترین سبک رایج این دوره سبک نثر مصنوع است که از
دارندگان بزرگ آن «نسوی» و «عطا ملک جوینی» و «وصاف الحضرة» بوده‏ اند. لیکن نباید
فراموش کرد که در همین دوره دنباله روش ساده و بی‏تکلف در نثر فارسی مقطوع نشد
بلکه به تدریج قوت یافت و نمونه ‏های خوبی از آن به وجود آمد مانند طبقات ناصری و
جامع التواریخ رشیدی و تجارب السلف و تاریخ گزیده و جز آن، و این هر دو سبک مصنوع
و ساده در یک زمان و یک دوره وجود داشته و بسا اتفاق افتاده که یک نویسنده حتی در
یک کتاب بهر دو سبک توجه کرده است مانند شمس قیس رازی در المعجم که در مقدمه آن
روش مصنوع و متکلفی را بکار برده است لیکن در خود کتاب روش ساده زیبایی دارد.

در آغاز قرن هفتم چند نویسنده بزرگ داریم که از همه معروفتر
نورالدین محمد بن محمد عوفی صاحب کتاب های معتبر لباب الالباب (تألیف در حدود سال
618) و جوامع الحکایات و لوامع الروایات (تألیف در حدود سال 630) است. لباب
الالباب کتابیست در شرح احوال شاعران فارسی‏ گوی از آغاز شعر فارسی تا اوایل قرن
هفتم در دو مجلد که نثری مصنوع و متکلف دارد، و جوامع الحکایات کتابی عظیم شامل
حکایات ادبی و تاریخی و حاوی اطلاعات ذی‏قیمت مهمی است که به نثر ساده و روان و
بسیار فصیح نگاشته شده. نویسنده این کتاب از کسانی‏ست که خود را از آتش حمله مغول
رهایی داده و اواخر عمر را در دستگاه ممالیک غوریه در ولایت سند گذرانیده است.

دیگر از نویسندگان اوایل قرن هفتم شمس الدین محمد بن قیس
رازی است که در اواخر عمر خود در خدمت اتابکان سلغری به سر می‏برد. و کتاب المعجم
فی معاییر اشعار العجم را در علوم شعری یعنی عروض و قافیه و بدیع و نقدالشعر به
زبان فارسی تألیف نموده است(در حدود سال 630). سبک نویسنده در مقدمه کتاب به تمام
معنی مصنوع ولی در خود کتاب ساده و دل انگیز است. اهمیت المعجم در آنست که از میان
کتب فارسی که در یکدوره از علوم ادبی نوشته شده و به دست ما رسیده، قدیمتر از همه
است.

یکی دیگر از نویسندگان مشهور اوایل دوره مغول نورالدین محمد
نسوی منشی جلال الدین خوارزمشاه است که کتاب نفثة المصدور را به فارسی و کتاب سیرة
جلال الدین منکبرنی را به عربی نگاشت. نفثة المصدور دارای نثری مصنوع و شاعرانه و
زیباست که مؤلف آنرا به سال 632 در شهر میافارقین نوشته و شرح احوال خود و جلال
الدین منکبرنی (م.628) را از سال 627 در آن بیان کرده است.

قاضی ابو عمر و منهاج الدین بن سراج الدین جوزجانی معروف به
منهاج سراج نویسنده بزرگ قرن هفتم صاحب کتاب طبقات ناصریست که آنرا به سال 658 به
پایان برد. این کتاب تاریخ عمومی عالم است تا عصر مؤلف و خصوصاً از لحاظ اطلاعات
ذی‏قیمتی که راجع به حمله تارتار و فجایع مغولان دارد دارای ارزش فراوان است. نثر
این کتاب بسیار استوار و سلیس و روان و از جمله آثار خوب زبان فارسی است.

در اینجا ذکر علاءالدین عطا ملک بن بهاء الدین محد جوینی
(متوفی به سال 681) نویسنده بسیار معروف قرن هفتم لازم است. عطا ملک قسمت بزرگی از
وقایع عهد مغولان را شخصاً دیده و در مسیر آنها قرار داشته و باقی را از موثقین و
کسانی که خود شاهد و ناظر وقایع بوده‏ اند و یا از مشاهدات جغرافیایی و مطالعات
تاریخی دقیق خود، فراهم آورده و از مجموع این اطلاعات کتاب مشهور جهانگشا را در سه
مجلد در شرح ظهور چنگیز و احوال و فتوحات او ، و در تاریخ خوارزمشاهان و حکام
مغولی ایران و فتح قلاع اسمعیلیه و بغداد تألیف کرده است. جهانگشا گذشته از اهمیت
تاریخی از آثار مشهور و زیبای نثر فارسی است. روش این کتاب مصنوع ولی بر اثر
استادی و مهارت کم نظیر نویسنده از هرگونه سستی و فتور بر کنار است. نویسنده
غالباً از اشعار فارسی و عربی و اخبار وامثال عرب و آیات قرآن کریم و پاره‏یی از
اصطلاحات علمی نیز استفاده کرده است.

بزرگترین نویسنده قرن هفتم سعدی شیرازی است که در ذکر شعرا
نیز ازو سخن خواهد رفت از سعدی چند رساله به اضافه گلستان به نثر فارسی باقی مانده
است: ازین رسائل یکی نصیحةالملوک است که به نثری ساده و روان و بی‏تکلف نوشته شده
و از فصاحت بدرجه ای است
که یادآور آثار فصحای قدیم است، رساله دیگر او به نام عقل و عشق و رساله ای دیگر در تربیت یکی از ملوک
و رساله دیگری به نام مجالس شیخ و از همه مهمتر کتاب گلستان که کتابیست تربیتی و
اجتماعی مخلوط از نثر و نظم. در این کتاب سعدی روش خاص و مشهور خود را که سبک میان
نثر مرسل و نثر مصنوع است بکار برده و از صنایع لفظی تا آنجا که مخل فصاحت نباشد
استفاده کرده است.

از نویسندگان معروف دیگر آن زمان وصاف الحضرة شهاب الدین
عبدالله است که در سال 663 در شیراز ولادت یافته است و تا نیمه اول قرن هشتم
می‏زیسته است و کتاب خود را به نام تجزیةالامصار و تجزیةالاعصار در سال 712 به
اتمام رسانید و این همان است که به «تاریخ وصاف» شهرت دارد. کتاب تاریخ وصاف از
حیث تصنع و تکلف دارای جنبه مبالغه آمیز و از این باب مورد ایراد نقادان سخن است.
این کتاب ذیلی است بر تارخ جهانگشای جوینی و حاوی وقایع دوره ایلخانان بعد از آن
کتاب.

رشیدالدین فضل الله(645ـ718) وزیر دانشمند دوره ایلخانان که
مدتها وزارت غازان و اولجایتو و ابوسعید بهادرخان را داشت کتاب بزرگ و مشهوری در
تاریخ عمومی دارد به نام جامع التواریخ در هفت مجلد که معتبرترین کتاب تاریخی عهد
مغول و دارای نثری ساده و روان است و به سال 710 پایان یافت. غیر از این کتاب از
رشیدالدین فضل الله آثار دیگری باقیست مانند الاحیاء و الاثار در بیست و چهار قسمت
حاوی مسائل مختلف علمی مانند علم فلاحت و معماری و کشتی سازی و غیره. دیگر مجموعه
منشآت که طبع شده است و چند کتاب و رساله دیگر.

یکی دیگر از نویسندگان مشهور قرن هفتم قاضی ناصرالدین
بیضاوی دانشمند بزرگ آن قرن است. وی کتاب نظام التواریخ خود را به سال 674 تألیف
کرده و بعد از آن مطالبی تا حدود سال 694 بر آن افزوده است. این کتاب شامل خلاصه ای از تاریخ عمومی از ابتدای
خلقت است.

دیگر از نویسندگان این روزگار ناصرالدین منتجب الدین یزدی
منشی قراختائیان کرمان مؤلف سمط العلی للحضرة العلیا در تاریخ قراختائیان است که
نویسنده آنرا به تقلید از کتاب عقدالعلی للموقف الاعلی که نثری مصنوع دارد به سال
716 نوشته است.

دیگر هندوشاه بن سنجر نخجوانی نویسنده کتاب تجارب السلف است
که به نثری ساده و روان و فصیح به سال 724 در تاریخ وزراء نوشته شده است.

دیگر شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی (م. 740) ادیب و شاعر
و نویسنده معروف است که کتاب او به نام المعجم فی آثار ملوک العجم از نمونه ‏های
مشهور نثر مصنوع فارسی است که در تاریخ ایران قدیم نوشته شده لیکن هیچ ارزش تاریخی
ندارد.

دیگر از مورخان معروف اوایل قرن هشتم حمدالله مستوفی قزوینی
صاحب کتاب مشهور تاریخ گزیده و کتاب نزهة القلوب است که اولی در تاریخ و ثانوی در
جغرافیاست و هر دو نثری ساده و روان دارد. از نویسندگان متصوف این عهد از همه
مشهورتر نخست شیخ نجم الدین ابوبکر عبدالله بن محمد رازی (م.665) از مشاهیر متصوفه
قرن هفتم است. کتاب مشهور او مرصاد العباد است که نثری بلیغ دارد.

دیگر جلال الدین محمد مولوی بلخی است که نام او را باز
خواهیم آورد. این صوفی بزرگ نیکو سخن در نثر نیز مانند شعر خود جویای سادگی و
صراحت و بیان مقاصد در مباحث مفصلی است که در پیش می‏گیرد و با ایراد امثال و
اخبار و احادیث و آیات به تصریح و تعریض به نیکی از عهده آنها بر می‏آید. مولوی از
آرایش کلام بیزار بود و می‏گفت «سخن را چون بسیار آرایش می‏کنند فراموش می‏شود»،
از آثار منثور او کتاب فیه‏مافیه، مجالس، مکتوباتست.

دیگر شمس الدین احمد افلاکی صاحب کتاب مناقب العارفین است
که آنرا در اواسط قرن هشتم به پایان رسانیده و اطلاعات ذی‏قیمیتی راجع به مولوی و
خاندان او در آن آورده است.

از نویسندگانی که در قرن هفتم و هشتم به نوشتن کتبی در
مسائل علمی به زبان فارسی مبادرت کرده ‏اند نخست خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن
حسن طوسی(597ـ 672) دانشمند بسیار معروف و بزرگ آغاز قرن هفتم است. از تألیفات مهم
او به فارسی یکی اساس الاقتباس در منطق، دیگر معیار الاشعار در علم عروض و دیگر
اخلاق ناصری در حکمت عملی (علم اخلاق) و دیگر اوصاف الاشراق در تصوف است که همه به
نثر ساده و روان و مطلوبی نوشته شده است.

دیگر افضل الدین محمد بن حسن کاشانی معروف به بابا افضل (م.
707) که نثری بسیار فصیح و ساده دارد. از رسالات مشهور فلسفی اوست: مدارج الکمال،
ره انجام نامه، ساز و پیرایه شاهان پرمایه، رسالة تفاحه(ترجمه‏ییست از ترجمه عربی
کتاب التفاحة منسوب به ارسطو)، عرض نامه، جاودان نامه و غیره.

دیگر علامه قطب الدین محمود بن مسعود شیرازی (634ـ 710)
شارح معروف کتاب القانون است که در طب و فلسفه و ریاضیات و نجوم براعت داشت.
مهمترین اثر فارسی او کتاب درةالتاج است که حکم دائرة المعارفی را در علوم فلسفی
دارد.

 

تحولات قرن هفتم و هشتم



نخستین موضوعی که در زبان فارسی عهد مذکور باید مورد توجه باشد، آنست که با حمله
مغول و برچیده شدن دربارهای حامی شعر و ادب فارسی طبعاً شعر و نثر از دربارهای
اصلی و مراکز بزرگ حکومتی بیرون رفت و تنها در دربارهای کوچکی که از عهد ایلخانان
تا حمله تیمور در ایران موجود بود، باقی ماند و با این کیفیت رواج و رونقی که در
بازار شعر و ادب وجود داشت از میان رفت و بیشتر جنبه عمومی یافت تا درباری و البته
این امر از یک حیث سودمند و از بابت دیگر تا درجه ای زیان ‏آور بود: فایده آن
رها کردن شاعر از قیود خشک ادبیات درباری و مشغول ساختن او به امور ذوقی بوده است
و ضرر آن برداشتن قیود دشوار ادبی برای شاخص شدن در عالم شعر و ادب میان شاعران
متعددی که داوطلب ورود بدربارها بوده‏ اند.

در نتیجه این امر می‏بینیم که اولاً قصیده‏ های مدحی که
قبلاً کمتر دیوانی را از آن خالی می‏یافتیم کم شد و به جای آنها غزلهای شیوای لطیف
و دل انگیز و داستانهای عاشقانه به همین نسبت فزونی یافت و از دوره پیش بیشتر شد.
ثانیاً توجهی که از اواسط قرن ششم به موضوعات عرفانی در شعر پیدا شده بود در این
عهد قوت بیشتر یافت و منظومه ‏های عرفانی متعددی که برخی از آنها خصوصاً مثنوی
مولوی از شاهکارهای جاویدان شعر پارسیست، به وجود آمد.

دومین موضوع مهمی که باید در این عصر از باب تغییری که در
زبان فارسی ایجاد کرده است مورد توجه کرده است مورد توجه باشد، ورود بسیاری از
کلمات ترکی مغولی است در زبان فارسی. ورود این لغات و اصطلاحات در نتیجه تسلط مغول
و توقف متمادی آنان در ایران و حکومت بر این سرزمین، امری طبیعی است. غالب این
لغات از طریق ادارات دولتی و کارگزاران دولت و فرمانهای سلطنتی و تشکیلات مغول در
ایران و قسمتی هم از راه حشر سربازان مغولی با مردم به وجود آمده است و از جمله
این کلماتست: قوریلتای (شورای سلطنتی، جمعیت پادشاهزادگان)، چپاول (غارت)،
یاسا(قانون)، نویان و نوین(شاهزاده)، ایلچی (نماینده، رسول)، بیتکچی(منشی جمع و
خرج)، اولاغ(برید، چاپار)، یام (چاپارخانه)، اردو(سپاه)، یورش(حمله)،
یورت(قرارگاه، ابواب جمعی)، قراول(پاسبان)، ایلغار(هجوم)، ایل(مطیع)، تومان(ده
هزار)، کوچ(رحلت، عزیمت)، یرلیغ(فرمان)، اینجور(مأمور وصول مالیات)، تمغا(مهر)،
بیاسارسانیدن(تنبیه کردن. مجازات کردن)، پایزه(انعام، مستمری)، آقا(بزرگ و سرور)
کنکاج، کنکاش(مشورت) و بسیاری کلمات و اصطلاحات دیگر.

 شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم



شعر فارسی در این دوره با شدتی بیش از پیش از بدبینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار و
ناپایداری جهان و دعوت خلق به ترک دنیا و زهد و نظایر این افکار مشحونست. علت آن
هم آشکار می‏باشد و آن وضع سخت و دشواریست که با حمله مغول آغاز شده و با جور و
ظلم عمال دوره آنان و با خونریزیها و بی‏ ثباتی اوضاع در دوره فترت بعد از
ایلخانان ادامه یافته و محیط اجتماعی ایران را با دشوارترین شرایطی مقرون ساخته
بود. همین وضع مورث توجه شدید غالب شعرا به مسائل دینی و خیالات تند صوفیانه و
درویشانه و گوشه‏ گیری و در نتیجه تصورات باریک و دقیق نیز شده است.

در عصر مغول بر اثر انتشار بسیاری از مفاسد اخلاقی انتقادات
اجتماعی به شدت رواج یافت. البته پیش از این تاریخ از این قبیل انتقادات در اشعار
شعرا خاصه در شعرای قرن ششم که بر اثر تسلط ترکان و رواج بعضی مفاسد از اوضاع
ناراضی بودند، نیز مشاهده می‏شود ولی در عهد مغول به همان نسبت که مفاسد اجتماعی
رواج بیشتری یافت به همان درجه هم این انتقادات شدیدتر و سخت تر شد. از این
انتقادات سخت در آثار سعدی خاصه گلستان و در هزلیات او و در جام جم اوحدی و در
غزلهای حافظ و آثار شعرای دیگر بسیار دیده می‏شود و از همه آنها مهمتر آثار شاعر و
نویسنده خوش ذوق هوشیار «عبید ذاکانی قزوینی» است که آثار او نظماً و نثراً حاوی
مسائل انتقادی تندیست که با لهجه ادبی بسیار دلچسب و شیرین بیان کرده و در این باب
گوی سبقت از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان بوده است. حقاً هم هیچ دوره‏یی از
ادوار مقدم بر او در ایران به نحوی که او می‏خواسته مانند عهد زندگی وی نمی‏توانست
مضامینی بدان شیرینی و خوبی برای انتقادات اجتماعی او فراهم سازد.

در شعر قرن هفتم و هشتم قصیده به تدریج متروک می‏شد و به
همان نسبت غزلهای عاشقانه لطیف جای آنرا می‏گرفت. منظومه های داستانی نو عرفانی
زیاد سروده شد و همچنین منظومهایی که حاوی افکار اجتماعی و حکایات و قصص کوتاه
باشد(مانند بوستان سعدی) در این دوره معمول گردید. داستانهای منظوم قرن هفتم و
هشتم معمولاً به تقلید از نظامی شاعر مشهور پایان قرن ششم ساخته می‏شد و از
بزرگترین مقلدان نظامی در این دوره امیر خسرو دهلوی و خواجوی کرمانی را می‏توان
ذکر کرد.

سبک شعر در قرن هفتم و هشتم دنباله سبک نیمه دوم قرن ششم
است که اکنون اصطلاحاً سبک عراقی نامیده می‏شود. علت توجه شاعران این قرن به سبک
مذکور آنست که مرکز شعر در این دو قرن نواحی مرکزی و جنوبی ایران است که لهجه
عمومی استادان این نواحی با سبک سابق الذکر سازگارتر است. با این حال در میان
شعرای این دوره کسانی مانند مجد همگر شیرازی و ابن یمین فریومدی و مولوی بلخی
بودند که به سبک خراسانی بیشتر اظهار تمایل می‏کردند و علی الخصوص سبک مولوی در
غزلها و قصائدش نزدیکی تام بروش شاعران خراسان دراوایل قرن ششم داشت.

شعر فارسی دوره مغول با دو شاعر بزرگ ایران سعدی و مولوی
شروع می‏شود که هر دو پیش از حمله مغول ولادت یافته و در محیط دور از دسترس مغولان
تربیت شده بودند.

ابو عبدالله مشرف بن مصلح شیرازی ملقب به سعدی در اوایل قرن
هفتم (حدود 606 هجری) در شیراز ولادت یافت و به سال 691 یا 694 در همان شهر
درگذشت، در حالی که قسمت بزرگی از زندگی خود را در سفرهای دراز و سیر آفاق وانفس
گذرانده بود. وی بی تردید از شاعران درجه اول زبان فارسی و همردیف فردوسی است،
قدرت او در غزلسرایی و بیان مضامین عالی لطیف عاشقانه و گاه عارفانه در کلام فصیح
و روان که غالباً در روانی و فصاحت به حد اعجاز می‏رسد بی‏سابقه بود. علاوه بر این
سعدی در ذکر مواعظ و اندرز و حکمت و بیان امثال و قصص اخلاقی با زبانی شیرین و
شیوا و مؤثر گوی سبقت از همه گویندگان فارسی زبان ربوده است. نثر او هم که در عین
توجه به بعضی از صنایع لفظی ساده و روشن و خالی از تکلفات دور از ذوق بلکه بسیار
لطیف و دلپسند و مطبوع است او را در ردیف بهترین نویسندگان فارسی زبان درآورده است
چنانکه مدتها کتاب گلستان او در شمار کتب درسی مدارس و مکاتب ایران بوده است و
هنوز هم سرمشق فصاحت شمرده می‏شود. کلیات آثار او که حاوی: مجالس عرفانی و چند
رساله و گلستان (نثر) و بوستان یا سعدی نامه و غزلیات و مامعات و قصاید عربی و
فارسی و ترجیعات و مقطعات و هزلیاتست بارها به طبع رسیده و زبانزد خاص و عام
ایرانیانست.

از غزلهای شیوای اوست:

شب فراق که داند که تا سحر چندست  مگر کسی که به زندان عشق دربندست

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم  کدام سرو به بالای دوست مانندست

پیام من که رساند به یار مهر  گسل که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگندست

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست بجای خاک که در زیر پایت افکندست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست

ز دست رفته نه تنها منم درین سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست

این ابیات از بوستان او نقل می‏شود:

الا تا درخت کرم پروری گر امیدواری کزو برخوری

کرم کن که فردا که دیوان نهند منازل به مقدار احسان دهند

یکی را که سعی قدم پیشتر بدرگاه حق منزلت بیشتر

یکی باز پس خائن و شرمسار بترسد همی مرد ناکرده کار

بهل تا به دندان گزد پشت دست تنوری چنین گرم و نانی نیست

بدانی گه غله برداشتن که سستی بود تخم ناکاشتن

شاعر هم عصر سعدی جلال الدین محمد بن بهاء الدین محمد مولوی
بلخی معروف به رومی (606ـ672) نیز از نوابغ عالم ادب و از متفکران بزرگ جهان و
مقتدای متصوفه و اهل تحقیق و مجاهدت و ریاضت است. وی در نظم و نثر پارسی استاد و
دارای لسانی فصیح و قدرتی کم نظیر در بیان معانی دشوار عرفانی و حکمی به زبان ساده
بود. مثنوی (شش دفتر) و دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات او و همچنین آثار منثور
یعنی فیه مافیه و قسمتی از مجالس و مکتوبات وی مشهور است.

از غزلهای اوست:

روزها فکر من اینست و همه شب
سخنم                        
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ‏ام آمدنم بهر چه
بود                                     
به کجا می‏روم آخر ننمائی وطنم

مانده ‏ام سخت عجب کز چه سبب ساخت
مرا              
یا چه بوده است مراد وی از این ساختم

جان که از عالم علویست یقین
می‏دانم                           
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم
خاک                               
دو سه روزی قفسی ساخته ‏اند از بدنم

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر
دوست                       
به امید سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می‏شنود
آوازم                             
یا کدامیست سخن می‏کند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون
می‏نگرد                      
یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل وره
ننمایی                                      
یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان
ابد                                   
از سر عربده مستانه بهم درشکنم

من بخود نامدم اینجا که بخود باز
روم                               
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر بخود
می‏گویم                               
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی بمن
ننمایی                                        
والله این قالب مردار بهم درشکنم

این ابیات از مثنوی اوست:

از خدا خواهیم توفیق
ادب                                          
بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی‏ ادب تنها نه خود را
داشت                                        
بد بلکه آتش بر همه آفاق زد

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم                                   
آن ز بی‏باکی و گستاخیست هم

هر که بی‏باکی کند در راه دوست                                   
رهزن مردان شد و نامرد اوست



دشمن طاوس آمد پرّ او  ای بسی شه را به کشته فر او

گفت من آن آهوم کز ناف من  ریخت آن صیاد خون صاف من

ای من آن روباه صحرا کز کمین  سربریدنش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان  ریخت خونم از برای استخوان

آنکه کشتستم پی مادون من  می نداند که نخسبد خون من

بر منست امروز و فردا برویست  خون چون من کس چنین ضایع کیست

گر چه دیوار افگند سایه دراز باز گردد سوی او آن سایه باز

این جهان کوهست و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا

وقتی از این دو شاعر بسیار بزرگ آغاز دوره مغول بگذریم به
عده‏ ای
دیگر از شاعران درجه دوم و سوم، و چهارم، برمی‏خوریم تا در پایان این عهد به حافظ
برسیم.

در گیرو دار حمله مغول دو تن از شاعران بزرگ ایران شربت
شهادت نوشیدند: نخست پیشوای بزرگ تصوف و شاعر شیرین سخن نام آور فریدالدین محمد بن
ابراهیم عطار نیشابوری که پیش از این نام او آورده شده است و دوم کمال الدین
اسمعیل بن جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی قصیده سرای مشهور که در سال 635
کشته شد. وی به چشم خویش قتل عام دیگر مغول را در اصفهان به سال 633 دید و در آن
باب چنین گفت:

کس نیست که تا بر وطن خود
گرید                
بر حال تباه مردم بد گرید

دی بر سر مرده‏ یی دو صد شیون
بود                                  
      امروز یکی نیست
که بر صد گرید

و خود دو سال بعد به دست مغولی به قتل رسید.

از شاعران مشهور بزرگ قرن ششم انوری و خاقانی است«اثیرالدین
عبدالله اومانی» از اومانی همدانست که به سال 665 در گذشت و دیوان قصاید او در دست
است.

دیگر سیف الدین اسفرنگ (یا سیف اسفرنگی) از گویندگان مشهور
ماوراءالنهر (متوفی به سال 672) که در قصاید خود سبک خاقانی را خوب تقلید کرده
است.

از شعرای مشهور دیگر این عهد: بدرالدین جاجرمی(م. 686) و
فخرالدین ابراهیمی عراقی (م.688) و مجد الدین همگر(م.686) و رضی الدین عبدالله
امامی هروی(م. 667) و همام الدین تبریزی (م.714) و نزاری قهستانی(م.720) و شیخ
محمود شبستری عارف بزرگ صاحب گلشن راز(م. 720) و امیر نجم الدین حسن دهلوی(م.727)
و اوحدالدین کرمانی(م. 736) و اوحدی مراغه ای (م.738) و ابن یمین فریومدی جوینی صاحب قصاید
و مقطعات مشهور(م.769) هستند.

غیر از امیر حسن دهلوی که نام او گذشته است، شاعر دیگری هم
که از اصل ایرانی بوده ولی در هند تربیت یافته و از گویندگان بزرگ زبان فارسی شده
در این عهد مشهور است و او امیر خسرو بن امیر سیف الدین محمود دهلوی (م.725) است
که دیوان قصاید و غزلها و مثنویهای او شهرت فراوان دارد. مثنویهای مطلع النوار،
شیرین و خسرو، لیلی و مجنون، آیینه اسکندری، هشت بهشت او به تقلید از پنج گنج
نظامی ساخته شده و علاوه بر اینها مثنویهای دیگری نیز دارد.

شاعر مشهور دیگر این دوره کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی
کرمانی معروف به خواجو(م.753) است که در غزل و مثنوی صاحب دستی قوی بوده و خصوصاً
در آوردن مضامین عرفانی در غزل چیره‏ دست و در این راه پیشوای حافظ است و حافظ خود
به تقدم وی در این باب و پیروی از سبک او معترف است. از خواجو مثنویهایی به تقلید
نظامی مانده است مانند روضة‏ الانوار، کمال نامه، گل و نوروز، گوهر نامه، همای و
همایون، و منظومه حماسی سام نامه.

نظام الدین عبید زاکانی قزوینی (م. 772) که پیش از این هم
نام او را ذکر کرده ‏ایم از گویندگان نام آور در آخر این دوره است. اهمیت او در
داشتن روش انتقادی و بیان مفاسد اجتماع با زبانی شیرین و به طریق هزل و شوخی است.
وی در دروش انشاء و در سبک ظاهری اشعار خود بیشتر متتبع روش سعدی بوده. عبید بهتر
از هر کسی وضع نامطلوب اخلاقی و اجتماعی عهد خویش را شناخته و محیطی را که تحت
تأثیر استیلای تاتار و جور حکام و عمال مغول و آشوب و فتنه و قتل و غارت و
ناپایداری اوضاع و جهل و نادانی غالب زمامداران و غلبه مشتی غارتگر فاسد و نادان
به وجود آمده بود مجسم ساخته است. کلیات عبید زاکانی شامل منظومه‏ ها و رسالات
منثور اوست. در میان این آثار مقداری اشعار جدی از قصائد و غزلیات موجود است و از
آن گذشته منظومه موش و گربه
و عشاق نامه و رسالات اخلاق الاشراف و ده فصل و رساله و صد پند را باید از آثار
خوب او شمرد.

شاعر مشهور دیگر اواخر این عهد جمال الدین سلمان بن علاء
الدین محمد ساوجی(م.779) است که مداح ایلکانان بغداد بود و دیوان قصائد و غزلهای
او مشهور است و او را حقاً می‏توان آخرین شاعر قصیده‏ سرای بزرگ دوره مغول دانست.
وی گذشته از این دیوان دو منظومه فراقنامه و جمشید و خورشید را نیز به نظم درآورده
است.

آخرین شاعر نام‏ آور ایران در این عصر که او را باید آخرین
شاعر بزرگ درجه اول ایران شمرد شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی (م.791)
است که اواخر حیات او مصادف با اوایل عهد تیموری بود. اهمیت او در آنست که توانست مضامین
عرفانی و عشقی را به نحوی درهم آمیزد که از دو سبک غزل عارفانه و عاشقانه سبک واحد
جدیدی بوجود آورد و البته موفقیت او در این کار بیشتر مرهون شعرای مقدم بر او در
اواسط و اواخر قرن هشتم علی الخصوص خواجوی کرمانی بوده است.

حافظ مضامین عاشقانه و عارفانه را با الفاظ زیبا و با توجه
به صنایع لفظی بیان کرده و بر اثر قدرت فراوان خود در سخنوری غالباً مضامین عالی و
معانی کثیر را در ابیات کوتاه گنجانیده است. وی به حدی در بازی با کلمات مقتدر است
که غالباً ابیات او اگر مضمون و معنی خیلی عالی هم نداشته باشد در خواننده مؤثر
است.

ترکیباتی که حافظ در اشعار خود آورد غالباً تازه و بدیع و
بی‏سابقه است و حافظ در ساختن این ترکیبات نهایت قدرت و کمال ذوق و لطف طبع خود را
نشان داده است و کمتر شاعری را از این حیث می‏توان با او مقایسه کرد. معانی عرفانی
و حکمی حافظ اگر چه تازه نیست لیکن چون با احساسات لطیف و گاه با هیجانات شدید
روحی او آمیخته شده جلائی خاط یافته است. بهر حال غزلهای حافظ از بهترین نمونه
‏های سخن فارسی و از عالیترین نمودارهای علو فکر و طبع نژاد ایرانیست که حتی در
تاریکترین ادوار هم از نورافشانی باز نمانده است.

از غزلهای شیوای اوست:

سالها دل طلب جام جم از ما می‏کر                      
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‏کرد

گوهر کز صدق کون و مکان بیرون بود                     
طلب از گمشدگان لب دریا می‏کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود                          
او نمیدیدش و از دور خدایا می‏کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم
دوش                        کاو
به تأیید نظر حل معما می‏کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به
دست                     وندران آینه صدگونه تماشا
می‏کرد

گفتم این جام جهان بین تو کی داد
حکیم                   گفت آنروز که این گنبد مینا می‏کرد

آن همه شعبدها عقل که می‏کرد
آنجا                     
سامری پیش عصا و ید بیضا می‏کرد

گفت آن یار کزو گشت سردار
بلند                      جرمش این بود که اسرار هویدا می‏کرد

آنکه چون غنچه دلش را ز حقیقت
بنهفت             
ورق خاطره از این نکته محشی می‏کرد

فیض روح القدس ار باز مدد
فرماید                      
دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‏کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست                       
             
گفت حافظ گله ‏یی از دل شیدا می‏کرد

 

مقدمه



دوره ای که
مورد بحث ما در این قسمت
است از «یورش» تیمور به خراسان و سیستان (782 هجری) آغاز و به جلوس شاه اسمعیل
صفوی (907) ختم می‏شود و اگر چه قسمتی از اواخر قرن هشتم و چند سالی از اول قرن
دهم در جزو این دوره مورد مطالعه قرار می‏گیرد لیکن چون در میان این دو پاره از
قرن هشتم و قرن دهم تمام سنین قرن نهم قرار گرفته و این قرن اختصاص به دوره سلطنت
جانشینان تیمور گورکان دارد ما این فصل را در ذیل عنوان قرن نهم و دوره تیموری
مطالعه می‏کنیم.

در آغاز این دوره ممتد یک صد و بیست و شش سال چند تن از دانشمندان و شاعران و
نویسندگان دوره فترت بین ایلخانان و و تیموریان زندگی می‏ کرده ‏اند که غالب آنان
شهرت و اهمیتی در علوم و ادبیات دارند لیکن چون از این چند تن بگذریم تا اواخر قرن
نهم مردان بزرگ و نام آور را در علوم و ادبیات کمتر می‏یابیم مگر آنان که دربار
سلطان حسین بایقرا را در هرات بزیت دانش و هنر و ادب خویش مزین می‏داشته ‏اند.

 

نثر فارسی در عهد تیموری



نثر فارسی در عهد تیموری وضع مساعدی داشت. در
این دوره نثر از مبالغه‏ های صنعتی و فنی قرن ششم و هفتم تقریباً آزاد شده بود
چنان که آثار متکلف که در آنها به افراط به صنایع توجه شده باشد در این دوره کم
دیده می‏شود و بالعکس آثار آن عهد به سبک ساده عادی بیشتر نگارش یافته است. توجه
به لهجه کهن پارسی در آثار منثور عهد تیموری کمتر ملحوظ بود و استعمال اصطلاحات و
لغات و ترکیبات عمومی زمان مورد استعمال بیشتری داشت. به همین سبب باید گفت که روش
متداول عهد تیموری سبک ساده و روان در نثر است. منتهی این نکته نباید فراموش شود
که در نثر این زمان نفوذ کلمات ترکی مشهود است و نیز این نکته را باید در نظر داشت
که نویسندگان این دوره چنان که باید بند قواعد و قوانین اصیل زبان فارسی نبوده
‏اند و به همین نسبت نیز آثار عدم دقت در جست و جوی حقایق و مطالب درست از آثار
آنان لایح و آشکار است.

آثار مصنوع این دوره زیاد نیست لیکن به جای آن در مقدمات
کتب و سرفصلها و نظایر این موارد، هر جا که می‏خواستند کتاب را به یکی از امیران و
رجال بزرگ می‏آمد، تکلفات بسیار به کار رفته و القاب و عناوین ابداعی و ابتکاری به
حدی ذکر شده که اصل مطلب را از میان برده است. در بعضی کتب سجعهای وارد و تکلفات ناوارد در
تضاعیف کلام دیده می‏شود و در پاره‏ ای
دیگر از آثار سادگی و روانی دل ‏انگیزی
مشهود است لیکن بر روی هم در شعر فارسی این عهد، از استحکام و متانتی که در کلام
قدما مشهود بود کمتر اثری دیده می‏شود و مثل آن است که توجه به سبکهای کهن و پیروی
از استادان قدیم در آوردن سخنان استوار چندان پسندیده و معمول همه کس نبود.

مطالبی که در نثر فارسی دوره تیموری بکار رفته دور از تنوع
نیست بدین معنی که در آن روزگار در موضوعات مختلفی مانند مسائل علمی و تاریخ و قصص
و روایات و تراجم احوال و تفسیر قرآن و موضوعات دیگر دینی و تصوف و اخلاق و جز آن
آثاری در دست است.

نهضت فارسی نویسی در موضوعات علمی که در عهد مغول قوت گرفته
بود در این دوره هم چنان قوت داشت و علت این امر آن است که هر چه از سقوط بغداد
بیشتر می‏گذشت و نفوذ زبان و ادبیات عربی در ایران کمتر می‏شد، حاجت به تألیف کتب
علمی به زبان فارسی بیشتر محسوس می‏گردید.

موضوعی که در اواخر عهد تیموری قابل توجه و مطالعه است
ایجاد کتبی به زبان ترکی است. نهضت تألیف و تدوین کتب به زبان ترکی مخصوصاً در
اواخر این عهد یعنی در حوزه ادبی هرات که به تشویق سلطان حسین بایقرا و امیر
علیشیر نوایی ایجاد شده بود، تقویت شد. چنان که در همین دوره کتابهایی مثل مجالس
النفائس و محاکمه اللغتین و محبوب القلوب و نشآت و غیره از آثار امیر علیشیر و با
برنامه از ظهیرالدین بابر و چند اثر دیگر نوشته شد و همین نهضت در سرودن اشعار
ترکی نیز پیدا شده بود چنان که چند شاعر ذواللسانین از آن عهد داریم.

از نویسندگان معروف و معتبر این دوره نخست نظام الدین شنب
غازانی معروف به نظام شامی معاصر تیمور است که کتاب ظفرنامه را با انشائی ساده به
امر آن کشورگشای ترک نگاشت.

مورخ دیگر به نام شرف الدین علی یزدی (متوفی به سال 858) با
استفاده از کتاب نظام شامی کتابی جدید موسوم به ظفرنامه تیموری با انشاء بهتر و
اطناب و تطویل بیشتر نگاشت و کتاب خود را به سال 828 به پایان برد.

دیگر از مورخان مشهور این عهد شهاب الدین عبدالله بن لطف
الله معروف به «حافظ ابرو» (متوفی به سال 833) صاحب کتاب معتبر زبده التواریخ و
کتاب مجمع التواریخ سلطانی است. کتاب مجمع التواریخ در چهار مجلد نوشته شده که از
مجلد اول تا مجلد سوم آن شامل وقایع تاریخی تا زمان مغول و مجلد چهارم از مرگ سلطان
ابوسعید بهادرخان آخرین پادشاه ایلخانی تا وقایع 830 هجری است. حافظ ابرو از
مورخان معتمد و بزرگ ایران شمرده می‏شود و آثار او مورد اعتنا و توجه بسیار است.

دیگر فصیحی خوافی (احمد بن جلال الدین محمد) مؤلف مجمل
التواریخ است که آن را به سال 849 به پایان برده و به شاهرخ پسر تیمور تقدیم کرده است
این کتاب از باب اشتمال بر اسامی بسیاری از شاعران و دانشمندان و توجه به مسایل
ادبی و سادگی انشاء اهمیت بسیار دارد.

دیگر کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی (مقتول به سال 839)
صاحب کتاب جواهرالاسرار و زواهرالانوار در شرح مثنوی با مقدمه مفصلی در تاریخ و
اصول تصوف است.

دیگر صاین علی بن محمد ترکه اصفهانی (متوفی به سال 836)
نویسنده و دانشمند مشهور دارای تألیفات متعدد و صاحب اطلاعات عمیق در علوم عقلی و
نقلی است که به عهد سلطنت شاهرخ تیموری اهمیت و شهرت بسیار داشته است. از جمله آثار
معروف فارسی او یکی ترجمه‏ ای
از کتاب الملل و النحل محمد بن عبدالکریم شهرستانی و دیگر کتاب اسرارالصلوه و دیگر
تحفه علائیه در اصول دین اسلام بنابر مذاهب اربعه اهل سنت، دیگر رساله مبداء و
معاد و غیره و علاوه بر اینها چند کتاب به تازی نیز تألیف کرد. وی در منشآت خود
متوجه تصنع بود.

از مشاهیر نویسندگان این عهد که در شعر نیز مقام شامخی
داشته است نورالدین عبدالرحمن جامی صاحب آثار متعدد و معتبر در نثر پارسی است و از
جمله آثار اوست: کتاب نفحات الانس که به سال 883 تألیف کرده و در آن شرح احوال 614
تن از مشایخ صوفیه را آورده است. بیشتر این کتاب ترجمه‏ از شرح احوال مشایخ صوفیه
که خواجه عبدالله انصاری به زبان هروی تقریر کرده بود و آن خود ترجمه‏ ای بود از کتاب طبقات الصوفیه
محمد بن حسین سلمی نیشابوری به عربی و این هر دو مترجم مطالبی بر آن افزودند.
نفحات الانس مقدمه ای
مفصل در بیان اصول تصوف دارد. نثر جامی در این کتاب ساده و فصیح است و بررویهم
کتاب او از جمله معتبرترین آثار متصوفه شمرده می‏شود. دیگر از آثار منثور جامی
کتاب بهارستان است
که به تقلید از گلستان سعدی نوشته شد تا برای تدریس فرزند نوآموز مصنف به کار رود و به
همین سبب هم جامی در آخر این کتاب شرح حالی از چندین شاعر مشهور فارسی زبان آورده
است. دیگر از آثار فارسی او کتاب لوایح است مشتمل بر سی لایحه در بیان اصول عرفان.
جامی هر یک از اصول عرفان را در لایحه‏ ای آورده و در بیان مطالب خود رعایت کمال اختصار
را کرده است. دیگر از کتب مشهور عرفانی او کتاب اشعه اللمعات است در شرح کتاب
لمعات فخرالدین ابراهیم عراقی شاعر و نویسنده مشهور عهد مغول که از کتب معتبر تصوف
به فارسی است. اشعه اللمعات جامی حاوی نکاتی است در رفع مشکلات لمعات و به نثر
استوار و ساده نگارش یافته است. در علوم ادبی و مسائل دینی و شرح نی نامه مولوی و
شرح بعضی از اشعار امیر خسرو دهلوی و غیره نیز جامی رسائلی به زبان فارسی دارد.

دیگر از نویسندگان این عهد غیاث الدین علی بن علی حسینی
اصفهانی معاصر سلطان ابوسعید تیموری و مؤلف کتاب دانشنامه جهان است که کتاب کعتبری
در حکمت الهی و طبیعی به نثر ساده فارسی است.

در اینجا بی مناسب نیست که ذکری از یکی از ترجمه ‏های رسائل
اخوان الصفا به نثر فارسی که در همین عهد از تلخیص عربی آن موسوم به مجمل الحکمه
صورت گرفته است به میان آید. این کتاب که نسخی از آن موجود است در عهد سلطنت تیمور
به فارسی روانی در آمده و از جمله بهترین تلخیص های رسائل اخوان الصفاست.

دیگر از نویسندگان مشهور این دوره کمال الدین عبدالرزاق بن
اسحق سمرقندی (816 ـ 887) مؤلف کتاب معتبر مطلع السعدین است که وقایع ایران را از
عهد سلطان ابوسعید بهادر ایلخانی مغول (716 ـ 736) تا پایان دوره سلطنت سلطان
ابوسعید تیموری (855 ـ 872) شامل است و از باب اشتمال بر حوادث این دوره ممتد
اهمیت بسیار دارد و بعدها مورد استفاده غالب مورخان قرار گرفته است.

از نویسندگان معروف دوره تیموری دولتشاه بن علاء الدوله
سمرقندی (متوفی به سال 896 یا 900) است که از ندیمان و نزدیکان سلطان حسین بایقرا
بوده و به تشویق وزیر دانشمند او امیر علیشیر نوایی کتاب معروف تذکره الشعرا را
نوشته است. درین تذکره که بعد از لباب الالباب عوفی مهمترین تذکره شعرای فارسی
زبانست شرح احوال یک صد و پنج تن از شاعران به اضافه بسیاری از اشارات تاریخی آمده
لیکن اشتباه و عدم اتقاق مسائل در آن بدرجتی است که سخنان نویسنده را در
غالب موارد بدون تحقیق مجدد نمی‏توان باور داشت، روش دولت شاه در تحریر ساده و دور
از پیرایه‏ های لفظی است.

دیگر از نویسندگان مشهور این دوره معین الدین محمد اسفزاری
مولف روضات الجنات فی تاریخ مدینة هرات است که آن را به سال 875 به پایان برد.
تاریخ هرات از آن جهت که شامل اطلاعات ذیقیمتی راجع به ملوک آل کرت و حوادث دوره
تیموری تا دوره سلطان حسین بایقرا و اشارات مختلف بعد از رجال است بسیار قابل
استفاده است. روش معین الدین اسفزاری در نثر استادانه و استوار است و او در ترسل
نیز مهارت و به شغل انشاء رسائل درباری اشتغال داشته اشت. در کتاب تاریخ هرات به
اشعار عده ای
از استادان تمثل شده و در پاره‏ ای
از توصیفات و مقدمات فصول به روش مترسلان متصنع طریق اطناب و آوردن صنایع لفظی
اختیار گردیده است.

مورخ بسیار مشهور این دوره محمد بن خاوند شاه بن محمود
مشهور به میرخواند (838 ـ 903) در دوره سلاطین تیموری خاصه در دربار سلطان حسین
بایقرا مقامی بلند داشته است. کتاب او به نام روضة الصفا در هفت مجلد است. مجلد
هفتم را نواده دختری او غیاث الدین خواند میر بر آن افزوده و این مجلد اخیر حاوی
وقایع دوره سلطان حسین بایقرا و پسر او بدیع الزمان میرزاست. روضة الصفا حاوی
وقایع عمده تاریخ پیش از اسلام و دوره اسلامی به تفصیل است تا عهد مؤلف، و قسمتی
از حوادث بعد از فوت مؤلف (مجلد هفتم)، و روش نگارش آن ساده و خالی از تکلف و مبنی
بر لهجه ادبی اواخر عهد تیموری است. میرخواند غیر از این کتاب کتاب دیگری به نام
دستورالوزراء در شرح احوال وزراء اسلام و ایران تا زمان خود دارد که آن هم از کتب
معتبر شمرده می‏شود.

دختر زاده همین نویسنده یعنی غیاث الدین خواند میر (متوفی
به سال 941) از جمله مورخان و نویسندگان مشهور دوره تیموری و صفوی است. کتاب مشهور او غیر از
ذیلی که بر روضه الصفا نوشت کتاب جبیب السیر است در تاریخ عمومی تا پایان حیات شاه
اسماعیل صفوی و ما بعد از آن هم راجع به آن سخن خواهیم گفت.

سلطان حسین بایقرا آخرین پادشاه بزرگ تیموری خود هم از جمله
نویسندگان و شاعران ذواللسانین بوده و کتاب او به نام مجالس العشاق دارای اطلاعاتی
درباره بعض شعرا و متصوفه است. این کتاب در سال 908 تألیف شده و مشتمل است بر یک
مقدمه و هفتاد و شش مجلس. در مقدمه کتاب راجع به عشق مجازی و عشق حقیقی بحث شده و
در مجالس از شعرا و عرفا و احوال ایشان تا جامی سخن رفته و در پایان کتاب شرح حال
مؤلف آمده است. ظهیرالدین بابر برنامه تألیف این کتاب را به کمال الدین حسین
گازرگاهی نسبت داده و گفته است که او این کتاب سست و بی‏مزه را که پر از دروغ و
سخنان بی‏ ادبانه
است به نام سلطان حسین بایقرا نوشت. انشاء کتاب در آغاز آن مصنوع و مابقی از قبیل
انشاء عادی و سست دوره تیموری است.

از جمله دانشمندان و نویسندگان نام آور تیموری کمال الدین
حسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی به سال 910) است که در هرات سکونت داشت. وی در فقه
و تفسیر و حدیث و نجوم و حکمت و ادب تبحر داشت و بر مشرب اهل تصوف و از پیروان
سلسله نقشبندیه بود. ملاحسین از نویسندگان کثیرالتألیف و دارای آثار متعدد در
مسائل گوناگون است. از جمله آثار او یکی کتاب انوار سهیلی است که فی‏الواقع ترجمه
و تهذیب جدیدیست از کتاب کلیله و دمنه و انشائی مصنوع و متکلف دارد. دیگر مخزن
الانشاء و دیگر روضة الشهداء
که با روشی منشیانه و مترسلانه از مصائب انبیا و ائمه در آن سخن رفته و همین کتاب
است که در دوره صفویه در مجالس عزای شهدا خوانده می‏شد و به همین سبب آنها را مجلس
روضه خوانی نامیدند. دیگر از آثار او مواهب علیه است در تفسیر قرآن، دیگر اخلاق
محسنی است در چهل باب به نام سلطان حسین بایقرا، دیگر جواهر الاسرار یا جواره
التفسیر در تفسیر قرآن که مفصل تر
از مواهب علیه است، دیگر فتوت نامه سلطانی در شرح عقاید و طرز تربیت و رسوم و آداب
دسته‏ های
مختلف فتیان (جوانمردان) که از لحاظ اجتماعی در زمره معتبرترین کتب فارسی است.
دیگر اختیارات در نجوم و سبعه کاشفیه شامل هفت رساله در نجوم و کتاب «لب لباب
مثنوی» که اختصاریست از مثنوی مولانا جلال الدین رومی و «لب لب» که اختصاری از لب
لبابست. علاوه بر اینها باز هم کتب دیگری را از ملا حسین نام برده ‏اند.

پسر ملا جسین یعنی فخرالدین علی واعظ (متوفی به سال 939)
نیز از جمله نویسندگان مشهور آخر عهد تیموری و آغاز دوره صفوی است. او کتابی دارد به نام
رشحات عین الحیات در شرح مقامات خواجه عبیدالله احرار که از معاریف پیشروان فرقه نقشبندیه
در دوره تیموری بود.

جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی (830 ـ 908) حکیم و
نویسنده مشهور صاحب کتاب اخلاق جلالی است که در حکمت عملی نوشته است. نام اصلی این
کتاب لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق است و دوانی در تألیف این کتاب تحت تأثیر
نفوذ اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی بوده است.

فرقه حروفیه که در ا بتدای عهد تیموری ظهور کردند و مؤسس
طریقت آنان فضل الله استرآبادی بود آثاری پدید آوردند که دارای رموز و اصطلاحات
خاص و لهجه ادبی و روش نگارش مخصوص است. مهمترین اثر این فرقه کتاب جاویدان نامه
اثر فضل الله استرابادی است. و علاوه بر آن کتب دیگری
مانند آدم نامه و عرش نامه و هدایت نامه و استوانامه و کرسی نامه و محبت نامه هم
از این فرقه در دست است. برای کشف رموز جاویدان نامه کتابی موسوم به مفتاح الحیات
موجود است.

 

زبان فارسی در عهد تیموری



زبان فارسی در این عهد ممتد دنباله تحول پردامنه ای را که از قرن هشتم آغاز
کرده بود ادامه می‏داد و بر روی هم به انحطاط می‏گرایید.

علت عمده این انحطاط آن بود که اولاً: زبان ترکی با حمله
مغول در ایران رواج بسیار یافت و بر اثر تتابع تغلب طوایف ترک در دربارها و دستگاه
های اداری و نظامی و میان مردم (در بعض نواحی) شایع شد و این خود مایه زیان بزرگی
برای زبان پارسی بود و حتی بعضی از رجال ادب این عهد زبان ترکی را بر زبان فارسی
ترجیح داده‏ اند چنان که امیر علیشیر نوایی کتاب محاکمه اللغتین را به همین قصد
تألیف کرد.

دوماً: مراکز زبان فارسی در خراسان
و عراق و هم چنین دربارهای حامی شعر و ادب از میان رفت و در نتیجه شعر از دربار
دور شد و به دست عامه افتاد و همین امر باعث شد که مهارت و قدرت کلام و وسعت
اطلاعات شاعران قدیم که بر اثر تحصیلات متمادی و دشوار به دست می‏ آمد از میان
برود.

سوماً: استادان زبان فارسی که
می‏بایست مربی شاعران و نویسندگان جدید باشند به تدریج از میان رفتند و در نتیجه
کار شعر و نثر به دست کسانی افتاد که بهره غالب آنان از فنون ادب کم بود.

این مسائل و اموری از قبیل آنها باعث شد که زبان فارسی در
مراحل انحطاط سیر کند و شعر و نثر دوره تیموری از لحاظ زبان و افکار چندان مورد
توجه و اعتماد نباشد

شعر دوره تیموری



در این عهد شعر فارسی مانند زبان و سایر ابواب علم و ادب رونقی چنان که باید
نداشت. علت عمده این بی‏ رونقی نخست بی‏ ثباتی اوضاع زمان و کساد بازار علم
و ادب و دوم نادر بودن امرا و شاهان شاعر پرور سخن شناس بود. اگر چه در میان
شاهزادگان و امرا و رجال تیموری عده ای
افراد دانشمند و دانش دوست و شاعر و شاعرپرور مانند شاهرخ، بایسنقر میرزا، الغ
بیک، ابوسعید، سلطان حسین بایقرا و وزیر او امیر علیشیر نوایی و چند تن دیگر وجود
داشتند لیکن غالب رجال و امراء آن عهد نه مردم سخن شناس بوده ‏اند و نه به سخنگویان و سخن
سنجان به دیده حرمت می‏نگریستند. تشویقی هم که از اهل علم و ادب می‏شد به درجه
تشویق پیشینیان نبود و گذشته از این آرامی اوضاع در دوره غالب امرا و سلاطین کم و
فرصت آنان برای اشتغال به مسائل ذوقی اندک بود.

از میان حوزه ‏های ادبی دوره تیموری از همه مهمتر حوزه ای است که در دستگاه امارت سلطان
حسین بایقرا در هرات تشکیل شد. در این حوزه عده ای شاعر و نویسنده و مورخ و
نقاش و موسیقیدان گرد آمده و به ترتیب شاگردانی اشتغال جسته بودند. سبک تازه ای که هر یک از این دسته ‏ها در کار خود ایجاد کردند
در دوره صفوی امتداد یافته است. در حقیقت
حوزه علمی و ادبی و هنری هرات در عهد سلطان حسین بایقرا منشاء تحول تازه ای در محیط فکری و معنوی ایران
گردید که از اهمیت آن نباید غافل ماند.

در آغاز عهد تیموری چند شاعر و گوینده خوب بسر می‏بردند که
روش آنان دنباله کار گویندگان اواخر قرن هشتم بوده است. کسانی که بعد از آن طبقه
به کار نظم پرداختند همه لحن و سبکی نو و خاص که با روش پیشینیان متفاوت بود
داشتند و از آثار آنان تازگی سبک سخن و اندیشه و ابداع مضامین آشکار است و حتی تقلید از استادان سلف
عیب شمرده می‏شد چنان که کاتبی گفته است:

شاعر نباشد آنکو هنگام بیت گفتن ز اشعار اوستادان آرد خیال
درهم

هر خانه‏ییکه او را از خشت کهنه سازند مانند خانه نو نبود بناش محکم

زبان شعر دوره تیموری به حد وافر نزدیک به زبان عمومی شد و
علت این امر آن بود که شعر در این دوره کمتر اختصاص به دربارها داشت و بیشتر در
میان مردم و عامه رائج بود
و در نتیجه همین امر توجه به قیود ادبی کمتر لازم به نظر می‏رسید و بر عکس قبول
عامه برای رواج شعر ضرور بود و گویا به همین سبب عدد شاعران این عهد بسیار بود
چنان که اگر به تذکره‏ هایی
که در آن روزگار و یا در اوایل عهد صفوی نوشته شده و ذکر شاعران دوره تیموری در
آنها آمده است، مانند تذکرةالشعراء دولت شاه سمرقندی و مجالس النفائس امیر علیشیر
نوایی (به ترکی) و ترجمه فارسی آن (لطائف نامه) و تذکره سامی از سام میرزای صفوی،
مراجعه شود اسامی عده کثیری از شاعران در آنها ملاحظه می‏گردد و این گروه تنها
دسته‏ ای از
گویندگان آن عهد را تشکیل می‏دهند و این امر چنان که در عهد صفویه نیز دیده خواهد
شد نتیجه نفوذ شعر در میان عامه و وجود آن در بین طبقات مختلف بوده است.

رواج زبان ترکی در این دوره باعث شده بود که برخی از شاعران زبان
ترکی را برای شاعری انتخاب کنند و اگر به فارسی شعر می‏گفتند گاه به شعر ترکی نیز تفنن
نمایند. از جمله بزرگترین شاعران این عهد که گاه به زبان فارسی و بیشتر به زبان
ترکی شعر می‏ساخته امیر علیشیر نوایی (متوفی به سال 906) وزیر سلطان حسین بایقراست
که چهار دیوان غزل و پنج مثنوی به روش خمسه نظامی و یک مثنوی (لسان الطیر) به
تقلید از منطق الطیر به ترکی دارد و اگر چه شعر فارسی هم می سروده و در فارسی «فانی» تخلص
می‏کرده است
لیکن ناقدان سخن اشعار فارسی او را نستوده‏ اند.

در شعر فارسی عهد تیموری گاه بمضمونهای مصنوع یعنی اشعاری که به
تکلفات و صنایع لفظی در آنها توجه شده است بازمی‏خوریم، مانند برخی از اشعار و
منظومه ‏های
کاتبی ترشزی، لیکن با وجود توجه برخی از شاعران و نویسندگان به طریقه متکلفان،
باید اذعان کرد که این روش در شعر و نثر این دوره کمتر مورد توجه بوده و نویسندگان
و گویندگان معروف آن عهد به سادگی اشعار و آثار خود بیشتر علاقه داشته‏ اند.

ورود در مسائل عرفانی در شعر این دوره هم چنان رواج داشت و
مخصوصاً در غزلها استفاده از اصطلاحات صوفیه معمول بود و گاه شاعرانی مانند شاه
نعمة الله ولی و قاسم الانوار و جامی به سرودن منظومه های عرفانی هم دست می‏زدند.

منظومه‏ های
عاشقانه و یا منظومه‏ هایی
که متضمن حکایات و قصص کوتاه و بحث در مسائل حکمی و اخلاقی باشد در این عهد نسبتاً زیاد بود و در غالب این
منظومه ‏ها
سعی می‏شد که از نظامی تقلید شود و حتی داستانهای او هم عیناً و گاه با مختصر
تغییری در بعض موارد دوباره به نظم درمی‏آمد.

دیگر از انواع شعر که در عهد تیموری زیاد مورد توجه و علاقه
شعرا بوده غزل است. غزلهای این عهد هر چه بیشتر به پایان آن نزدیک شویم بیشتر
متضمن افکار و مضامین دقیق می ‏شده
است. شاید یکی از علل این امر توجهی باشد که ایرانیان پس از حمله مغول و قتل و
غارتهای متمادی که در قرن هفتم و هشتم و نهم در این کشور رخ داده بود، به امور
معنوی پیدا کرده و از عوالم مادی اضطراراً منصرف گشته بودند. این امر باعث گردید
که به تدریج شعرا به اوهام و خیالات باریک و دقیق بیشتر متوجه شوند و خیالات دور و
دراز را در الفاظ کم بگنجانند و به جای رعایت جانب مساوات لفظ و معنی از مراعات
ظواهر دور و به دقت معنی و ورود در عالم وهم و خیال نزدیک شوند.

با توجه به این معنی باید گفت که در عهد تیموری مقدمات ظهور سبکی
که بعد به سبک هندی معروف
شد فراهم گردید و ما بعد از این درباره سبک مذکور سخن خواهیم گفت. آخرین حوزه ای که این روش را در عهد
تیموری به کمال رسانید حوزه ادبی هرات در عهد سلطان حسین بایقرا و وزیر او امیر
علیشیر بود که بنابر آن چه گفتیم از جهات مختلف در دوره صفوی تأثیر داشت.

از شاعران معروف عهد تیموری که بازمانده اواخر دوره فترت
بین ایلخانان و تیمور بوده کمال الدین بن مسعود معروف به کمال خجندی (متوفی به سال
808) است که در غزل استاد بوده و در شعر «کمال» تخلص می‏کرده و خود را از معاصر
بزرگ خویش حافظ برتر می‏شمرده است
و با این که در این دعوی صادق نیست لیکن او را مسلماً باید از کسانی دانست که در
تلطیف و تکمیل غزل سهم عمده و شایسته ای
داشتند و خیالات غریب و معانی دقیق در غزلهای او بسیار است.

شاعر بزرگ دیگر هم عصر کمال، ملا محمد شیرین مغربی تبریزی
(متوفی به سال 890) به صوفی
مشهور است که غزلها و ترجیعات او شهرت دارد و مشحون است به حقایق عرفانی و علی
الخصوص فکر وحدت وجود لیکن او را شاعری متوسط باید دانست.

دیگر عصمة‏الله بخارایی معروف به عصمت بخاری (متوفی به سال
829) صاحب غزلهای مشهور عاشقانه و قصاید.

دیگر ابواسحق شیرازی (متوفی به سال 830) معروف به بسحق
اطعمه است. بسحق را از شاعران مبتکر و کم نظیر فارسی زبان باید دانست. او اشعار
خود را به وصف انواع اغذیه و اطعمه مقصور ساخت و به همین سبب به «اطعمه» مشهور شد.
دیوان غزلها و قصائد و رباعیات بسحق و مثنوی کنزالاشتهای او از باب اشتمال بر وصف
و اسم بسیاری از اطعمه و مجالس پذیرایی و رسومی که در آنها وجود داشت، اهمیت دارد.
این اشعار و هم چنین چند رساله کوچک دیگر به نام «داستان مزعفر و بغرا» و داستان
«برنج و بغزا» و «خوابنامه بسحق» و «فرهنگ نامه» از اصطلاحات کهنه طباخی ایران تا
عصر شاعر است.

شاعر دیگری به نام نظام الدین محمود قاری یزدی در قرن نهم
روش بسحق اطعمه را تعقیب کرده و در باب پوششها و پارچه‏ ها شعر سروده و دیوانی به نام
دیوان البسه ترتیب داده که به طبع رسیده است. دیوان او هم از باب اشتمال بر اسامی
بسیاری از انواع پارچه‏ ها
و البسه گوناگون در قرن نهم اهمیت بسیار داد.

دیگر از شاعران مشهور قرن نهم سید نعمة الله ولی کرمانی
(متوفی به سال834) متوسطی دارد شامل غزل و قصیده و مثنوی.

دیگر سید علی بن نصیر بن هارون معروف به قاسم انوار (متوفی
به سال 837) عارف معروف است که دیوان او شامل چند غزل و مثنوی و مقداری اشعار به
لهجه ولایتی گیلان و چند قطعه ترکی است.

دیگری مولانا محمد بن عبدالله کاتبی ترشیزی (یا نیشابوری
متوفی به سال839) است که قصاید و مثنویهای مصنوع او شهرت دارد. مثنویهای تجنیسات،
ذوبحرین، ذوقافیتین و منظومه‏ةای حسن و عشق، ناظر و منظور، بهرام و گل اندام از
اوست و نوشته ‏اند
که در آخر عمر شروع به جواب خمسه نظامی کرده بود.

دیگر امیر شاهی سبزواری (متوفی به سال 857) است که اشعار او
را در لطف و دقت و تأثیر ستوده ‏اند
و علی الخصوص غزلهای پر مضمون و لطیف او قابل توجه است.

دیگر شیخ آذری اسفراینی (متوفی به سال 866) است که قصائد و
غزلهای عاشقانه او لطیف و با حال و پر از مضامین دقیق است. از منظومه ‏های مشهور منسوب به او بهمن
نامه است در شرح سلطنت سلاطین بهمنی هند.

دیگر مولانا محمد بن حسام الدین مشهور به ابن حسام (متوفی
به سال 875) است که در انواع شعر دست داشته و منظومه خاوران نامه که حماسه ای دینی است در سفرها و جنگهای
علی بن ابیطالب علیه السلام، ازوست و دیوان قصائد او نیز به طبع رسیده.

شاعرانی نیز مانند شهاب ترشیزی و سیمی نیشابوری و غیاث
شیرازی و خیالی بخاری و بابا سودائی و طالب جاجرمی و چند شاعر دیگر که همه
ازمتوسطین بوده‏ اند
در این دوره می‏زیستند و در پایان این عهد شاعران متوسط دیگری مثل هلالی جغتائی،
هاتفی خرجردی، قاسمی و غیره به طبع آزمایی مشغول بودند که چون بیشتر آنها در اوایل
دوره صفوی شهرت داشتند نام آنان را در شمار گویندگان آن عهد ذکر خواهیم کرد.

مشهورترین شاعر آخر عهد تیموری که باید او را بزرگترین شاعر
آن عهد و گوینده به نام ایران بعد از حافظ شمرد نورالدین عبدالرحمن بن احمد جامی (817 ـ 898 هجری) است که شاعر
و عارف و ادیب و نویسنده و محقق بزرگ عهد خود و از پیشوایان فرقه نقشبندیه و صاحب
آثار مختلف نظم و نثر و کتب پارسی و تازی متعدد است.

جامی در مثنویهای خود تابع روش نظامی بوده و در غزلهای خود
غزلهای سعدی و حافظ را تقلید و تتبع کرده و در قصیده تابع سبک شعرای قصیده گوی
عراق بوده است. با این حال نباید جامی را از ابتکار مضامین تازه و قدرت بیان و لطف
معانی در پاره ای
از اشعارش بی‏ بهره
دانست و او اگر چه به مرتبه استادان بزرگ پیش از خود نمی‏رسد لیکن از آن جهت که
خاتم شعراء بزرگ فارسی زبانست دارای اهمیت و مقامی خاص می‏باشد. از آثار منظوم او
نخست هفت اورنگ یا سبعه است شامل هفت مثنوی، سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة
الاحرار، سبحةالابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندر، دوم دیوان
غزلها و قصاید و ترجیعات. در اشعار جامی افکار صوفیانه و داستانها و حکمت و اندرز
و تصورات غزلی و غنائی همه به وفور دیده می‏شود.

مقدمه

این دوره ممتد که از جهت سیاسی و مدنی و اقتصادی و هنری یکی
از ادوار بسیار مهم تاریخ ایران است از حیث علم و ادب چنان که باید مهم نیست.
ادبیات فارسی در عهد صفویان از بعضی جهات در مراحلی از ترقی و از پاره ای جهات در
انحطاطی عجیب سیر می‏کرد و بر روی هم نقاط ضعف آن بیشتر بود.

 

شعر فارسی در عهد صفوی

 

شعر پارسی در عهد صفویان از حیث الفاظ و کلمات چندان قابل
توجه نیست و اگر از چند شاعر معروف قوی بگذریم از سایر شعرا سخنی که لایق توجه
باشد نمی‏یابیم.

علت این امر آن است که در این دوره مانند دوره تیموری تربیت
معمول شاعران که در دوره ‏های
سامانی و غزنوی و سلجوقی و غیره وجود داشت از میان رفته بود و بیشتر گویندگان
اطلاعات وسیع و کامل از زبان فارسی و عربی نداشتند.

علاوه بر این چون دربارها نسبت به شاعران اظهار حمایت
نمی‏کردند شعر از دربار بیرون رفت و در دست عامه مردم افتاد یعنی وضعی که در دوره
تیموری قوت گرفته بود در این عصر عمومیت و شدت بیشتر یافت. این امر اگر چه وسیله
ایجاد تنوع و تجددی در شعر بود لیکن از حیث اصول و قواعد زبان مایه شکست آن هم
گردید، از این روی در عین آن که در اشعار دوره صفویان مضامین و مطالب تازه یافته
می‏شود. در همان حال کلمات سست نیز بسیار است.

موضوع دیگری که به سستی عبارات و کلمات در اشعار فارسی
یاوری کرد رواج به شعر فارسی در سرزمینهای غیر ایرانی است که در عین ایجاد مضامین و
معانی تازه چون محیط غیر مساعدی برای زبان فارسی بوده در دور داشتن آن از صحت و
استحکام عادی خود مؤثر شد.

در شعر دوره صفوی مرثیه سرایی و مدح دین بسیار معمول بود و
این امر نتیجه طبیعی سیاست مذهبی پادشاهان صفوی است. این سلسله از آغاز تسلط خود
بر ایران به شدت و با سختگیری بی‏سابقه ای شروع به ترویج در ایران کردند و در این راه
از هیچ گونه مجاهدت سیاسی و نظامی و علمی و ادبی هم خودداری ننمودند چنان که در
نتیجه همین توجه، علوم دینی و علی الخصوص کلام و فقه و حدیث شیعه در دوره آنان
توسعه فراوان یافت و علمای بزرگی در این ابواب ظهور کردند. پیداست که این سیاست
دینی در افکار گویندگان عهد و در شعر فارسی نیز بی‏ اثر نبود و علی الخصوص ترویج
و تشویق پادشاهان از مرثیه سازی و مرثیه ‏سازان یا کسانی که به ذکر مناقب آل علی علیه
السلام مبادرت می‏کردند، بر درجه رواج این نوع شعر می‏افزود.

صاحب عالم آرای عباسی در ذکر احوال شاعران دوره شاه طهماسب
صفوی آورده است که:

«در اوایل حال حضرت خاقانی جنت مکانی ]را[ توجه تمام به حال
این طبقه بود.... و در اواخر ایام حیات که در امر معروف و نهی منکر مبالغه عظیم
می‏فرمودند چون این طبقه علهی را وسیع المشرب شمرده از صلحاء و زمره اتقیا
نمی‏دانستند زیاده توجهی به حال ایشان نمی‏فرمودند و راه گذراندن قطعه و قصیده
نمی‏دادند. مولانا محتشم کاشی قصیده غرا در مدح آن حضرت و قصیده دیگر در مدح مخدره
زمان شهزاده پریخان خانم به نظم آورده از کاشان فرستاده بود، به وسیله شهزاده
مذکور معروض گشت، شاه جنت مکان فرمودند که من راضی نیستم که شعراء زبان به مدح و
ثنای من آلایند، قصائد در شأن شاه ولایت پناه و ائمه معصومین علیهم السلام بگویند،
صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمایند زیرا که به فکر دقیق
و معانی بلند و اشعارهای دور از کار در رشته بلاغت درآورده به ملوک نسبت می‏دهند
که به مضمون «از احسن اوست اکذب او» اکثر در موضع خود نیست اما اگر به حضرات
مقدسات نسبت نمایند شأن معالی نشان ایشان بالاتر از آنست و محتمل الوقوع است. غرض
که جناب مولانا صله شعر از جانب اشرف نیافت!»

با دقت در این سخنان نمونه ای از افکار سلاطین صفوی نسبت
به شعرا و مدایح یا غزلهای آنان آشکار می‏شود، این فکر تقریباً در غالب شاهان آن
خاندان موجود بوده و تنها به شاه طهماسب انحصار نداشته است. این است که مرثیه ‏سرایی و مدح ائمه و معصومین
در عهد صفوی راه کمال گرفت و علی الخصوص از میان شاعران آن دوره محتشم کاشانی شاعر
معاصر شاه طهماسب در این فن گوی سبقت از دیگران ربوده است و او را به سبب اظهار
قدرتی که در این فن کرده می‏توان پیشرو همه شاعران مرثیه گوی قرون اخیر دانست.
روشی که محتشم در رثاء ائمه به شعر فارسی ایجاد کرد مدتها بعد از او ادامه یافت و
شاعران بزرگی تا عهد قریب بما در این زمینه آثاری پدید آورده ‏اند.

از نتایج رفتار شاه طهماسب و جانشینان او با شاعران، آن شد
که گویندگان خوش ذوق غزلسرا و مثنوی
ساز و داستان پرداز که در ایران بودند یا از دربارها دوری جستند و یا برای اعاشه
به دربارهای مشوق عثمانی و تیموری هند روی آوردند و علی الخصوص مراکز بسیار معتبری
در دستگاه های
امرا و سلاطین هند برای شعر فارسی ایجاد کردند مثلاً تنها در عهد اکبر شاه گورکانی
پنجاه و یک شاعر از ایران به هندوستان رفتن و در دربار پذیرفته شدند و این توجه به
حدی بود که حتی بعضی از شاعران از آن به عنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده
کرده‏ اند
مانند صائب در این بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل است           
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

و ابوطالب کلیم کاشانی غزلسرای استاد این عهد دربازگشت از
هندوستان از اظهار ندامت و تأثر خودداری نکرد و گفت:

اسیر هندم وزین رفتن بیجا پشیمانم کجا                   
خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را

بایران می‏رود نالان کلیم از شوق همراهان به پای     دیگران
هم چون جرس طی کرده منزل را

ز شوق هند زانسان چشم حسرت در قفا دارم             که
روحم گر به راه آرم نمی‏بینم مقابل را

و علیقلی سلیم یکی دیگر از شعرای این عهد گوید:

نیست در ایران زمین سامان تحصیل کمال                  
تا نیامد سوی هندستان حنارنگین نشد



نکته دیگری که در شعر دوره صفوی باید به خاطر داشت رواج و تداول سبک هندی است که مقدمات آن از اواخر
دوره تیموری شروع شد و کمال آن درین عهد حاصل گشت و بزرگترین گویندگان این سبک در
عهد صفوی ظهور کردند. نفوذ سبک مذکور تا پایان دوره صفوی در ایران امتداد داشت و
بعد از آن در اواخر عهد زندیه و اوایل دوره قاجاریه راه ضعف پیمود و جای خود را به
سبکهای کهن فارسی داد لیکن در سایر مراکز زبان فارسی یعنی در افغانستان و هندوستان
هنوز هم باقیست.

سبک هندی مبتنی بوده است بر بیان افکار دقیق و ایراد مضامین
بدیع و باریک و دشوار دور از ذهن در زبان ساده معمول و عمومی. مقدمات ایجاد این
سبک از فترت بین دوره ایلخانان مغول و ظهور تیمور به تدریج پیدا شد و در دوره
تیموری و علی الخصوص در حوزه ادبی هرات مراحل ترقی را پیمود و در عهد صفوی به اوج
کمال رسید. علت عمده پیدا شدن این سبک وضع اجتماعی آن ایامی است که باعث شد مردم
بیشتر به اوهام و افکار دقیق متوجه گردند و از عوالم مادی منحرف شوند و از طرف
دیگر زبان فارسی در آن روزگار، به نحوی که دیده ‏ایم، تدریجاً از روش قدیم
دور شد و سبک و روش تازه ای
که مبتنی بوده است بر اصطلاحات عمومی به میان آمد. این دو امر باعث شد که شعر
فارسی از طرفی دارای افکار و خیالات باریک شود و از طرفی دیگر از حیث زبان و سبک
ظاهری سخن ساده و گاهی بی‏مایه باشد. در سبک هندی توجه شعرا بیشتر به آوردن مضامین
بکر و تازه در هر بیت معطوف و معمولاً مضامین با دقت خیال و رقت احساسات و تصورات
دور و دراز همراه بوده است و در حقیقت باید گفت که علاقه شاعر به فکر و خیالات و
تصورات بیشتر بوده است تا به زبان و صحت استعمالات و متانت و جزالت کلام و همین
امر باعث شد که غالباً در ادبیات سبک هندی معانی مهم و زیبا و دقیق نهفته باشد.

علت تسمیه این سبک به «هندی» آنست که بیشتر گویندگان طرفدار
این سبک که معاصر با پادشاهان صفوی و گرفتار عدم توجه آنان به شاعران بوده ‏اند به دربار گورکانیان هند
می‏رفته و در آنجا می‏زیسته ‏اند
و به همین سبب سبک مذکور در هندوستان و افغانستان رواج بسیار یافت و هنوز هم در آن
حدود رائج است. در سبک هندی غزل بیش از هر نوع شعر دیگر معمول بود زیرا بیان
مضامین دقیق و باریک در غزل آسانتر است.

اینک چند بیت از شاعرانی که بدین سبک سخن گفته‏ اند برای نمونه نقل می‏شود:

از میرالهی همدانی معاصر جهانگیر گورکانی:

روی درهم می‏کشد از روی ما آیینه هم                   
چین پیشانیت گویا آیه ‏یی در شأن ما

ز بس طراوت رویش نمی‏توان دانست                      
که شبنم است به گل یا گره به پیشانی



از سالک یزدی معاصر شاه جهان گورکانی:

جواب نامه من غیر ناامیدی نیست                        
ز دست سودن بال کبوترم پیداست

صحبت ما عاقبت با دوست در خواهد گرفت            
ما سراپا خار خشکیم او سراپا آتش است



از شوکت بخاری:

از بهر قطع کردن نخل حیات تو چون اره                  
دو سر نفس اندر کشاکش است

از غبارم گرد باد سرمه خیزد بعد مرگ                
بس که دارد گردش چشم تو سرگردان مرا

دیوانه کرد بس که هوایت بها را                            
باشد کف از شکوفه به لب شاخسار را



از صائب تبریزی:

عالمی را کشت و دست و تیغ او رنگین نشد           تیزی
شمشیر پاک از خون کند شمشیر را

زشت صاف از دل بگذرد گرم آن چنان تیرش         که
از بوی کباب افتد به فکر زخم نخجیرش

بر روی غافلان جهان خنده سپهر                        
از رود نیل کوچه به فرعون دادن است

بحر رحمت را تصور کرده بودم بی‏کنار                 
از غبار خط بدور عارضت حیران شدم





از طالی آملی:

ز غارت چمنت بر بهار منتهاست                     
که گل به دست تو از شاخ تازه تر ماند

خواستم تا سینه بخراشم به ناخن جسم زار             در میان پنجه ‏ام مانند مو در شانه شد



از کلیم کاشانی:

بود آرایش معشوق حال درهم عاشق سیه روزی مجنون سرمه باشد چشم لیلی را

غرق وصال آگه ز آسیب چشم بد نیست تا دام بر نیامد ماهی خبر نداد

نجات غرقه بحر تعلق آسان نیست مگر به تخته تابوت بر کنار افتد



از محمد طاهر غنی کشمیری:

برنداریم ز اشعار کسی مضمون را طبع نازک سخن کی نتواند برداشت

قلم تحریر کرد از سینه چاکم مگر حرفی که مکتوبم ز صد جاپاره چون بال کبوتر شد

میان ما نزاکت همچو مو آن دلستان دارد پر مور است شمشیری که بر موی میان دارد

دل به مردن نه غنی چون قامتت گردید خم بهر این خاتم نگینی نیست جز سنگ مزار



سخنوران عهد صفوی بر روی هم زبانی ساده و دور از آرایش و پیرایش و سخنی نزدیک به
لهجه عمومی و کلامی روان و احیاناً سست با ترکیباتی که گاه از سادگی عامیانه و غلط
است، داشته‏ اند.
در بیان افکار و خیالات خود بی‏ نهایت
به دقت و باریک اندیشی متوجه بودند، نظر اصلی آنان در شاعری بیان مضامین دقیق و
تازه و ابتکار در ایجاد آنها بود و هر چه بر مقدار این مضامین و باریکی و دقت آنها
در آثار شاعری افزوده می‏شد اهمیت و مقام او نیز در آن دوره بیشتر بود و علی
الخصوص در هندوستان و دربار عثمانی بدین باریک اندیشی و خیال پردازی با دیده اعجاب
و تحسین بیشتری می‏ نگریستند
و معمولاً دیوان این گونه شاعران و از آن جمله صائب تبریزی به رسم تحفه و هدیه به
دربارهای عثمانی و گورکانی فرستاده می‏شد.

به سبب همین دقت معانی و رقت مضامین باید گفت که خلاف آن چه
برخی از معاصران تصور می‏کنند شعر عهد صفوی از همه حیث در درجات انحطاط سیر
نمی‏کرد بلکه از باب اشتمال بر افکار و مضامین تازه و قالبهای جدید برای مطالب و
معانی نو در میان ادوار مختلف ادبی اختصاص و امتیازی دارد.

غیر از مراثی و مدایح ائمه و معصومین، موضوع رایج دیگر در
شعر عهد صفوی افکار غنائی و غزلی است که گاه با رنگ تصوف و افکار زاهدانه و
درویشانه و گاه با وعظ و اندرز همراه است.

افسانه ‏سرایی
و داستان سازی علی الخصوص به شیوه نظامی هم از کارهای متداول شاعران این دوره بود.

ساختن حماسه ‏های
تاریخی و دینی در سراسر عهد صفوی معمول بوده و بسیاری از حماسه ‏های فارسی از دو نوع تاریخی
و دینی منسوب به این دوره است.

قصائدی که در مدح سلاطین ساخته شده باشد نسبت به غزل کمتر و
پست ‏تر
و غالباً در مدح امپراطوری تیموری هند بوده است.

بسیاری از شاعران آغاز دوره صفوی تربیت یافتگان اواخر عهد
تیموری و علی الخصوص حوزه ادبی عهد سلطان حسین بایقرا بوده‏ اند. از جمله آنان یکی
عبدالله هاتفی خرجردی (متوفی به سال 927) خواهر زاده جامی بود. از مهمترین آثار او «شاهنامه
حضرت شاه اسمعیل» است که حماسه‏ ای
تاریخی است. دیگر داستانهای منظومی به تقلید از نظامی شامل خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت منظر و
تمرنامه (= تیمورنامه). تمرنامه در شرح فتوحات و جنگهای تیمور برای جواب گویی بر
اسکندرنامه نظامی ساخته شد و از نوع حماسه‏ های تاریخی است.

دیگر از شاعران آغاز عهد صفوی که او هم از تربیت یافتگان
آخر دوره تیموری بوده و اوایل دوره صفوی را درک کرده است میرزا قاسم گنابادی از
سادات گناباد است که او نیز از مقلدان نظامی بود. آثار مهمش عبارت است از لیلی و مجنون، کارنامه
یا چوگان نامه، خسرو و شیرین، شاهرخ نامه، شهنامه ماضی (در شرح سلطنت شاه اسمعیل
صفوی) و شهنامه نواب عالی (در شرح سلطنت شاه طهماسب صفوی).

دیگر از شاعران مشهور آخر دوره تیموری و آغاز عهد صفوی بابا
فغانی (متوفی به سال 925 هجری) است که به غزلهای لطیف خود مشهور است.

همزمان همین شاعر امیدی طهرانی (متوفی به سال 925) قصیده و
غزل را خوب می‏ساخت.

دیگر از این دسته شاعران اهلی ترشیزی (متوفی به سال 934)
است و دیگر اهلی شیرازی (متوفی به سال 942) صاحب قصائد خوب و مثنوی مصنوع «سحر
حلال».

دیگر هلالی جغتایی (متوفی به سال 935) که از غزل سرایان خوش
ذوق و حساس اوایل قرن دهم هجری محسوب می‏‏‏‏گردد و او علاوه بر غزلهای پرشور
مثنویاتی به نام «لیلی و مجنون» و «شاه و درویش» و «صفات العاشقین» سروده است.

دیگر از شاعران بزرگ اوایل دوره صفوی وحشی بافقی کرمانی
(متوفی به سال 991) از مشاهیر گویندگان قرون اخیر است. وی از معاصران شاه طهماسب
صفوی بوده و قصایدی در مدح او ساخته است. غزلهای این شاعر شیرین سخن نیز در لطافت
و حسن سیاقت مشهور است. ترکیب بندهای کوتاه عاشقانه او علاوه بر تازگی در ادبیات
فارسی از لحاظ لطف سخن و شور و التهاب قابل توجه است. مثنوی ناتمامی هم ازو به نام
فرهاد و شیرین مانده است که علی الخصوص ابیات آغاز آن در میان اشعار متأخران
زبانزد است.

این مثنوی را در دوره قاجاریه وصال شیرازی به پایان برد.

شاعر هم عصر وحشی، محتشم کاشانی (متوفی به سال 996) است که پیش
از این اهمیت او را در مرثیه سرایی بیان کردیم. وی علاوه بر مراثی دلنشین و معروف
خود از قصاید و غزلهای مشهوری هم دارد.

از بزرگترین غزلسرایان این دوره جمال الدین محمد بن
بدرالدین شیرازی متخلص به عرفی (964 ـ 999) است که شهرت او در دوره صفوی هند و
ایران و کشور عثمانی را فرا گرفته بود. عرفی علاوه بر غزلهای شیوای خود به سبک
هندی قصاید و مثنویهایی هم دارد. مثنویهای او به تقلید از نظامی ساخته شده و رساله هایی نیز به اسم رساله نفسیه
نگاشت.

دیگر از مشاهیر شاعران فارسی زبان دوره صفوی که اگر چه
ایرانی نیست ولی در شاعری با استادان ایرانی معاصر خود هم طراز بوده ملک الشعراء
فیضی دکنی (954 ـ 1004) برادر ابوالفضل وزیر اکبر شاه است. فیضی نیز مانند عرفی در
عهد خود اشتهار بسیار داشت. در قصیده و غزل و مثنوی استاد و صاحب آثار بسیاری بوده
است. از مثنویهای مشهور او که به تقلید از نظامی گنجوی ساخته است منظومه‏ های: مرکز ادوار، سلیمان و
بقلیس، نل و دمن، هفت کشور و اکبر نامه را باید نام برد.

دیگر سحابی استرآبادی (متوفی به سال 1010) است و دیگر نظیری
نیشابوری (متوفی به سال 1021) که قصیده و غزل و ترجیعات زیبا دارد، دیگر ظهوری
ترشیزی (متوفی به سال 1024) و زلالی خوانساری (متوفی به سال 1024).

دیگر طالب آملی (متوفی به سال 1036) ملک الشعراء جهانگیر
تیموری، صاحب قصاید و غزلهای مشهور.

دیگر شیخ بهاء الدین محمد عاملی (متوفی به سال 1030)
دانشمند معروف که از او مثنویهای سوانح الحجاز مشهور به نان و حلوا، و شیر و شکر
که هر دو شامل مسایل عرفانی و وعظ و اندرز است، دردست می‏باشد.

دیگر از شاعران عهد صفوی حکیم شرف الدین حسن (متوفی به سال
1038) طبیب و ندیم شاه عباس اول صاحب غزلها و مثنوی «نمکدان حقیقت» است.

دیگر میرزا ابولقاسم خان فندرسکی از حکمای مشهور عهد صفوی
(متوفی درحدود سال 1050) که اشعار حکیمانه ای از وی باقیمانده است.

از شاعران بزرگ دورهء صفوی که تالی عرفی شیرازی و از
گویندگان بلند مقام سبک هندیست ابوطالب کلیم کاشانی ملک الشعراء شاه جهان است که
بسال 1061 در کشمیر وفات یافت. دیوان غزلهای او مشهور است و گذشته از آن منظومه‏ ای دارد به‏ نام ظفرنامهء شاه
جهانی.

کسی که کمال سبک هندی به او تمام شد محمد علی صائب تبریزی
(1088-1010) است که شهرتش هند و ایران و دربار عثمانی را هم در عصر و زمان او
گرفته بود.

صائب شاعری کثیرالشعر است و ابیات او یک صد و بیست هزار بر
میآید. غزلهای او در پختگی و اشتمال بر معانی و مضامین دقیق و امثال سائر مشهور
است و چون در آثار گذشتگان هم مطالعه می‏نموده سخن او بیش از دیگر شعراء هم عهدش
محکم و استوار می‏نماید.

دیگر شیخ علی حزین (متوفی به سال 1180) صاحب دو کتاب مشهور
تذکره حزین و تذکره معاصرین است. دیوان کلیات او شهرت دارد.

از حماسه سرایان اوایل قرن یازدهم، قدری نام شاعری است که از او دو منظومه حماسه
تاریخی جرون نامه (تاریخ ختم 1031 هجری) و جنگ نامه کشم (تاریخ ختم 1032 هجری )
باقی مانده است.  

دیگر بهشتی مشکوکی که شاهنامه بهشتی را در جنگهای سلطان
مراد سوم عثمانی پسر سلطان سلیم با محمد خدا بنده پادشاه صفوی بسال 985 به پایان
برد.

دیگر جمالی ابن حسن شوشتری که فتوح العجم را در فتح تبریز
به دست عثمان پاشا در سال 994 به نظم آورد.

دیگر ملا کامی شیرازی که وقایع الزمان یا فتحنامه نور جهان
بیگم را در تاریخ آخرین سالهای نورالدین محمد جهانگیر پادشاه گورکانی هند و جنگهای
این پادشاه با معاندان و سرکشان در سال 1035 تمام کرد.

دیگر بهشتی که آشوب نامه هندوستان را در باب جنگها و
کشاکشهای پسران شاه جهان
یعنی وقایع سال 1067-1069 ساخت.

دیگر میرزا محمد رفیع خان باذل مشهدی معاصر شاه جهان متوفی
بسال 1123یا 1124 هجری صاحب منظومه حمله حیدری (حماسه دینی) و میرزا ابوطالب فندرسکی که
بعد ازو منظومه باذل را بپایان رسانید.

این شاعران که بر شمرده ایم مشهورترین گویندگان دوره صفوی
هستند و گرنه در آن عهد خاه در ایران و خاه در هندوستان و دربار سلاطین عثمانی
گویندگان بسیار بوده اند و هر کس می‏‏کوشید برای خود دیوانی ترتیب دهد و البته
غالب آثار آنان افراد فاقد ارزش ادبی بوده است.

 

زبان فارسی در عهد صفوی

زبان فارسی در این دوره مانند دوره تیموری در طریق انحطاط
بود. در اوایل این دوره لهجه آذری که از لهجات قدیم ایران است در آذربایجان از میان رفت
و جز در برخی از نقاط باقی نماند. علت این امر تمادی سکونت ترکان و تسلط امراء و
بعضی از قبائل ترک و مغول در آن ناحیه از قرن ششم به بعد بوده است و در نتیجه این
امر در اواخر قرن نهم در بسیاری از مراکز عمده آذربایجان تکلم به زبان ترکی معمول
و متداول
شده بود لیکن درآغاز دوره صفوی بنابر آن چه از پاره ای شواهد و مدارک بر می‏آید
تکلم به ترکی عمومیت کامل نداشت. این نکته را هم باید دانست که ترکی معمول در
آذربایجان لهجه مختلطی است از آذری و عربی و مقدار کمی از لغات ترکی که به طور کلی
تحت تسلط قواعد دستوری زبان ترک در آمده است. مسأله ای که در دوره صفویان ذکر آن
اهمیت دارد علاقه و توجهی است که سلاطین صفوی خصوصاً به زبان ترکی داشتند. در این
دوره غالب اصطلاحات دیوانی و درباری و نظامی ترکی بود و در میان رجال دولت تکلم به
ترکی رواج داشت و حتی سر سلسله صفوی، شاه اسمعیل، که شاعری متوسط بوده دیوان ترکی
دارد و «خطائی» تخلص می‏کرد.

از عجائب امور آن است که در همین دوره سلاطین عثمانی به
ساختن غزلها و قطعات فارسی اظهار علاقه می‏کرده‏ اند و زبان پارسی و تعلیم و
تعلم کتب ادبی فارسی در دوره آنان در آسیای صغیری شیوع فراوان داشت و بقایای نفوذ
فارسی در آن سرزمین تا عهد ما نیز امتداد یافته است اگر چه روز به روز از قوت آن
کاسته می‏شود و طریق ضعف و فراموشی می ‏پیماید.

این نکته را نیز باید به خاطر داشت که رواج زبان پارسی در
آسیای صغیر منحصر به عهد سلاطین عثمانی نبوده و از عهد سلاجقه آسیای صغیر یعنی از
اواسط قرن پنجم هجری به بعد ادامه داشته است.

شیوع و رواج زبان فارسی در عهد صفویان و قرون پس از آن در
هندوستان بیش از نواحی دیگر بود. انتشار زبان پارسی در سرزمین پهناور هند از وقتی
شروع شد که دین اسلام به وسیله ایرانیان مشرق به آن کشور راه جست و سلسله ‏های غزنوی و غوری و ممالک
غوری در آن ملک مراکز معتبری برای ترویج زبان و ادب فارسی و تشویق شارعان و
نویسندگان فارسی به وجود آوردند. حمله مغول به ایران و پناه بردن گروه بزرگی از
شاعران و نویسندگان و دانشمندان ایرانی ماوراء‏النهر و خراسان به هندوستان رواج
زبان پارسی را در آنجا قوت بخشید و از همین عهد است که گویندگان و نویسندگان مشهور
در هندوستان ظهور کرده و به زبان فارسی دیوانها و دفترها پرداخته ‏اند. در دوره امپراطوران
تیموری هندوستان بر اثر توجه و علاقه وافری که ایشان اظهار می‏کرده ‏اند و نیز در نتیجه اظهار
علاقه امراء جزء مسلمان آن کشور که غالباً از سلاله ‏های ایرانی بوده یا
خاندانهایی که با فرهنگ و تمدن ایرانی آشنایی داشته اند، و همچنین بر اثر مهاجرت
گروهی از ایرانیان به آن سرزمین، زبان فارسی به درجه ای در هندوستان رخنه کرد و آن
قدر شاعر و نویسنده و کتاب و غزل و قصیده و مثنوی فارسی در آن نقطه پهناور پدید
آمد که گویی آنجا منشاء اصلی و واقعی زبان فارسی است.

بعد از سلاطین آل بابر اگر چه زبان فارسی یکباره از رواج و
رونق نیفتاد لیکن لطمات شدید به آن وارد شد علی الخصوص رقابت زبان انگلیسی و زبان
اردو با زبان فارسی و بی‏قیدی ایرانیان در حفظ میراث گذشتگان به شدت عجیبی از
توسعه و نفوذ زبان فارسی در هند کاست و با این حال بقیة السیف آن رواج و انتشار
هنوز هم قابل توجه و شایسته نگاهداری است.

نثر فارسی در عهد صفوی

 

از منشیان دوره صفوی هم خواه آنان که در ایران در دستگاه
صفویان بوده ‏اند و خواه آنان که در هند در دستگاه گورکانیان و سایر امرای محلی
بسر می‏بردند نامه ‏های تکلف آمیزی در دست است.

از بزرگترین این نویسندگان میرزا طاهر وحید قزوینی (متوفی
به سال 1120) است که منشی و مورخ دربار شاه عباس دوم و وزیر شاه سلیمان بوده است.
از او
منشآتی مانده که در پاره‏ ای
از آنها با تکلفی بسیار کوشیده است سخنان پارسی بدون استعمال لغات عربی به کار
برد. میرزا طاهر وحید در شعر نیز دست داشته و از مشاهیر استادان سبک هندی بوده
است.

از آثار منثور این دوره در مسایل مختلف به ذکر این چند کتاب
مبادرت می‏شود:

حبیب السیر تألیف غیاث الدین خواندمیر که از مورخان آخر عهد
تیموری و آغاز عهد صفوی بوده است (متوفی به سال 941) و کتاب او تا حوادث آخر عمر
شاه اسمعیل صفوی را شامل است.

تذکره شاه طهماسب صفوی به قلم شاه طهماسب اول (930 - 984) پسر شاه اسمعیل که در
وقایع سلطنت خود نوشته است.

احسن التواریخ تالیف حسن بیک روملو که تا وقایع سلطنت شاه
طهماسب صفوی را شامل است.

عالم آرای عباسی تالیف اسکندر بیک منشی شاه عباس بزرگ که تا
پایان حیات شاه عباس صفوی (985-1038) در آن به رشته تحریر در آمده و از میان کتب
دوره صفوی به حسن انشاء ممتاز است.

بهار دانش که تهذیبی است از کلیله و دمنه بقلم شیخ ابوالفضل
دکنی (مقتول به سال 1013) وزیر اکبرشاه. از شیخ ابوالفضل کتب دیگری مانند اکبرنامه
در شرح سلطنت اکبرشاه و کتاب آیین اکبری باقی مانده است.

هشت بهشت در تاریخ آل عثمان از مولانا ادریس البتلیسی معاصر
سلطان بایزید (886 - 918) و پسرش ابوالفضل محمد
الدفتری که آن را تا وقایع سال 952 که شامل اتفاقات قسمی از دوره سلطان سلیم ثانی
است نوشتند.

مجالس المومنین از قاضی نورالله ششتری (متوفی به سال 1019)
در شرح احوال گروهی بزرگ از شعرا و ادبا و فضلای شیعه.

از جمله مسائلی که در این عصر مورد توجه بود تذکره نویسی
است. از کتب تذکره در این دوره یکی تحفه ثانی تألیف سام میرزا (983 . م) پسر شاه
اسماعیل صفوی است شامل شرح حال عده ‏ای
از شعرا اواخر قرن نهم تا اواخر قرن دهم.

دیگر لطایف نامه ترجمه مجالس النفائس امیر علیشیر است که به
دست فخری بن امیری در سال 927 صورت گرفت. از ترجمه این کتاب اثر معروف دیگری داریم
به نام تذکرة المثال یا جواهر العجایب.

دیگر مذکر الاحباب تألیف نثاری بخارایی است که شامل شعرای
دوره علیشیر نوایی تا حدود سال 974.

دیگر نفایس المآثر در شرح احوال شعرای ایرانی هند عصر اکبر
شاه.

دیگر خلاصة الاشعار و زبدة الافکار تألیف تقی الدین کاشانی
که در سال 985 تألیف شد.

دیگر تذکره هفت اقلیم تألیف امین احمد راضی که در آغاز قرن
یازدهم پایان یافته و از تذکره ‏های
معتبر فارسی است.

دیگر ریاض الشعرا تألیف علی قلی خان واله داغستانی که در
قرن دوازدهم تألیف شد.

یکی از مسائل قابل توجه در ادبیات دوره صفوی کتب متعدد در
لغت فارسی است. از علل عمده این امر غیر از حاجتی که در هند به کتب لغت فارسی
موجود بوده توجهی است که شیخ ابوالفضل دکنی وزیر اکبر شاه به نوشتن انشاء‏های بلیغ
و بازگشت به سبک نویسندگان قدیم داشته است و این سبک بعد از او در دربار گورکانی متروک
ماند. معلوم است که این توجه، اطلاع از لغت فارسی و موارد استعمال و معانی آن را
ایجاب می‏کرده و به همین سبب از دوره او تألیف کتب در لغت زیاد رواج یافته بوده
است. پیداست که پیش از این تاریخ نوشتن کتب در بیان لغات گاه مورد توجه قرار
می‏گرفته اما رواج آن کم و پیش از دوره صفوی تعداد کتب لغت انگشت شمار بوده است.
از جمله کتب مهم لغت که از دوره شیخ ابوالفضل مذکور به بعد در هندوستان به وجود
آمده و حقاً قابل توجه و عنایتاً نخست کتاب فرهنگ جهانگیری تألیف جمال الدین حسین
انجور را باید یاد کرد که در دربار اکبر شاه و پسرش جهانگیر می‏زیسته است. وی کتاب
خود را در سال 1017 بانجام رسانیده و به نام جهانگیر در آورده و فرهنگ جهانگیری
نامیده است.

پیش از تالیف فرهنگ جهانگیری، کتاب دیگری در لغت فارسی به
دست محمد قاسم سروری کاشانی در ایران به نام شاه عباس صفوی تألیف و به سال 1008
تمام شده بود.

دیگر از فرهنگ هایی که در هند تألیف شده فرهنگ رشیدی
است تألیف عبدالرشید الحسینی معاصر اورنگ زیب که کتاب خود را در سال 1064 به پایان
برده و آن یکی از کتب معتبر لغت فارسی است.

دیگر کتاب غیاث اللغات تألیف محمد غیاث الدین است که در سال
1242 تمام شده.

علاوه بر این کتب دیگری هم مانند مؤید الفضلا (تألیف محمد
لاد دهلوی) و بهار عجم و چراغ هدایت و جز آن در هند تألیف شده است که فعلاً توضیح
بیشتری را در باب آنها لازم نمی‏دانیم لیکن از میان آنها خصوصاً ذکر فرهنگ برهان
قاطع سودمند به نظر می‏رسد. این
کتاب را محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به «برهان» در سال 1062 در هندوستان تألیف
کرده و چون کتاب او مشتمل بر لغات بسیار و از دیگر کتب لغت فارسی کاملتر بوده تا
کنون چند بار طبع شده است.

عیب عمده ابن کتب آنست که بر اثر نداشتن روش دقیق در جمع
آوری لغات غالباً فاقد ارزش علمی کامل هستند. در بسیاری از موارد اتفاق افتاده است
که قرائتهای غلط لغات عربی یا ترکی یا فارسی وسیله ایجاد لغات جدیدی برای لغت
نویسان مذکور شده است مطلب دیگر آن که در دوره اکبر شاه بلائی به زبان و تاریخ
ایران روی آور شد و آن جعل کتابهای است
به اسم دساتیر و شارستان و آیین هوشنگ که همگی شامل لغات ساختگی به عنوان لغات ناب
فارسی و حاوی مطالبی راجع به تاریخ ایران قدیم است که مطلقاً دروغ و به کلی ساختگی
می‏باشد. این کتب مجعول به نام لغات خاص فارسی کلماتی بی بن و بی‏اصل پدید آورده
است مانند پرخیده، ایرخیده، فرنودسار، سمراد و جز آنها. این کلمات مجعول به عنوان
لغات خالص فارسی در فرهنگهای مذکور را ه جسته و در دوره قاجاری و عهد ما مورد
استفاده کسانی قرار گرفت که به گمان خود خواستند «پارسی ناب» بنویسند و آن گاه این
مهملات را در آثار خود به عنوان پارسی به کار برده و قطعات نامفهوم مضحکی از این راه به وجود آورده ‏اند. مطاب تاریخی مجعول کتب
مذکور هم بدبختانه به کتابهای دوره قاجاری که در تاریخ ایران قدیم نوشته ‏اند راه جسته و در اذهان
برخی وارد شده است.

در دوره صفوی مؤلفات علمی و دینی متعددی به زبان فارسی
فراهم آمده است که در این جا از ذکر بعض آنها گزیری نیست.

در تفسیر قرآن: ترجمه الخواص یا تفسیر زواری از علی بن حسین
زواری از علماء مشهور امامیه در قرن نوزدهم هجری، معاصر شاه طهماسب صفوی است که
کتاب خود را به سال 946 به اتمام رسانید. وی کتب متعدد دیگری نیز به فارسی تألیف و
ترجمه کرده است مانند: شرح نهج البلاغه به نام روضة الانوار، ترجمه مکارم الاخلاق
طبرسی به نام مکارم الکرائم، ترجمه اعتقادات شیخ صدوق به نام وسیلة النجاة، ترجمه
طرائف ابن طاوس طراوة اللطایف و و مجتمع الهدی معروف به قصص الانبیاء و غیره.

دیگر خلاصة المنهج در تفسیر قرآن است به فارسی از ملا فتح الله
کاشانی (متوفی به سال 988) شاگرد علی بن حسین زواری وی کتب دینی دیگری هم به فارسی
دارد مانند منهج الصادقین فی الزام المهالفین در تفسیر قرآن که پنج مجلد است و
کتاب خلاصة المنهج اختصاری از آن می‏باشد و کتاب «تنبیه الغافلین و تذکرة
العارفین» که شرح فارسی کتاب نهج البلاغه است. جامع عباسی تألیف شیخ بهاء الدین
محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی معاصر شاه عباس صفویست که چون به سبب فوت
مؤلف ناتمام ماند آن را مولانا نظام الدین محمد بن حسین قرشی ساوجی (متوفی به سال
1038) به فرمان شاه عباس تکمیل کرد. این کتاب از مهمترین کتب فقهی شیعه در
روزگاران اخیر شمرده شده و چندین بار بر آن شرح و حاشیه نوشته‏اند.

ملا محمد باقر مجلسی (متوفی به سال 1111) از علماء ذی نفوذ
آخر دوره صفوی و شیخ الاسلام ایران از اواخر عهد شاه سلیمان تا اواخر عهد شاه
سلطان حسین، نیز کتب متعددی در شرح مسائل مذهبی و اخلاقی شیعه به فارسی و عربی
تألیف کرده است و از جمله آنهاست: بحارالانوار، مشکوة الانوار، معراج المؤمنین،
جلاء العیون، زادالمعاد، عین الحیات و غیره.

از جمله کتب معتبر کلامی این عهد به فارسی یکی «کلمات
مکنونه» است از ملا محسن فیض کاشانی (متوفی به سال 1000) شاگرد ملاصدرا به فارسی و
عربی. وی کتب دیگر در مسائل دینی داشته و شعر نیز می‏ساخته است. هدایت دیوان اشعار
او را در حدود شش هفت هزار بیت تخمین کرده است.

شاگرد دیگر ملاصدرا یعنی عبدالرزاق بن علی بن حسین لاهیجی
متخلص به فیاض نیز تألیفاتی در حکمت و کلام دارد. مهمترین کتاب او گوهر مراد است
که خلاصه‏ییست در اصول عقاید به فارسی.

مقدمه

در این قسمت
خلاصه ای از
تحول زبان و نظم و نثر فارسی از انقراض سلسله صفوی تا عصر حاضر نگاشته می شود.

 

نثر فارسی

 

نثر فارسی هم در عهد افشاریه و زندیه و قاجاریه اندک اندک
از سستی و بیمارگی دور شد و در دوره قاجاریه روشی نسبتاً مطبوع که به شیوه
پیشینیان نزدیک بود، حاصل کرد. پیداست که در مورد نثر هم مانند نظم میزان فصاحت و
بلاغت گفتار نویسندگان قدیم بود منتهی در این مورد معمولاً از روش نویسندگان قرن
ششم و هفتم و هشتم بیشتر تقلید شده است مگر در اواخر قرن سیزدهم که برخی مانند
میرزا ابراهیم وقایع نگار به سبک معمول اواخر قرن پنجم توجه کردند.

در آغاز این عهد هنوز آثار شوم بی‏مبالاتی و مسامحه
نویسندگان دوره صفوی در منشأت فارسی آشکار بود چنان که حتی میرزا مهدی خان منشی
نادر و آذر بیگدلی با همه استادی خود از خطای حذف افعال مصون نمانده‏ اند؛ لیکن در
آثار نویسندگان استاد عهد قاجاری این عیب و نظایر آن کمتر ملحوظ است. مشاهیر
نویسندگان دوره افشاریه و زندیه و قاجاریه عبارتند از:

میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادر صاحب کتاب دره نادره که
مانند تاریخ وصاف پر از صنایع لفظی و مقرون به تکلف و تصنع است. وی کتاب ساده ‏تری
دارد به نام جهانگشای نادری که انشاء آن طبیعی‏ تر از کتاب نخست است.

نشاط اصفهانی که نام او در ذکر شاعران عهد قاجاری گذشت، وی
از نویسندگان صاحب ذوق و استاد عصر خود بوده و منشآتش در دست است و به چاپ رسیده.

فاضل خان گروسی صاحب منشآت معروف، معاصر فتحعلی شاه وی
تذکره ای نیز به نام انجمن خاقان دارد.

قاآنی که نام او جزو شاعران آمده و کتاب پریشان او به تقلید
کتاب گلستان شیخ علیه الرحمه نگاشته شده است.

میرزا تقی سپهر و پسر او عباسقلی سپهر مؤلفان کتاب معروف و
مفصل ناسخ التواریخ.

رضا قلی خان هدایت (متوفی به سال 1288) ملقب به امیر
الشعراء، معاصر محمد شاه و ناصر الدین شاه، صاحب آثار متعدد مانند مجمع الفصحاء در
دو مجلد و ریاض العارفین در شرح احوال شعرای متصوف و متمم روضة الصفا به نام روضة
الصفای ناصری و لغت انجمن آرای ناصری.

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی (مقتول به سال 1251)
وزیر محمد شاه بزرگترین نویسنده عهد قاجاری است که منشآت وی به نثر مصنوع لطیفی
نگارش یافته و دقت در آوردن الفاظ مقرون به ذوق و ایراد معانی باریک بدانها اثری
خاص بخشیده است. قائم مقام در آوردن صنایع لفظی اصراری نداشت، هر جا ذوق خداداد او
جایز می‏شمرد از بعض صنایع تا آنجا که به لطف کلام و روانی عبارت صدمه ای نرساند
استفاده می‏کرد و گرنه پیرامون آن نمی‏گشت. اشتهاد او به کلام فصحای قدیم زیاد است
اما او کلام متقدمین را هنگامی به کار می‏برد که حکم مثل سائر یافته باشد و آنها
را به نوعی در کلام می‏گنجاند که گویی جزو انشاء اوست نه عاریتی و مأخوذ. عباراتش
کوتاه ‏تر و ترکیباتش دل انگیز و جان پرور و او به واقع بزرگترین نویسنده ایران در
ادوار اخیر است که به حق نام نویسندگی بر او توان نهاد.

چند نویسنده خوب دیگر نیز در اواخر عهد قاجاری داریم مانند
میرزا عبداللطیف تبریزی صاحب فرهنگ برهان جامع و ترجمه الف لیلة و محمد حسن خان
صنیع الدوله (اعتماد السلطنه) مؤلف مرآت البلدان و کتاب منتظم ناصری و تذکره خیرات
حسان و میرزا محمد ابراهیم وقایع نگار و جز آن.

از دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار به بعد ارتباط نزدیک میان
ایران و اروپا آغاز شد و رو به تزاید و توسعه نهاد. آوردن کارشناسان فنی در امور
نظامی و مهندسی و ایجاد مدارس برای کارآموزی در این فنون و فرستادن دانشجو و
کارآموز به کشورهای اروپا علی الخصوص فرانسه و انگلستان معمول گردید، گروهی از
فرزندان رجال و متمکنین و شاهزادگان با زبان و ادبیات فرانسوی و انگلیسی آشنا شدند؛
ترجمه کتب مختلف از رمان و داستان گرفته تا کتب علمی و فنی و نظامی به زبان فارسی
آغاز گردید؛ در این میان مدرسه دارالفنون به همت میرزا محمد تقی خان امیر کبیر

افتتاح یافت و آشنایی ایرانیان را با علوم جدید بیشتر معمول و میسر ساخت؛ روزنامه
نگاری هم اندک اندک معمول شد؛ در داخل و خارج ایران گروهی از مصلحین ایرانی شروع
به نوشتن عقاید سیاسی و اجتماعی خود به زبان ساده کردند؛ تألیف کتب علمی و فنی و
درسی جدید بنا به احتیاج زمان باب شد؛ فکر مشروطیت به میان آمد و در مردم هیجانی
ایجاد کرد و گروهی از طبقات مختلف سرگرم مطالعه کتب جدید و بحث های تازه و سعی در
تحکم ارتباط خود با افکار و عقاید اروپایی شدند؛ رواج صنعت چاپ در ایران آشنایی
مردم را با آثار ادبی و افکار مختلف میسر ساخت.

در این گیرودار انقلاب مشروطیت آغاز شد؛ نطقها و ایراد
خطابه ‏های ساده برملا گردید؛ روزنامه‏ های پیاپی انتشار یافت؛ تأسیس مدارس جدید
رونق گرفت؛ تحصیل زبان‏های اروپایی داوطلبان بسیار حاصل کرد؛ آشنایی اهل فضل با
ادب غربی بسیار شد؛ ادب جدید عربی هم که تغییر و تحول زودتر در آن آشکار گردیده
بود اثر خود را در میان عربی دانان کتاب خوان و روزنامه و مجله دوست باقی نهاد؛ در
افکار و عقاید تحولی عظیم پدیدار شد، ادبیات از دربار و مجامع اشرافی و خصوصی به
میان عامه راه جست؛ آزادی بیان همه را به تکاپو انداخت؛ بر شماره نویسندگان و
شاعران ساده‏ گوی عامه پسند افزوده شد...

در نتیجه این تحولات سریع و شگرف روش نویسندگی تغییر یافت؛
افکار تازه در نثر و نظم به میان آمد؛ سبک نگارش ساده و بی‏ پیرایه شد؛ ورود در
انواع مختلف مسائل ادبی از قبیل داستان و تآتر و بحث‏های اجتماعی و اخلاقی و سیاسی
و بحث ادبی و علمی و تحقیقات ادبی و تاریخی و جز آنها در زبان فارسی معمول گشت.

لهجه نویسندگان تدریجاً تغییر یافت و به لهجه تخاطب نزدیک
شد؛ ترکیبات تازه و لغات جدید که بعضی هم ساختگی و برخی اروپایی و پاره‏ ای ترکی
استانبولی بود در زبان فارسی راه جست؛ ترکیبات و اصطلاحات تازه و خیالات جدید و
فکرهای نو معمول شد.

در نثر و نظم فارسی از بعضی جهات فساد و تباهی راه جست زیرا
بسیاری از کسان که استحقاق نویسندگی و شاعری نداشتند و از مقدمات بی‏ بهره بودند
به کار شاعری و نویسندگی پرداختند و حتی افرادی از این قوم دیده شده‏ اند که زبان
فارسی را نیز درست و به درجه‏ ای معمول و عادی نمی‏دانستند؛ مقالات سرسری روزنامه
‏ها و ترجمه‏ های نادرست و ناموزن که در جراید انتشار یافت باعث شد که لغات غلط،
ترکیبات و اصطلاحات نامناسب، غلطهای دستوری و امثال آنها به وفور در نثر و نظم راه
جوید.

لیکن عوامل دیگری که پیش از این برشمرده ‏ایم نثر و نظم را
در راه تکامل وارد کرد و در آنها تنوع و تجددی به وجود آورد؛ زبان نثر ساده شد و
از قیود لفظی رهایی یافت و استفاده از لهجه تخاطب نویسندگی را برای بسیاری از
طبقات آسان ساخت و نثر را آماده قبول افکار گوناگون کرد و از این روی تحریر انواع
کتب به زبان فارسی آسان شد؛ تألیف کتب در علوم جدید که از اواخر عهد ناصری آغاز
شده بود روز به روز معمول‏تر و متداول‏تر گردید؛ ترجمه رمانها و داستانهای اروپایی
باعث شد که نوشتن حکایات کوچک و داستانهای بزرگ به تدریج در زبان فارسی معمول گردد
و اینک این فن در حال تکامل است تا روزی به مرحله بلوغ رسد؛ آشنایی با تحقیقات و
تتبعات اروپاییان باعث تغییر روش تاریخ نویسی و تحقیق در مسائل ادبی شد و از این
راه تا کنون بسیاری از نکات و مسائل مربوط به تاریخ و ادبیات ایران روشن گشت.

این پیشرفتها و ترقیاتی از این قبیل در ادبیات فارسی نهضت
نکاتی ایجاد کرد که امید است به نتایج نیکو برسد.

از نویسندگانی که در دوره مشروطیت شهرت یافتند و خدماتی
انجام دادند شیخ احمد روحی (مقتول به سال 1314) قمری، میرزا آقاخان کرمانی (مقتول
به سال 1314) مؤلف صد خطابه و سه مکتوب و ایینه سکندری، میرزا ملکم خان نویسنده
رساله وزیر رفیق، و روزنامه قانون .... را می‏توان نام برد.

 

شعر فارسی

 

در پایان عهد صفوی در اصفهان اندک اندک ناخشنودی ناقدان سخن
و صاحبان ذوق و هنر از روشی که در شعر پارسی پدید آمده و مقبول گویندگان ایران و
هندوستان شده بود، آشکار گشت و بر اثر این ناخشنودی فکر تازه‏ ای به میان آمد و آن رها کردن
شیوه جدید شعر یعنی شیوه‏ ای
شد که به سبک هندی شهرت دارد و ما پیش ازین درباره آن سخن گفته‏ ایم. این دسته معتقد بودند که
شیوه شاعرانی از قبیل کلیم کاشانی و صائب تبریزی و وحید قزوینی و نظایر آنان خلاف
فصاحت و دور از اصول بلاغتی است که در زبان فارسی وجود دارد و باید آنرا ترک گفت و
به شیوه‏ ای
که همواره مقبول سخن شناسان و ناقدان و گویندگان و نویسندگان استاد بوده است
بازگشت.

از کسانیکه در این فکر پیشقدم شمرده می‏شوند و سخن آنان به
ما رسیدده است ولی محمد خان مسرور اصفهانی (مقتول به سال 1168) عم آذر بیگدلی و
می‏رسد علی مشتاق اصفهانی (متوفی به سال 1192) استاد آذر بیگدلی و میرزا نصیر
اصفهانی (متوفی به سال 1192) صاحب مثنوی معروف «پیر و جوان» و سید احمد هاتف
اصفهانی (متوفی به سال 1198) دارای دیوان قصائد و غزلیات و ترجیع‏ بند مشهور و لطفعلی بیک آذر
بیگدلی (متوفی به سال 1195) صاحب مثنوی خسرو و شیرین و تذکره آتشکده و میرزا محمد
صادق نامی اصفهان از معاصران زندیه و آقا محمد صهبای قمی (متوفی به سال 1191) از
دوستان مشتاق و هاتف حاجی سلیمان صباحی کاشانی (متوفی به سال 1206) و آقا محمد
عاشق اصفهانی (متوفی به سال 1181) هستند که همه معتقد به ترک روش معاصران و پیروی
از سبک متقدمان بوده و خود نیز در قصیده یا غزل یا مثنوی شیوه استادان قدیم را
مورد تقلید قرار داده‏ اند.

آذر در شرح حال عم خود مسرور نوشته است که «حضرتش در اصفهان
تحصیل کمالات کرده و شوق بسیار به نظم اشعار داشته و شعر را خوب می‏فهمید اما چون
در آن زمان طریقه فصحای متقدمین منسوخ بوده شعری ممتاز از ایشان نتراوید» و در شرح
احوال مشتاق نوشته است:

«بعد از آنکه سلسله نظم سالها بود که به تصرف نالایق
متأخرین از هم گسیخته به سعی تمام و جهد مالا کلام او پیوند اصلاح یافته اساس شاعری
متأخرین را از هم فرو ریخته بنای فصحای بلاغت شعار متقدمین را تجدید...»

عبدالرزاق بیک دنبلی هم در بیان حال مشتاق آورده است:

«چون بساط چمن نظم از اقدام خیالات خام شوکت و صائب و وحید
و مایشابه به هم و از استعارات بارده و تمثیلات خنک، لگدکوب شد و یکبارگی از طراوت
و رونق افتاد مشتاق به تماشای گلزار نظم آمده طومار سخن سرایی آن جمع را چون غنچه
بهم پیچیده و بساط نظمی که خود در آن صاحب سلیقه بود و آن روش ضمیری و نظیری است
بگسترانید، بر سر شاخسار سخن نواها ساخت و نغمه‏ها پرداخت، عند لیبان خوش نوای عصر
او را مقتفی آمدند، اشعار رنگینش زینت نغمات مطربان باربد نوای آن زمان شد و
ترنمات شیرینش نقل محفل ظرفای مجلس آرا.»

این اشارات معلوم می‏دارد که از اواسط قرن دوازدهم به بعد
نهضتی نو در شعر فارسی پدید آمد که دو مرکز عمده آن اصفهان و شیراز بوده و شاعرانی
که ذکر کرده ‏ایم
در یکی از این دو مرکز به سر می‏برده و مشغول تعلیم شاگردانی زیر دست خود بوده‏ اند و از همین دو مرکز است که
چند شاعر استاد مانند صبای کاشانی شاگرد صباحی و عبدالرزاق دنبلی شاگرد میرزا نصیر
اصفهانی و سحاب اصفهانی پسر و پرورده هاتف اصفهانی تربیت شده و در اوایل دوره
قاجاری شهرت یافته‏ اند.

شاعران مذکور و شاگردان و تربیت یافتگان ایشان همه معتقد
بازگشت به شیوه استادان سبک عراقی و رها کردن شیوه هندی بوده‏ اند و بر اثر این نهضت روح
تازه‏ ای در
قالب شعر فارسی دمیده شد و در عین آنکه سبک هندی در جانب افغانستان و هندوستان
همچنان با یک عده طرفدار پرشور به قوت سابق خود باقی بود، در ایران تا پایان دوره
قاجاری پیروی از سبک دوره صفوی مذموم شمرده می‏شد و مثلاً رضا قلیخان هدایت در
آغاز تذکره معروف خود (مجمع الفصحاء ) نوشته است که:

«... که در زمان ترکمانیه و صفویه طرزهای نکوهیده عیان شد،
و طریقه انیقه انتظام قصیده فصیحه و شیوه شیوای موعظه و نصیحة و حکمیات و زهدیات و
حماسیات که رسم فصحای ما تقدم بود باکلیه برافتاد، موز و نان به مخمس و مسدس و
مثنوی سرایی و غزل آرایی و تعبیه معما و تعمیه اسمهای بی‏مسما مایل شدند و غزل را
چون قراری معین نبود بهر نحویکه طبایع سقیمه و سلیقه نامستقیمه آنان رغبت کرد
پریشان‏گویی و یاوه‏درایی و بیهوده‏سرایی آغاز نهادند، به جای حقایق وارده مضامین
بارده و به عوض صنایع بدیعه و بدایع لطیفه مطالب شنیعه و مقاصد کثیفه در درج اشعار
و ضمن گفتار درج و تضمین فرمودند خاصه که در اواخر صفویه و افشاریه و اوایل زندیه
و الواریه طلوع کوکب طالع آنان مایه غروب اختر فضل و دانش و فصاحت و بلاغت و حکمت
و معرفت گردیده، هر فاضلی زاویه‏یی گزید و هر کاملی به کنجی خزید. . القصه چون در
پس هر نقصانی کمالی و در قفای هر فراقی وصالی مقرر است و عزت و ذلت هر صنفی از اهل
هر صنعتی را وقتی مقدر، در اواخر دولت الواریه چند تن را سلیقه بر احیای شیوه
متقدمین قرار گرفت و از بی‏مزگیهای طرز متأخرین و طریقه مبتذله ایشان آگاه آمدند،
بغایت چوشیدند و کوشیدند و کسوت جد و جهد پوشیدند و مردم را از طرز نکوهیده متأخرین
منع کردند و بسیاقت نیکوی متقدمین مایل آوردند و به مشقت مشق آن شیوه‏ها در پیش
گرفتند...»

این قول که نقل کردیم از شاعر و نویسنده مشهور عهد محمد شاه
و ناصرالدین شاه یعنی امیر الشعراء هدایت است که خود مردی استاد و صاحب نظر بود و
نقل قول او برای اطلاع از نظری که در دوره قاجاریه نسبت به سبک هندی وجود داشت
کافی به نظر می‏رسد.

چون پیروان طریقه جدید معتقد به بازگشت به شیوه قدما بودند
در اصطلاح معاصران دوره آنان را در تاریخ ادب فارسی «دوره بازگشت» می‏نامند.

دوره بازگشت یا دوره تجدید سبک قدما را می‏توان به دو عصر
ممتاز منقسم ساخت: دوره اول یعنی دوره‏ ای که از اواسط قرن دوازدهم شروع شده و تا قسمتی
از اوایل قرن سیزدهم ادامه یافته است. در این مدت گویندگان استاد بیشتر سبک شاعران
قرن ششم و هفتم و هشتم را در غزل و قصیده و مثنوی پیروی می‏کردند.

دوره دوم از اواخر نیمه اول قرن سیزدهم آغاز شده و دوره‏ ای است که گویندگان آن در عین
پیروی از روش شعرای قرن ششم و هفتم و هشتم به سبک شعرای قرون چهارم و پنجم و ششم
هم نظر داشتند مانند هدایت و سروش و فتح‏ الله ‏خان شیبانی و محمود خان ملک
الشعرا و جز آنان، و فی‏احقیقة در این دوره بود که ثمرات بازگشت ادبی به نحو
استیفا گرفته شد و سخن رضا قلیخان هدایت آنجا که به تقلید و پیروی گویندگان معاصر
خود از
فصحای مختلف اشاره کرده است، بیشتر متوجه وضع همین دوره اخیر است.

«همچنانکه تدریجاً پایه شعر تنزل نمود به تدریج ابواب ترقی
گشود. چون آفتاب دولت... فتحعلی شاه ... از مشرق سلطنت شارق آمد طبع مبارک آن شهریار به واسطه وزن فطری به
تکمیل شعر و شاعری شایق افتاد، جمعی فضلا و فصحا در این طبقه به هم رسیدند و طیقه
قدما را برگزیدند و بدان سبک و سیاق بر یکدیگر سباق جستند و نقوش طریقه غیر فصیحه
متوسطین و متأخرین را از لوحه خاطر روزگار فرو شستند، بعضی به طرز خاقانی شیروانی
و عبدالواسع جبلی قصائد مصنوعه رنگین مسجع مقفا سرودند و برخی به سیاق فرخی و
منوچهری شاهراه عذوبت و شیرین مقالی پیمودند، جمعی را هوای قانون حکیم رودکی و
قطران در سر افتاد و قومی را سیرت استاد عنصری و امیر مسعود سعد سلمان، طایفه‏یی
به روشنایی مشعل حکیم الهی سنائی غزنوی و جلال الدین محمد مولوی معنوی قدس الله
اسرار هم در مسالک تحقیق اقتفا خواستند و قافله‏یی پیرایه پیروی حکیم ابوالفرج
رونی و انوری ابیوردی بر تن آراستند، دلیری چند در میدان اقتباس رزمیه گرمی از
آتشکده طبع اسدی طوسی و فردوسی اندوختند و بیدلی چند در ایوان اکتساب بزمیه مستی
از خاطر نظامی و سعدی آموختند، گروهی طریقه از رقی و مختاری اختیار کردند و انبوهی
به شیوه معزی و لامعی افتخار آوردند و طبقه‏یی از حکما و فصحای معاصر در دنبال
حکیم ناصر در افتادند و طایفه‏یی دل به زبان ورزی ادیب صابر برنهادند، قلیلی شیوه
همه آنها را تتبع نموده بهر زبانی بیانی فرمودند و جمعی جمع کردند در میان قصیده
به سبک بلغای قدیم و غزل به رسم فصحای جدید...»

روشی که شاعران دوره زندیه و قاجاریه داشتند در دوره
مشروطیت و تا عصر حاضر نیز میان شاعران استاد سخن سنج معمول و متداول است و از
اوایل مشروطیت به بعد تنها برخی از گویندگان کم ارج گرد روشهای دیگر گشته و هنوز
هم در عالم شعر توفیقی حاصل نکرده ‏اند.

بعد از گویندگان معروف عهد زندیه که نام آنان را پیش از این
آورده‏ ایم
چندین شاعر بزرگ در عهد قاجاریه ظهور کرده‏ اند که همه پیرو روش متقدمین
بوده ‏اند.
اینان در غزل بیشتر به سعدی و حافظ اقتدا کرده و در مثنویهای حماسی پیرامون روش
فردوسی و مقلدان او گشته و در مثنویهای بزمی از نظامی پیروی نموده و در قصائد و
مسمطات و مقطعات روش شاعران قرنهای چهارم و پنجم و ششم علی الخصوص عنصری و فرخی و
منوچهری و مسعود سعد و سنائی و انوری و خاقانی را مورد تقلید قرار داده‏ اند.

زبان این گویندگان همان لهجه کهنه است که شاعران پیش از
مغول و عهد مغول داشته‏ اند
و توجه به آرایش سخن و رعایت جانب فصاحت الفاظ میان آنان شایع بوده است و کمتر
شاعری را در بین ایشان می‏توان یافت که به لهجه معول زمان توجه و از آن استفاده
کرده باشد.

موضوعاتی که گویندگان دوره بازگشت بدانها توجه داشتند بیشتر
توصیفات، مدح، وعظ و اندرز، مدایح و مراثی معصومین، داستانهای حماسی تاریخی و دینی،
داستانهای عاشقانه، غزل بوده است.

از خوشبختیهای شعرای این زمان تشویقی است که سلاطین از آنان
می‏کرده‏ اند
مخصوصاً شاهان قاجاری که در این مورد می‏خواستند به پادشاهان شاعر پرور قدیم اقتدا
کنند و همین تشویق و نیز وجود مراکز ادبی در شهرهایی مثل تهران و شیراز و اصفهان و
مشهد باعث ظهور عده کثیری شاعر استاد در دوره قاجاری شد که از برخی دیوانها و
منظومهای بزرگ و اشعار غرا به یادگار مانده است.

شاعران بزرگ دوره افشاریه و زندیه را پیش از این نام برده ‏ایم و اینک به ذکر فهرستی از
اسامی گویندگان نام آور عهد قاجاری مبادرت می‏شود:

فتحعلی خان صبای کاشانی متوفی به سال (1238 هجری) شاگرد صبای کاشانی
و ملک الشعراء فتحعلی شاه بود. دیوان قصائد او مشهور است و علاوه بر آن منظومهای
شهنشاه نامه و خداوند نامه و گلشن صبا و عبرت نامه او نیز هر یک شهرت و مقامی در
آثار ادبی اخیر ایران دارند. برخی از قصائد ملک الشعراء صبا به درجه‏ ای از قدرت کلام و انسجام
رسیده و تا حدی در آن معانی دقیق و عبارات فخیم آمده است که به درستی یادآور قصاید
فصحای قرن ششم است.

سید محمد سحاب اصفهانی (متوفی به سال 1222) پسر سید احمد
هاتف شاعر قصیده ‏سرا
و غزل گوی مشهور دوره فتحعلی شاه بود، وی در قصائد خود از دو استاد بزرگ و مسلم
قصیده یعنی انوری و خاقانی با مهارتی شگفت انگیز پیروی کرده و به نیکی از عهده این تقلید برآمده است.

مجتهد الشعرا سید حسین مجمر اصفهانی (متوفی به سال 1225) با
حداثت سن و فوت در عنوان شباب در غزل و قصیده به روش متقدمان اظهار قدرت و مهارت
فراوان کرده است.

معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی (متوفی به اسل
1244) در نثر و نظم و خط از استادان بزرگ عهد خود بود و علی الخصوص غزل را به شیوه
متقدمان خوب می ساخت.

میرزا شفیع وصال شیرازی (متوفی به سال 1262) مشهور به میرزا
کوچک در مثنوی و غزل و قصیده قدرت داشت. استادی او در غزل خوشنویسی نزد معاصرانش
مسلم بود. وی مثنوی فرهاد و شیرین وحشی را تمام کرد و مثنوی دیگری به بحر متقارب
به نام بزم وصال دارد.

میرزا حبیب قاآنی شیرازی (متوفی به سال 1270) قصیده سرای
ماهرو استاد و غزل گوی و نویسنده مشهور اواسط عهد قاجاری است. اهمیت قاآنی بیشتر
درآوردن طرز تازه ای
در قصیده سرایی است ولی در عین اتکاء به شیوه گفتار قدما معانی تازه و ترکیبات نو
و افکار بدیع دارد. پریشان او که به روش گلستان نوشته معروف است.

میرزا عباس فروغی بسطامی (متوفی به سال 1274) از استادان
مسلم غزل در عهد قاجار است
که برخی از غزلهای لطیفش لطف و فصاحت آثار سعدی و حافظ را به نظر خواننده می‏آورد.

میرزا محمد علی سروش اصفهانی (متوفی به سال 1285) شاعر
استاد دوره ناصرالدین شاه،
قصیده و مثنوی هر دو می‏ساخته است لیکن اهمیت و شهرت وی بیشتر در قصاید اوست که با
مهارتی عجیب در غالب آنها از فرخی سیستانی پیروی شده است. از او منظومه ای به بحر متقارب در شرح غزوات
حضرت علی بن ابیطالب در دست است به نام اردیبهشت نامه و مثنویهای دیگری نیز مانند
ساقی نامه و الهی نامه دارد. محمود خان ملک الشعراء کاشانی (متوفی به سال 1311) در
عهد خود از استادان مسلم در قصیده سرایی بود و منوچهری و فرخی را در قصاید ماهرانه
پیروی می‏کرد.

ابوالنصر فتح الله خان شیبانی کاشانی از معاصران محمد شاه و
ناصرالدین شاه قاجار. وی قصیده سرای ماهرو استاد عصر خود و در پیروی از استادان
دوره اول غزنوی چیره ‏دست
بود.

گذشته ازین چند تن که ذکر کردیم شاعران بزرگ دیگری هم در
عهد قاجاری بوده ‏اند
که نام و زبده آثار آنان بهتر از همه جا در مجلد دوم از مجمع الفصحاء هدایت آمده
است و ذکر همه آنان در این وجیزه دشوار است.

اگر در اشعار گویندگان عهد قاجاری دقت و مطالعه شود ملاحظه
می‏گردد که اگر چه این گویندگان بزرگ کمتر به ابتکار مضامین و آوردن گفتار و معنی
تازه توجه دارند لیکن از حیث احیاء زبان درست فارسی و تجدید خاطره گویندگان قدیم
خدمتی بزرگ به زبان و شعر فارسی کرده و آن هر دو را از ابتذال و سستی رهایی
بخشیده‏ اند
و شیوه آنان در دوره مشروطیت در نزد شاعران استاد مانند ادیب نیشابوری و ادیب
پیشاوری و ادیب الممالک فراهانی و مرحوم ملک الشعراء بهار خرامانی معمول بوده و
هست و تنها در پانزده بیست سال اخیر است که به واقع زمزمه تجدید سبک شعر فارسی از
بعض شاعران معاصر شنیده می‏شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قصیده

نوع اشعاری است که بر یک وزن
و قافیه با مطلع مصرع، و مربوط به یکدیگر درباره موضوع و مقصود معین، از قبیل مدح
پادشاه و تهنیت جشن عید و فتحنامه جنگ، یا شکر و شکایت و فخر و حماسه سرایی و
مرثیه و تعزیت و مسایل اخلاقی و اجتماعی و عرفانی و امثال آن ساخته باشند. معمولا
شماره ابیاتش مابین هفتاد و هشتاد بیت و بیشتر از آن تا حدود صد و پنجاه بیت
افزونتر نیز گفته اند؛ و بعضی کمتر از بیست بیت را تا حدود پانزده بیت نیز قصیده
نامیده اند.

کاهش و افزایش عده ابیات یا
کوتاهی و بلندی قصاید، بستگی دارد به اهمیت موضوع، و قدرت و قوت طبع شاعر، و
خصوصیت قوافی و اوزان مطبوع و نامطبوع که گوینده برای انشا قصیده انتخاب کرده
باشد. حداکثر ابیات قصاید را نمیتوان معین کرد؛ اما حداقل آنرا حدود بیست بیت یا
متجاوز از پانزده بیت گفته اند.

قصیده یکی از انواع مهم شعر
است و بعضی آنرا مهمترین اقسام شمرده اند؛ به این ملاحظه که عمده طبع آزمایی و
پایه توانایی و نیروی سخندانی شاعر از نوع قصیده معلوم می شود که بتواند چهل بیت
بر یک وزن و قافیت در یک موضوع با رعایت نکات بلاغت و جزالت کلام، استادانه از خود
انشاء کند. حقیقت امر این است که اهمیت را در خوب گفتن شعر باید دانست نه در
انتخاب نوع شعر، و مقام استادی و براعت گوینده از اقسام دیگر شعر نیز بخوبی معلوم
می گردد.

اما وجه تسمیه قصیده: چون در
نوع قصاید نظر شعرا بیشتر متوجه اشخاص و مقصودهای معین از قبیل: مدح و موعظت و
حکمت و تهنیت و تعزیت بزرگان وقت بوده است؛ آنرا قصیده به معنی مقصود نامیده اند
که ماخوذ از قصد به معنی توجه و روی کردن به کسی یا چیزی است. پس لفظ قصیده، فعیل
به معنی مفعول است و تا آخر آن علامت وحدت است؛ نظیر کلمات شعیره و ذبیحه و سفینه
و امثال آن.

علمای ادب، معتقدند: که در
قصاید پارسی تصریع مطالع لازم است و هر قصیده که مطلع آن مصرع نباشد، اگر چه دراز
بود آن را قطعه خوانند و اسم قصیده بر آن اطلاق نکنند.

قصیده محدود و مقتضب

ممکن است شاعر قصیده سرا،
بدون زمینه سازی تشبیب و تغزل، وارد مدح یا مقصود دیگر شود؛ و در این صورت قصیده
را محدود، یعنی باز داشته از تشبیب و تغزل گویند؛ و آنرا به اصطلاح مقتضب (یعنی:
باز بریده) نیز خوانند. مثال از انوری:

گر دل و دست بحر و کان باشد

دل و دست خدایگان باشد

زهی بقای تو دوران چرخ را
مفخر

خهی لقای تو بستان عدل را
زیور

اما قصیده کامل آن است که
دارای تشبیب و تخلص و شریطه باشد.

شریطه

رسم شعرا این است که قصاید
مدحیه را به ابیاتی که مشتمل بر دعای ممدوح باشد ختم کنند، این قسمت از قصیده را
شریطه می نامند. و ادبای قدیم آنرا مقاطع قصیده می گفته اند: شریطه معمولاً به صورت
دعای تابید یعنی متضمن معنی دوام و همیشگی است؛ به این طور که مثلاً بگویند: تا
آسمان برپاست، کاخ دولت تو بر پای باد. مثال شریطه:

تا ز گردون و اختر اندر دهر

هر چه مضمر بود، شود مظهر

باد گردان برای تو گردون

باد تابان به حکم تو اختر

هفت کشور ترا به زیر نگین

و ز تو آباد و شاد، هر کشور

 

تجدید مطلع

گاه هست که شاعر در اثنای
قصیده، مطلع مصرع تازه می آورد؛ چنانکه گویی قصیده را بر همان وزن و قافیه از سر
گرفته است. این عمل را در اصطلاح شعرا تجدید مطلع یعنی تازه و نو کردن مطلع می
گویند. تجدید مطلع بیشتر برای آن است که بخواهند از مطلبی به مطلب دیگر انتقال
کنند، خواه از تغزل به مدیحه باشد یا از مدح به تغزل، یا در امور دیگر از قبیل
اشعار وصفی و اخلاقی و عرفانی و بث شکوی و امثال آن، و بدین سبب دایره تجدید مطلع
از حسن تخلص وسیع تر و مواردش متنوع تر است. مثال: در قصیده معروف شیخ سعدی به
مطلع ذیل:

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ
دیار

که برو بحر فراخ است و آدمی
بسیار

در ابتدا، قصیده ای حوالی
پنجاه بیت در مواعظ و نصایح گفته و در خاتمه آن بیتی آورده:

از این سخن بگذشتیم و یک غزل
باقی است

تو خوش حدیث کنی سعدیا بیا و
بیار

آنگاه تجدید مطلع کرده و یک
قصیده تمام عیار در ستایش ممدوح با تشبیب و تخلص و شریطه حدود چهل بیت ساخته است:

کجا همی رود آن شاهد شکر
گفتار

چرا همی نکند بر دو چشم من
رفتار ....

نام گذاری قصاید

1. از نظر ردیف و قوافی، که
چون قافیه مبتنی بر حرف الف باشد آنرا قصیده الفی نامند؛ و چون با باشد، بائیه و
تا باشد، تائیه گویند، و بر این قیاس در سایر حروف. و چون قافیه با ردیف باشد آنرا
مردف و به این مناسبت بیت و قصیده را نیز مردف خوانند.

2. از نظر تشبیب و تغزلی که
برای زمینه سازی در مقدمه قصیده گفته اند، که مثلاً اگر تشبیب قصیده در وصف بهار
باشد، آن قصیده را بهاریه و چون در وصف خزان باشد آنرا خزانیه گویند، و همچنان اگر
وصف طلوع و غروب آفتاب و تشبیهات هلال باشد آنرا طلوعیه و غروبیه و هلالیه نامند.

3. از نظر موضوع و مقصود اصلی
شاعر و مضامین قصیده، چنانکه اگر در مدح و ستایش باشد آنرا قصیده مدحیه گویند، و
همچنان قصاید حبسیه و شکوائیه یا بث شکوی و چکامه های وطنی و سیاسی و اجتماعی و
امثال آن. مثال قصیده:

قصیده پند و اندرز شیخ سعدی

به نوبت اند ملوک اندر این
سپنج سرای

کنون که نوبت توست ای ملک، به
عدل گرای

چه دوستی کند ایام اندک اندک
بخش

که بار باز پسین دشمنی است،
جمله ربای

چه مایه بر سر این ملک سروران
بودند

چو دور عمر بسر شد، در آمدند
از پای

تو مرد باش و ببر با خود آنچه
بتوانی

که دیگرانش به حسرت گذشتند به
جای

درم به جورستانان زر به زینت
ده

بنای خانه کنانند و بام قصر
اندای

به عاقبت خبر آمد که مرد ظالم
و ماند

به سیم سوختگان زرنگار کرده
سرای

بخور مجلسش از ناله های
دردآمیز

عقیق زیورش از دیده های خون
پالای

نیاز باید و طاعت نه شوکت و
ناموس

بلند بانگ چه سود و میان تهی
چو درای

دو خصلت اند نگهبان ملک و
یاور دین

به گوش جان تو بنوازم این دو
گفت خدای:

یکی که: گردون زور آوران به
قهر بزن

دوم که: از در بیچارگان به
لطف درآی

عمل بیار که رخت سرای آخرت
است

 

غزل

غزل در اصطلاح شعرای فارسی،
اشعاری است بر یک وزن و قافیت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابین پنج بیت تا
دوازده باشد و گاهی بیشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بیت، و بندرت تا نوزده
بیت نیز گفته اند. اما از پنج بیت کمتر باشد میتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر
از سه بیت را به نام غزل نشاید نامید.

کلمه غزل در اصل لغت، به معنی
عشقبازی و حدیث عشق و عاشقی کردن است؛ و چون این نوع شعر بیشتر مشتمل بر سخنان
عاشقانه است، آنرا غزل نامیده اند. ولیکن در غزل سرایی حدیث مغازله شرط نیست، بلکه
ممکن است متضمن مضامین اخلاقی و دقایق حکمت و معرفت باشد، و از این نوع غزلهای
حکیمانه و عارفانه نیز بسیار داریم که نمونه آنرا نقل خواهیم کرد.

فرق میان غزل با تغزیل قصیده،
آن است که ابیات تغزل باید همه مربوط به یک موضوع و یک مطلب باشد، اما در غزل تنوع
مطالب ممکن است؛ چندانکه آنرا شرط غزل دانسته اند. غزل هر قدر لطیف تر و پرسوز تر
باشد، مطبوع تر و گیرنده تر است؛ و همان اندازه که در قصیده فخامت و جزالت مطلوب
است، در الفاظ و معانی غزل باید رقت و لطافت بکار برد و از کلمات وحشی و تعبیرات
خشن و ناهموار سخت احتراز کرد.

تحول صناعی و معنوی غزل

باید دانست که اصطلاح غزل در
قدیم مخصوص اشعار غنایی و سرودهایی آهنگین عاشقانه بوده است که با الحان موسیقی
تطبیق می شده و آنرا غالباً با ساز و آواز می خوانده اند؛ در عدد ابیات و سایر
خصوصیات نیز شرط و قیدی نداشت. بعد آنرا مرادف کلمه نسیب بکار بردند و تغزلات پیش
آهنگ قصاید را به اسم غزل نامیدند.

تدریجاً همان غزلی که تشبیب
قصاید بود به صورت غزل مفرد نظیر غزلیات عراقی و سعدی و حافظ درآمد و نوعی ممتاز و
قسمتی مخصوص از شعر گردید؛ و از آن تاریخ قسمت نسیب و تشبیب قصاید را برای امتیاز
به نام تغزل خواندند. در نوع غزل از نظر معنی و مضمون نیز به مرور ایام تحول بزرگ
روی داد. به این جهت که شعرای قصیده سرای قدیم، بیشتر توجهشان به مدح سلاطین و
وزراء و رجال بزرگ عهد خود بود و در غزلهای تشبیب قصیده، از حدود معانی عشقی و
وصفی بیرون نمی رفتند.

اما از آن تاریخ که معانی
عالی اخلاقی و مضامین دلپذیر حکمت و عرفان داخل شعر فارسی گردید، انواع شعر
مخصوصاً نوع غزل از صورت محدود سابق بیرون آمد و با افکار و معانی بلند اخلاقی و
عرفانی بیامیخت؛ و بهترین وسیله برای پروراندن معانی عالی حکمت و معرفت گردید.
اصطلاحاتی که از می و معشوق و میخانه و پیر می فروش و مغ و مغبچه و خط و خال
و چشم و زلف در غزلیات باقی ماند، در بیان معانی عالیتری غیر از آنچه هوسبازان
کوته بین توهم کرده اند بکار رفت.

حسن تخلص در غزل

صنعت حسن تخلص چنانکه پیش
دانستیم، بیشتر در نوع قصیده معمول است، و گاه باشد که آنرا در غزل نیز بکار برند.
اما به این طریق که در ابیات آخر غزل گریز به مدح کرده، یکی دو بیت در ستایش ممدوح
بگویند و غزل را به دعای او یا بیت غزلی دیگر ختم کنند؛ بطوری که گاهی مدیحه در
حکم جمله معترضه باشد. مثال غزل از حافظ:

یاری اندر کس نمی بینیم یاران
را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد، دوستداران
را چه شد؟

آب حیوان تیره گون شد، خضر
فرخ پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل، باد
بهاران را چه شد؟

کس نمی گوید که یاری داشت حق
دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد؟
یاران را چه شد؟

لعلی از کان مروت بر نیامد
سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و
باران را چه شد؟

شهر یاران بود و خاک مهربانان
این دیار

مهربانی کی سر آمد؟ شهر یاران
را چه شد؟

گوی توفیق و کرامت در میان
افکنده اند

کس به میدان درنمی آید،
سواران را چه شد؟

صد هزاران گل شکفت و بانگ
مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد؟
هزاران را چه شد؟

زهره سازی خوش نمی سازد، مگر
عودش بسوخت؟

کس ندارد ذوق مستی، میگساران
را چه شد؟

حافظ، اسرار الهی کس نمیداند،
خموش

از که می پرسی که دور
روزگاران را چه شد؟

قطعه

نوع ابیاتی است بر یک وزن و
قافیت، بدون مطلع مصرع، که از اول تا آخر همه مربوط به یکدیگر، راجع به یک موضوع
اخلاقی و حکایت شیرین یا مدح و هجو و تهنیت و تعزیت و امثال آن باشد. حداقل قطعه
دو بیت و حداکثر معمول متداول پانزده یا شانزده بیت باشد. ولیکن بر حسب ضرورت تا
حدود چهل یا پنجاه بیت و بیشتر از آن نیز گفته اند. در این صورت فرق آن با قصیده
همان است که قطعه دارای مطلع مصرع نیست؛ یعنی قافیه را از آخر بیت اول آغاز
کرده و در مصراع اول نیاورده اند. اما در قصیده شرط است که دارای مطلع مصرع باشد.
کلمه قطعه (با کسر قاف) به معنی یک پاره از هر چیزی است؛ و چون این نوع شعر شبیه
پاره ای از ابیات اواسط قصیده است، آنرا قطعه نامیده اند. شعر از ابن یمین:

نشنیده ای که زیر چناری کدو
بنی

بررست و بردوید بر او بر، به
روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند
روزه ای؟

گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی
ست

خندید پس بدو که من از تو به
بیست روز

برتر شدم، بگوی که این کاهلیت
چیست؟

او را چنار گفت که: امروزه،
ای کدو

با تو مرا هنوز نه هنگام
داوری ست

 

 

 

شاعران

 

نثر نویسان

 

 

 

صبا

در میان شعرای دربار فتحعلی
شاه، از همه بنامتر، فتحعلی خان کاشانی متخلص به صباست. او پسر آقا محمد از
خانواده های قدیمی کاشان است. اکثر افراد این خانواده خدمات دولتی داشته اند. جد
اعلای وی اصلا دنبلی (امرای دنبلی مدتها در آذربایجان، در حدود خوی و مراغه، حکومت
و امارت داشته اند) بود که در پایان روزگار پادشاهی کریم خان زند از آنجا به عراق
افتاد و در شهر کاشان اقامت گزید. فتحعلی خان در کاشان بدنیا آمد (تاریخ ولادت او
بدرستی معلوم نیست و با استدلالی که ملک الشعرای بهار در مقدمه خود بر کتاب گلشن
صبا کرده، گویا او در سنین 1179 ه. ق. اتفاق افتاده) و در آنجا بزرگ شد. در جوانی
به آقا فتحعلی شهرت داشت و از شاگردان حاجی سلیمان بیگ صباحی بیدگلی بود.

فتحعلی خان ابتدا از مداحان
لطفعلی خان، قهرمان زند، بوده و از قرار معلوم دیوانی در مدح این شاهزاده دلیر و
بیباک داشته که بعد از واقعه قتل برادر از ترس جان آن را فروشسته است. وی به گناه
داشتن چنین دیوانی مدتها مغضوب و متواری و دربدر بوده، تا در ایامی که بابا خان (
فتحعلی شاه بعدی ) به لقب جهانبانی ملقب شد و از طرف آغا محمد خان به فرمانروایی
فارس رسید، به او نزدیک شده است. بابا خان نیز، که خود شاعر و با سواد و طبعا مرد
ملایمی بود، به تربیت و نگاهداری او پرداخته است.

از مدایح صبا درباره لطفعلی
خان قصیده مفصلی است که بعد از قتل پدرش جعفرخان و جلوس صید مراد خان به جای او،
سروده و در آن از لطفعلی خان دعوت کرده که از بوشهر به شیراز آید و دست دشمنان را
از سلطنت کوتاه کند.

چند بیت از آن قصیده که به
سبک و وزن قصیده انوری ساخته شده چنین است:

جانب بندر بوشهر شو ای پیک
شمال                       
به بر شاه فریدون فر خورشید خصال

خسرو ملک ستان لطفعلی خان که
بود                    
یاورش لطف علی ، یار خدای متعال

بعد تقبیل حریم حرمش خون
بگری                         
بعد تعطیر غبار قدمش زار بنال

فتحعلی خان در سال 1211 ه. ق.
به تهران آمد و در جشن جلوس فتحعلی شاه ( 1212 ه. ق.) قصیده غرائی خواند که پسند
شاه افتاد و هر روز کارش بالا گرفت تا لقب ملک الشعرایی یافت و عنوان خان و منصب
احتساب الممالکی گرفت. چند سالی هم حکومت قم و کاشان را داشت، و بعد از حکومت دست
کشید و در التزام رکاب بود، و زمانی هم به کلید داری آستانه قم منصوب شد.

در اواخر سال 1223 ه. ق.
بیماری و خشکسالی در قم افتاد و صبا با اجازه و فرمان شاه به تهران آمد. او از طرف
شاه یک سفر به آذربایجان و یک سفر به ترکستان ماموریت یافت و در سال 1228 ه. ق. که
شاه برای شرکت در جبهه جنگ ایران و روس عازم آذربایجان شد، صبا همراه وی بود،
ولی در چند فرسنگی زنجان بیمار شد و به تهران مراجعت کرد. در همین سفر بود که
هنگام مراجعت، از شاه دستور یافت تا کتابی در بحر تقارب ( به وزن شاهنامه فردوسی )
به نام شاهنشاه نامه به نظم در آورد و صبا آن را در مدت سه سال در چهل هزار بیت (
تعداد ابیات شاهنشاه نامه چاپی از 33 هزار تجاوز نمی کند ) به اتمام رسانید و چهل
هزار مثقال طلا صله گرفت.

در سال 1233 ه. ق. قحطی عظیمی
در خراسان افتاد و صبا به سرپرستی هیئتی برای دادن اعانه، مامور خراسان شد و در
سرمای سخت زمستان با زحمات و صدمات زیاد به آنجا رسید و وجوه و اعانه را بین
نیازمندان تقسیم و به تهران مراجعت کرد.

صبا پس از این مسافرت با سمت
پیشخدمت و ندیم خاص و عنوان ملک الشعراء در دربار فتحعلی شاه بود، تا اینکه در سال
1238 ه. ق. پس از شصت یا پنجاه و نه سال عمر، در تهران درگذشت.

 

شعر
صبا

ملک الشعرای صبا در ادبیات
فارسی تبحر، و به لغت عرب احاطه کافی داشت. وی اشعار زیادی از غزل و مثنوی و رباعی
و ترجیع بند، سروده، اما هنر بزرگ او قصیده سرایی است. او در این فن، در عین پیروی
از انوری، دارای سبک و شیوه خاصی است که بعدا قاآنی و ادیب الممالک فراهانی و
بسیاری از شعرای قرن سیزدهم، از آن سبک و شیوه تقلید کرده اند. صبا صنایع لفظی و
معنوی را به دقت رعایت می کند، حتی لغات و اصطلاحات نامانوس و نامتجانس را در
چکامه های خود با مهارت زیاد به کار می برد.

دیوانش ده تا پانزده هزار بیت
است. غیر از شاهنشاه نامه که از آن جداگانه صحبت می داریم، مثنوی به نام خداوندنامه
در بیان معجزات پیغمبر اسلام و جنگها و دلیریهای علی، امیرالمومنین، و دو رساله
منظوم بنام عبرتنامه به تقلید تحفة العراقین خاقانی و گلشن صبا در
اندرز به فرزند خود ( محمد حسین ملک الشعراء، متخلص به عندلیب) دارد. گلشن صبا از
جمله بهترین اشعار صباست. این اشعار به پیروی از سبک سعدی و بی اندازه پخته و ساده
و روان سروده شده است.

شاهنشاهنامه

بزرگترین مثنوی صبا
شاهنشاهنامه است، و آن داستان حماسی است به روال شاهنامه فردوسی و به همان وزن، در
ستایش و ذکر وقایع پادشاهی فتحعلی شاه و مآثر آغا محمد خان و پدران آنان و جنگها و
فتوحات عباس میرزا با سپاهان روس و اندرزها و مطالب دیگر.

این داستان را معاصران بسیار
ستوده اند، فردوسی شاهنامه را در مدت سی سال به پایان برد و این استاد هفتاد هزار
بیت را شش سال سرود. اما " در هفتاد هزار بیت، از مناقب آل رسول که بگذری، در
اسلوب شاعری، الفاظ مغلق مشکل را، که فقط خواص و اهل علم و ادب و لغت از آن محظوظ
می شوند و اغلب اشعارش شامل آنهاست، از آن پیروی کنی، هفت بیت که مثل یکی از سی
هزار بیت شاهنامه باشد، نیست...(به نقل از مجله یادگار، سال 5 شماره های 1 و
2)".

نمونه ای از گلشن صبا: موبد
سالخورده

شنیدم یکی موبد
سالخورد               
در آن دم که روشنروان می سپرد

تن پاکش از تابش
آفتاب                    چو
موم اندر آتش، چو شکر در آب

یکی گفتش: ای پیر دیرینه
روز            تن از
تابش آفتاب به سوز

نبستی چرا در سرای
سپنج             
سپنجی سرایی پی دفع رنج؟

بنالید و گفتا: در این روز
کم               
گر آسایش از سایه نبود چه غم

بزرگان چنین از جهان رسته
اند           نه چون ما دل
اندر جهان بسته اند

چو صاحبدلی بر جهان دل
منه            به بیهوده
گل بر سر گل منه

 

وصال

مورخان ادبیات ایران، میرزا
شفیع شیرازی، معروف به میرزا کوچک و متخلص به " وصال " را نیز یکی از
بزرگترین شعرای عهد فتحعلی شاه و نوه اش محمد شاه(پسر عباس میرزا) می شمارند.

وصال در زمان سلطنت کریم خان
زند، به سال 1192 یا 1193 ( و به روایتی 1197 ه. ق. ) در یک
خانواده محترم شیراز از پدری به نام محمد اسماعیل پا به عرصه وجود نهاد و
علوم متداول زمان خود را نزد دانشمندان عصر، از جمله میرزا ابوالقاسم سکوت، از
عرفای نامی فرا گرفت و نوشتن انواع خط را آموخت؛ و در سایه استعداد ادبی و خط خوب
و آواز خوش به محافل انس راه یافت و نخستین اشعار خود را با تخلص " مهجور
" تنظیم کرد.

هنگامی که فتحعلی شاه برای
بازدید خطه فارس به شیراز رفت، مکارم و فضایل وصال را شنید و وی را به حضور
طلبید. وصال قرآنی را که با هفت نوع خط نوشته و در تذهیب و تجلید آن هنرمندی بسیار
به کار برده بود، به شاه تقدیم کرد و قصیده ای نیز خواند که چند بیت آن چنین است:

ای ملک جم، ببال که شاه عجم
رسید                      
دارای افسر کی و اورنگ جم رسید

باغ نشاط را خطر مهرگان
گذشت                             
روز امید را نفس صبحدم رسید

ای پارس، گر چه سایه شه
داشت خرمت           خوش باش
خوش که سایه یزدانت هم رسید

گویند شاه وصال را به اسراف
در کسب کمال ستود و دوهزار تومان صله داد و سالیانه مبلغی نقد و مقداری جنس مستمری
برای وی تعیین کرد.

وصال مردی مهربان، خوش محضر و
درویش بوده و در میان اهل عرفان و ادب دوستان بسیار داشته و به خصوص با قاآنی طرح
روابط نزدیک ریخته است و اوقاتی را که قاآنی در شیراز بوده است غالبا با هم
گذرانده اند. در اواخر عمر نابینا شد و در سال 1262 ه. ق. زمان سلطنت محمد
شاه قاجار، به سن 69 سالگی در شیراز درگذشت.

وصال " اطواق الذهب
" زمخشری را به فارسی برگردانده و رسالاتی نیز به نظم و نثر در حکمت،
کلام، موسیقی، عروض و تفسیر احادیث تالیف کرده و نیز کتابی به نام " صبح وصال
" به طرز " گلستان " نوشته است.

 دیوان وصال در مجلد
بزرگی در تهران چاپ سنگی شده و مشتمل است بر مدایح و مراثی و مثنویها و غزلها
و آثار دیگر او.

شعر وصال

وصال در فنون شعر استاد
بوده و در عین تقلید از پیشینیان، صفات اصلی بهترین نمونه های شعر کلاسیک را
حفظ کرده است. او مثنوی " بزم وصال " را در بحر تقارب ساخت و
داستان " شیرین و فرهاد " وحشی بافقی را که ناتمام بود، به قدری
خوب و استادانه به پایان رساند که هر منتقد دقیق در تشخیص و بیان تفاوت آغاز و
انجام داستان، دچار اشکال می شود. استقبال های زیبا و فراوان وی از غزلیات سعدی
نیز همه به دقت و اصابت نظر ممتازند.

وصال شاعری است مداح
و قصیده سرا و دارای همه صفات یک شاعر درباری. او فتحعلی شاه و محمد شاه و
شجاع السلطنه و فرمانفرما و چند تن از بزرگان فارس را مدح گفته است و
دیوانش به قول خود او " انباشته از مدح بزرگان است". با این همه او نیز
مانند سلف خود، سید محمد سحاب ،بیهودگی شاعری درباری را دریافته بوده و از
پیشه ای که در پیش گرفته بود رنج می برده است:

کس نیست که گوید به من ای
بیهده گفتار            
ای زشت به گفتار و به کردار و به رفتار

این پیشه کدام است که در پیش
گرفتی                    بر
دیده دل نشتر و در پای خرد خار

گشتی ادب آموز و بدین گونه
سپهروز                 
گشتی سخن آرا و بدین گونه شدی خوار

چندانکه ترا کاست هنر بیش
فزودیش                   
ای بــر هــمــه خواری هنرمند سزاوار

مقدار هنر را بفزودی
تــو بــه مــقـــدور                  
او بیش ز مقدور ترا کاست ز مقدار

از قد چه کشیدی که بدادیش
چنین خم                 
وز دیده جه دیدی که بکردیش چنین تار؟

دیوان تو انــبــاشـتـه از
مـــدح
بــزرگان                   در
کیسه نه درهم بودت هیچ نه دینار

زین پیش گروهی پی این کار
برفتـند                
سود همه ز این پیشه و نفع همه ز این کار

شایسته تری کس نه چو ایشان به
بر شاه             
بایسته تری کس نه چو این قوم به دربار

امروز چو بازار ادب سرد ببینی                        
آخر به چه رو گرم بتازی تو به بازار؟

اندیشه های نو و مضامین بکر
یا آزمایشهای مستقل لفظی در دیوان او نمی یابیم و هر چه دارد انعکاس ماهرانه و
استادانه ای از سخن شعرای بزرگ گذشته است و بس. با این وصف خواندن اشعار او لذت
هنری بزرگی در خواننده ایجاد می کند و هر سطر از اشعارش، بیتی از شعر استادان کهن
را به خاطر می آورد.

 

محمود خان ملک الشعراء

محمود خان فرزند محمد حسین
خان عندلیب و نوادهً فتحعلی خان ملک الشعراء صباست. وی اصلش از کاشان است ولی
پدرانش در زمان زندیان از آذربایجان به عراق انتقال یافته اند.  
مــحـــمــود خـــان بسال 1228 ه. ق. در تهران به جهان آمد. علوم زمان خود را نزد
عم دانشمند خویش محمد قاسم خان فروغ آموخت. وی در اواخر سلطنت محمد شاه
قاجار، قصیده ای در مدح حاجی میرزا آقاسی ساخته نزد او معرفی شد و به پیشکاری الله
قلی خان ایلخانی، حاکم بروجرد و لرستان که دختر زاده فتحعلی شاه و پسر زن حاجی
میرزا آقاسی بود، منصوب گردید.

الله قلی خان مردی مغرور، تند
خو و بدکار بود، ولی دستی بخشنده داشت و در بروجرد اسب و اسلحه می خرید و
سران الوار را به خود دلگرم می ساخت و به احکام مرکز چندان اعتنایی نمی کرد.
محمود خان در این ماموریت با او نساخت و مردم را از پرداخت مالیات منع کرد و توسط
میرزا محمد تقی سپهر که با وی قرابت سببی داشت، گزارشهایی راست یا دروغ به صدراعظم
داد و مدعی شد که وی داعیه پادشاهی در سر دارد. شاهزاده عزت النسا خانم، مادر
ایلخانی، به پسر نوشت که در کار خود هشیار باشد. ایلخانی در صدد آزار محمود خان
برآمد و او نیمشب از بروجرد گریخت و پس از مدتی تحصن در قم خود را به تهران
رسانید. 

دیری نگذشت که محمد شاه
درگذشت و عده ای به مخالفت حاجی میرزا آقاسی برخاستند و محمودخان چندی از کار
برکنار ماند.

در سلطنت ناصرالدین شاه،
محمودخان دوبار به دربار راه یافت و لقب ملک الشعرایی را که پدر و جدش
نیز داشتند، گرفت و مورد توجه و احترام پادشاه جوان ایران و میرزا آقا خان نوری،
صدراعظم، وزرا و شاهزادگان گردید. او در این مرحله از عمر فراغتی یافت و به مطالعه
پرداخت و در نقاشی و پیکر تراشی و منبت کاری و تحریر انواع خط تمرین و ممارست
کرد و در همه این رشته های هنری پیش رفت. تابلوهای او هم اکنون با زیر نویس
" بنده آستان محمود " در موزه سلطنتی کاخ گلستان موجود است.

محمود خان به سال 1311
ه. ق.( دو سال پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه ) در تهران درگذشت.

دیوانش، که در سال
1339 شمسی در تهران چاپ و به ضمیمه سال بیست و سوم مجله ارمغان منتشر
شده و ناشر آن را " دیوان کامل و جامع " شاعر می داند، حاوی 58 قصیده و
قطعه و چند شعر پراکنده و ناتمام و 14 بند مرثیه به سبک 12 بند محتشم کاشانی؛ و
کلاً در حدود 2600 بیت است که گویا شاعر خود در پایان عمر آنها را برگزیده است و
این مقدار شعر اندک که از او باقی مانده همه روان و دلپذیر است.  

سروش

میرزا محمد علی، فرزند قنبر
علی سدهی اصفهانی، در سال 1228 ه. ق. به دنیا آمد. از طفولیت عشق و علاقه وافری به
شعر و شاعری داشت. تحصیلات خود را در اصفهان کرد و بر آن شد که در عرصه ادبیات
قریحه آزمایی کند. او هم مانند سایر شعرای عهد خود با سرودن عصاید در مدح حکام و
بزرگان محلی دست به کار زد ولی در این کار توفیق نیافت و از عنایت ممدوحان
بهره نیافت. پس بر آن شد که به سیاحت پردازد و استعداد ادبی خود را به جای دیگر
بیازماید.

بیست و نه ساله بود که اصفهان
را ترک کرد، چندی در قم و کاشان بسر برد و عاقبت پس از سه سال به تبریز آمد و در
آنجا اقامت گزید. در این شهر بخت با وی یاری کرد و قهرمان میرزا و محسن میرزا، از
شاهزادگان قاجاریه، به حمایت از او برخاستند تا به خدمت ولیعهد رسید و قصیده های
باشکوه و مبالغه آمیزی که در اعیاد تقدیم می داشت پسند خاطر ولیعهد افتاد و او به
صلات و عطایا سروش را بنواخت و چند سالی به خوشی و آسایش در شهر تبریز زندگی کرد.

در سال 1264 ه. ق.، چون محمد
شاه درگذشت، سروش در التزام رکاب ناصرالدین شاه به تهران آمد و جزو خدام خاص دربار
شد و صلات فراوان از شاه گرفت؛ و صاحب جاه و مال شد و پس از فوت قاآنی، شاعر مقدم
دربار شد و از شاه خطاب " خان " و لقب " شمس الشعرا " گرفت.
سالها با سمت شاعر رسمی دربار به آسایش گذراند تا به سال 1285 ه. ق.، در 57 سالگی
در تهران درگذشت.

آثار سروش عبارت است از قصاید
و فتحنامه ها و مثنویها ( اردیبهشت نامه، ساقی نامه، الهی نامه ) و کتابی به نام
شمس المناقب، حاوی قصاید در مدح و منقبت رسول اکرم و خاندان نبوت و شصت بند
مرثیه و نیز مثنوی به نام روضةالانوار در ذکر واقعه کربلا و دیوانی به نام
زینةالمدایح. ولی دیوان کامل او جمع آوری و چاپ نشده بود، اخیرا در سال 40-1339 با
مقدمه جلال الدین همائی و به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، با حواشی و فرهنگ لغات،
در دو جلد چاپ و منتشر شده است.

شعر سروش

سروش از پیروان مکتب قدیم است
و قصاید او تقلید استادانه ای است از قصاید انوری، امیر معزی و فرخی سیستانی. می
کوشد در اشعار خود مضامین و تشبیهات اصیلتر و جسورانه تری به کار برد و این میل و
رغبت غالبا او را به تکلف مفرط و گاهی به ابتذال می کشاند، ولی به هر حال قادر است
فکر خود را صریح و روشن و با قدرت و مهارت آشکار سازد. سربیتهای قصاید او بسیار
زیبا و نفیس و با وجود تصنع و تکلف زیاد، کاملا شاعرانه و هنرمندانه است.

ابیات ذیل که از یک قصیده او
در اقتفای قصیده فرخی، گرفته شده، بهترین نمونه صنعت شعری اوست:

دو ابر بانگزن گشت از دو سوی
آسمان پیدا      به هم ناگاه پیوستند و بر شد از دو سو
غوغا

چو پیوستند با هم، بانگ هیجا
از دو سو بر شد        سوی هم تاختن کردند
گفتی از پی هیجا

الا ای ابر کوشنده که بی کینی
خروشنده          چرا بی کین
خروشی گر نه ای کالیوه و شیدا

ز گرد تیره ات خورشید روشن رخ
برون تابد          چنان کز گرد
لشکر شهسوار دلدل شهبا

سروش در اشعار خود اشاراتی به
وقایع زمان کرده که از آن جمله است قصیده بسیار مشهور او در مدح ناصرالدین شاه و
قتل خان خیوه ( خوارزمشاه ):

افسر خوارزمشه که سود به
کیوان                              
با سروش آمد بدین مبارک ایوان

از پی کوشش کشیده بود
سپاهی                                
بیش ز برگ درخت و ریگ بیابان

لشکر خسرو بتاخت بر زبر
تل                                 
آخته شمشیر همچو برق درخشان

تاج و کمربند خویش و کیش فدا
ساخت                        
تا که ز شمشیر هندویی ببرد جان

کشتند او را و لشکرش
بشکستند                                  لشکر
شاهنشه مـظـفـر ایـران

یک سر خس در همه سر خس
نیابی                            
ناشده از خونشان چو لاله نعمان

 

قاآنی

همچنایکه وصال یکی از بهترین
شعرای دربار فتحعلی شاه شمرده می شود، در عهد محمد شاه و جانشین او ناصرالدین شاه
نیز شاعر قصیده سرای دیگری برخاست که در مدت زندگی کوتاه 47 ساله خود شهرت و آوازه
بسیار یافت.

میرزا حبیب الله شیرازی،
متخلص به " قاآنی "، روز 29 شعبان از سال 1223 ه. ق.، در شیراز متولد
شد. پدرش، میرزا محمد علی گلشن، اصلا از طایفه زنگنه بود که در شیراز بدنیا آمده و
همانجا پرورش یافته بود. گلشن نیز شعر می سرود و به قافیه پردازی معروف بود.

قاآنی در هفت سالگی به مکتب
رفت و یازده ساله بود که پدرش را از دست داد. و با خانواده خود به فقر و تنگدستی
افتاد.

شاعر در ترجمه حالی که از خود
نوشته گوید: " از نعیم دنیا جز فرش حصیر و قرص خمیری هیچ نداشتم. احتیاجم بر
آن داشت که خود پدر خویش شده راهی پیش گیرم. طریق اسلاف شایسته دیدم. بی تشویق و
تحریک احدی به مدرسه بابله، که یکی از مدارس شیراز است، رفته حجره گرفته و به درس
و مشق مشغول شدم. از آنجا که طبعی موزون داشتم، به یک دو قصیده فرمانروای فارس را
بستودم، مرسوم قلیلی، که قوت لایموت شود، مقرر داشت. به همان قناعت کردم و در
تحصیل علوم چنان در آن سن همت را گرم جولان کرده که به سالی دو بر اقران پیشی
گرفتم، به نوعی که هر کس می دید شگفتیها می کرد و با آنکه منظرم زشت بود، در نظر
همه زیبا شدم".

قاآنی چند سال هم در اصفهان
به تحصیل ریاضی و معارف اسلامی گذراند و بعد به شیراز بازگشت و به تدریس عروض و
شرح دیوان خاقانی و انوری پرداخت، تا آنکه در سال 1239 ه. ق. شاهزاده حسنعلی
میرزا، شجاع السلطنه فرزند فتحعلی شاه، به شیراز آمد و در تربیت وی اقدام کرد و
انواع ملاطفت و مهربانی به جای آورد.

در اواخر همان سال شاهزاده
حسنعلی میرزا از طرف پدر فرمانفرمای خراسان شد و قاآنی را به همراه برد. شاعر در
مشهد تحت حمایت و تربیت آن شاهزاده به تحصیل ریاضی و حساب مشغول شد و بنا به میل و
اراده او تخلص خود را، که تا آن زمان « حبیب » بود، به قاآنی( به نام اکتای قاآن
فرزند شاهزاده حسنعلی میرزا ) تبدیل کرد.

قاآنی در خراسـان رغبـت
بیشتـر به شعـر و شاعری پـیدا کرد و چون گـشایشی در کارش پیدا شده، و بـه گـفـتـه
خود « بختش قوی، کیسه اش فربه، خواسته اش زیاد، سیم و زرش از قطمیر به قنطار و
دراهم و دینارش از آحاد به الوف » رسیده بود، مبالغ زیادی برای گرد آوردن دواوین
استادان قدیم صرف کرد و کتب بسیار از ادبی و غیر ادبی فراهم آورد و به تعلیم و
تعلم مشغول شد.

بدین سان شاعر مدتی در خدمت و
منادمت حسنعلی میرزا، فرمانفرمای خراسان به سر برد تا آنکه در سال 1242 ه.ق. حکومت
کرمان و یزد به شاهزاده مزبور تفویض شد و او با همان لشکر خراسانی، که ملازمش
بود، به محل ماموریت خود عزیمت کرد. ظاهرا در این سفر قاآنی نیز همراه وی به یزد و
کرمان رفته، ولی ما بدرستی نمی دانیم که کی از آنجا بیرون آمده و در چه سالهایی «
رشت و گیلان و مازندارن و آذربایجان را گشته و از هر علمی که رواج داشته تحصیل
کرده است ». چنین به نظر می رسد که در سال 1246 ه. ق.، که شجاع السلطنه بی اجازه
دولت از کرمان به یزد تاخته؛ و شاهزاده عباس میرزا به فرمان شاه وی را تحت الحفظ
به تهران فرستاده است، قاآنی، که حامی و سرپرست خود را از دست داده بود، به این
مسافرتها پرداخته و در همین اوقات نیز به دربار فتحعلی شاه معرفی شده و صله و
مستمری و عنوان مجتهدالشعرایی یافته است.

هر چه هست در سال 1248 ه. ق.
که شاهزاده عباس میرزا، نایب السلطنه، ترکمانان سالور را سرکوب و قلعه سرخس را فتح
کرده، قاآنی را دوباره در شهر مشهد می بینیم و در زمستان آن سال که « از شدت مجاعه
هر دینداری پی دیناری ترک دین گفتی، توشه حلال و گوشه مناسب حال » داشته است.

قاآنی در سال 1251 ه. ق.، که
محمد شاه بر تخت نشست، به تهران آمد و به حلقه شاعران دربار پیوست و از شاه لقب «
حسان العجم » یافت و در سال 1253 ه. ق.، که محمد شاه برای فتح غوریان و
قندهار حرکت کرد، ملتزم رکاب بود ولی چون موکب شاه به بسطام رسید، بیمار شد و
با اجازه شاه به تهران بازگشت و پس از مراجعت شاه از جنگ افغانستان، قصیده مفصلی
سرود که در آن از دلیری و پیروزی ایرانیان و حسن سلوک محمد شاه با اسیران افغانی،
از کارشکنیهای مستر مکنیل، سفیر انگلیس، و اشغال سواحل جنوبی ایران از طرف کشتیهای
جنگی انگلستان و تهدید به اعلان جنگ، سخن رانده بود.

قاآنی در سال 1256 ه. ق. که
سی و چهار سال داشت، در تهران همسر اختیار کرد ولی « یارش مارشد » و شاعر او را از
نظر انداخت و « همنفسی نو » برگزید؛ اما همسر تازه هم با وی یکدل و مهربان نشد و
عاقبت آن دو « حلیله غیر جلیله » آتش در خانه اش زدند و روزگار بر شاعر شوریده و
عشرت طلب سیاه کردند.

ظاهرا در سال 1259 ه. ق. بود
که به قصد اقامت دایم به شیراز بازگشت و پس از سالهای دراز دوری از وطن، با دوستان
دیرین تجدید دیدار کرد و چندی بعد باز به تهران آمد؛ و باز به شیراز رفت و در این
مسافرتها همشهریان او ابتدا مقدمش را گرامی داشتند و مخصوصا در زمان حکمرانی صاحب
اختیار، سخت در راحت و آسایش بود.

اما رفته رفته جمعی از ادبای
شیراز به آزارش پرداختند و صاحب اختیار هم از فارس تغییر ماموریت یافت و جانشین او
معتمدالدوله منوچهرخان گرجی که از شعر و ادب بهره ای نداشت، در پرداخت مرسوم او
تعلیل ورزید تا جایی که از این زندگانی بی حاصل به تنگ آمده در سال 1262 ه. ق.(
سال فوت میرزا شفیع وصال ) با حالی پریشان به تهران آمد و پس از چندی با
شاهزاده دانشمند و ادب دوست، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، وزیر علوم آشنا شد و از
بخششها و عطایای وی بهره مند گردید و به وسیله او به مهد علیا، مادر ناصرالدین
شاه، معرفی شد و بعد به خود شاه، که تازه جلوس کرده و از زمان ولایتعهدی خود
او را می شناخت، راه یافت و شاعر رسمی دربار شد و از آن پس به طور دایم در تهران
رحل اقامت افکند و خانواده خود را نیز به تهران آورد و به تربیت فرزندش، میرزا
محمد حسن پرداخت.

شاعر در سال 1270 به بیماری
مالیخولیا و پریشان گویی مبتلا شد و روز چهارشنبه پنجم شعبان همان سال درگذشت.

دیوان قاآنی به کرات در تهران
و تبریز و هندوستان چاپ شده. ابتدا منتخبی از اشعار وی در زمان حیات شاعر در
هندوستان طبع و زا آن پس هر چند سال یکبار در نقاط مختلف ایران و هند
به صورتی کاملتر چاپ شده و شعرهایی که در گوشه و کنار در دست مردم
پراکنده بود، بر آن افزوده شده است. نخستین چاپ مضبوط و صحیح و پاکیزه دیوان قاآنی
در سال 1274 ه. ق. چهار سال پس از مرگ وی در تهران به انجام رسید. متصدی چاپ
جلال الدوله، یکی از شاهزادگان قاجار بود که خود نیز طبع شعر داشت و غزل را
خوب می سرود و « جلال » تخلص می کرد و به گفته خود با قاآنی « آمیزش
علمی و ادبی فزونتر از قرابت و پیوند نسبی » داشت. این شاهزاده « پروردگان
خیال او را، که چون کواکب بنات پراکنده و پریشان بوده، چون نجم ثریا جمع و به
سامان آورده.... و به اندازه دانش خویش تصحیفات کتاب را پیراسته... و لغاتی را که
دور از طباع عامه خلق بوده در حاشیه کتاب جهت آسانی ترجمه کرده » و به خط میرزا
محمد رضا کلهر، یکی از بزرگترین استادان خط آن زمان، به چاپ رسانده است.

این نسخه کاملترین دیوان
قاآنی و دارای در حدود 21 تا 22 هزار بیت است و مسلما مقدار زیادی از اشعار او
گردآوری نشده است.

شعر قاآنی

ملک الشعرا بهار درباره قاآنی
و شعر او گوید « از آن پس که پیروی مکتب صبا را پذیرفته و در این معنی زیر بار
نفوذ زمانه رفته بود، شروع به تتبع در طرز متقدمان کرد و از غالب اساتید قدیم
تقلید نمود و عاقبت سبکی خاص که از آن پس به سبک قاآنی شهرت یافت، برگزید و
بالجمله مکتبی از برای خود برگشود که تا دیری شعرای تهران و ولایات ایران به تقلید
او شعر می گفتند ». اما حقیقت آنکه قاآنی هرگز صاحب سبک خاص و مکتب
مستقلی در شعر نبوده الا آنکه به روانی و شیرینی بیان، که در این هنر مسلم است، از
معاصران خود ممتاز است. به قول مولف شعر العجم شاعری او شاعری تازه نیست، بلکه
خواب فراموش شده هفتصد ساله را گویی به یاد آورده است.

ترجمه نویسان قاآنی از
حضور ذهن و روانی طبع وی سخنها گفته و شواهدی آورده اند که غالب اشعار خود را
بالبداهه و مرتجلا یا در حال مستی و سرخوشی و لااقل در فرصت کم و بدون حک و اصلاح
و موشکافی کافی و پیرایش از عیوب و عرضه بر ناقدان سخن شناسی می سروده است. محصول
این بدیهه گوییها قصاید باشکوه و پرطنطنه ای است که غالبا آنها "
کلام فارغ " از آب درآمده است.

این قصاید مطنطن و مدبدب که
در مدح محمد شاه و ناصرالدین شاه و بزرگان آن عهد سروده شده و دیوان قطور آن را
تشکیل می دهد، از نظر ادبی شایسته بحث و بررسی زیاد نیستند.  اما ابیات اولیه
آنها رنگ هنری خاصی دارد و غالبا مناظر بدیع و شگرفی را که مستقیما از زندگانی
گرفته شده است، با قلمی قادر تصویر و رنگ آمیزی میکند.

زبان قاآنی غنی و شیوا است.
او تسلط بی نظیری بر الفاظ دارد. کلمات را فخیم و فاخر انتخاب می کند و در
نشاندن هر کلمه به جای خود توانایی و چیره دستی عجیبی نشان می دهد و در این کار،
یعنی ربودن و بکار بستن کلمات، هیچ شاعر فارسی زبان به پای او نمی رسد.

قاآنی قدر سیم و زر را خوب
می دانست و در قصیده ای آن را چنین توصیف می کند:

ای سیم ندانم تو به اقبال که
زادی؟                            
کز مهر تو فرزند کشد کینه مادر

بی یاد تو زاهد نکند روی به
محراب                           بی
مهر تو واعظ ننهد پای به منبر

شوخی که به دیهیم شهان ننگرد
از
کبر                       
پیش تو سجود آرد و بر خاک نهد سر

پریشان

رکاکت و پرده دری در بیان
مطالب، اثر او کتاب پریشان را نیز که به تقلید ناشیانه ای از گلستان سعدی، ضایع
کرده و از قدر و اعتبار آن به مقدار زیادی کاسته است. کتاب پریشان که به
خواهش « یکی از بزرگان » و به نام محمد شاه قاجار تالیف شده و در بیستم
رجب سال 1252 ه. ق. به پایان رسیده است، عبارت است از 121 حکایت متنوع بزرگ و کوچک
و به قول خود مولف « جد و هزلی چند درهم ریخته و برخی نظم و نثر به هم آمیخته
» که با فصلی در نصیحت ابنای ملوک خاتمه می یابد.

اینک حکایتی از
پریشان قاآنی:

سالی یاد دارم که در شیراز
چنان زلزله عظیمی اتفاق افتاد که قصر توانگران از بخت هنروران فرسوده تر شد
و روی مجاوران از موی مسافران غبارآلوده تر، هر سقفی آستان شد و هر آستانی
آسمان.

صحن فلک شد سیاه بس که ز
غبرا                          
گرد به گردون گرد گرد بر آمد

گشت هوا ز مهریر بس که ز
هر
سو                           از
جگر گرم آه سرد بر آمد

قضا را پس از هفته ای که
خاک عمارتها شکافتند، پیمانه شرابی چون پیمان عاشقان و ایمان صادقان در زیر گل
درست یافتند.

مر آن خدای که پیمانه را نگه
دارد                         به زیر خاک، چو پیمان اهل عشق، درست

ز روی صدق دلا گر به کام شیر
روی                    
به رهروان طریقت قسم که حافظ تست

 

صفا

محمد حسین صفای اصفهانی در
سال 1269 ه.ق. در شهر فریدون متولد شد. در اوایل جوانی به تهران آمد و هنوز بیش از
بیست سال نداشت که به تصوف و عرفان گرایید و ظاهراً به سالی که میرزا محمدرضا
مستشارالملک، وزیر خراسان (که بعدها ملقب به مؤتمن السلطنه شد)، برای انجام دادن
کارهای دولتی به تهران آمده بود، با وی آشنا شد و همراه او به مشهد رفت.

صفا در مشهد غالباً در سرای
مؤتمن السلطنه می زیست و کسی را به خود راه نمی داد و با کسی (جز چند تن که یکی از
آنها ادیب نیشابوری بود) آمیزش نداشت.

در سال 1309 ه.ق. مؤتمن
السلطنه درگذشت و وزارت خراسان به میرزا علی محمد مؤتمن السلطنه، فرزند ارشد وی،
رسید. او نیز، چون پدر، صفا را گرامی میداشت و درباره او احسان فراوان می
کرد.  چنانکه نزدیک سرای خود خانه ای برای او خرید و اسباب زندگیش را فراهم
ساخت و هنگامی که از وزارت خراسان معزول و روانه تهران شد، او را به پسر عم خود
میرزا حسین خان معروف به ابا خان سپرد.

صفا سالهای دراز همچنان گوشه
نشین بود. در زندگانی خود زن و همسر نگرفت و در اواخر عمر به سبب افراط در استعمال
چرس و بنگ و آلودگیهای دیگر حافظه خود را بکلی از دست داد. اغلب اوقات از خود
بیخود بود و در آن حال جذبه و استغراق خویش را جلوه گاه حق می پنداشت. غزلهای چهار
پاره زیبای وی در همین دوره بیخبری سروده شده است.

در سال 1314 ه.ق. رنجور شد، و
رنجوری وی مدتها طول کشید. پس از آن بیماری، از ضعف و ناتوانی بیش از پیش از مردم
دوری جست و دیری نکشید که از خرد بیگانه گشت و پای در کوی و برزن نهاد. در دو سه
سال آخر عمر به کلی از پای افتاد و سرانجام در سال 1322 ه.ق. (چند ماه پس از مرگ
ابا خان) زندگی را بدرود گفت.

نمونه ای از غزلیات وی:

دل
بـردی از مـن بـه یـغـما، ای تـرک غـارتـگر مـن               دیـدی چـه آوردی ای دوست،
از دسـت دل بـر سر من

عشق
تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد                رفـتـی چو تیر و کـمان شد، از
بـار غــم پــیـــــکر مــــن

مـی
سـوزم از اشتـیـاقـت، در آتـشـم از فـراقـت                   کـانـون مـن
سـیــنـه  مـن، سـودای  مــــن  آذر مـــــن

من
مست صـهبـای بـاقـی، ز آن ساتکین رواقی                فـکـر  تـو  در 
بـزم  سـاقـی، ذکـر تـو رامـشـگـر مـــــن

دل
در تف عشق افروخت گردون لباس سیه دوخت     
    
از آتـش آه مـن سـوخـت، در آســمــان اخــتـــر مـــــن

گبر
و مسلمان خجل شد دل فتنهً آب و گل شد                  صـد رخـنـه در مـلـک دل
شـد، ز انـدیـشـه کـافـر مـــن

شکرانه
کز عشق مستم، میخواره و
میپرستم                   آمـوخــت درس الــســتــم،
اســتــاد  دانــشـــور مـــن

در
عشق سلطـان بـخـتـم، در باغ دولت
درختم                  خـاکـسـتر فـقـر تـخـتـم، خــاک
فـــنـــا افــســر مــــن

اول 
دلـم  را صـفـا داد، آیـیـنـه ام را  جــــلا 
داد              آخـر به
بـاد فـنـا داد، عـــــشــــق تــو خـاکـسـتـر مـــن

تا
چند در های و هویی، ای کوس منصـوری دل؟             تـرسـم کـه ریـزد بـر خـاک، خـون تـو در
مـحـضـر مــــن

بـار
غـم عـشـق او  را، گـردون  نـدارد
 تـحـمل                کـی مـی تـوانـد کـشـیـدن،
ایــن پــیــکـــر لاغـــر مــن

دل
دم ز ســر صـفـا زد، کـوس تـو بـر بـام ما زد            
سـلـطـان دولـت لـوا زد، از فـــقـــر در کـشـــــور مــــن

نعیم

محمد، فرزند حاجی
عبدالکریم  متخلص به "نعیم"، معروف به میرزا نعیم سدهی، در نیمه
شعبان سال 1272 ه.ق. در قریه فروشان از قرای ثلثه سده ماربین اصفهان متولد شد و
مقدمات فارسی و عربی را همانجا فرا گرفت. نعیم از ابتدای جوانی شعر می گفت و با دو
برادر شاعر به نام نیر و سینا، که در قریه فروشان به عرصه رسیده بودند، معاشرت
داشت. این سه تن گفته های همدیگر را جرح و تعدیل و انتقاد می کردند. نعیم در
سال 1298 ه.ق. بهائی شد و به تبلیغ پرداخت؛ مضروب و مجروح شد و شبانه به تهران
گریخت و در تهران چندی با فقر و مسکنت بسر برد، و زمانی تدریس می کرد.  با
آمریکاییها و بعد با انگلیسیها ارتباط یافت و به سمت معلم زبان فارسی در سفارت
انگلیس منصوب شد و بود تا صبحگاه روز سه شنبه نهم جمادی الاول از سال 1334 ه.ق.، که
شصت و یکسال و چند ماه از عمرش گذشته بود، چشم از جهان بر بست.

ظاهراً آنچه از نعیم باقی
مانده منحصر به اشعار معدودی است که به نام " کلیات نعیم " در بمبئی چاپ
شده و قسمت اعظم آن منظومه " استدلالیه " است.

شاعر کوشیده است با استشهاد
به آیات و احادیث و اخبار و تمسک به ادیان دیگر حقانیت بهائیگری را ثابت کند.

 

نثر نویسان

میرزا رضی

یکی از نثر نویسان آغاز کار
قاجاریه میرزا رضی منشی الممالک، فرزند میرزا شفیع آذربایجانی، است. میرزا رضی از
خانواده ای برخاسته، که از عقاید صوفیگری پیروی می کرده اند، ولی این امر او و پدر
وی را از رسیدن به مقامات عالیه دولتی باز نداشته است. میرزا شفیع مستوفی نادرشاه
بود و میرزا رضی پس از فوت پدر در دولت کریم خان زند و پس از او دربار آغا محمد
خان قاجار منصب استیفا داشت و رسائل و نامه ها و فرامین عمده را به عربی و فارسی و
ترکی و جغتایی تحریر می کرد و چون نوبت پادشاهی به فتحعلی شاه رسید در دربار او
عزت و احترام بیشتری یافت و مشهور است که به هنگام سلام هم لوله قرطاس و هم خنجر
الماس به کمر می زده است.

میرزا رضی به ترکی و گاهی به
فارسی و عربی شعر می سرود و " بنده " تخلص می کرد. رضا قلی خان هدایت دو
قصیده فارسی او را در مجمع الفصحاء ضبط کرده است.

صاحب ترجمه به سال 1222 ه. ق.
به بیماری سل در تهران درگذشت و در نجف مدفون شد. وی هنگام مرگ شصت و پنج سال
داشت.

میرزا رضی وقایع جنگ فرانسه و
اتریش و روس ( 1805 م) را که از لسان اروپایی به ترکی ترجمه شده بود، برای مطالعه
فتحعلی شاه، به زبان پارسی ترجمه کرده است. رساله "عشق و روح" و
"حسن و دل" نیز از منشآت اوست و از مشاهیر مکاتیب وی نامه مفصلی است که
از قول فتحعلی شاه به ناپلئون اول نگاشته و تمام آن در "زنبیل" فرهاد
میرزا معتمدالدوله چاپ شده است.

او را تاریخی است به نام
" زینةالتواریخ " که به فرمان خاقان کبیر نگاشته. تاریخ مزبور تالیف
دسته جمعی است که گذشته از میرزا رضی، که مولف اصلی بوده، معتمد الدوله نشاط و
عبدالرزاق بیگ دنبلی، متخلص به مفتون، و شخصی به نام میرزا عبدالرحیم اشتهاردی در
تحریر آن دست داشته اند.

فاضل خان

میرزا محمد از طایفه بایندر
ترکمان، روز چهاردهم ذیحجهً سال 1198 ه. ق. در گروس به دنیا آمد. در شانزده سالگی
یتیم ماند و به عسرت بزرگ شد. چندی پس از مرگ پدر، به عراق و جاهای دیگر سفر کرد و
خط و انشایی فراهم آورد. پس به تهران آمد و به وسیله فتحعلی خان صبا به دربار راه
یافت و جزو غلامان خاص درآمد و به فرمان شاه تحت نظر و تربیت صبا مشغول تحصیل شد؛
و در پنج سال چنان معلوماتی از علوم زمان بدست آورد که شاه چون فضایل او را دید
لقب " فاضل خان " به او داد و به سمت جارچی باشی، یعنی رئیس و سرکرده
منادیان دربار، منصوب شد. او چند سال جزو منشیان مخصوص شاه کار می کرد و در سفر و
حضر ملتزم رکاب بود و چون بیانی خوب داشت، قصایدی را که فتحعلی خان ملک الشعراء و
دیگران در مدح شاه می سرودند حفظ و رعایت می کرد و بدین مناسبت تخلص شعری خود را
نیز " راوی " قرار داد.

در روز آدینه، 24 رجب سال
1244 ه. ق. ( 30 ژانویه 1829 م) واقعه ناگوار قتل گریبایدوف، سفیر روس در تهران
پیش آمد، و هفت ماه بعد شاهزاده خسرومیرزا، یکی از پسران کهتر عباس میرزا نایب
السلطنه، با هیئتی برای عذرخواهی مامور دربار روسیه شد. فاضل خان هم جزو این هیئت
بود.

هیئت نمایندگی خسرو میرزا در
راه قفقاز به پوشکین، شاعر نامی روس، برخورد که با آرتش ژنرال پاسکویچ به میدان
جنگ با عثمانی می رفت.

پوشکین شرح این ملاقات را در
سفرنامه ارز روم چنین آورده است:

   « عجله داشتم که
هر چه زودتر به تفلیس برسم...... منتظر شاهزاده ایران بودند. در نزدیکی ده کازبیک
(قاضی بیگ) با چند دستگاه کالسکه برخوردیم و راه چون تنگ بود، بند آمد. در آن میان
که وسائطه نقلیه از کنار هم رد میشدند، افسر نگهبان به ما گفت که وی شاعر دربار
ایران را بدرقه می کند و به خواهش من مرا به فاضل خان معرفی کرد. به کمک مترجم خواستم
به تعارفات پر آب و تاب شرقی بپردازم. اما چقدر شرمنده شدم وقتی که فاضل خان
شیرینکاری نابجای مرا با فروتنی ساده و مودبانه ای پاسخ داد و اظهار امیدواری کرد
که باز در پترسبورگ مرا ببیند و تاسف خورد که آشنایی ما طولانی نبود. ناچار شدم
این لحن شوخی پر افاده خود را عوض کرده، با عبارات معموله اروپایی با او سخن گویم.
این پیش آمد باید برای ما روسها درس عبرتی باشد که شوخی و مسخرگی را کنار بگذاریم
و من خود از این پس درباره کسی از روی کلاه پوستی و سر انگشتان خضاب کرده اش قضاوت
نخواهم کرد.»

فاضل خان زمانی هم به وزارت
همدان منصوب گشت، و چون در آنجا وامدار شد و به وی سخت گذشت به تهران بازگشت و
دوباره جزو منشیان مخصوص درآمد. در زمان سلطنت محمد شاه هم چندی به همین سمت باقی
بود تا عزلت گزید و « از حضرت سلطان راتبه یافت » و سر انجام در سال 1253 یا 1254
ه. ق. بر اثر بیماری شدید چند ماهه در تهران درگذشت

 

 

صاحبدیوان

میرزا تقی علی آبادی، پسر
میرزا زکی، مستوفی الممالک آغا محمد خان، در علی آباد(شاهی) به دنیا آمد. مردی بود
فاضل و کار آزموده و صاحب قلم. چون در محل روزگار بر او سخت گرفته بود و کارش
رونقی نداشت، از مازندران به تهران آمد و به وسیله فتحعلی خان صبا به دربار فتحعلی
شاه معرفی و ابتدا به سمت منشی مخصوص مشغول کار شد؛ و پس از سه سال به ریاست
بیوتات سلطنتی منصوب گردید. او مورد اعتماد شاه بود و پیغامها و رسائل محرمانه شاه
به وسیله وی ابلاغ می شد. چند سال بعد به وزارت زنجان منصوب شد و ده سال در آنجا
ماند و پس از ده سال به امر شاه به تهران بازگشت و چندی بعد لقب " صاحبدیوان
" یافت. اما چهار سال بعد ( 1248 ه.ق.) به جرم اینکه دهی را بی فرمان پادشاه
منشور کرده و به سیورغال مردی داده بود، معزول شد و میرزا تقی نوایی مازندرانی به
جای وی منشی الممالک شد.

بعد از جلوس محمد شاه به سال
1250 ه. ق.، علی آبادی در شوال آن سال مامور شد از شاهزاده محمد قلی میرزا ملک
آرا، فرماندار مازندران، که به تهران احضار شده و بیم آن می رفت که سرکشی کند،
استقبال نماید. او ماموریت خود را به خوبی انجام داد و بعد مامور شیراز شد. در
آنجا با وصال شیرازی الفت یافت و پس از سه سال به علت بیماری با اجازه شاه به
تهران بازگشت و چندی نگذشت که دچار سکته و خانه نشین شد و به فلج پا و نابینایی
گرفتار بود تا در جمادی الثانی سال 1256 ه. ق. درگذشت.

صاحبدیوان در شمار چند تن
نویسنده طراز اول صدر حکومت قاجاریه است. قائم مقام در منشآتش از او به احترام نام
می برد و در نویسندگی به استادیش می ستاید.

صاحب ترجمه شعر هم می سرود و
" صاحب " یا " صاحبدیوان " تخلص می کرد. اشعارش تعریفی ندارد.
دو نسخه از دیوان او در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران موجود است.

قائم مقام

میرزا ابوالقاسم فراهانی،
فرزند سیدالوزراء میرزا عیسی، معروف به میرزا بزرگ از سادات حسینی و از مردم هزاره
فراهان، از توابع اراک بود. در سال 1193 ه. ق. به دنیا آمد و زیر
نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و علوم متداوله زمان را آموخت. در آغاز جوانی
به خدمت دولت درآمد و مدتها در تهران کارهای پدر را انجام می داد. سپس به تبریز
نزد پدرش، که وزیر آذربایجان بود، رفت. چندی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به
نویسندگی اشتغال ورزید و در سفر های جنگی با او همراه شد و پس از آنکه
پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت.
نظم و نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقیب و با کمک
مستشاران فرانسوی و انگلیسی سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای
ایران و روس شرکت داشت.

در سال 1237 ه. ق. پدرش میرزا
بزرگ قائممقام درگذشت و بین دو پسرش، میرزا ابوالقاسم و میرزا موسی، بر سر
جانشینی پدر نزاع افتاد و حاجی میرزا آقاسی به حمایت میرزا موسی برخاست، ولی
اقدامات او به نتیجه نرسید و سرانجام میرزا ابوالقاسم  به امر فتحعلی شاه به
جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد و لقب سیدالوزراء و قائممقام یافت و به وزارت
نایب السلطنه ولیعهد ایران رسید و از همین تاریخ بود که اختلاف حاجی میرزا آقاسی و
قائممقام و همچنین اختلاف " بزیمکی ( خودی ) " و " اوزگه ( بیگانه
) " به وجود آمد.

قائممقام که ذاتا مردی بینا و
مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت می کرد، پس از یکسال وزارت در اثر
تفقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به
بیکاری گذراند.

اما پس از سه سال معزولی و
خانه نشینی، در سال 1241 ه.ق. دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب السلطنه
منصوب شد.

در سال 1242 ه.ق. فتحعلی شاه
به آذربایجان رفت و مجلسی از رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و
عشایر ترتیب داد، تا درباره صلح یا ادامه جنگ با روسها، به مشورت پردازند. در این
مجلس تقریبا عقیده عموم به ادامه جنگ بود. اما قائممقام بر خلاف عقیده همه با
مقایسه نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح
درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمه ای در مجلس
انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند. پس
دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد.

جنگ با روس ادامه یافت و به
شکست ایران انجامید؛ تا در ماه ربیع الثانی سال 1243 ه. ق. برابر با نوامبر 1827
م. قوای روس به فرماندهی گراف پاسکوویچ تا تبریز راند. شاه قائممقام را از خراسان
خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیار نامه عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز
روانه نمود.

میرزا ابوالقاسم در کار صلح و
عقد معاهده با روس، جدیت فراوان کرد و در ضمن معاهده، تزار را حامی خانواده عباس
میرزا ساخت و پادشاهی را با وجود برادران بزرگ و مقتدر دیگر در فرزندان او مستقر
کرد.

عهد نامه ترکمن چای در پنجم
شعبان 1243 ه. ق. برابر 21 فوریه 1828 میلادی به خط قائممقام تنظیم و امضا شد و
قائممقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضیحات لازم
داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهد نامه بایستی به دولت روس پرداخت شود،
گرفت و بار دیگر به پیشکاری آذربایجان و وزارت ولیعهد به تبریز مراجعت کرد.

در اوایل  سال 1249 ه.ق.
نایب السلطنه برای دفع فتنه یاغیان افغانی عازم هرات شد و قائممقام را نیز همراه
برد. عباس میرزا که بیماری سل داشت، در مشهد بستری شد و فرزند خود، محمد میرزا، را
مامور فتح هرات کرد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائممقام، که جنگ
را صلاح نمی دانست، با یارمحمد خان افغانی عهدنامه صلح بست و به تهران بازگشت.
محمد میرزا در ماه صفر سال 1250 ه.ق. به تهران وارد شد و در همان ماه جشن ولیعهدی
او به جای پدر برپا شد و ولیعهد ایران به فرمانروایی آذربایجان و قائممقام به
وزارت او عازم تبریز شدند.

چندی نگذشت که فتحعلی شاه در
جمادی الاخر سال 1250 ه. ق. در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمد
شاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائممقام جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر
شاه، را که در قلعه اردبیل زندانی بودند، نابینا کرد و وسائل جلوس او را فراهم
آورد. در ماه رجب، در تبریز، خطبه به نام او خوانده شد و شاه به زودی به همراهی
قائممقام به تهران حرکت کرد و روز 14 شعبان به تهران وارد شد و مجدداً تاجگذاری
برگزار و قائممقام را به منصب صدارت مشغول مملکتداری  شد و ظل السلطان،
فرمانفرما، ملک آرا، رکن الدوله و سایر اعمام شاه و گردنکشان دیگر را به
جای خود نشاند. اما با این همه خدمت، به صدارت محمد شاه دیر نپایید و سختگیریهای
او و سعایت حاسدان و مخصوصا فتنه انگیزیهای بیگانگان، عاقبت شاه را بر وی
بدگمان کرد تا در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی
خانواده سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند و بدین قرار به زندگانی مردی که
از بزرگان ایران و ابلغ المترسلین آن زمان بود، پایان داده شد.

قائم
مقام مردی فوق العاده باهوش و صاحب فکر و عزم ثابت و
خلاصه " یک دیپلمات صحیح و با معنی ایرانی " بود که به
واسطه اطلاعات و تجارب خود، به اوضاع و احوال سیاست همسایگان ایران به خوبی
آشنا و به قدر تسلط کاردینال مازارن بر لویی چهاردهم، در مزاج شاه جوان ایران نفوذ
داشت و با این حال محال بود از او امتیازاتی که به ضرر دولت باشد، به دست
آورد. انگلیسیها یقین داشتند تا او مصدر کار است، ممکن نیست بتوان در امور
داخلی ایران رخنه کرد. نویسندگان انگلیسی، که در آن تاریخ در ایران سیاحت می
کردند، مانند لیو تنان کونولی، دکتر وولف و فریزر، همه در عین ستایش،
قائممقام را به دوستی با روسها و تحریک عباس میرزا، نایب السلطنه، به سرپیچی از
نصایح دوستان انگلیسی و طرح نقشه تصرف هرات متهم می کنند و حس بدبینی و دشمنی فوق
العاده خود را نسبت به این مرد بزرگ، که در آن هنگام تنها کسی بود که می توانست
ایران را به خوبی اداره کند، پنهان نمی دارند.

مجموعه رسائل و منشآت
قائممقام، که حاوی چند رساله و نامه های دوستانه و عهد نامه ها و وقفنامه
هاست و محمود خان ملک الشعراء مقدمه ای بر آن نوشته، به اهتمام شاهزاده
فرهاد میرزا در سال 1280 ه.ق. در تهران چاپ شده است.  

 

                                                  
                                                    پایان

تاریخ ادبیات ایران از ابتدا تا کنون

1- از انقراض حکومت
ساسانی تا پایان قرن سوم هجری



2- قرن چهارم، عصر
سامانی و بویی




3- قرن پنجم و ششم
عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

 

4- وضع عمومی علم
وادب در قرن هفتم و هشتم




5- قرن نهم دوره
تیموری (782 ـ 907 هجری)




6- از آغاز قرن دهم
تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی (907 ـ 1148)

 

7- ز میانه قرن
دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 مقدمه

دولت ساسانی با شکستهای پیاپی سپاهیان ایران از لشگر
مسلمانان در جنگهای ذات السلاسل(12هجری) و قادسیه(14 هجری) و جلولاء(16 هجری) و
نهاوند(21 هجری) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمین در داخله شاهنشاهی ایران تا
ماوراءالنهر که تا اواخر قرن اول هجری بطول انجامید، سبب استیلای حکومت اسلامی بر
ایران گردید و ایرانیان برای قرونی تحت سیطره اعراب درآمدند.

اهمیت قرن چهارم در علوم و ادبیات



قرن چهارم بر تارک تاریخ ایران چون تاجی درخشنده است که بانواع گوهرهای تابان مزین
باشد. این گوهرهای درخشان علم و ادب مردان بزرگی مانند محمد بن زکریای
رازی
و ابو نصر فارابی و احمد بن عبدالجلیل سگزی و ابونصر عراق و علی
بن عباس مجوسی اهوازی و ابوسهل مسیحی و رودکی و شهید بلخی و دقیقی و ابن العمید و
ابن عباد و قابوس و بدیع الزمان همدانی و ابوبکر خوارزمی و بسیاری از رجال
نامبردار مانند ایشانند که فرصت شمارش همه آنان در این وجیزه نیست. در پایان این
قرن سه تن از مفاخر عالم انسانی یعنی ابوریحان بیرونی و ابوعلی بن سینا و
ابوالقاسم فردوسی وارث همه ترقیات و پیشرفتهای ایرانیان در علوم و ادبیات شدند و
قسمتی از آغاز قرن پنجم را نیز بنور وجود و آثار گرانبهای خود روشن داشتند.

این قرن همانطور که دوره بلوغ علوم اسلامی و ادب عربی است
بهمان نحو هم مهمترین و بارآورترین عهد ادب فارسی و عصر ظهور گویندگان بزرگ و فصیح
در نواحی شرقی ایرانست. در نواحی دیگر ایران اگر چه گویندگانی مانند قابوس و مسته
مرد(شاعر طبری زبان) و بندار رازی و منطقی رازی و غضائری رازی پدید آمده و بعضی از
آنان تا اوایل قرن پنجم نیز زیسته و شاعری کرده‏ اند لیکن عده آنان و اهمیت ایشان
بدرجتی نیست که بتوانیم آنانرا همپایه شاعران خراسان و ماوراءالنهر یعنی حوزه
فرمانروایی سامانیان بدانیم.

محمد بن زکریای رازی

ر " رازی" شهرت
" ابوبکر محمد بن زکریا " معـروف به جالیـنوس عـرب 251 - 313 هجری قمری
از بزرگـترین دانـشمندان ایرانی، بزرگـترین طـبـیب بالیـنی اسلام و قـرون وسطی،
فـیزیکدان، عـالم کـیمیا ( شیمی ) و فیلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگی وی
چندان اطلاعـی در دست نـیست.  ظاهرا در ری ریاضیات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا
گرفت.  احتمالا در جوانی به تحصـیل کیـمیا مشغـول شد و بعـد به سبب بـیـماری
چشم به تحصیل طب پرداخت و در این عـلم شهرت فراوان یافت و حوزه درسش بلند آوازه
شد.  در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق سامانی، حاکم ری، ریاست بـیمارستان
جدیدالتاسیس آنجا را یافت.  بعـدها در بغـداد رئیس بیمارستان بود.  به
سبب شهرت فراوانش فرمانروایان مختـلف او را به دربار خود دعوت می کردند. 
رازی صاحب اخلاق نیکو و رفـتار پسنـدیده بود و با بـیماران به مهربانی و عـطوفت
رفـتار می کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت می کرد.  عـده ای تالیـفات او
را تا 198 و عـده دیگر کتاب های منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند.  از
آثارش در طـبـیعـات، ریاضیات، نجوم و شناخت نور چیـزی به یادگار نمانده است. 
رازی در طب به جنـبه های عـلمی اکتفا نمی کرد، بلکه به تمام معـنی طـبـیب و در علم
و عمل طب استاد مسلم بود.  یادداشتهای وی که در آنها با کمال دقت بهبودی
بیماران خود را توصیف کرده است در دست است.  معـروفتـرین اثرش در علم طب کتاب
" حلوی " است.  آثار دیگرش در این رشته کتاب الطب الملوکی و کتاب
منصوری است.  بعـلاوه، رسالا تی در باب بعـضی امراض دارد که معـروفترین آنها
کتاب الجدری و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسین اروپایی ها بوده است و از بهترین
رساله های طبی قدیم  به حساب می آید.  رساله ای هم دربارهً سنگ مثانه و
کلیه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است. 

رازی در فلسفه و
الهیات و ماوراء الطـبـیعـه و مجادلات مذهبی و فـلسفی نیز کتـبی نوشته
است.  آثار فـلسفی رازی قرنها در دست فراموشی بود، تا آنکه در قرن
بـیستم میلادی اهمیت آنها دیگر بار مورد توجه قرار گرفت.  بر طبق مقاله دایرة
المعـارف اسلام در باب رازی، وی مدعـی است که اغـلب فلاسفه قدیم پـیشتر رفته است و
حتا خود را برتر از ارسطو و افلاطون می داند.  در طب هم پایه بقراط است و در
فلسفه مقامش نزدیک به سقراط. 

رازی در اواخر عـمر
در نـتـیجه مطالعـه زیاد دربارهً کیمیاگری به بـیماری چشم مبتلا و بالاخره
کور شد و در سال 313 هجری قمری درگذشت. 

 

 

 

 

 

 

قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان

 

آمیزش زبان فارسی با زبان عربی



زبان پارسی که در قرن چهارم از آمیزش با زبان عربی تا حدی مصون مانده و لغات تازی
در آن اندک بود از قرن پنجم ببعد به نسبت بیشتری با لغات عربی درآمیخت. پیداست که
این آمیزش یکباره با شروع قرن پنجم بکمال نرسید بلکه تدریجاً صورت گرفت و این سیر
تدریجی چنان بود که کثرت کلمات عربی در پایان قرن پنجم خیلی بیشتر از آغاز آن و در
آخر قرن ششم زیادتر از اول آن بوده است. از علل عمده این امر یکی تزاید نفوذ دین
اسلام در این دو قرن و زبان ملازم آن یعنی زبان عربی بود. دیگر آنکه در این دو قرن
تعلیم و تعلم زبان عربی با شدتی بیشتر از پیش در ایران رواج داشت و چون توسعه و افزایش
مدارس در قرن پنجم و ششم با قوت بسیار صورت گرفته و از مواد اصلی و اساسی دروس در
این مدارس زبان و ادب عربی بود، طبعاً همه اهل سواد و کسانی که در پی تحصیل علم و
ادب بودند از زبان و ادب عرب آگاهی می‏یافتند و از اینجاست که در قرن پنجم و ششم
کمتر کسی از شاعران و نویسندگان را می‏یابیم که اثری از ادب عربی در گفتار او
نباشد.

علاوه بر این در طی قرنهای دوم و سوم و چهارم همه علوم
اسلامی تدوین شده و اصطلاحات علمی فراوان در زبان عربی گرد آمده و بر اثر ترجمه
بسیاری کتب از منابع یونانی و پهلوی و سریانی و هندی، ادب عربی غنی و ثروتمند و
دارای نفوذ بسیار گردیده بود. دین اسلام و رواج قرآن و احادیث نیز مایه تشدید نفوذ
لغات عربی و ورود بسیاری از آنها در زبان فارسی شده بود. باین جهات هر چه از آغاز
تسلط تا زیان بر ایران بعهد معاصر نزدیکتر شویم کلمات تازی را بنسبت بیشتری در زبان
فارسی می‏یابیم.

در قرن پنجم و ششم این عوامل چون دست بهم دادند باعث شدند
که زبان فارسی با سرعت بیشتری با لغات تازی آمیخته شود چنانکه در اواخر قرن ششم و
اوایل قرن هفتم که پایان این دوره است در زبان نظم و نثر فارسی بسیاری از کلمات
غیر لازم عربی وارد شده بود.

از طرفی دیگر چون قرن پنجم و ششم دوره برچیده شدن حکومتهای
ایرانی و روی کار آمدن غلامان و قبایل ترک نژاد بود قسمتی از لغات ترکی نیز بوسیله
سپاهیان و عمال دولتی در زبان فارسی راه جست ولی نسبت این لغات بواژه‏ های تازی
بسیار ناچیز و غیر قابل ملاحظه بود.

 

انتشار زبان فارسی در خارج از ایران



موضوعی که در تاریخ زبان فارسی قرن پنجم و ششم قابل ملاحظه و مطالعه است انتشار
زبان فارس است در خارج ایران. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دو تن از
پادشاهان فاتح ایران یعنی ناصرالدین سبکتکین و پسر او یمین الدوله محمود شروع به
پیشرفت‏ها و فتوحاتی در جانب ولایت سند کردند و در عهد این دو پادشاه و جانشینان
آنان بتدریج ناحیه پهناوری از هندوستان تحت اطاعت سلاطین غزنوی درآمد. می‏دانم که
نزدیک بتمام عمال و حکام و سربازان غزنوی خواه آنانکه در جانب ایران بودند و خواه
آنانکه در طرف هندوستان، ایرانی نژاد و متکلم بلهجات ایرانی و معتاد به ادبیات دری
بودند و بهمین سبب توقف آنان در هندوستان و حکمروایی بر آن سامان باعث نشر پارسی
دری دراراضی متصرفی غزنوی گردید خاصه که زبان رسمی دربار غزنوی پارسی دری بوده
است.

پس از تسلط سلاجقه بر ایران چنانکه می‏دانیم دسته ای از آنان با تصرف آسیای صغیر
دولتی را که بنام دولتی را که بنام دولت سلاجقه آسیای صغیر معروف است در آن سامان
بوجود آوردند. در دربار امرای این سلسله مانند همه دربارهای سلجوقی زبان فارسی بود
و بهمین سبب در این ناحیه حتی در شام بتدریج زبان فارسی دری رواج یافت و اندک اندک
کار بجایی کشید که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم آسیای صغیر یکی از مراکز
ادبیات فارسی گردید.

در نتیجه این دو جریان یعنی نفوذ ادبیات دری از خراسان
بسایر ولایات ایران و رواج زبان پارسی در خارج از کشور ایران از اواسط قرن پنجم
ببعد بسیاری شاعر و نویسنده بیرون از ناحیه خراسان و ماوراءالنهر پدید آمدند و این
امر چنانکه خواهیم دید باعث تنوع عظیمی در ادب فارسی گردید.

 

نثر ساده در قرن پنجم و ششم



مراد از نثر ساده یا نثر مرسل نثری است که خالی از صنایع و قیود لفظی و آزاد از
هرگونه تصنع و تکلفی باشد. نثری که به این سبک نوشته شده باشد کاملترین و
سودمندترین نوع آنست زیرا مقصود را بنحو احسن بیان و از فوت معنی پیش گیری می‏کند.
این سبک نثر همچنانکه گفتیم در قرن چهارم در ادب فارسی معمول بود و مانند سبک شعر
فارسی در تمام قرن پنجم و قسمتی از قرن ششم ادامه و تکامل یافت و اختلافی که در آن
بتدریج وجود می یافت نه از باب اصول و بنیاد و سبک و روش و نگارش بلکه از جهت
تغییرات و تحولاتی بود که بتدریج در زبان فارسی صورت می‏گرفت و ما راجع به آن پیش
از این سخن گفته‏ایم.

برای آنکه از کتابهای معروفی که در این دو قرن به نثر ساده
و مرسل نگارش یافته و نیز از نویسندگان آنها مختصر اطلاعی داشته باشیم خوبست بعضی
از آنها را فهرست وار ذکر کنیم:

دراوایل قرن پنجم یک کتاب معتبر در هندسه و حساب و نجوم و هیئت باسم التفهیم
لاوائل صناعة التنجیم داریم که نویسنده آن ابوریحان محمد بن احمد البیرونی به سال
420 آنرا به فارسی نگاشت. انشاء این کتاب بسیار ساده و زیباست و التفهیم مخصوصاً
از باب اصطلاحات فارسی نجومی و ریاضی ارزش بسیار دارد.

دانشمند معاصر ابوریحان یعنی ابو علی حسین بن عبدالله بن
سینا (370ـ428) نیز در اوایل قرن پنجم چند اثر مشهور خود را در مسائل فلسفی و طبی
به زبان فارسی به رشته تحریر کشید. مهمترین آنها کتاب معروف دانشنامه علائی یا
حکمت علائی است در منطق و فلسفه. ابو علی بن سینا بسیار کوشیده است اصطلاحات فلسفی
را که تا آغاز قرن پنجم به زبان عربی مدون شده بود به فارسی بیاورد و از این بابت
کتاب او تازگی دارد. علاوه بر این از ابن سینا رسالات دیگری مانند رساله معراجیه و
رساله نبوت و رساله نبضیه و جز آنها باقی مانده است.

دیگر از نویسندگان مشهور اوایل قرن پنجم ابوالفضل بیهقی
(385ـ470 هجری) از مشاهیر دبیران سلطان محمود و پسران اوست. اثر مشهور او کتاب
مقامات محمودی و مسعودی مشهور بتاریخ بیهقی است که اصلاً درسی جزء حاوی وقایع عهد
ناصرالدین سبکتکین و یمین الدوله محمود و پسرانش محمد و مسعود و متضمن اطلاعات
مفیدی راجع بظهور سلاجقه و کیفیت غلبه آنان بر خراسان و عراق بود لیکن اکنون تنها
قسمتی از آن شامل وقایع بعد از فوت محمود(421 هجری) تا وقایع آخر عهد محمود و غلبه
سلاجقه و شکست محمود و تباهی کار او در دست است. این کتاب از باب انشاء فصیح و
ساده و زیبای آن قابل ملاحظه است بحدی که می‏توان روش بیهقی را در انشاء از جمله
بهترین روشهای نثر فارسی دانست.

از نویسندگان بزرگ اواخر قرن پنجم خواجه نظام الملک ابو علی
حسن بن علی طوسی وزیر الب ارسلان و ملکشاه سلجوقی مقتول در سال 485 هجریست. این
وزیر در اواخر حیات به خواهش ملکشاه تجارب ممتد و نظرهای صائب خود را در تدبیر
امور مملکت و رعیت و سیاست در کتابی گردآورد و آنرا سیر الملوک یا سیاستنامه
نامید. اهمیت سیاستنامه در انشاء شیوا و ساده و بسیار روان آنست. انشاء نظام الملک
بدرجه‏یی از قید ابهام و تصنع آزاد است که هنوز کهنه نشده و همواره تازه و قابل
استفاده و نزدیک به ذهن و ذوق هر خواننده فارسی زبانست.

یکی از کتابهای قابل توجه و مهم قرن پنجم قابوسنامه است
مؤلف این کتاب عنصرالمعالی کیکاوس نواده شمس المعالی قابوس از خاندان دیالمه زیاری
است که قابوسنامه را در نصیحت پسرش گیلانشاه و آموختن راه و رسم زندگانی و اینکه
در هر کاری چه حوائج و در بایستهایی در میانست، نوشت. تألیف کتاب از سال 475 هجری
شروع شده و شامل مسائل مختلف اجتماعی و اخلاقی و رسوم و آداب و فنون و علوم و
پاره‏ای اطلاعات تاریخی است. سبک این کتاب بسیار خوب و ساده و در عین حال قدیم و
کلمات کهنه پارس در آن فراوانست. اهمیت قابوسنامه خصوصاً از آن جهت است که اطلاعات
ذیقیمت کثیری راجع بابواب مختلف تمدن و فرهنگ ایران قرن پنجم در آن گرد آمده و ما
بسیاری از این اطلاعات نفیس را از سایر مأخذ نمی‏توانیم بدست آوریم.

یکی از مشاهیر نویسندگان ایران در قرن پنجم ناصر بن خسرو قبادیانی
(394ـ 481) است. از این شاعر و نویسنده نامبردار چند اثر معروف به نثر فارسی در
دست است مانند سفرنامه و زادالمسافرین و وجه دین و خوان اخوان و جامع الحکمتین که
در همه آنها نویسنده روشی ساده و انشائی روان دارد و حتی در کتاب زادالمسافرین با
آنکه در کلام اسمعیلیه نوشته شده سادگی و روانی انشاء را حفظ کرده است.

دیگر از نویسندگان مشهور قرن پنجم که نثری بسیار شیوا و
زیبا دارد علی بن عثمان جلایی هجو یری غزنوی (متوفی به سال 465) است کتاب کشف
المحجوب او قدیمیترین کتاب فارسی در شرح اصول تصوف است.

از اوایل قرن پنجم کتاب بسیار سودمندی بنام تاریخ سیستان در
دست داریم که قسمتی از آن در آغاز قرن پنجم نوشته شده و باقی را در قرون بعد بر آن
افزوده‏ اند. قسمت اول تاریخ سیستان علی الخصوص آن بخش که تا زوال دولت صفاریان را
شامل است هم از باب مطالب تاریخی و هم از جهت سبک کهنه و فصیح انشاء ارزش و اعتبار
فراوان دارد.

کتاب دیگری از اوایل قرن ششم داریم بنام مجمل التواریخ و
القصص که نویسنده آن معلوم نیست لیکن چون مؤلف آن از مأخذ معتبر قدیم در تألیف
کتاب خود استفاده کرده اثر او بسیار مهم و قابل توجه است. روش نویسنده کتاب هم
بهمین نسبت کهنه و حتی خیلی کهنه ‏تر از منشأت اواخر قرن پنجم و در غالب موارد
حاوی کلمات و روایات پهلویست.

در آغاز قرن ششم دانشمند مشهوری به نام امام محمد غزالی
طوسی (متوفی به سال 505) چند کتاب و چند نامه به فارسی از خود بر جای گذاشت. از
کتب فارسی او نصیحة الملوک و کیمیای سعادت هر دو انشائی فصیح و ساده و روشن دارد.

نویسنده مشهور دیگر قرن ششم به نام محمد بن منوره نواده
ابوسعید ابوالخیر کتابی در بیان احوال و عقاید و کلمات جد خود به نام «اسرار
التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید» دارد. روش ساده و نثر شیوای این کتاب به واقع در
زبان فارسی کم نظیر و شایسته ملاحظه و توجه است. سادگی سخن که با استواری کلام و
صحت ترکیب و صراحت معانی آمیخته، این کتاب را بر بسیاری از کتب دیگر فارسی رجحان
داده است.

از صوفی و شاعر و نویسنده بزرگ آخر قرن ششم فریدالدین محمد عطار که نام او را در
شمار شاعران می‏آوریم کتاب معتبری به نام تذکرةالاولیا حاوی شرح احوال و اقوال
صوفیان به روشی بسیار ساده و شامل تمام اختصاصات نثر مرسل در درست است و علاوه بر
این چند کتاب و رساله دیگر به نثر فارسی از عرفای قرن ششم بر جای مانده که همه بر
شیوه ساده نویسان انشاء شده است.

 

ناصر خسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو حارث قبادیانی
(481 - ‌394)‌ تا حدود 40سالگی در بلخ و در دستگاه دولتی غزنویان و سپس سلجوقیان
به سر برد. ولی اندک اندک آن محیط را برای اندیشه خود تنگ یافت و در پی درک حقایق
به این سوی و آن سوی رفت تا این که در چهل سالکی به دلیل خوابی که دیده بود عازم
کعبه شد.  پس از یک سفر هفت ساله که چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر
مرکز خلافت فاطمی را در خود داشت به مذهب اسماعیلیه گروید و به عنوان حجت جزیره
خراسان راهی موطن خود شد. بقیه عمر ناصرخسرو در یک مبارزه بی‌امان عقیدتی گذشت و
اگر چه از هر نوع آسایشی محروم شد اما شعرش پشتوانه‌ای یافت که در ادبیات فارسی بی‌نظیر
بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهای
بدوین، قرمطی، ملحد و رافضی از آن سرزمین به نیشابور و مازندران و سپس یمکان
بدخشان آواره کردند.

شعر او شعری است تعلیمی و اعتقادی و
برخوردار از پشتوانه عمیق معنایی و از این رو می‌توان او را نقطه مقابل شاعران
دربار غزنویان و سلجوقی دانست، البته دیوان او از مدح خالی نیست، ولی این ستایش‌ها
که در حق خلیفه فاطمی می‌باشد خود نوعی مبارزه است آن هم در محیط خطر خیز خراسان.

ولی نباید از نظر دور داشت که این گرایش
شدید محتوایی شعر ناصرخسر را از بعضی بدایع هنری و ظرایف شعری دور نگه داشته و به
بعضی از قصاید او یک رنگ خشک تعلیمی زده است. زبان او نسبت به دیگران کهن‌تر حس می‌شود
و شباهتی به زبان دوره سامانی دارد. ناصر اگر چه در تصویرگری شاعری تواناست اما
سنگینی محتوای شعرش مجالی برای خودنمایی این خلاقیت‌های او نداده است و در جاهایی
که این سنگینی کمتر است و شاعر بیشتر قصد توصیف دارد تا تعلیم، توانایی او سخت
آشکار می‌شود و به ویژه در محور عمودی خیال و ساختمان شعر از دیگران توانمندتر
ظاهر شده است. به هر حال شعر او زیبایی شناسی خاص خود را دارد ممکن است در چشم
ادبای محفلی که در هر شعری در پی صنایع بدیعی و سلامت کلام هستند موقعیت چندانی به
دست نیاورد ولی برای آنان که بیشتر در پی غرایب می‌گردند پر است از چیزهایی که در
شعر دیگران نمی‌توان یافت.

 

عرفان در شعر فارسی



از موضوعاتی که مخصوصاً در قرن ششم در شعر فارسی به شدت رخنه کرد تصوف و عرفان
است. توجه به افکار عرفانی در شعر البته از قرن ششم زودتر صورت گرفته لیکن اثر
بیّن و آشکار آنرا از آغاز این قرن در اشعار فارسی می‏بینیم. نخستین کسی که به
ایجاد منظومه‏های بزرگ عرفانی توجه کرده سنائی است. منظومه‏های حدیقةالحقیقة و
طریق التحقیق دو اثر معروف او در تصوف و عرفانست و علاوه بر این بسیاری از قصائد
او در دوره دوم شاعری یعنی دوره‏یی که دست از لهو و طرب شسته و به بیان حقایق
عرفانی توجه کرده بود، به موضوع اخیر اختصاص داده شده است.

شاعر بزرگی که بعد از سنائی در قرن ششم و آغاز قرن هفتم همه
آثار خود را به بیان مسائل عرفانی تخصیص داده فریدالدین محمد عطار(متوفی به سال
627) است که علاوه بر دیوان قصائد و غزلها منظومه‏های مهمی مانند منطق الطیر و
اسرارنامه و مصیبت نامه و الهی نامه و غیره ازو به یادگار مانده است. با ظهور عطار
در قرن ششم شعر عرفانی به نهایت کمال رسید و در حقیقت ظهور او و سنائی مقدمه ظهور
مولوی و وجود یافتن مثنوی او یعنی بزرگترین شاهکار آثار عرفانی فارسی بوده است.

ورود مسائل عرفانی در شعر باعث شد که اولاً تنوعی خاص در
شعر فارسی به وجود آید و چاشنی تازه‏ای به آن داده شود و ثانیاً اختصاص شاعران را
بدربار تا درجه‏یی از میان ببرد و شعرایی پدید آورد که خارج از دربارهای سلاطین به
ایجاد شاهکارهای ادبی خود قیام کنند.

 

رواج زبان ادبی در نواحی مرکزی و جنوبی و غربی



چنانکه میدانیم تا اواخر قرن چهارم ادبیات دری تنها بنواحی شرقی ایران یعنی سیستان
و خراسان و ماوراءالنهر اختصاص داشت زیرا لهجه‏ ای که نخستین آثار ادبی ایران
دوره اسلامی با آن وجود آمد متعلق بهمین نواحی بود. اما از اوایل قرن پنجم بعللی
ادبیات دری بنواحی مرکزی و اندک اندک بشمال و مغرب و جنوب نیز راه یافت و شاعران و
نویسندگان بجای لهجه خود لهجه ادبی دری را بتقلید از شاعران خراسان و ماوراءالنهر
برای شعر و نثر پذیرفتند و در دربارها مرسوم کردند. اگر چه در همان حال هم شاعرانی
مانند بندار رازی بزبان اهل ری و علی پیروزه و مسته مرد ملقب به دیواروز که هر دو
معاصر عضدالدوله دیلمی بودند بلهجه طبرستانی و بابا طاهر عریان همدانی بلهجه محلی
خود شعر می‏ساختند لیکن لهجه ادبی دربارها و کتب اصلی ادبی تنها لهجه اهل مشرق بود
و شاعران و نویسندگان برای آنکه خوب از عهده بیان مقاصد خود در پارسی دری برآیند
از دیوانهای شعرایی مانند رودکی و منجیک و دقیقی و فردوسی و نظایر آنان استفاده
میبردند و یا خواندن آثار آنانرا بمبتدیان توصیه میکردند. ناصر خسرو در سفرنامه
خود گوید:

 «...و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک
می‏گفت اما زبان فارسی نیکو نمیدانست پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد
و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید، باو گفتم و شرح آن
بنوشت و اشعار خود بر من خواند...»

راوندی در کتاب راحة الصدور از قول احمد بن منوچهر شصت کله
آورده است که «... سید اشرف بهمدان رسید در مکتبها می‏گردید و می‏دید تا کرا طبع
شعرست، مصراعی بمن داد تا بر آن وزن دو سه بیت گفتم، بسمع رضا اصغا فرمود و مرا
بدان بستود و حث و تحریض واجب داشت و گفت از اشعار متأخران چون عمادی و انوری و
سید اشرف و بلفرج رونی ... و حکم شاهنامه آنچ طبع تو بدان میل کند قدر دویست بیت
از هر جا اختیار کن و یادگیر و برخواندن شاهنامه مواظبت نمای تا شعر بغایت رسد...»

این اشارات و نظایر آنها می‏رساند که با رواج شعر دری در
نواحی جدیدی غیر از مشرق ایران آموختن لهجه دری و نکات آن و علی الخصوص مشکلات
لغات آن لهجه از مسائل عادی نوآموزان بود و بهمین سبب است که اسدی طوسی که قسمت
بزرگی از زندگی خود را در حدود اران و آذربایجان گذرانیده بود چون عدم اطلاع
شاعران آن نواحی را از مشکلات لغات دری ملاحظه کرد بتألیف کتاب لغت فرس همت گماشت و
در آغاز آن نوشت«... و غرض ما اندرین لغات پارسی است که دیدم شاعرانرا که فاضل
بودند ولیکن لغات پارسی کم میدانستند...» و در اینجا هم مانند قول ناصر خسرو مراد
از زبان پارسی لهجه دری یا پارسی دری است.

 نثر فارسی در قرن پنجم و ششم



قرن پنجم و ششم از حیث نثر فارسی یکی از ادوار بسیار مهم ادبی است. در این دو قرن
نه تنها نثر فارسی دنباله ترقیات قرن چهارم را طی کرد بلکه به مراتب بیش از شعر
ترقی و تحول یافت و انواع آثار مختلف در آن بوجود آمد چنانکه از حیث تنوع و تعدد
آثار منثور می‏توان هیچیک از ادوار ادبی را با این دو قرن مقایسه کرد.

نثر فارسی در این دو قرن دو سبک کاملاً متمایز از یکدیگر
داشت: اول سبک ساده که دنباله نثر ساده قرن چهارم بوده است و دوم سبک مصنوع که بعد
از این راجع به آن سخن خواهیم گفت.

 

شعر فارسی در قرن پنجم و ششم



شعر فارسی در قرن پنجم و ششم از ثمرات ترقی ادب فارسی در قرن چهارم برخوردار بود.

در آغاز قرن پنجم دربار یمیمن الدوله و امین المله محمود
ابن سبکتکین (متوفی به سال 421) و شهاب الدوله مسعود بن محمود (م:432) و بر اثر
ثروت فراوانی که از غزوات هند نصیب دولت آل سبکتکین شده بود، از مأمنهای بزرگ
شاعران گردید و با وجود شاعران استاد و بزرگی مانند عنصری و فرخی و زینتی و عسجدی
و مسعودی رازی مرکز مهمی برای ادامه و تکامل سبک ادبی دربار سامانی شد. استاد
ابوالقاسم حسن عنصری(متوفی به سال 431) شاعر بزرگ آغاز قرن پنجم است که دربار
محمود و برادرش نصر بن ناصرالدین سبکتکین(م.412) و پسران محمود یعنی محمد و مسعود
بوجود او آراسته بود. وی در دقت الفاظ و رقت معانی و حسن ترکیب کلمات و مهارت در
تلفیق عبارات و باریک اندیشی و خیال پردازی و چیره دستی در بیان مضامین و مطالب نو
در عصر خویش سرآمد استادان سخن و در تمام ادوار ادبی بعد از خود مشهور است. از
ابیات معروف اوست:

هم سمر خواهی شدن گر سازی از گردون سریر

هم سخن خواهی شدن گربندی از پروین کمر

جهد کن تا چون سخن گردی قوی باشد سخن

رنج بر تا چون سمر گردی نکو باشد سمر

*

عجب مدار که نامرد مردی آموزد از آن خجسته رسوم و از آن ستوده سیر

به چند گاه دهد بوی عنبر آنجامه که چند روز بماند نهاده با عنبر

دلی که رامش جوید نیابد آن دانش سری که بالش جوید نیابد آن افسر

چو شد بدریا آب روان و کرد قرار تباه و بیمزه و تلخ گردد و بی بر

ز بعد آنکه سفر کرد چون فرود آید به لطف روح فرود آید و به طعم شکر

ز زود خفتن و از دیر خاستن هرگز نه ملک یابد مرد و نه بر ملوک ظفر



شاعر دیگر معاصر عنصری، استاد علی بن جولوغ فرخی سیستانی (م:429) نیز از شهسواران
میدان بلاغت شمرده شده است. وی در تغزلات لطیف و رقت عواطف و سادگی زبان و شیرینی
سخن بدرجه ای
است که او را در میان شاعران قصیده سرا به سعدی در میان غزلسرایان تشبیه میتوان
کرد. از سخنان شیوای اوست:

شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر است نه بدیدار و به دینار
و به سود و به زبان

هر بزرگی که به فضل و به هنر گشت بزرگ نشود خرد به بد گفتن به همان و فلان

گرچه بسیار بماند بنیام اندر تیغ نشود کند و نگردد هنر تیغ نهان

ورچه از چشم نهان گردد ماه اندر میغ نشود تیره و افروخته باشد بمیان

شیر هم شیر بود گر چه به زنجیر بود نبرد بند و قلاده شرف شیر ژیان

باز هم باز بود ورچه که او بسته بود شرف بازی از باز فکندن نتوان

*

دل مردم بنکویی بتوان برد از راه بر نکوکاری هرگز نکند خلق زیان

مردمان را خرد و عقل بدان داد خدای تا بدانند بد از نیک و سرود از قرآن

نیک و بد هر دو توان کردد ولیکن سخنیست نیک دشوار توان کردن و بد سخت آسان

تو همی رنج نهی بر تن تا هر چه کنی همه نیکو بود احسنت و زه‏ای نیکو دان

این هر دو شاعر یعنی عنصری و فرخی در پایان عهد سامانی
تربیت شدند و دو سبک تازه کامل که در اصول و کلیات دنباله سبک شعرای پیشین بود
بوجود آوردند.

سبک این دو شاعر و یک شاعر جوان با ذوق دیگر که اواخر حیات
آن دو استاد را درک کرده بود یعنی ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی
صاحب قصائد و مسمط های مشهور (متوفی به سال432) مدتها بعد از ایشان در شعر فارسی
تأثیر داشت تا آنکه در اواخر قرن پنجم و در قرن ششم به سبکهای تازه‏ای مانند سبک
سخن مسعود بن سعد بن سلمان (متوفی در حدود سال 515) و امیر الشعرا محمد ابن
عبدالملک برهانی معروف به امیر معزی (وفات در حدود سال 520) و ابوالمجد مجدود بن
آدم سنائی غزنوی صاحب دیوان قصائد و غزلیات و منظومه‏ های حدیقة الحقیقه و طرق
التحقیق و سیرالعباد و غیره (متوفی به سال 545) و عبدالواسع جبلی غرجستانی(م555) و
ابوالفرج رونی شاعر قصیده سرای معاصر سلطان ابراهیم غزنوی و علی الخصوص اوحدالدین
علی(یا: محمد) بن اسحق انوری ابیوردی(متوفی به سال 583) منتهی گردید.

در این میان شاعران دیگری که معمولاً متمسک به سبک شعر دوره
سامانی و اویل عهد غزنوی بوده ‏اند در تمام قرن پنجم تا اواسط  قرن ششم به شاعری
اشتغال داشته‏اند و از آنجمله ‏اند:

فخرالدین اسعد گرگانی از معاصران طغرل بیک سلجوقی که داستان
«ویس و رامین» را در حدود سال 446 هجری از زبان پهلوی به نظم فارسی درآورد.

زین الدین ابوبکر بن اسمعیل ازرقی هروی (متوفی در حدود سال
465) از معاصران و مداحان طغانشاه بن الب ارسلان و از پیروان سبک عنصری.

ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی(متوفی به سال 465) صاحب
منظومه حماسی مشهور گرشاسب نامه و کتاب لغت فرس و مناظرات معروف.

عطاء بن یعقوب ناکوک (متوفی به سال 471) قصیده سرای بزرگ و
صاحب منظومه حماسی برزونامه.

ابومنصور قطران تبریزی(وفات بعد از سال481) از قدیمترین
شاعران آذربایجان که به لهجه دری سخن سروده و در سبک سخن خود از شاعران عهد سامانی
پیروی کرده و آن روش را با صنایع لفظی درآمیخته و در این سبک شهرت یافته است.

حکیم ابومعین ناصربن خسرو قبادیانی بلخی، حجت زمین خراسانی،
(متوفی به سال 481) صاحب دیوان قصائد و مثنویهای سعادت نامه و روشنایی نامه و
کتابهای مشهور جامع الحکمتین و زاد المسافرین و خوان اخوان و وجه دین و سفرنامه.
وی در شعر توجه تام به سبک دوره سامانی داشته و از تمام شعرای قرن پنجم به سبک عهد
سامانی بیشتر توجه کرده است.

حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم معروف به خیام نیشابوری ریاضی
دان و فیلسوف و طبیب مشهور ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم که چند سالی
پیش از سال 530 هجری درگذشت و مدفن او در نیشابور است. اهمیت خیام بیشتر در آنست
که توانست افکار فلسفی عمیق خود را در قالب رباعیات فصیح در آورد و در عین رعایت
معنی جانب الفاظ را چنان نگاه دارد که ابیات او نمونه بارزی از فصاحت و روانی و
علو معانی باشد. از رباعیات مشهور اوست:

خوش باش که غصه بیکران خواهد
بود                
بر چرخ قران اختران خواهد بود

خشتی که ز قالب تو خواهند
زدن                     
ایوان سرای دیگران خواهد بود



این قافله عمر عجب
می‏گذرد                             
دریاب شبی که از طرب می‏گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه
خوری                   
پیش آر پیاله را که شب می‏گذرد



اسرار ازل را نه تو دانی و نه من                         
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من و
تو               
چون پرده برافتد نه تومانی و نه من



امیرالشعراء شهاب الدین عمعق بخارایی (متوفی به سال 543) قصیده سرای معروف.

عثمان بن محمد مختاری غزنوی (متوفی به سال 544 ) صاحب قصائد
مشهور و منظومه حماسی شهریارنامه.

ادیب شهاب الدین ابن اسماعیل صابر ترمدی قصیده سرای شیرین
سخن (متوفی به سال 546).

شمس الدین محمد بن علی سوزنی سمرقندی قصیده سرای شوخ طبع
استاد(متوفی به سال 563).

رشیدالدین محمد بن عبدالجلیل وطواط صاحب دیوان قصائد و
رسائل و کتاب حدائق السحر (متوفی به سال 573).

اینان که برشمردیم همه دنباله سبک شعرای عهد سامانی و آغاز
عهد غزنوی را گرفتند و تنها تفاوت آثار آنان با متقدمین از باب تحولی بود که به
تدریج در زبان فارسی حاصل می‏شد و ما به اختصار در آن باب بحث کرده‏ایم.

بنابر این تغییر روش شعر فارسی در اواخر قرن پنجم و اوایل
قرن ششم به وسیله یک دسته از شاعران صاحب سبک صورت گرفت که خاتم آنان انوری بوده
است. اهمیت انوری در آنست که با حفظ شیوه استادان کهن لهجه دوره سامانی و آغاز
دوره غزنوی را رها کرد و به لهجه عمومی عصر خود که بر اثر آمیزش بسیار با زبان
عربی نسبت به قرن چهارم و قرن پنجم تغییری فاحش یافته بود، سخن گفت. علاوه بر این
انوری بیش از هر شاعر مقدم بر خود اصطلاحات علمی و فنی را عیناً در شعر بکار برد و
از اطلاعات وسیع خود در علوم ریاضی و فلسفی برای بیان مضامین شعری استفاده کرد و
بدین طریق سبکی نو در شعر فارسی به میان آورد. انوری علاوه بر قصیده در ساختن
غزلهای لطیف و قطعات پر معنی و کوتاه نیز مهارت و شهرت دارد. ازوست:

در حدود ری یکی دیوانه بود روز و شب کردی به کوه و دشت گشت

در تموز و دی به سالی یک دوبار آمدی بر طرف شهر از سوی دشت

گفتی ای آنان کتان آماده است وقت قرب و بعد این زرینه طشت

قاقم و سنجاب درسرما سه چار توزی و کتان بگرما هفت و هشت

گر شما را با نوایی بد چه شد ور که ما را بود بی برگی چه گشت

راحت هستی و رنج نیستی بر شما بگذشت و بر ما هم گذشت



خواهی که بهین دو جهان کار تو باشد زین هر دو یکی کار کن از هر چه دگر بس

یا فایده ده از آنچه بدانی دگری را یا فایده گیر آنچه ندانی زد گر کس

از اواسط قرن ششم به بعد و علی الخصوص در پایان این قرن
تغییری عظیم در سبک شعر فارسی پدید آمد. علت عمده این امر همچنانکه پیش از این
گفتیم انتقال شعر فارسی است از مشرق ایران به شعرای عراق و آذربایجان و فارس که
طبعاً لهج ه‏ای غیر از لهجه ایرانیان مشرق و در بیان معانی روشی تازه دارند. سبب
دیگر تغییراتیست که از جهت اسالیب فکری و عقاید و افکار به میان آمده بود. از
پیشروان بزرگ این تغییر سبک که هر یک سبکی خاص در شعر دارند، بعد از انوری شاعران
ذیل را باید نام برد:

اثیرالدین اخسیکتی که در اواخر قرن ششم می‏زیسته و از اکابر
بلغای عهد خود بوده و با خاقانی معارضه داشته است.

خاقانی(افضل الدین بدیل بن علی شروانی) (متوفی به سال 595)
صاحب قصائد و ترجیعات و مقطعات و غزلهای مشهور و مثنوی تحفهالعراقین که در ترکیبات
بدیع و تخیلات و تشبیهات و اوصاف نو از میان تمام شاعران نیمه دوم قرن ششم امتیاز
خاصی دارد و سبک او مدتها بعد از وی در قصیده سرایان ایرانی مؤثر بوده است. از
اشعار اوست:

اگر کیمیای وفا جست خواهی جز از دست هر خاکپایی نیابی

دم خاکپایی ترا مس کند زر پس از خاک به کیمیایی نیابی

نفس عنبرین دارو آه آتشین زن کزین خوشتر آب و هوایی نیابی

به آب خرد سنگ فطرت بگردان کزین تیزتر آسیایی نیابی

درین هفت ده زیر و نه شهر بالا ورای خرد ده کیایی نیابی

برون ران از این شهر و ده رخش همت که اینجاش آب و چرایی نیابی

بهمت ورای خرد شو که دل را جز این سدرهالمنتهایی نیابی

بدل به رجوع تو کآن یر دین را به جز استقامت عصایی نیابی

به صورت دو حرف کژ آمد دل اما ز دل راستگوتر گوایی نیابی

نه نون و القلم هم کژست اول آنگه به جز راستش مقتدایی نیابی

ز دل شاهدی ساز کو را چو کعبه همه روی بینی قفایی نیابی

چو دل کعبه کردی سر هر دو زانو کم از مروه‏یی یا صفایی نیابی



ابو محمد الیاس بن یوسف معروف به نظامی گنجوی یکی دیگر از شاعران صاحب سبک اواخر
قرن ششم است (متوفی به سال599 یا 602) که بیش از هر شاعر معاصر خود در ادبیات
فارسی دارای نفوذ و اثر آشکار می‏باشد. اثر مشهور او غیر از قصاید و غزلیات که
اکنون کمی از آنها باقی مانده پنج مثنوی: مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و
مجنون، هفت پیکر یا بهرام‏نامه، اسکندرنامه است. اگر چه داستانسرایی پیش از نظامی
در شعر فارسی معمول بوده است لیکن نظامی در این فن چنان مهارت بکار برده و به نحوی
از عهده صحنه سازیها و تنسیق مطالب داستانهای ریزه‏کاری و بیان تشبیهات و استعارات
و مضامین متنوع تازه کرده که قلم نسیان بر آثار پیشینیان کشیده و بعد ازو تا چند
قرن روش وی در داستانسرایی مورد تقلید بوده است.

شاعران دیگری هم در اواخر قرن ششم می‏زیسته ‏اند که هر یک
در تکمیل سبک تازه شعر فارسی تأثیری داشتند مانند فلکی شروانی (متوفی به سال587) و
مجیرالدین بیلقانی (متوفی به سال 577) شاگرد خاقانی که روش استاد خود را با قدرت و
مهارتی خاص تقلید و تعقیب کرده و جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی(متوفی به
سال 588) و ظهیرالدین طاهربن محمد فاریابی (متوفی به سال 598) که هر دو در کامل
ساختن سبک قصیده سرایان اواخر قرن ششم و تکمیل و تلطیف غزل سهم بسیار دارند.

غیر از قطران و خاقانی و مجیرالدین و نظامی و فلکی شعرای
دیگری نیز در همین اوان در آذربایجان می‏زیسته‏اند که همگی از مشاهیر سخنوران
پارسی زبان شمرده می‏شوند و از آنجمله‏اند: قوامی مطرزی گنجوی، قوامی گنجوی،
ابوالعلاء گنجوی، عزالدین شیروانی، سید ذوالفقار شیروانی، با وجود این شاعران
آذربایجان یکی از مراکز مهم شعر پارسی در قرن پنجم و ششم شده و در ردیف خراسان و
عراق قرار گرفته بود.

پاره‏ای از اختصاصات شعر فارسی در قرن پنجم و ششم .

از مسائلی که بطور کلی باید در شعر قرن پنجم و ششم و علی
الخصوص از نیمه دوم قرن پنجم به بعد ذکر کرد یکی وجود تأثیرات محلی است در اشعار
که نتیجه تجاوز لهجه دری از محیط مکالمه خود است. دیگر ورود هر شاعر است در مباحث
مختلقی مانند مسائل فلسفی و صوفیانه و زهد و اندرز و وصف و غزل و مدح و هجو و
نظایر آنها. دیگر تأثیر اطلاعات مختلف هر شاعرست در اشعار او که مسلماً نتیجه
تعلیمات مدرسه‏یی آنان بوده. خاقانی از معایبی که بر عنصری می‏گیرد اینهاست:

نبوده است چون من گه نظم و نثر بزرگ آیت و خرده‏دان عنصری

به نظم چو پروین و نثر چونعش نبود آفتاب جهان عنصری

ادیب و دبیر و مفسر نبود نه سحبان یعرب زبان عنصری

و مدعی است که خود از همه این مزایا برخوردارست و به واقع
هم همه این اطلاعات به اضافه اطلاعات نجومی و فلسفی و ریاضی و طبی در اشعار آن
شاعر به تمام معنی مؤثر بوده است.

شرایطی که برای قبول یک شاعر در حوزه شعرا وجود داشت سنگین
بوده است. نظامی عروضی در این باب شرحی دارد که نقل قسمتی از آنرا بی‏فایده
نمی‏بینیم:

«...اما شاعر بدین درجه نرسد الا که در عنفوان شباب و در
روزگار جوانی بیست هزار بیت از اشعار متقدمان یاد گیرد و ده هزار کلمه از آثار
متأخران پیش چشم کند و پیوسته دواو ین استادان همی خواند و یاد همی‏گیرد که در آمد
و بیرون شد ایشان از مضایق و دقایق سخن بر چه وجه بوده است تا طرق و انواع شعر در
طبع او مرتسم شود و عیب و هنر شعر بر صحیفه خرد او منقش گردد تا سخنش روی در ترقی
دارد و طبعش به جانب علو میل کند. هر کرا طبع در نظم شعر راسخ شد و سخنش هموار گشت
روی به علم شعر آورد و عروض بخواند و گرد تصانیف استاد ابوالحسن السرخی البهرامی
گردد چون غایه العروضین و کنز القافیه، و نقد معانی و نقد الفاظ و سرقات و تراجم و
انواع این علوم بخواند بر استادی که آن داند تا نام استادی را سزاوار شود و اسم او
در صحیفه روزگار پدید آید چنانکه اسامی دیگر استادان که نامهای ایشان یاد کردیم.»

اینها مطالبی از ادبیات بود که شاعر می‏بایست فرا گیرد و یا
مطالعه کند. علاوه بر این شرط عمده‏یی نیز برای شاعر در قرن ششم قائل بودند و آن
چنان بود که باید «در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف زیرا که
چنانکه شعر در هر علمی بکار همی‏شود هر علمی در شعر بکار همی‏شود...» و به همین
سبب است که از اواسط قرن پنجم به بعد برای فهم اشعار غالب شعرا یک دوره اطلاع از
علوم متداول آن عهد لازم است و بی‏استعانت از آن علوم فهم اشعار دشوار و گاه غیر
ممکن می‏شود.

تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندکی
بیشتر بوده است. مثنوی و قصیده و غزل و رباعی و ترکیب بند و ترجیع بند در آثار
شعرای این عهد به وفور دیده می‏شود و غالب شعرا سعی داشتند در همه این انواع طبع
آزمایی کنند مثلاً خاقانی همه نوع شعر را از مثنوی تا ترجیعات ساخته است.

مطالب و مضامین این اشعار به تفاوت عبارتست از مدح و هجو و
وعظ و زهد و حکمت و غزل و تصوف و مسائل علمی و داستانی و تبلیغات دینی و فلسفی به
سایر مسائل کمتر توجه داشتند و برخی دیگر مانند خیام تنها تحت تأثیر القاآت و
الهامات فلسفی واقع می‏شدند و برخی دیگر بدو یا چند موضوع و مطلب متوجه بودند و
این تنوع در مطالب بر روی هم باعث شده است که اشعار فارسی قرن پنجم و ششم مانند
گنجینه پر بهایی به جواهر گوناگون مزین باشد و هر گوشه آن بیننده را به نوعی جلب
کند....

در اوایل قرن هفتم ایران با یکی از بزرگترین مصائب تاریخی
یعنی حمله مغولان خونخوار مواجه شد (616هجری). این حمله به سرداری چنگیز تا سال
619 ادامه یافت و بعد از او همچنان ایلغارهای پیاپی مغول و تاتار به ممالک مختلف و
از آنجمله ایران امتداد داشت تا در میان سالهای 651ـ 656 حملات هولاکو نواده چنگیز
آخرین مراکز قدرت را در ایران و عراق از میان برداشت و سلسله امرای ایلخانی را در
ایران به وجود آورد.

در گیر ودار این حملات سخت قسمت بزرگی از شهرها و مراکز
ادبی علمی ایران از میان رفت و جز چند پناهگاه کوچک و بزرگ در داخل ایران و در
ولایت سند و آسیای صغیر محلی برای حفظ بازمانده حوزه‏های علمی و ادبی و پاره‏ ای از کتب باقی نماند، که
مهمتر از همه آنها اراضی تابع ممالک غوریه در آنسوی رود سند و سرزمین حکمفرمایی
سلاجقه آسیای صغیر و فارس بوده است. بعضی نواحی کوچک هم در این میان از آسیب حمله
مغول مصون ماند که ارزش علمی و ادبی آنها اصولاً قابل توجه نیست.

وجود این پناهگاههای کوچک و بزرگ در آغاز قرن هفتم از یک
لحاظ مهم است و آن پناه بردن چند تن معدود از دانشمندان و ادیبان و عارفان است
بدانها و ایجاد فرصتی برای آنان در پرورش شاگردان و ادامه تعلیم در ایران. با این
حال نیمه اول قرن هفتم به سبب انقلابات و قتل و غارتها و ویرانی شهرها و حملات
پیاپی وحشیان تاتار و عدم استقرار احوال، و نیمه دوم قرن هفتم در نتیجه وجود
نداشتن کتب و مراکز تعلیم و معلمین، به هیچ روی مساعد به احوال علوم نبود. قرن
هشتم نیز تقریباً به همین منوال گذشت و اگر در این یک قرن و نیم اثری از عده‏ ای از فاضلان و عالمان و
شاعران می‏بینیم نه از آن باب است که عهد وحشیان تاتار دوره رونق علم و ادبست بلکه
اولاً نتیجه باقی ماندن بعضی از علما و دانشمندان و تربیت یافتگان پیش از مغول و
ثانیاً معلول علاقه قلبی و تاریخی مسلمین به علوم و ثالثاً نتیجه وجود
پناهگاههاییست که پیش از این نام برده ایم. وجود خاندانهای امارت بعد از عصر
ایلخانان که غالباً از ایرانیان بوده ‏اند هم در ادامه مجالس تعلیم بسیار مؤثر بود
و به هر حال در این عصر هر چه از دانش و ادب و عالمان و ادیبان ببینیم باز هم وجود
آنها معلول وجود ایرانیانست و اثر مغول در علوم و ادبیات این دوره تنها یک چیز بود
و آن از میان بردن کتب و علما و ادبا و کاسد کردن بازار علم و ادبست و لاغیر.

در حمله اول مغول و نابود شدن مراکز متعدد علمی خراسان و
ماوراءالنهر و ری و اصفهان، دو مرکز عمده علوم و ادبیات باقی مانده بود و از آن دو
یکی قلاع اسمعیلیه بود و دیگر بغداد و این دو مرکز مهم را هم هولاکو به ترتیب در
سالهای 654 و 656 از میان برد و جز قسمتی کوچک از جنوب ایران (حوزه فرمانروایی
اتابکان سلغری) و ناحیه سند و شهرهای آسیای صغیر و مصر و شام دیگر پناهگاهی برای
علوم و ادبیات اسلامی باقی نماند.

در اواخر عهد ایلخانان مغول بر اثر اسلام آوردن ایشان عنادی که
آنان و کارگزاران بت پرست ایشان با ایرانیان مسلمان داشتند از میان رفت و این خود
فرصتی برای مسلمانان در احیای سنن دیرینه شد و چون بعد از ایشان همه امرا و ملوک
طوایف هم مسلمان و هم غالباً ایرانی نژاد بودند طبعاً به ادامه این سنن یاوری
کردند.

از این بحث چنین نتیجه می‏گیریم که در نیم قرن اول دوره
مغول بقایای علما و ادبای پیشین و وجود چند پناهگاه از فنای قطعی علم و ادب در
ایران پیش گیری کرد و بعد از این مدت فرصت مناسب تری به علل مذکور برای ادامه علوم
و ادبیات در ممالک اسلامی حاصل گشت و سنت دیرینه مسلمین ایرانیان مسلمان را به
استفاده از تعلیمات بازماندگان علما و ادبای دوره خوارزمشاهی واداشت. لیکن هر چه
از حمله مغول بیشتر گذشت و آثار شوم آن آشکارتر شد قوت علم و رونق بازار ادب بیشتر
طریق نیستی سپرد و بازار جهل بیشتر رواج یافت.

وضع زبان وادبیات فارسی در عصر مغول و فترت میان ایلخانان و
حمله تیمور تقریباً تابع همان شرایط و دارای همان احوالی است که در باب علوم دیده‏
ایم یعنی در اوایل این عهد دنباله وضع ادبی دوره خوارزمشاهی در ایران امتداد داشت
و در نتیجه باقی ماندن گروهی از نویسندگان و شاعران بزرگ پیشین، ایران در اوایل
این عهد از وجود چند تن از بزرگترین شاعران و نویسندگان برخوردار بود و بعد از آن
شاعران و نویسندگان متوسطی در ایران به سر می‏بردند که از میان آنان حافظ بطور
استثنا در زمره شعرای درجه اول ایران و از نوابغ بزرگ شعر است که در آخر این عهد
می‏زیست.

پس بر روی هم وضع ادبی ایران در عهد مغول و فترت بعد از آن
با همه مصائبی که بر ایران وارد شد بد نبود زیرا در آغاز آن دوره دو شاعر بزرگ
ایران سعدی و مولوی و در آخر آن عهد شمس الدین حافظ ظهورکردند. از حیث باقی ماندن
کتب متعدد هم این دوره را باید دوره ممتاز قابل توجهی شمرد.

نثر فارسی در قرن هفتم و هشتم



نثر فارسی در دوره بین حمله چنگیز و تیمور رونق بسیار داشت. از علل عمده این امر
آنست که در آن عهد آخرین اثر نفوذ سیاسی خلفا از میان رفت و بغداد مرکزیت بزرگ
علمی و ادبی و دینی و سیاسی خود را از دست داد و رابطه ایرانیان با ملل دیگر
اسلامی که غالباً زبان عربی را پذیرفته بودند تقریباً مقطوع شد و دیگر جز کسانی که
تألیفات مشکل علمی می‏کردند و به اصطلاحات آماده و طریقه بحث در مسائل علمی که از
پیش در زبان عرب فراهم شده بود احتیاج داشتند، باقی نویسندگان حاجتی به تألیف در
زبان عربی احساس نمی‏کردند و حتی بسیاری از کتب معروف علمی هم از این پس به زبان
پارسی تألیف شد و هر چه از زمان انقراض بنی عباس بیشتر گذشت نگارش کتب علمی به
زبان فارسی بیشتر معمول شد و تألیف به نثر عربی زیادتر جنبه اظهار علم و دانش و
تفنن گرفت و به جای آن بر رونق و رواج نثر پارسی افزوده شد.

موضوعی که به رواج نثر فارسی در این دوره یاوری بسیار کرد
تألیفات متعدد و مفصلی است که در تاریخ اعم از تاریخ اعم از تاریخ عمومی ایران یا
تاریخ مغول یا تواریخ محدود به سلسله‏ های معین شده است. تألیف در تمام شعب علوم و
ادبیات به زبان فارسی از این پس عمومیت بسیار یافت و اگر از سالهای نخستین این
دوره و حوزه ‏هایی مانند حوزه تعلیم و تألیف و فعالیت خواجه نصیرالدین طوسی
بگذریم، کمتر حوزه فعال علمی که به زبان عربی توجه داشته باشد، می‏یابیم.

سبک نثر دوره مغول خصوصاً سبک قرن هفتم با شدت تمام تحت
تأثیر سبک نثر آخر دوره خوارزمشاهی است. علت عمده آنست که پیشروان بزرگ نویسندگی
این دوره کسانی بودند که یا در اوائل قرن هفتم پیش از حمله مغول در زمره اهل قلم
قرار داشته و به سبک آن دوره مأنوس بوده‏ اند و یا کسانی که زیردست نویسندگان آن
زمان تربیت شده و بعد سرمشق سایر نویسندگان گردیده‏ اند.

مهمترین سبک رایج این دوره سبک نثر مصنوع است که از
دارندگان بزرگ آن «نسوی» و «عطا ملک جوینی» و «وصاف الحضرة» بوده‏ اند. لیکن نباید
فراموش کرد که در همین دوره دنباله روش ساده و بی‏تکلف در نثر فارسی مقطوع نشد
بلکه به تدریج قوت یافت و نمونه ‏های خوبی از آن به وجود آمد مانند طبقات ناصری و
جامع التواریخ رشیدی و تجارب السلف و تاریخ گزیده و جز آن، و این هر دو سبک مصنوع
و ساده در یک زمان و یک دوره وجود داشته و بسا اتفاق افتاده که یک نویسنده حتی در
یک کتاب بهر دو سبک توجه کرده است مانند شمس قیس رازی در المعجم که در مقدمه آن
روش مصنوع و متکلفی را بکار برده است لیکن در خود کتاب روش ساده زیبایی دارد.

در آغاز قرن هفتم چند نویسنده بزرگ داریم که از همه معروفتر
نورالدین محمد بن محمد عوفی صاحب کتاب های معتبر لباب الالباب (تألیف در حدود سال
618) و جوامع الحکایات و لوامع الروایات (تألیف در حدود سال 630) است. لباب
الالباب کتابیست در شرح احوال شاعران فارسی‏ گوی از آغاز شعر فارسی تا اوایل قرن
هفتم در دو مجلد که نثری مصنوع و متکلف دارد، و جوامع الحکایات کتابی عظیم شامل
حکایات ادبی و تاریخی و حاوی اطلاعات ذی‏قیمت مهمی است که به نثر ساده و روان و
بسیار فصیح نگاشته شده. نویسنده این کتاب از کسانی‏ست که خود را از آتش حمله مغول
رهایی داده و اواخر عمر را در دستگاه ممالیک غوریه در ولایت سند گذرانیده است.

دیگر از نویسندگان اوایل قرن هفتم شمس الدین محمد بن قیس
رازی است که در اواخر عمر خود در خدمت اتابکان سلغری به سر می‏برد. و کتاب المعجم
فی معاییر اشعار العجم را در علوم شعری یعنی عروض و قافیه و بدیع و نقدالشعر به
زبان فارسی تألیف نموده است(در حدود سال 630). سبک نویسنده در مقدمه کتاب به تمام
معنی مصنوع ولی در خود کتاب ساده و دل انگیز است. اهمیت المعجم در آنست که از میان
کتب فارسی که در یکدوره از علوم ادبی نوشته شده و به دست ما رسیده، قدیمتر از همه
است.

یکی دیگر از نویسندگان مشهور اوایل دوره مغول نورالدین محمد
نسوی منشی جلال الدین خوارزمشاه است که کتاب نفثة المصدور را به فارسی و کتاب سیرة
جلال الدین منکبرنی را به عربی نگاشت. نفثة المصدور دارای نثری مصنوع و شاعرانه و
زیباست که مؤلف آنرا به سال 632 در شهر میافارقین نوشته و شرح احوال خود و جلال
الدین منکبرنی (م.628) را از سال 627 در آن بیان کرده است.

قاضی ابو عمر و منهاج الدین بن سراج الدین جوزجانی معروف به
منهاج سراج نویسنده بزرگ قرن هفتم صاحب کتاب طبقات ناصریست که آنرا به سال 658 به
پایان برد. این کتاب تاریخ عمومی عالم است تا عصر مؤلف و خصوصاً از لحاظ اطلاعات
ذی‏قیمتی که راجع به حمله تارتار و فجایع مغولان دارد دارای ارزش فراوان است. نثر
این کتاب بسیار استوار و سلیس و روان و از جمله آثار خوب زبان فارسی است.

در اینجا ذکر علاءالدین عطا ملک بن بهاء الدین محد جوینی
(متوفی به سال 681) نویسنده بسیار معروف قرن هفتم لازم است. عطا ملک قسمت بزرگی از
وقایع عهد مغولان را شخصاً دیده و در مسیر آنها قرار داشته و باقی را از موثقین و
کسانی که خود شاهد و ناظر وقایع بوده‏ اند و یا از مشاهدات جغرافیایی و مطالعات
تاریخی دقیق خود، فراهم آورده و از مجموع این اطلاعات کتاب مشهور جهانگشا را در سه
مجلد در شرح ظهور چنگیز و احوال و فتوحات او ، و در تاریخ خوارزمشاهان و حکام
مغولی ایران و فتح قلاع اسمعیلیه و بغداد تألیف کرده است. جهانگشا گذشته از اهمیت
تاریخی از آثار مشهور و زیبای نثر فارسی است. روش این کتاب مصنوع ولی بر اثر
استادی و مهارت کم نظیر نویسنده از هرگونه سستی و فتور بر کنار است. نویسنده
غالباً از اشعار فارسی و عربی و اخبار وامثال عرب و آیات قرآن کریم و پاره‏یی از
اصطلاحات علمی نیز استفاده کرده است.

بزرگترین نویسنده قرن هفتم سعدی شیرازی است که در ذکر شعرا
نیز ازو سخن خواهد رفت از سعدی چند رساله به اضافه گلستان به نثر فارسی باقی مانده
است: ازین رسائل یکی نصیحةالملوک است که به نثری ساده و روان و بی‏تکلف نوشته شده
و از فصاحت بدرجه ای است
که یادآور آثار فصحای قدیم است، رساله دیگر او به نام عقل و عشق و رساله ای دیگر در تربیت یکی از ملوک
و رساله دیگری به نام مجالس شیخ و از همه مهمتر کتاب گلستان که کتابیست تربیتی و
اجتماعی مخلوط از نثر و نظم. در این کتاب سعدی روش خاص و مشهور خود را که سبک میان
نثر مرسل و نثر مصنوع است بکار برده و از صنایع لفظی تا آنجا که مخل فصاحت نباشد
استفاده کرده است.

از نویسندگان معروف دیگر آن زمان وصاف الحضرة شهاب الدین
عبدالله است که در سال 663 در شیراز ولادت یافته است و تا نیمه اول قرن هشتم
می‏زیسته است و کتاب خود را به نام تجزیةالامصار و تجزیةالاعصار در سال 712 به
اتمام رسانید و این همان است که به «تاریخ وصاف» شهرت دارد. کتاب تاریخ وصاف از
حیث تصنع و تکلف دارای جنبه مبالغه آمیز و از این باب مورد ایراد نقادان سخن است.
این کتاب ذیلی است بر تارخ جهانگشای جوینی و حاوی وقایع دوره ایلخانان بعد از آن
کتاب.

رشیدالدین فضل الله(645ـ718) وزیر دانشمند دوره ایلخانان که
مدتها وزارت غازان و اولجایتو و ابوسعید بهادرخان را داشت کتاب بزرگ و مشهوری در
تاریخ عمومی دارد به نام جامع التواریخ در هفت مجلد که معتبرترین کتاب تاریخی عهد
مغول و دارای نثری ساده و روان است و به سال 710 پایان یافت. غیر از این کتاب از
رشیدالدین فضل الله آثار دیگری باقیست مانند الاحیاء و الاثار در بیست و چهار قسمت
حاوی مسائل مختلف علمی مانند علم فلاحت و معماری و کشتی سازی و غیره. دیگر مجموعه
منشآت که طبع شده است و چند کتاب و رساله دیگر.

یکی دیگر از نویسندگان مشهور قرن هفتم قاضی ناصرالدین
بیضاوی دانشمند بزرگ آن قرن است. وی کتاب نظام التواریخ خود را به سال 674 تألیف
کرده و بعد از آن مطالبی تا حدود سال 694 بر آن افزوده است. این کتاب شامل خلاصه ای از تاریخ عمومی از ابتدای
خلقت است.

دیگر از نویسندگان این روزگار ناصرالدین منتجب الدین یزدی
منشی قراختائیان کرمان مؤلف سمط العلی للحضرة العلیا در تاریخ قراختائیان است که
نویسنده آنرا به تقلید از کتاب عقدالعلی للموقف الاعلی که نثری مصنوع دارد به سال
716 نوشته است.

دیگر هندوشاه بن سنجر نخجوانی نویسنده کتاب تجارب السلف است
که به نثری ساده و روان و فصیح به سال 724 در تاریخ وزراء نوشته شده است.

دیگر شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی (م. 740) ادیب و شاعر
و نویسنده معروف است که کتاب او به نام المعجم فی آثار ملوک العجم از نمونه ‏های
مشهور نثر مصنوع فارسی است که در تاریخ ایران قدیم نوشته شده لیکن هیچ ارزش تاریخی
ندارد.

دیگر از مورخان معروف اوایل قرن هشتم حمدالله مستوفی قزوینی
صاحب کتاب مشهور تاریخ گزیده و کتاب نزهة القلوب است که اولی در تاریخ و ثانوی در
جغرافیاست و هر دو نثری ساده و روان دارد. از نویسندگان متصوف این عهد از همه
مشهورتر نخست شیخ نجم الدین ابوبکر عبدالله بن محمد رازی (م.665) از مشاهیر متصوفه
قرن هفتم است. کتاب مشهور او مرصاد العباد است که نثری بلیغ دارد.

دیگر جلال الدین محمد مولوی بلخی است که نام او را باز
خواهیم آورد. این صوفی بزرگ نیکو سخن در نثر نیز مانند شعر خود جویای سادگی و
صراحت و بیان مقاصد در مباحث مفصلی است که در پیش می‏گیرد و با ایراد امثال و
اخبار و احادیث و آیات به تصریح و تعریض به نیکی از عهده آنها بر می‏آید. مولوی از
آرایش کلام بیزار بود و می‏گفت «سخن را چون بسیار آرایش می‏کنند فراموش می‏شود»،
از آثار منثور او کتاب فیه‏مافیه، مجالس، مکتوباتست.

دیگر شمس الدین احمد افلاکی صاحب کتاب مناقب العارفین است
که آنرا در اواسط قرن هشتم به پایان رسانیده و اطلاعات ذی‏قیمیتی راجع به مولوی و
خاندان او در آن آورده است.

از نویسندگانی که در قرن هفتم و هشتم به نوشتن کتبی در
مسائل علمی به زبان فارسی مبادرت کرده ‏اند نخست خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن
حسن طوسی(597ـ 672) دانشمند بسیار معروف و بزرگ آغاز قرن هفتم است. از تألیفات مهم
او به فارسی یکی اساس الاقتباس در منطق، دیگر معیار الاشعار در علم عروض و دیگر
اخلاق ناصری در حکمت عملی (علم اخلاق) و دیگر اوصاف الاشراق در تصوف است که همه به
نثر ساده و روان و مطلوبی نوشته شده است.

دیگر افضل الدین محمد بن حسن کاشانی معروف به بابا افضل (م.
707) که نثری بسیار فصیح و ساده دارد. از رسالات مشهور فلسفی اوست: مدارج الکمال،
ره انجام نامه، ساز و پیرایه شاهان پرمایه، رسالة تفاحه(ترجمه‏ییست از ترجمه عربی
کتاب التفاحة منسوب به ارسطو)، عرض نامه، جاودان نامه و غیره.

دیگر علامه قطب الدین محمود بن مسعود شیرازی (634ـ 710)
شارح معروف کتاب القانون است که در طب و فلسفه و ریاضیات و نجوم براعت داشت.
مهمترین اثر فارسی او کتاب درةالتاج است که حکم دائرة المعارفی را در علوم فلسفی
دارد.

 

تحولات قرن هفتم و هشتم



نخستین موضوعی که در زبان فارسی عهد مذکور باید مورد توجه باشد، آنست که با حمله
مغول و برچیده شدن دربارهای حامی شعر و ادب فارسی طبعاً شعر و نثر از دربارهای
اصلی و مراکز بزرگ حکومتی بیرون رفت و تنها در دربارهای کوچکی که از عهد ایلخانان
تا حمله تیمور در ایران موجود بود، باقی ماند و با این کیفیت رواج و رونقی که در
بازار شعر و ادب وجود داشت از میان رفت و بیشتر جنبه عمومی یافت تا درباری و البته
این امر از یک حیث سودمند و از بابت دیگر تا درجه ای زیان ‏آور بود: فایده آن
رها کردن شاعر از قیود خشک ادبیات درباری و مشغول ساختن او به امور ذوقی بوده است
و ضرر آن برداشتن قیود دشوار ادبی برای شاخص شدن در عالم شعر و ادب میان شاعران
متعددی که داوطلب ورود بدربارها بوده‏ اند.

در نتیجه این امر می‏بینیم که اولاً قصیده‏ های مدحی که
قبلاً کمتر دیوانی را از آن خالی می‏یافتیم کم شد و به جای آنها غزلهای شیوای لطیف
و دل انگیز و داستانهای عاشقانه به همین نسبت فزونی یافت و از دوره پیش بیشتر شد.
ثانیاً توجهی که از اواسط قرن ششم به موضوعات عرفانی در شعر پیدا شده بود در این
عهد قوت بیشتر یافت و منظومه ‏های عرفانی متعددی که برخی از آنها خصوصاً مثنوی
مولوی از شاهکارهای جاویدان شعر پارسیست، به وجود آمد.

دومین موضوع مهمی که باید در این عصر از باب تغییری که در
زبان فارسی ایجاد کرده است مورد توجه کرده است مورد توجه باشد، ورود بسیاری از
کلمات ترکی مغولی است در زبان فارسی. ورود این لغات و اصطلاحات در نتیجه تسلط مغول
و توقف متمادی آنان در ایران و حکومت بر این سرزمین، امری طبیعی است. غالب این
لغات از طریق ادارات دولتی و کارگزاران دولت و فرمانهای سلطنتی و تشکیلات مغول در
ایران و قسمتی هم از راه حشر سربازان مغولی با مردم به وجود آمده است و از جمله
این کلماتست: قوریلتای (شورای سلطنتی، جمعیت پادشاهزادگان)، چپاول (غارت)،
یاسا(قانون)، نویان و نوین(شاهزاده)، ایلچی (نماینده، رسول)، بیتکچی(منشی جمع و
خرج)، اولاغ(برید، چاپار)، یام (چاپارخانه)، اردو(سپاه)، یورش(حمله)،
یورت(قرارگاه، ابواب جمعی)، قراول(پاسبان)، ایلغار(هجوم)، ایل(مطیع)، تومان(ده
هزار)، کوچ(رحلت، عزیمت)، یرلیغ(فرمان)، اینجور(مأمور وصول مالیات)، تمغا(مهر)،
بیاسارسانیدن(تنبیه کردن. مجازات کردن)، پایزه(انعام، مستمری)، آقا(بزرگ و سرور)
کنکاج، کنکاش(مشورت) و بسیاری کلمات و اصطلاحات دیگر.

 شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم



شعر فارسی در این دوره با شدتی بیش از پیش از بدبینی و ناخشنودی از اوضاع روزگار و
ناپایداری جهان و دعوت خلق به ترک دنیا و زهد و نظایر این افکار مشحونست. علت آن
هم آشکار می‏باشد و آن وضع سخت و دشواریست که با حمله مغول آغاز شده و با جور و
ظلم عمال دوره آنان و با خونریزیها و بی‏ ثباتی اوضاع در دوره فترت بعد از
ایلخانان ادامه یافته و محیط اجتماعی ایران را با دشوارترین شرایطی مقرون ساخته
بود. همین وضع مورث توجه شدید غالب شعرا به مسائل دینی و خیالات تند صوفیانه و
درویشانه و گوشه‏ گیری و در نتیجه تصورات باریک و دقیق نیز شده است.

در عصر مغول بر اثر انتشار بسیاری از مفاسد اخلاقی انتقادات
اجتماعی به شدت رواج یافت. البته پیش از این تاریخ از این قبیل انتقادات در اشعار
شعرا خاصه در شعرای قرن ششم که بر اثر تسلط ترکان و رواج بعضی مفاسد از اوضاع
ناراضی بودند، نیز مشاهده می‏شود ولی در عهد مغول به همان نسبت که مفاسد اجتماعی
رواج بیشتری یافت به همان درجه هم این انتقادات شدیدتر و سخت تر شد. از این
انتقادات سخت در آثار سعدی خاصه گلستان و در هزلیات او و در جام جم اوحدی و در
غزلهای حافظ و آثار شعرای دیگر بسیار دیده می‏شود و از همه آنها مهمتر آثار شاعر و
نویسنده خوش ذوق هوشیار «عبید ذاکانی قزوینی» است که آثار او نظماً و نثراً حاوی
مسائل انتقادی تندیست که با لهجه ادبی بسیار دلچسب و شیرین بیان کرده و در این باب
گوی سبقت از همه شاعران و نویسندگان فارسی زبان بوده است. حقاً هم هیچ دوره‏یی از
ادوار مقدم بر او در ایران به نحوی که او می‏خواسته مانند عهد زندگی وی نمی‏توانست
مضامینی بدان شیرینی و خوبی برای انتقادات اجتماعی او فراهم سازد.

در شعر قرن هفتم و هشتم قصیده به تدریج متروک می‏شد و به
همان نسبت غزلهای عاشقانه لطیف جای آنرا می‏گرفت. منظومه های داستانی نو عرفانی
زیاد سروده شد و همچنین منظومهایی که حاوی افکار اجتماعی و حکایات و قصص کوتاه
باشد(مانند بوستان سعدی) در این دوره معمول گردید. داستانهای منظوم قرن هفتم و
هشتم معمولاً به تقلید از نظامی شاعر مشهور پایان قرن ششم ساخته می‏شد و از
بزرگترین مقلدان نظامی در این دوره امیر خسرو دهلوی و خواجوی کرمانی را می‏توان
ذکر کرد.

سبک شعر در قرن هفتم و هشتم دنباله سبک نیمه دوم قرن ششم
است که اکنون اصطلاحاً سبک عراقی نامیده می‏شود. علت توجه شاعران این قرن به سبک
مذکور آنست که مرکز شعر در این دو قرن نواحی مرکزی و جنوبی ایران است که لهجه
عمومی استادان این نواحی با سبک سابق الذکر سازگارتر است. با این حال در میان
شعرای این دوره کسانی مانند مجد همگر شیرازی و ابن یمین فریومدی و مولوی بلخی
بودند که به سبک خراسانی بیشتر اظهار تمایل می‏کردند و علی الخصوص سبک مولوی در
غزلها و قصائدش نزدیکی تام بروش شاعران خراسان دراوایل قرن ششم داشت.

شعر فارسی دوره مغول با دو شاعر بزرگ ایران سعدی و مولوی
شروع می‏شود که هر دو پیش از حمله مغول ولادت یافته و در محیط دور از دسترس مغولان
تربیت شده بودند.

ابو عبدالله مشرف بن مصلح شیرازی ملقب به سعدی در اوایل قرن
هفتم (حدود 606 هجری) در شیراز ولادت یافت و به سال 691 یا 694 در همان شهر
درگذشت، در حالی که قسمت بزرگی از زندگی خود را در سفرهای دراز و سیر آفاق وانفس
گذرانده بود. وی بی تردید از شاعران درجه اول زبان فارسی و همردیف فردوسی است،
قدرت او در غزلسرایی و بیان مضامین عالی لطیف عاشقانه و گاه عارفانه در کلام فصیح
و روان که غالباً در روانی و فصاحت به حد اعجاز می‏رسد بی‏سابقه بود. علاوه بر این
سعدی در ذکر مواعظ و اندرز و حکمت و بیان امثال و قصص اخلاقی با زبانی شیرین و
شیوا و مؤثر گوی سبقت از همه گویندگان فارسی زبان ربوده است. نثر او هم که در عین
توجه به بعضی از صنایع لفظی ساده و روشن و خالی از تکلفات دور از ذوق بلکه بسیار
لطیف و دلپسند و مطبوع است او را در ردیف بهترین نویسندگان فارسی زبان درآورده است
چنانکه مدتها کتاب گلستان او در شمار کتب درسی مدارس و مکاتب ایران بوده است و
هنوز هم سرمشق فصاحت شمرده می‏شود. کلیات آثار او که حاوی: مجالس عرفانی و چند
رساله و گلستان (نثر) و بوستان یا سعدی نامه و غزلیات و مامعات و قصاید عربی و
فارسی و ترجیعات و مقطعات و هزلیاتست بارها به طبع رسیده و زبانزد خاص و عام
ایرانیانست.

از غزلهای شیوای اوست:

شب فراق که داند که تا سحر چندست  مگر کسی که به زندان عشق دربندست

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم  کدام سرو به بالای دوست مانندست

پیام من که رساند به یار مهر  گسل که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست به خاک پای تو و آن هم عظیم سوگندست

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست بجای خاک که در زیر پایت افکندست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست

ز دست رفته نه تنها منم درین سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست

این ابیات از بوستان او نقل می‏شود:

الا تا درخت کرم پروری گر امیدواری کزو برخوری

کرم کن که فردا که دیوان نهند منازل به مقدار احسان دهند

یکی را که سعی قدم پیشتر بدرگاه حق منزلت بیشتر

یکی باز پس خائن و شرمسار بترسد همی مرد ناکرده کار

بهل تا به دندان گزد پشت دست تنوری چنین گرم و نانی نیست

بدانی گه غله برداشتن که سستی بود تخم ناکاشتن

شاعر هم عصر سعدی جلال الدین محمد بن بهاء الدین محمد مولوی
بلخی معروف به رومی (606ـ672) نیز از نوابغ عالم ادب و از متفکران بزرگ جهان و
مقتدای متصوفه و اهل تحقیق و مجاهدت و ریاضت است. وی در نظم و نثر پارسی استاد و
دارای لسانی فصیح و قدرتی کم نظیر در بیان معانی دشوار عرفانی و حکمی به زبان ساده
بود. مثنوی (شش دفتر) و دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات او و همچنین آثار منثور
یعنی فیه مافیه و قسمتی از مجالس و مکتوبات وی مشهور است.

از غزلهای اوست:

روزها فکر من اینست و همه شب
سخنم                        
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ‏ام آمدنم بهر چه
بود                                     
به کجا می‏روم آخر ننمائی وطنم

مانده ‏ام سخت عجب کز چه سبب ساخت
مرا              
یا چه بوده است مراد وی از این ساختم

جان که از عالم علویست یقین
می‏دانم                           
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم
خاک                               
دو سه روزی قفسی ساخته ‏اند از بدنم

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر
دوست                       
به امید سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او می‏شنود
آوازم                             
یا کدامیست سخن می‏کند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون
می‏نگرد                      
یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل وره
ننمایی                                      
یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان
ابد                                   
از سر عربده مستانه بهم درشکنم

من بخود نامدم اینجا که بخود باز
روم                               
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر بخود
می‏گویم                               
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی بمن
ننمایی                                        
والله این قالب مردار بهم درشکنم

این ابیات از مثنوی اوست:

از خدا خواهیم توفیق
ادب                                          
بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی‏ ادب تنها نه خود را
داشت                                        
بد بلکه آتش بر همه آفاق زد

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم                                   
آن ز بی‏باکی و گستاخیست هم

هر که بی‏باکی کند در راه دوست                                   
رهزن مردان شد و نامرد اوست



دشمن طاوس آمد پرّ او  ای بسی شه را به کشته فر او

گفت من آن آهوم کز ناف من  ریخت آن صیاد خون صاف من

ای من آن روباه صحرا کز کمین  سربریدنش برای پوستین

ای من آن پیلی که زخم پیلبان  ریخت خونم از برای استخوان

آنکه کشتستم پی مادون من  می نداند که نخسبد خون من

بر منست امروز و فردا برویست  خون چون من کس چنین ضایع کیست

گر چه دیوار افگند سایه دراز باز گردد سوی او آن سایه باز

این جهان کوهست و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا

وقتی از این دو شاعر بسیار بزرگ آغاز دوره مغول بگذریم به
عده‏ ای
دیگر از شاعران درجه دوم و سوم، و چهارم، برمی‏خوریم تا در پایان این عهد به حافظ
برسیم.

در گیرو دار حمله مغول دو تن از شاعران بزرگ ایران شربت
شهادت نوشیدند: نخست پیشوای بزرگ تصوف و شاعر شیرین سخن نام آور فریدالدین محمد بن
ابراهیم عطار نیشابوری که پیش از این نام او آورده شده است و دوم کمال الدین
اسمعیل بن جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی قصیده سرای مشهور که در سال 635
کشته شد. وی به چشم خویش قتل عام دیگر مغول را در اصفهان به سال 633 دید و در آن
باب چنین گفت:

کس نیست که تا بر وطن خود
گرید                
بر حال تباه مردم بد گرید

دی بر سر مرده‏ یی دو صد شیون
بود                                  
      امروز یکی نیست
که بر صد گرید

و خود دو سال بعد به دست مغولی به قتل رسید.

از شاعران مشهور بزرگ قرن ششم انوری و خاقانی است«اثیرالدین
عبدالله اومانی» از اومانی همدانست که به سال 665 در گذشت و دیوان قصاید او در دست
است.

دیگر سیف الدین اسفرنگ (یا سیف اسفرنگی) از گویندگان مشهور
ماوراءالنهر (متوفی به سال 672) که در قصاید خود سبک خاقانی را خوب تقلید کرده
است.

از شعرای مشهور دیگر این عهد: بدرالدین جاجرمی(م. 686) و
فخرالدین ابراهیمی عراقی (م.688) و مجد الدین همگر(م.686) و رضی الدین عبدالله
امامی هروی(م. 667) و همام الدین تبریزی (م.714) و نزاری قهستانی(م.720) و شیخ
محمود شبستری عارف بزرگ صاحب گلشن راز(م. 720) و امیر نجم الدین حسن دهلوی(م.727)
و اوحدالدین کرمانی(م. 736) و اوحدی مراغه ای (م.738) و ابن یمین فریومدی جوینی صاحب قصاید
و مقطعات مشهور(م.769) هستند.

غیر از امیر حسن دهلوی که نام او گذشته است، شاعر دیگری هم
که از اصل ایرانی بوده ولی در هند تربیت یافته و از گویندگان بزرگ زبان فارسی شده
در این عهد مشهور است و او امیر خسرو بن امیر سیف الدین محمود دهلوی (م.725) است
که دیوان قصاید و غزلها و مثنویهای او شهرت فراوان دارد. مثنویهای مطلع النوار،
شیرین و خسرو، لیلی و مجنون، آیینه اسکندری، هشت بهشت او به تقلید از پنج گنج
نظامی ساخته شده و علاوه بر اینها مثنویهای دیگری نیز دارد.

شاعر مشهور دیگر این دوره کمال الدین ابوالعطا محمود بن علی
کرمانی معروف به خواجو(م.753) است که در غزل و مثنوی صاحب دستی قوی بوده و خصوصاً
در آوردن مضامین عرفانی در غزل چیره‏ دست و در این راه پیشوای حافظ است و حافظ خود
به تقدم وی در این باب و پیروی از سبک او معترف است. از خواجو مثنویهایی به تقلید
نظامی مانده است مانند روضة‏ الانوار، کمال نامه، گل و نوروز، گوهر نامه، همای و
همایون، و منظومه حماسی سام نامه.

نظام الدین عبید زاکانی قزوینی (م. 772) که پیش از این هم
نام او را ذکر کرده ‏ایم از گویندگان نام آور در آخر این دوره است. اهمیت او در
داشتن روش انتقادی و بیان مفاسد اجتماع با زبانی شیرین و به طریق هزل و شوخی است.
وی در دروش انشاء و در سبک ظاهری اشعار خود بیشتر متتبع روش سعدی بوده. عبید بهتر
از هر کسی وضع نامطلوب اخلاقی و اجتماعی عهد خویش را شناخته و محیطی را که تحت
تأثیر استیلای تاتار و جور حکام و عمال مغول و آشوب و فتنه و قتل و غارت و
ناپایداری اوضاع و جهل و نادانی غالب زمامداران و غلبه مشتی غارتگر فاسد و نادان
به وجود آمده بود مجسم ساخته است. کلیات عبید زاکانی شامل منظومه‏ ها و رسالات
منثور اوست. در میان این آثار مقداری اشعار جدی از قصائد و غزلیات موجود است و از
آن گذشته منظومه موش و گربه
و عشاق نامه و رسالات اخلاق الاشراف و ده فصل و رساله و صد پند را باید از آثار
خوب او شمرد.

شاعر مشهور دیگر اواخر این عهد جمال الدین سلمان بن علاء
الدین محمد ساوجی(م.779) است که مداح ایلکانان بغداد بود و دیوان قصائد و غزلهای
او مشهور است و او را حقاً می‏توان آخرین شاعر قصیده‏ سرای بزرگ دوره مغول دانست.
وی گذشته از این دیوان دو منظومه فراقنامه و جمشید و خورشید را نیز به نظم درآورده
است.

آخرین شاعر نام‏ آور ایران در این عصر که او را باید آخرین
شاعر بزرگ درجه اول ایران شمرد شمس الدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی (م.791)
است که اواخر حیات او مصادف با اوایل عهد تیموری بود. اهمیت او در آنست که توانست مضامین
عرفانی و عشقی را به نحوی درهم آمیزد که از دو سبک غزل عارفانه و عاشقانه سبک واحد
جدیدی بوجود آورد و البته موفقیت او در این کار بیشتر مرهون شعرای مقدم بر او در
اواسط و اواخر قرن هشتم علی الخصوص خواجوی کرمانی بوده است.

حافظ مضامین عاشقانه و عارفانه را با الفاظ زیبا و با توجه
به صنایع لفظی بیان کرده و بر اثر قدرت فراوان خود در سخنوری غالباً مضامین عالی و
معانی کثیر را در ابیات کوتاه گنجانیده است. وی به حدی در بازی با کلمات مقتدر است
که غالباً ابیات او اگر مضمون و معنی خیلی عالی هم نداشته باشد در خواننده مؤثر
است.

ترکیباتی که حافظ در اشعار خود آورد غالباً تازه و بدیع و
بی‏سابقه است و حافظ در ساختن این ترکیبات نهایت قدرت و کمال ذوق و لطف طبع خود را
نشان داده است و کمتر شاعری را از این حیث می‏توان با او مقایسه کرد. معانی عرفانی
و حکمی حافظ اگر چه تازه نیست لیکن چون با احساسات لطیف و گاه با هیجانات شدید
روحی او آمیخته شده جلائی خاط یافته است. بهر حال غزلهای حافظ از بهترین نمونه
‏های سخن فارسی و از عالیترین نمودارهای علو فکر و طبع نژاد ایرانیست که حتی در
تاریکترین ادوار هم از نورافشانی باز نمانده است.

از غزلهای شیوای اوست:

سالها دل طلب جام جم از ما می‏کر                      
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‏کرد

گوهر کز صدق کون و مکان بیرون بود                     
طلب از گمشدگان لب دریا می‏کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود                          
او نمیدیدش و از دور خدایا می‏کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم
دوش                        کاو
به تأیید نظر حل معما می‏کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به
دست                     وندران آینه صدگونه تماشا
می‏کرد

گفتم این جام جهان بین تو کی داد
حکیم                   گفت آنروز که این گنبد مینا می‏کرد

آن همه شعبدها عقل که می‏کرد
آنجا                     
سامری پیش عصا و ید بیضا می‏کرد

گفت آن یار کزو گشت سردار
بلند                      جرمش این بود که اسرار هویدا می‏کرد

آنکه چون غنچه دلش را ز حقیقت
بنهفت             
ورق خاطره از این نکته محشی می‏کرد

فیض روح القدس ار باز مدد
فرماید                      
دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‏کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست                       
             
گفت حافظ گله ‏یی از دل شیدا می‏کرد

 

مقدمه



دوره ای که
مورد بحث ما در این قسمت
است از «یورش» تیمور به خراسان و سیستان (782 هجری) آغاز و به جلوس شاه اسمعیل
صفوی (907) ختم می‏شود و اگر چه قسمتی از اواخر قرن هشتم و چند سالی از اول قرن
دهم در جزو این دوره مورد مطالعه قرار می‏گیرد لیکن چون در میان این دو پاره از
قرن هشتم و قرن دهم تمام سنین قرن نهم قرار گرفته و این قرن اختصاص به دوره سلطنت
جانشینان تیمور گورکان دارد ما این فصل را در ذیل عنوان قرن نهم و دوره تیموری
مطالعه می‏کنیم.

در آغاز این دوره ممتد یک صد و بیست و شش سال چند تن از دانشمندان و شاعران و
نویسندگان دوره فترت بین ایلخانان و و تیموریان زندگی می‏ کرده ‏اند که غالب آنان
شهرت و اهمیتی در علوم و ادبیات دارند لیکن چون از این چند تن بگذریم تا اواخر قرن
نهم مردان بزرگ و نام آور را در علوم و ادبیات کمتر می‏یابیم مگر آنان که دربار
سلطان حسین بایقرا را در هرات بزیت دانش و هنر و ادب خویش مزین می‏داشته ‏اند.

 

نثر فارسی در عهد تیموری



نثر فارسی در عهد تیموری وضع مساعدی داشت. در
این دوره نثر از مبالغه‏ های صنعتی و فنی قرن ششم و هفتم تقریباً آزاد شده بود
چنان که آثار متکلف که در آنها به افراط به صنایع توجه شده باشد در این دوره کم
دیده می‏شود و بالعکس آثار آن عهد به سبک ساده عادی بیشتر نگارش یافته است. توجه
به لهجه کهن پارسی در آثار منثور عهد تیموری کمتر ملحوظ بود و استعمال اصطلاحات و
لغات و ترکیبات عمومی زمان مورد استعمال بیشتری داشت. به همین سبب باید گفت که روش
متداول عهد تیموری سبک ساده و روان در نثر است. منتهی این نکته نباید فراموش شود
که در نثر این زمان نفوذ کلمات ترکی مشهود است و نیز این نکته را باید در نظر داشت
که نویسندگان این دوره چنان که باید بند قواعد و قوانین اصیل زبان فارسی نبوده
‏اند و به همین نسبت نیز آثار عدم دقت در جست و جوی حقایق و مطالب درست از آثار
آنان لایح و آشکار است.

آثار مصنوع این دوره زیاد نیست لیکن به جای آن در مقدمات
کتب و سرفصلها و نظایر این موارد، هر جا که می‏خواستند کتاب را به یکی از امیران و
رجال بزرگ می‏آمد، تکلفات بسیار به کار رفته و القاب و عناوین ابداعی و ابتکاری به
حدی ذکر شده که اصل مطلب را از میان برده است. در بعضی کتب سجعهای وارد و تکلفات ناوارد در
تضاعیف کلام دیده می‏شود و در پاره‏ ای
دیگر از آثار سادگی و روانی دل ‏انگیزی
مشهود است لیکن بر روی هم در شعر فارسی این عهد، از استحکام و متانتی که در کلام
قدما مشهود بود کمتر اثری دیده می‏شود و مثل آن است که توجه به سبکهای کهن و پیروی
از استادان قدیم در آوردن سخنان استوار چندان پسندیده و معمول همه کس نبود.

مطالبی که در نثر فارسی دوره تیموری بکار رفته دور از تنوع
نیست بدین معنی که در آن روزگار در موضوعات مختلفی مانند مسائل علمی و تاریخ و قصص
و روایات و تراجم احوال و تفسیر قرآن و موضوعات دیگر دینی و تصوف و اخلاق و جز آن
آثاری در دست است.

نهضت فارسی نویسی در موضوعات علمی که در عهد مغول قوت گرفته
بود در این دوره هم چنان قوت داشت و علت این امر آن است که هر چه از سقوط بغداد
بیشتر می‏گذشت و نفوذ زبان و ادبیات عربی در ایران کمتر می‏شد، حاجت به تألیف کتب
علمی به زبان فارسی بیشتر محسوس می‏گردید.

موضوعی که در اواخر عهد تیموری قابل توجه و مطالعه است
ایجاد کتبی به زبان ترکی است. نهضت تألیف و تدوین کتب به زبان ترکی مخصوصاً در
اواخر این عهد یعنی در حوزه ادبی هرات که به تشویق سلطان حسین بایقرا و امیر
علیشیر نوایی ایجاد شده بود، تقویت شد. چنان که در همین دوره کتابهایی مثل مجالس
النفائس و محاکمه اللغتین و محبوب القلوب و نشآت و غیره از آثار امیر علیشیر و با
برنامه از ظهیرالدین بابر و چند اثر دیگر نوشته شد و همین نهضت در سرودن اشعار
ترکی نیز پیدا شده بود چنان که چند شاعر ذواللسانین از آن عهد داریم.

از نویسندگان معروف و معتبر این دوره نخست نظام الدین شنب
غازانی معروف به نظام شامی معاصر تیمور است که کتاب ظفرنامه را با انشائی ساده به
امر آن کشورگشای ترک نگاشت.

مورخ دیگر به نام شرف الدین علی یزدی (متوفی به سال 858) با
استفاده از کتاب نظام شامی کتابی جدید موسوم به ظفرنامه تیموری با انشاء بهتر و
اطناب و تطویل بیشتر نگاشت و کتاب خود را به سال 828 به پایان برد.

دیگر از مورخان مشهور این عهد شهاب الدین عبدالله بن لطف
الله معروف به «حافظ ابرو» (متوفی به سال 833) صاحب کتاب معتبر زبده التواریخ و
کتاب مجمع التواریخ سلطانی است. کتاب مجمع التواریخ در چهار مجلد نوشته شده که از
مجلد اول تا مجلد سوم آن شامل وقایع تاریخی تا زمان مغول و مجلد چهارم از مرگ سلطان
ابوسعید بهادرخان آخرین پادشاه ایلخانی تا وقایع 830 هجری است. حافظ ابرو از
مورخان معتمد و بزرگ ایران شمرده می‏شود و آثار او مورد اعتنا و توجه بسیار است.

دیگر فصیحی خوافی (احمد بن جلال الدین محمد) مؤلف مجمل
التواریخ است که آن را به سال 849 به پایان برده و به شاهرخ پسر تیمور تقدیم کرده است
این کتاب از باب اشتمال بر اسامی بسیاری از شاعران و دانشمندان و توجه به مسایل
ادبی و سادگی انشاء اهمیت بسیار دارد.

دیگر کمال الدین حسین بن حسن خوارزمی (مقتول به سال 839)
صاحب کتاب جواهرالاسرار و زواهرالانوار در شرح مثنوی با مقدمه مفصلی در تاریخ و
اصول تصوف است.

دیگر صاین علی بن محمد ترکه اصفهانی (متوفی به سال 836)
نویسنده و دانشمند مشهور دارای تألیفات متعدد و صاحب اطلاعات عمیق در علوم عقلی و
نقلی است که به عهد سلطنت شاهرخ تیموری اهمیت و شهرت بسیار داشته است. از جمله آثار
معروف فارسی او یکی ترجمه‏ ای
از کتاب الملل و النحل محمد بن عبدالکریم شهرستانی و دیگر کتاب اسرارالصلوه و دیگر
تحفه علائیه در اصول دین اسلام بنابر مذاهب اربعه اهل سنت، دیگر رساله مبداء و
معاد و غیره و علاوه بر اینها چند کتاب به تازی نیز تألیف کرد. وی در منشآت خود
متوجه تصنع بود.

از مشاهیر نویسندگان این عهد که در شعر نیز مقام شامخی
داشته است نورالدین عبدالرحمن جامی صاحب آثار متعدد و معتبر در نثر پارسی است و از
جمله آثار اوست: کتاب نفحات الانس که به سال 883 تألیف کرده و در آن شرح احوال 614
تن از مشایخ صوفیه را آورده است. بیشتر این کتاب ترجمه‏ از شرح احوال مشایخ صوفیه
که خواجه عبدالله انصاری به زبان هروی تقریر کرده بود و آن خود ترجمه‏ ای بود از کتاب طبقات الصوفیه
محمد بن حسین سلمی نیشابوری به عربی و این هر دو مترجم مطالبی بر آن افزودند.
نفحات الانس مقدمه ای
مفصل در بیان اصول تصوف دارد. نثر جامی در این کتاب ساده و فصیح است و بررویهم
کتاب او از جمله معتبرترین آثار متصوفه شمرده می‏شود. دیگر از آثار منثور جامی
کتاب بهارستان است
که به تقلید از گلستان سعدی نوشته شد تا برای تدریس فرزند نوآموز مصنف به کار رود و به
همین سبب هم جامی در آخر این کتاب شرح حالی از چندین شاعر مشهور فارسی زبان آورده
است. دیگر از آثار فارسی او کتاب لوایح است مشتمل بر سی لایحه در بیان اصول عرفان.
جامی هر یک از اصول عرفان را در لایحه‏ ای آورده و در بیان مطالب خود رعایت کمال اختصار
را کرده است. دیگر از کتب مشهور عرفانی او کتاب اشعه اللمعات است در شرح کتاب
لمعات فخرالدین ابراهیم عراقی شاعر و نویسنده مشهور عهد مغول که از کتب معتبر تصوف
به فارسی است. اشعه اللمعات جامی حاوی نکاتی است در رفع مشکلات لمعات و به نثر
استوار و ساده نگارش یافته است. در علوم ادبی و مسائل دینی و شرح نی نامه مولوی و
شرح بعضی از اشعار امیر خسرو دهلوی و غیره نیز جامی رسائلی به زبان فارسی دارد.

دیگر از نویسندگان این عهد غیاث الدین علی بن علی حسینی
اصفهانی معاصر سلطان ابوسعید تیموری و مؤلف کتاب دانشنامه جهان است که کتاب کعتبری
در حکمت الهی و طبیعی به نثر ساده فارسی است.

در اینجا بی مناسب نیست که ذکری از یکی از ترجمه ‏های رسائل
اخوان الصفا به نثر فارسی که در همین عهد از تلخیص عربی آن موسوم به مجمل الحکمه
صورت گرفته است به میان آید. این کتاب که نسخی از آن موجود است در عهد سلطنت تیمور
به فارسی روانی در آمده و از جمله بهترین تلخیص های رسائل اخوان الصفاست.

دیگر از نویسندگان مشهور این دوره کمال الدین عبدالرزاق بن
اسحق سمرقندی (816 ـ 887) مؤلف کتاب معتبر مطلع السعدین است که وقایع ایران را از
عهد سلطان ابوسعید بهادر ایلخانی مغول (716 ـ 736) تا پایان دوره سلطنت سلطان
ابوسعید تیموری (855 ـ 872) شامل است و از باب اشتمال بر حوادث این دوره ممتد
اهمیت بسیار دارد و بعدها مورد استفاده غالب مورخان قرار گرفته است.

از نویسندگان معروف دوره تیموری دولتشاه بن علاء الدوله
سمرقندی (متوفی به سال 896 یا 900) است که از ندیمان و نزدیکان سلطان حسین بایقرا
بوده و به تشویق وزیر دانشمند او امیر علیشیر نوایی کتاب معروف تذکره الشعرا را
نوشته است. درین تذکره که بعد از لباب الالباب عوفی مهمترین تذکره شعرای فارسی
زبانست شرح احوال یک صد و پنج تن از شاعران به اضافه بسیاری از اشارات تاریخی آمده
لیکن اشتباه و عدم اتقاق مسائل در آن بدرجتی است که سخنان نویسنده را در
غالب موارد بدون تحقیق مجدد نمی‏توان باور داشت، روش دولت شاه در تحریر ساده و دور
از پیرایه‏ های لفظی است.

دیگر از نویسندگان مشهور این دوره معین الدین محمد اسفزاری
مولف روضات الجنات فی تاریخ مدینة هرات است که آن را به سال 875 به پایان برد.
تاریخ هرات از آن جهت که شامل اطلاعات ذیقیمتی راجع به ملوک آل کرت و حوادث دوره
تیموری تا دوره سلطان حسین بایقرا و اشارات مختلف بعد از رجال است بسیار قابل
استفاده است. روش معین الدین اسفزاری در نثر استادانه و استوار است و او در ترسل
نیز مهارت و به شغل انشاء رسائل درباری اشتغال داشته اشت. در کتاب تاریخ هرات به
اشعار عده ای
از استادان تمثل شده و در پاره‏ ای
از توصیفات و مقدمات فصول به روش مترسلان متصنع طریق اطناب و آوردن صنایع لفظی
اختیار گردیده است.

مورخ بسیار مشهور این دوره محمد بن خاوند شاه بن محمود
مشهور به میرخواند (838 ـ 903) در دوره سلاطین تیموری خاصه در دربار سلطان حسین
بایقرا مقامی بلند داشته است. کتاب او به نام روضة الصفا در هفت مجلد است. مجلد
هفتم را نواده دختری او غیاث الدین خواند میر بر آن افزوده و این مجلد اخیر حاوی
وقایع دوره سلطان حسین بایقرا و پسر او بدیع الزمان میرزاست. روضة الصفا حاوی
وقایع عمده تاریخ پیش از اسلام و دوره اسلامی به تفصیل است تا عهد مؤلف، و قسمتی
از حوادث بعد از فوت مؤلف (مجلد هفتم)، و روش نگارش آن ساده و خالی از تکلف و مبنی
بر لهجه ادبی اواخر عهد تیموری است. میرخواند غیر از این کتاب کتاب دیگری به نام
دستورالوزراء در شرح احوال وزراء اسلام و ایران تا زمان خود دارد که آن هم از کتب
معتبر شمرده می‏شود.

دختر زاده همین نویسنده یعنی غیاث الدین خواند میر (متوفی
به سال 941) از جمله مورخان و نویسندگان مشهور دوره تیموری و صفوی است. کتاب مشهور او غیر از
ذیلی که بر روضه الصفا نوشت کتاب جبیب السیر است در تاریخ عمومی تا پایان حیات شاه
اسماعیل صفوی و ما بعد از آن هم راجع به آن سخن خواهیم گفت.

سلطان حسین بایقرا آخرین پادشاه بزرگ تیموری خود هم از جمله
نویسندگان و شاعران ذواللسانین بوده و کتاب او به نام مجالس العشاق دارای اطلاعاتی
درباره بعض شعرا و متصوفه است. این کتاب در سال 908 تألیف شده و مشتمل است بر یک
مقدمه و هفتاد و شش مجلس. در مقدمه کتاب راجع به عشق مجازی و عشق حقیقی بحث شده و
در مجالس از شعرا و عرفا و احوال ایشان تا جامی سخن رفته و در پایان کتاب شرح حال
مؤلف آمده است. ظهیرالدین بابر برنامه تألیف این کتاب را به کمال الدین حسین
گازرگاهی نسبت داده و گفته است که او این کتاب سست و بی‏مزه را که پر از دروغ و
سخنان بی‏ ادبانه
است به نام سلطان حسین بایقرا نوشت. انشاء کتاب در آغاز آن مصنوع و مابقی از قبیل
انشاء عادی و سست دوره تیموری است.

از جمله دانشمندان و نویسندگان نام آور تیموری کمال الدین
حسین واعظ کاشفی سبزواری (متوفی به سال 910) است که در هرات سکونت داشت. وی در فقه
و تفسیر و حدیث و نجوم و حکمت و ادب تبحر داشت و بر مشرب اهل تصوف و از پیروان
سلسله نقشبندیه بود. ملاحسین از نویسندگان کثیرالتألیف و دارای آثار متعدد در
مسائل گوناگون است. از جمله آثار او یکی کتاب انوار سهیلی است که فی‏الواقع ترجمه
و تهذیب جدیدیست از کتاب کلیله و دمنه و انشائی مصنوع و متکلف دارد. دیگر مخزن
الانشاء و دیگر روضة الشهداء
که با روشی منشیانه و مترسلانه از مصائب انبیا و ائمه در آن سخن رفته و همین کتاب
است که در دوره صفویه در مجالس عزای شهدا خوانده می‏شد و به همین سبب آنها را مجلس
روضه خوانی نامیدند. دیگر از آثار او مواهب علیه است در تفسیر قرآن، دیگر اخلاق
محسنی است در چهل باب به نام سلطان حسین بایقرا، دیگر جواهر الاسرار یا جواره
التفسیر در تفسیر قرآن که مفصل تر
از مواهب علیه است، دیگر فتوت نامه سلطانی در شرح عقاید و طرز تربیت و رسوم و آداب
دسته‏ های
مختلف فتیان (جوانمردان) که از لحاظ اجتماعی در زمره معتبرترین کتب فارسی است.
دیگر اختیارات در نجوم و سبعه کاشفیه شامل هفت رساله در نجوم و کتاب «لب لباب
مثنوی» که اختصاریست از مثنوی مولانا جلال الدین رومی و «لب لب» که اختصاری از لب
لبابست. علاوه بر اینها باز هم کتب دیگری را از ملا حسین نام برده ‏اند.

پسر ملا جسین یعنی فخرالدین علی واعظ (متوفی به سال 939)
نیز از جمله نویسندگان مشهور آخر عهد تیموری و آغاز دوره صفوی است. او کتابی دارد به نام
رشحات عین الحیات در شرح مقامات خواجه عبیدالله احرار که از معاریف پیشروان فرقه نقشبندیه
در دوره تیموری بود.

جلال الدین محمد بن اسعد صدیقی دوانی (830 ـ 908) حکیم و
نویسنده مشهور صاحب کتاب اخلاق جلالی است که در حکمت عملی نوشته است. نام اصلی این
کتاب لوامع الاشراق فی مکارم الاخلاق است و دوانی در تألیف این کتاب تحت تأثیر
نفوذ اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی بوده است.

فرقه حروفیه که در ا بتدای عهد تیموری ظهور کردند و مؤسس
طریقت آنان فضل الله استرآبادی بود آثاری پدید آوردند که دارای رموز و اصطلاحات
خاص و لهجه ادبی و روش نگارش مخصوص است. مهمترین اثر این فرقه کتاب جاویدان نامه
اثر فضل الله استرابادی است. و علاوه بر آن کتب دیگری
مانند آدم نامه و عرش نامه و هدایت نامه و استوانامه و کرسی نامه و محبت نامه هم
از این فرقه در دست است. برای کشف رموز جاویدان نامه کتابی موسوم به مفتاح الحیات
موجود است.

 

زبان فارسی در عهد تیموری



زبان فارسی در این عهد ممتد دنباله تحول پردامنه ای را که از قرن هشتم آغاز
کرده بود ادامه می‏داد و بر روی هم به انحطاط می‏گرایید.

علت عمده این انحطاط آن بود که اولاً: زبان ترکی با حمله
مغول در ایران رواج بسیار یافت و بر اثر تتابع تغلب طوایف ترک در دربارها و دستگاه
های اداری و نظامی و میان مردم (در بعض نواحی) شایع شد و این خود مایه زیان بزرگی
برای زبان پارسی بود و حتی بعضی از رجال ادب این عهد زبان ترکی را بر زبان فارسی
ترجیح داده‏ اند چنان که امیر علیشیر نوایی کتاب محاکمه اللغتین را به همین قصد
تألیف کرد.

دوماً: مراکز زبان فارسی در خراسان
و عراق و هم چنین دربارهای حامی شعر و ادب از میان رفت و در نتیجه شعر از دربار
دور شد و به دست عامه افتاد و همین امر باعث شد که مهارت و قدرت کلام و وسعت
اطلاعات شاعران قدیم که بر اثر تحصیلات متمادی و دشوار به دست می‏ آمد از میان
برود.

سوماً: استادان زبان فارسی که
می‏بایست مربی شاعران و نویسندگان جدید باشند به تدریج از میان رفتند و در نتیجه
کار شعر و نثر به دست کسانی افتاد که بهره غالب آنان از فنون ادب کم بود.

این مسائل و اموری از قبیل آنها باعث شد که زبان فارسی در
مراحل انحطاط سیر کند و شعر و نثر دوره تیموری از لحاظ زبان و افکار چندان مورد
توجه و اعتماد نباشد

شعر دوره تیموری



در این عهد شعر فارسی مانند زبان و سایر ابواب علم و ادب رونقی چنان که باید
نداشت. علت عمده این بی‏ رونقی نخست بی‏ ثباتی اوضاع زمان و کساد بازار علم
و ادب و دوم نادر بودن امرا و شاهان شاعر پرور سخن شناس بود. اگر چه در میان
شاهزادگان و امرا و رجال تیموری عده ای
افراد دانشمند و دانش دوست و شاعر و شاعرپرور مانند شاهرخ، بایسنقر میرزا، الغ
بیک، ابوسعید، سلطان حسین بایقرا و وزیر او امیر علیشیر نوایی و چند تن دیگر وجود
داشتند لیکن غالب رجال و امراء آن عهد نه مردم سخن شناس بوده ‏اند و نه به سخنگویان و سخن
سنجان به دیده حرمت می‏نگریستند. تشویقی هم که از اهل علم و ادب می‏شد به درجه
تشویق پیشینیان نبود و گذشته از این آرامی اوضاع در دوره غالب امرا و سلاطین کم و
فرصت آنان برای اشتغال به مسائل ذوقی اندک بود.

از میان حوزه ‏های ادبی دوره تیموری از همه مهمتر حوزه ای است که در دستگاه امارت سلطان
حسین بایقرا در هرات تشکیل شد. در این حوزه عده ای شاعر و نویسنده و مورخ و
نقاش و موسیقیدان گرد آمده و به ترتیب شاگردانی اشتغال جسته بودند. سبک تازه ای که هر یک از این دسته ‏ها در کار خود ایجاد کردند
در دوره صفوی امتداد یافته است. در حقیقت
حوزه علمی و ادبی و هنری هرات در عهد سلطان حسین بایقرا منشاء تحول تازه ای در محیط فکری و معنوی ایران
گردید که از اهمیت آن نباید غافل ماند.

در آغاز عهد تیموری چند شاعر و گوینده خوب بسر می‏بردند که
روش آنان دنباله کار گویندگان اواخر قرن هشتم بوده است. کسانی که بعد از آن طبقه
به کار نظم پرداختند همه لحن و سبکی نو و خاص که با روش پیشینیان متفاوت بود
داشتند و از آثار آنان تازگی سبک سخن و اندیشه و ابداع مضامین آشکار است و حتی تقلید از استادان سلف
عیب شمرده می‏شد چنان که کاتبی گفته است:

شاعر نباشد آنکو هنگام بیت گفتن ز اشعار اوستادان آرد خیال
درهم

هر خانه‏ییکه او را از خشت کهنه سازند مانند خانه نو نبود بناش محکم

زبان شعر دوره تیموری به حد وافر نزدیک به زبان عمومی شد و
علت این امر آن بود که شعر در این دوره کمتر اختصاص به دربارها داشت و بیشتر در
میان مردم و عامه رائج بود
و در نتیجه همین امر توجه به قیود ادبی کمتر لازم به نظر می‏رسید و بر عکس قبول
عامه برای رواج شعر ضرور بود و گویا به همین سبب عدد شاعران این عهد بسیار بود
چنان که اگر به تذکره‏ هایی
که در آن روزگار و یا در اوایل عهد صفوی نوشته شده و ذکر شاعران دوره تیموری در
آنها آمده است، مانند تذکرةالشعراء دولت شاه سمرقندی و مجالس النفائس امیر علیشیر
نوایی (به ترکی) و ترجمه فارسی آن (لطائف نامه) و تذکره سامی از سام میرزای صفوی،
مراجعه شود اسامی عده کثیری از شاعران در آنها ملاحظه می‏گردد و این گروه تنها
دسته‏ ای از
گویندگان آن عهد را تشکیل می‏دهند و این امر چنان که در عهد صفویه نیز دیده خواهد
شد نتیجه نفوذ شعر در میان عامه و وجود آن در بین طبقات مختلف بوده است.

رواج زبان ترکی در این دوره باعث شده بود که برخی از شاعران زبان
ترکی را برای شاعری انتخاب کنند و اگر به فارسی شعر می‏گفتند گاه به شعر ترکی نیز تفنن
نمایند. از جمله بزرگترین شاعران این عهد که گاه به زبان فارسی و بیشتر به زبان
ترکی شعر می‏ساخته امیر علیشیر نوایی (متوفی به سال 906) وزیر سلطان حسین بایقراست
که چهار دیوان غزل و پنج مثنوی به روش خمسه نظامی و یک مثنوی (لسان الطیر) به
تقلید از منطق الطیر به ترکی دارد و اگر چه شعر فارسی هم می سروده و در فارسی «فانی» تخلص
می‏کرده است
لیکن ناقدان سخن اشعار فارسی او را نستوده‏ اند.

در شعر فارسی عهد تیموری گاه بمضمونهای مصنوع یعنی اشعاری که به
تکلفات و صنایع لفظی در آنها توجه شده است بازمی‏خوریم، مانند برخی از اشعار و
منظومه ‏های
کاتبی ترشزی، لیکن با وجود توجه برخی از شاعران و نویسندگان به طریقه متکلفان،
باید اذعان کرد که این روش در شعر و نثر این دوره کمتر مورد توجه بوده و نویسندگان
و گویندگان معروف آن عهد به سادگی اشعار و آثار خود بیشتر علاقه داشته‏ اند.

ورود در مسائل عرفانی در شعر این دوره هم چنان رواج داشت و
مخصوصاً در غزلها استفاده از اصطلاحات صوفیه معمول بود و گاه شاعرانی مانند شاه
نعمة الله ولی و قاسم الانوار و جامی به سرودن منظومه های عرفانی هم دست می‏زدند.

منظومه‏ های
عاشقانه و یا منظومه‏ هایی
که متضمن حکایات و قصص کوتاه و بحث در مسائل حکمی و اخلاقی باشد در این عهد نسبتاً زیاد بود و در غالب این
منظومه ‏ها
سعی می‏شد که از نظامی تقلید شود و حتی داستانهای او هم عیناً و گاه با مختصر
تغییری در بعض موارد دوباره به نظم درمی‏آمد.

دیگر از انواع شعر که در عهد تیموری زیاد مورد توجه و علاقه
شعرا بوده غزل است. غزلهای این عهد هر چه بیشتر به پایان آن نزدیک شویم بیشتر
متضمن افکار و مضامین دقیق می ‏شده
است. شاید یکی از علل این امر توجهی باشد که ایرانیان پس از حمله مغول و قتل و
غارتهای متمادی که در قرن هفتم و هشتم و نهم در این کشور رخ داده بود، به امور
معنوی پیدا کرده و از عوالم مادی اضطراراً منصرف گشته بودند. این امر باعث گردید
که به تدریج شعرا به اوهام و خیالات باریک و دقیق بیشتر متوجه شوند و خیالات دور و
دراز را در الفاظ کم بگنجانند و به جای رعایت جانب مساوات لفظ و معنی از مراعات
ظواهر دور و به دقت معنی و ورود در عالم وهم و خیال نزدیک شوند.

با توجه به این معنی باید گفت که در عهد تیموری مقدمات ظهور سبکی
که بعد به سبک هندی معروف
شد فراهم گردید و ما بعد از این درباره سبک مذکور سخن خواهیم گفت. آخرین حوزه ای که این روش را در عهد
تیموری به کمال رسانید حوزه ادبی هرات در عهد سلطان حسین بایقرا و وزیر او امیر
علیشیر بود که بنابر آن چه گفتیم از جهات مختلف در دوره صفوی تأثیر داشت.

از شاعران معروف عهد تیموری که بازمانده اواخر دوره فترت
بین ایلخانان و تیمور بوده کمال الدین بن مسعود معروف به کمال خجندی (متوفی به سال
808) است که در غزل استاد بوده و در شعر «کمال» تخلص می‏کرده و خود را از معاصر
بزرگ خویش حافظ برتر می‏شمرده است
و با این که در این دعوی صادق نیست لیکن او را مسلماً باید از کسانی دانست که در
تلطیف و تکمیل غزل سهم عمده و شایسته ای
داشتند و خیالات غریب و معانی دقیق در غزلهای او بسیار است.

شاعر بزرگ دیگر هم عصر کمال، ملا محمد شیرین مغربی تبریزی
(متوفی به سال 890) به صوفی
مشهور است که غزلها و ترجیعات او شهرت دارد و مشحون است به حقایق عرفانی و علی
الخصوص فکر وحدت وجود لیکن او را شاعری متوسط باید دانست.

دیگر عصمة‏الله بخارایی معروف به عصمت بخاری (متوفی به سال
829) صاحب غزلهای مشهور عاشقانه و قصاید.

دیگر ابواسحق شیرازی (متوفی به سال 830) معروف به بسحق
اطعمه است. بسحق را از شاعران مبتکر و کم نظیر فارسی زبان باید دانست. او اشعار
خود را به وصف انواع اغذیه و اطعمه مقصور ساخت و به همین سبب به «اطعمه» مشهور شد.
دیوان غزلها و قصائد و رباعیات بسحق و مثنوی کنزالاشتهای او از باب اشتمال بر وصف
و اسم بسیاری از اطعمه و مجالس پذیرایی و رسومی که در آنها وجود داشت، اهمیت دارد.
این اشعار و هم چنین چند رساله کوچک دیگر به نام «داستان مزعفر و بغرا» و داستان
«برنج و بغزا» و «خوابنامه بسحق» و «فرهنگ نامه» از اصطلاحات کهنه طباخی ایران تا
عصر شاعر است.

شاعر دیگری به نام نظام الدین محمود قاری یزدی در قرن نهم
روش بسحق اطعمه را تعقیب کرده و در باب پوششها و پارچه‏ ها شعر سروده و دیوانی به نام
دیوان البسه ترتیب داده که به طبع رسیده است. دیوان او هم از باب اشتمال بر اسامی
بسیاری از انواع پارچه‏ ها
و البسه گوناگون در قرن نهم اهمیت بسیار داد.

دیگر از شاعران مشهور قرن نهم سید نعمة الله ولی کرمانی
(متوفی به سال834) متوسطی دارد شامل غزل و قصیده و مثنوی.

دیگر سید علی بن نصیر بن هارون معروف به قاسم انوار (متوفی
به سال 837) عارف معروف است که دیوان او شامل چند غزل و مثنوی و مقداری اشعار به
لهجه ولایتی گیلان و چند قطعه ترکی است.

دیگری مولانا محمد بن عبدالله کاتبی ترشیزی (یا نیشابوری
متوفی به سال839) است که قصاید و مثنویهای مصنوع او شهرت دارد. مثنویهای تجنیسات،
ذوبحرین، ذوقافیتین و منظومه‏ةای حسن و عشق، ناظر و منظور، بهرام و گل اندام از
اوست و نوشته ‏اند
که در آخر عمر شروع به جواب خمسه نظامی کرده بود.

دیگر امیر شاهی سبزواری (متوفی به سال 857) است که اشعار او
را در لطف و دقت و تأثیر ستوده ‏اند
و علی الخصوص غزلهای پر مضمون و لطیف او قابل توجه است.

دیگر شیخ آذری اسفراینی (متوفی به سال 866) است که قصائد و
غزلهای عاشقانه او لطیف و با حال و پر از مضامین دقیق است. از منظومه ‏های مشهور منسوب به او بهمن
نامه است در شرح سلطنت سلاطین بهمنی هند.

دیگر مولانا محمد بن حسام الدین مشهور به ابن حسام (متوفی
به سال 875) است که در انواع شعر دست داشته و منظومه خاوران نامه که حماسه ای دینی است در سفرها و جنگهای
علی بن ابیطالب علیه السلام، ازوست و دیوان قصائد او نیز به طبع رسیده.

شاعرانی نیز مانند شهاب ترشیزی و سیمی نیشابوری و غیاث
شیرازی و خیالی بخاری و بابا سودائی و طالب جاجرمی و چند شاعر دیگر که همه
ازمتوسطین بوده‏ اند
در این دوره می‏زیستند و در پایان این عهد شاعران متوسط دیگری مثل هلالی جغتائی،
هاتفی خرجردی، قاسمی و غیره به طبع آزمایی مشغول بودند که چون بیشتر آنها در اوایل
دوره صفوی شهرت داشتند نام آنان را در شمار گویندگان آن عهد ذکر خواهیم کرد.

مشهورترین شاعر آخر عهد تیموری که باید او را بزرگترین شاعر
آن عهد و گوینده به نام ایران بعد از حافظ شمرد نورالدین عبدالرحمن بن احمد جامی (817 ـ 898 هجری) است که شاعر
و عارف و ادیب و نویسنده و محقق بزرگ عهد خود و از پیشوایان فرقه نقشبندیه و صاحب
آثار مختلف نظم و نثر و کتب پارسی و تازی متعدد است.

جامی در مثنویهای خود تابع روش نظامی بوده و در غزلهای خود
غزلهای سعدی و حافظ را تقلید و تتبع کرده و در قصیده تابع سبک شعرای قصیده گوی
عراق بوده است. با این حال نباید جامی را از ابتکار مضامین تازه و قدرت بیان و لطف
معانی در پاره ای
از اشعارش بی‏ بهره
دانست و او اگر چه به مرتبه استادان بزرگ پیش از خود نمی‏رسد لیکن از آن جهت که
خاتم شعراء بزرگ فارسی زبانست دارای اهمیت و مقامی خاص می‏باشد. از آثار منظوم او
نخست هفت اورنگ یا سبعه است شامل هفت مثنوی، سلسلةالذهب، سلامان و ابسال، تحفة
الاحرار، سبحةالابرار، یوسف و زلیخا، لیلی و مجنون، خردنامه اسکندر، دوم دیوان
غزلها و قصاید و ترجیعات. در اشعار جامی افکار صوفیانه و داستانها و حکمت و اندرز
و تصورات غزلی و غنائی همه به وفور دیده می‏شود.

مقدمه

این دوره ممتد که از جهت سیاسی و مدنی و اقتصادی و هنری یکی
از ادوار بسیار مهم تاریخ ایران است از حیث علم و ادب چنان که باید مهم نیست.
ادبیات فارسی در عهد صفویان از بعضی جهات در مراحلی از ترقی و از پاره ای جهات در
انحطاطی عجیب سیر می‏کرد و بر روی هم نقاط ضعف آن بیشتر بود.

 

شعر فارسی در عهد صفوی

 

شعر پارسی در عهد صفویان از حیث الفاظ و کلمات چندان قابل
توجه نیست و اگر از چند شاعر معروف قوی بگذریم از سایر شعرا سخنی که لایق توجه
باشد نمی‏یابیم.

علت این امر آن است که در این دوره مانند دوره تیموری تربیت
معمول شاعران که در دوره ‏های
سامانی و غزنوی و سلجوقی و غیره وجود داشت از میان رفته بود و بیشتر گویندگان
اطلاعات وسیع و کامل از زبان فارسی و عربی نداشتند.

علاوه بر این چون دربارها نسبت به شاعران اظهار حمایت
نمی‏کردند شعر از دربار بیرون رفت و در دست عامه مردم افتاد یعنی وضعی که در دوره
تیموری قوت گرفته بود در این عصر عمومیت و شدت بیشتر یافت. این امر اگر چه وسیله
ایجاد تنوع و تجددی در شعر بود لیکن از حیث اصول و قواعد زبان مایه شکست آن هم
گردید، از این روی در عین آن که در اشعار دوره صفویان مضامین و مطالب تازه یافته
می‏شود. در همان حال کلمات سست نیز بسیار است.

موضوع دیگری که به سستی عبارات و کلمات در اشعار فارسی
یاوری کرد رواج به شعر فارسی در سرزمینهای غیر ایرانی است که در عین ایجاد مضامین و
معانی تازه چون محیط غیر مساعدی برای زبان فارسی بوده در دور داشتن آن از صحت و
استحکام عادی خود مؤثر شد.

در شعر دوره صفوی مرثیه سرایی و مدح دین بسیار معمول بود و
این امر نتیجه طبیعی سیاست مذهبی پادشاهان صفوی است. این سلسله از آغاز تسلط خود
بر ایران به شدت و با سختگیری بی‏سابقه ای شروع به ترویج در ایران کردند و در این راه
از هیچ گونه مجاهدت سیاسی و نظامی و علمی و ادبی هم خودداری ننمودند چنان که در
نتیجه همین توجه، علوم دینی و علی الخصوص کلام و فقه و حدیث شیعه در دوره آنان
توسعه فراوان یافت و علمای بزرگی در این ابواب ظهور کردند. پیداست که این سیاست
دینی در افکار گویندگان عهد و در شعر فارسی نیز بی‏ اثر نبود و علی الخصوص ترویج
و تشویق پادشاهان از مرثیه سازی و مرثیه ‏سازان یا کسانی که به ذکر مناقب آل علی علیه
السلام مبادرت می‏کردند، بر درجه رواج این نوع شعر می‏افزود.

صاحب عالم آرای عباسی در ذکر احوال شاعران دوره شاه طهماسب
صفوی آورده است که:

«در اوایل حال حضرت خاقانی جنت مکانی ]را[ توجه تمام به حال
این طبقه بود.... و در اواخر ایام حیات که در امر معروف و نهی منکر مبالغه عظیم
می‏فرمودند چون این طبقه علهی را وسیع المشرب شمرده از صلحاء و زمره اتقیا
نمی‏دانستند زیاده توجهی به حال ایشان نمی‏فرمودند و راه گذراندن قطعه و قصیده
نمی‏دادند. مولانا محتشم کاشی قصیده غرا در مدح آن حضرت و قصیده دیگر در مدح مخدره
زمان شهزاده پریخان خانم به نظم آورده از کاشان فرستاده بود، به وسیله شهزاده
مذکور معروض گشت، شاه جنت مکان فرمودند که من راضی نیستم که شعراء زبان به مدح و
ثنای من آلایند، قصائد در شأن شاه ولایت پناه و ائمه معصومین علیهم السلام بگویند،
صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمایند زیرا که به فکر دقیق
و معانی بلند و اشعارهای دور از کار در رشته بلاغت درآورده به ملوک نسبت می‏دهند
که به مضمون «از احسن اوست اکذب او» اکثر در موضع خود نیست اما اگر به حضرات
مقدسات نسبت نمایند شأن معالی نشان ایشان بالاتر از آنست و محتمل الوقوع است. غرض
که جناب مولانا صله شعر از جانب اشرف نیافت!»

با دقت در این سخنان نمونه ای از افکار سلاطین صفوی نسبت
به شعرا و مدایح یا غزلهای آنان آشکار می‏شود، این فکر تقریباً در غالب شاهان آن
خاندان موجود بوده و تنها به شاه طهماسب انحصار نداشته است. این است که مرثیه ‏سرایی و مدح ائمه و معصومین
در عهد صفوی راه کمال گرفت و علی الخصوص از میان شاعران آن دوره محتشم کاشانی شاعر
معاصر شاه طهماسب در این فن گوی سبقت از دیگران ربوده است و او را به سبب اظهار
قدرتی که در این فن کرده می‏توان پیشرو همه شاعران مرثیه گوی قرون اخیر دانست.
روشی که محتشم در رثاء ائمه به شعر فارسی ایجاد کرد مدتها بعد از او ادامه یافت و
شاعران بزرگی تا عهد قریب بما در این زمینه آثاری پدید آورده ‏اند.

از نتایج رفتار شاه طهماسب و جانشینان او با شاعران، آن شد
که گویندگان خوش ذوق غزلسرا و مثنوی
ساز و داستان پرداز که در ایران بودند یا از دربارها دوری جستند و یا برای اعاشه
به دربارهای مشوق عثمانی و تیموری هند روی آوردند و علی الخصوص مراکز بسیار معتبری
در دستگاه های
امرا و سلاطین هند برای شعر فارسی ایجاد کردند مثلاً تنها در عهد اکبر شاه گورکانی
پنجاه و یک شاعر از ایران به هندوستان رفتن و در دربار پذیرفته شدند و این توجه به
حدی بود که حتی بعضی از شاعران از آن به عنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده
کرده‏ اند
مانند صائب در این بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل است           
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

و ابوطالب کلیم کاشانی غزلسرای استاد این عهد دربازگشت از
هندوستان از اظهار ندامت و تأثر خودداری نکرد و گفت:

اسیر هندم وزین رفتن بیجا پشیمانم کجا                   
خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را

بایران می‏رود نالان کلیم از شوق همراهان به پای     دیگران
هم چون جرس طی کرده منزل را

ز شوق هند زانسان چشم حسرت در قفا دارم             که
روحم گر به راه آرم نمی‏بینم مقابل را

و علیقلی سلیم یکی دیگر از شعرای این عهد گوید:

نیست در ایران زمین سامان تحصیل کمال                  
تا نیامد سوی هندستان حنارنگین نشد



نکته دیگری که در شعر دوره صفوی باید به خاطر داشت رواج و تداول سبک هندی است که مقدمات آن از اواخر
دوره تیموری شروع شد و کمال آن درین عهد حاصل گشت و بزرگترین گویندگان این سبک در
عهد صفوی ظهور کردند. نفوذ سبک مذکور تا پایان دوره صفوی در ایران امتداد داشت و
بعد از آن در اواخر عهد زندیه و اوایل دوره قاجاریه راه ضعف پیمود و جای خود را به
سبکهای کهن فارسی داد لیکن در سایر مراکز زبان فارسی یعنی در افغانستان و هندوستان
هنوز هم باقیست.

سبک هندی مبتنی بوده است بر بیان افکار دقیق و ایراد مضامین
بدیع و باریک و دشوار دور از ذهن در زبان ساده معمول و عمومی. مقدمات ایجاد این
سبک از فترت بین دوره ایلخانان مغول و ظهور تیمور به تدریج پیدا شد و در دوره
تیموری و علی الخصوص در حوزه ادبی هرات مراحل ترقی را پیمود و در عهد صفوی به اوج
کمال رسید. علت عمده پیدا شدن این سبک وضع اجتماعی آن ایامی است که باعث شد مردم
بیشتر به اوهام و افکار دقیق متوجه گردند و از عوالم مادی منحرف شوند و از طرف
دیگر زبان فارسی در آن روزگار، به نحوی که دیده ‏ایم، تدریجاً از روش قدیم
دور شد و سبک و روش تازه ای
که مبتنی بوده است بر اصطلاحات عمومی به میان آمد. این دو امر باعث شد که شعر
فارسی از طرفی دارای افکار و خیالات باریک شود و از طرفی دیگر از حیث زبان و سبک
ظاهری سخن ساده و گاهی بی‏مایه باشد. در سبک هندی توجه شعرا بیشتر به آوردن مضامین
بکر و تازه در هر بیت معطوف و معمولاً مضامین با دقت خیال و رقت احساسات و تصورات
دور و دراز همراه بوده است و در حقیقت باید گفت که علاقه شاعر به فکر و خیالات و
تصورات بیشتر بوده است تا به زبان و صحت استعمالات و متانت و جزالت کلام و همین
امر باعث شد که غالباً در ادبیات سبک هندی معانی مهم و زیبا و دقیق نهفته باشد.

علت تسمیه این سبک به «هندی» آنست که بیشتر گویندگان طرفدار
این سبک که معاصر با پادشاهان صفوی و گرفتار عدم توجه آنان به شاعران بوده ‏اند به دربار گورکانیان هند
می‏رفته و در آنجا می‏زیسته ‏اند
و به همین سبب سبک مذکور در هندوستان و افغانستان رواج بسیار یافت و هنوز هم در آن
حدود رائج است. در سبک هندی غزل بیش از هر نوع شعر دیگر معمول بود زیرا بیان
مضامین دقیق و باریک در غزل آسانتر است.

اینک چند بیت از شاعرانی که بدین سبک سخن گفته‏ اند برای نمونه نقل می‏شود:

از میرالهی همدانی معاصر جهانگیر گورکانی:

روی درهم می‏کشد از روی ما آیینه هم                   
چین پیشانیت گویا آیه ‏یی در شأن ما

ز بس طراوت رویش نمی‏توان دانست                      
که شبنم است به گل یا گره به پیشانی



از سالک یزدی معاصر شاه جهان گورکانی:

جواب نامه من غیر ناامیدی نیست                        
ز دست سودن بال کبوترم پیداست

صحبت ما عاقبت با دوست در خواهد گرفت            
ما سراپا خار خشکیم او سراپا آتش است



از شوکت بخاری:

از بهر قطع کردن نخل حیات تو چون اره                  
دو سر نفس اندر کشاکش است

از غبارم گرد باد سرمه خیزد بعد مرگ                
بس که دارد گردش چشم تو سرگردان مرا

دیوانه کرد بس که هوایت بها را                            
باشد کف از شکوفه به لب شاخسار را



از صائب تبریزی:

عالمی را کشت و دست و تیغ او رنگین نشد           تیزی
شمشیر پاک از خون کند شمشیر را

زشت صاف از دل بگذرد گرم آن چنان تیرش         که
از بوی کباب افتد به فکر زخم نخجیرش

بر روی غافلان جهان خنده سپهر                        
از رود نیل کوچه به فرعون دادن است

بحر رحمت را تصور کرده بودم بی‏کنار                 
از غبار خط بدور عارضت حیران شدم





از طالی آملی:

ز غارت چمنت بر بهار منتهاست                     
که گل به دست تو از شاخ تازه تر ماند

خواستم تا سینه بخراشم به ناخن جسم زار             در میان پنجه ‏ام مانند مو در شانه شد



از کلیم کاشانی:

بود آرایش معشوق حال درهم عاشق سیه روزی مجنون سرمه باشد چشم لیلی را

غرق وصال آگه ز آسیب چشم بد نیست تا دام بر نیامد ماهی خبر نداد

نجات غرقه بحر تعلق آسان نیست مگر به تخته تابوت بر کنار افتد



از محمد طاهر غنی کشمیری:

برنداریم ز اشعار کسی مضمون را طبع نازک سخن کی نتواند برداشت

قلم تحریر کرد از سینه چاکم مگر حرفی که مکتوبم ز صد جاپاره چون بال کبوتر شد

میان ما نزاکت همچو مو آن دلستان دارد پر مور است شمشیری که بر موی میان دارد

دل به مردن نه غنی چون قامتت گردید خم بهر این خاتم نگینی نیست جز سنگ مزار



سخنوران عهد صفوی بر روی هم زبانی ساده و دور از آرایش و پیرایش و سخنی نزدیک به
لهجه عمومی و کلامی روان و احیاناً سست با ترکیباتی که گاه از سادگی عامیانه و غلط
است، داشته‏ اند.
در بیان افکار و خیالات خود بی‏ نهایت
به دقت و باریک اندیشی متوجه بودند، نظر اصلی آنان در شاعری بیان مضامین دقیق و
تازه و ابتکار در ایجاد آنها بود و هر چه بر مقدار این مضامین و باریکی و دقت آنها
در آثار شاعری افزوده می‏شد اهمیت و مقام او نیز در آن دوره بیشتر بود و علی
الخصوص در هندوستان و دربار عثمانی بدین باریک اندیشی و خیال پردازی با دیده اعجاب
و تحسین بیشتری می‏ نگریستند
و معمولاً دیوان این گونه شاعران و از آن جمله صائب تبریزی به رسم تحفه و هدیه به
دربارهای عثمانی و گورکانی فرستاده می‏شد.

به سبب همین دقت معانی و رقت مضامین باید گفت که خلاف آن چه
برخی از معاصران تصور می‏کنند شعر عهد صفوی از همه حیث در درجات انحطاط سیر
نمی‏کرد بلکه از باب اشتمال بر افکار و مضامین تازه و قالبهای جدید برای مطالب و
معانی نو در میان ادوار مختلف ادبی اختصاص و امتیازی دارد.

غیر از مراثی و مدایح ائمه و معصومین، موضوع رایج دیگر در
شعر عهد صفوی افکار غنائی و غزلی است که گاه با رنگ تصوف و افکار زاهدانه و
درویشانه و گاه با وعظ و اندرز همراه است.

افسانه ‏سرایی
و داستان سازی علی الخصوص به شیوه نظامی هم از کارهای متداول شاعران این دوره بود.

ساختن حماسه ‏های
تاریخی و دینی در سراسر عهد صفوی معمول بوده و بسیاری از حماسه ‏های فارسی از دو نوع تاریخی
و دینی منسوب به این دوره است.

قصائدی که در مدح سلاطین ساخته شده باشد نسبت به غزل کمتر و
پست ‏تر
و غالباً در مدح امپراطوری تیموری هند بوده است.

بسیاری از شاعران آغاز دوره صفوی تربیت یافتگان اواخر عهد
تیموری و علی الخصوص حوزه ادبی عهد سلطان حسین بایقرا بوده‏ اند. از جمله آنان یکی
عبدالله هاتفی خرجردی (متوفی به سال 927) خواهر زاده جامی بود. از مهمترین آثار او «شاهنامه
حضرت شاه اسمعیل» است که حماسه‏ ای
تاریخی است. دیگر داستانهای منظومی به تقلید از نظامی شامل خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت منظر و
تمرنامه (= تیمورنامه). تمرنامه در شرح فتوحات و جنگهای تیمور برای جواب گویی بر
اسکندرنامه نظامی ساخته شد و از نوع حماسه‏ های تاریخی است.

دیگر از شاعران آغاز عهد صفوی که او هم از تربیت یافتگان
آخر دوره تیموری بوده و اوایل دوره صفوی را درک کرده است میرزا قاسم گنابادی از
سادات گناباد است که او نیز از مقلدان نظامی بود. آثار مهمش عبارت است از لیلی و مجنون، کارنامه
یا چوگان نامه، خسرو و شیرین، شاهرخ نامه، شهنامه ماضی (در شرح سلطنت شاه اسمعیل
صفوی) و شهنامه نواب عالی (در شرح سلطنت شاه طهماسب صفوی).

دیگر از شاعران مشهور آخر دوره تیموری و آغاز عهد صفوی بابا
فغانی (متوفی به سال 925 هجری) است که به غزلهای لطیف خود مشهور است.

همزمان همین شاعر امیدی طهرانی (متوفی به سال 925) قصیده و
غزل را خوب می‏ساخت.

دیگر از این دسته شاعران اهلی ترشیزی (متوفی به سال 934)
است و دیگر اهلی شیرازی (متوفی به سال 942) صاحب قصائد خوب و مثنوی مصنوع «سحر
حلال».

دیگر هلالی جغتایی (متوفی به سال 935) که از غزل سرایان خوش
ذوق و حساس اوایل قرن دهم هجری محسوب می‏‏‏‏گردد و او علاوه بر غزلهای پرشور
مثنویاتی به نام «لیلی و مجنون» و «شاه و درویش» و «صفات العاشقین» سروده است.

دیگر از شاعران بزرگ اوایل دوره صفوی وحشی بافقی کرمانی
(متوفی به سال 991) از مشاهیر گویندگان قرون اخیر است. وی از معاصران شاه طهماسب
صفوی بوده و قصایدی در مدح او ساخته است. غزلهای این شاعر شیرین سخن نیز در لطافت
و حسن سیاقت مشهور است. ترکیب بندهای کوتاه عاشقانه او علاوه بر تازگی در ادبیات
فارسی از لحاظ لطف سخن و شور و التهاب قابل توجه است. مثنوی ناتمامی هم ازو به نام
فرهاد و شیرین مانده است که علی الخصوص ابیات آغاز آن در میان اشعار متأخران
زبانزد است.

این مثنوی را در دوره قاجاریه وصال شیرازی به پایان برد.

شاعر هم عصر وحشی، محتشم کاشانی (متوفی به سال 996) است که پیش
از این اهمیت او را در مرثیه سرایی بیان کردیم. وی علاوه بر مراثی دلنشین و معروف
خود از قصاید و غزلهای مشهوری هم دارد.

از بزرگترین غزلسرایان این دوره جمال الدین محمد بن
بدرالدین شیرازی متخلص به عرفی (964 ـ 999) است که شهرت او در دوره صفوی هند و
ایران و کشور عثمانی را فرا گرفته بود. عرفی علاوه بر غزلهای شیوای خود به سبک
هندی قصاید و مثنویهایی هم دارد. مثنویهای او به تقلید از نظامی ساخته شده و رساله هایی نیز به اسم رساله نفسیه
نگاشت.

دیگر از مشاهیر شاعران فارسی زبان دوره صفوی که اگر چه
ایرانی نیست ولی در شاعری با استادان ایرانی معاصر خود هم طراز بوده ملک الشعراء
فیضی دکنی (954 ـ 1004) برادر ابوالفضل وزیر اکبر شاه است. فیضی نیز مانند عرفی در
عهد خود اشتهار بسیار داشت. در قصیده و غزل و مثنوی استاد و صاحب آثار بسیاری بوده
است. از مثنویهای مشهور او که به تقلید از نظامی گنجوی ساخته است منظومه‏ های: مرکز ادوار، سلیمان و
بقلیس، نل و دمن، هفت کشور و اکبر نامه را باید نام برد.

دیگر سحابی استرآبادی (متوفی به سال 1010) است و دیگر نظیری
نیشابوری (متوفی به سال 1021) که قصیده و غزل و ترجیعات زیبا دارد، دیگر ظهوری
ترشیزی (متوفی به سال 1024) و زلالی خوانساری (متوفی به سال 1024).

دیگر طالب آملی (متوفی به سال 1036) ملک الشعراء جهانگیر
تیموری، صاحب قصاید و غزلهای مشهور.

دیگر شیخ بهاء الدین محمد عاملی (متوفی به سال 1030)
دانشمند معروف که از او مثنویهای سوانح الحجاز مشهور به نان و حلوا، و شیر و شکر
که هر دو شامل مسایل عرفانی و وعظ و اندرز است، دردست می‏باشد.

دیگر از شاعران عهد صفوی حکیم شرف الدین حسن (متوفی به سال
1038) طبیب و ندیم شاه عباس اول صاحب غزلها و مثنوی «نمکدان حقیقت» است.

دیگر میرزا ابولقاسم خان فندرسکی از حکمای مشهور عهد صفوی
(متوفی درحدود سال 1050) که اشعار حکیمانه ای از وی باقیمانده است.

از شاعران بزرگ دورهء صفوی که تالی عرفی شیرازی و از
گویندگان بلند مقام سبک هندیست ابوطالب کلیم کاشانی ملک الشعراء شاه جهان است که
بسال 1061 در کشمیر وفات یافت. دیوان غزلهای او مشهور است و گذشته از آن منظومه‏ ای دارد به‏ نام ظفرنامهء شاه
جهانی.

کسی که کمال سبک هندی به او تمام شد محمد علی صائب تبریزی
(1088-1010) است که شهرتش هند و ایران و دربار عثمانی را هم در عصر و زمان او
گرفته بود.

صائب شاعری کثیرالشعر است و ابیات او یک صد و بیست هزار بر
میآید. غزلهای او در پختگی و اشتمال بر معانی و مضامین دقیق و امثال سائر مشهور
است و چون در آثار گذشتگان هم مطالعه می‏نموده سخن او بیش از دیگر شعراء هم عهدش
محکم و استوار می‏نماید.

دیگر شیخ علی حزین (متوفی به سال 1180) صاحب دو کتاب مشهور
تذکره حزین و تذکره معاصرین است. دیوان کلیات او شهرت دارد.

از حماسه سرایان اوایل قرن یازدهم، قدری نام شاعری است که از او دو منظومه حماسه
تاریخی جرون نامه (تاریخ ختم 1031 هجری) و جنگ نامه کشم (تاریخ ختم 1032 هجری )
باقی مانده است.  

دیگر بهشتی مشکوکی که شاهنامه بهشتی را در جنگهای سلطان
مراد سوم عثمانی پسر سلطان سلیم با محمد خدا بنده پادشاه صفوی بسال 985 به پایان
برد.

دیگر جمالی ابن حسن شوشتری که فتوح العجم را در فتح تبریز
به دست عثمان پاشا در سال 994 به نظم آورد.

دیگر ملا کامی شیرازی که وقایع الزمان یا فتحنامه نور جهان
بیگم را در تاریخ آخرین سالهای نورالدین محمد جهانگیر پادشاه گورکانی هند و جنگهای
این پادشاه با معاندان و سرکشان در سال 1035 تمام کرد.

دیگر بهشتی که آشوب نامه هندوستان را در باب جنگها و
کشاکشهای پسران شاه جهان
یعنی وقایع سال 1067-1069 ساخت.

دیگر میرزا محمد رفیع خان باذل مشهدی معاصر شاه جهان متوفی
بسال 1123یا 1124 هجری صاحب منظومه حمله حیدری (حماسه دینی) و میرزا ابوطالب فندرسکی که
بعد ازو منظومه باذل را بپایان رسانید.

این شاعران که بر شمرده ایم مشهورترین گویندگان دوره صفوی
هستند و گرنه در آن عهد خاه در ایران و خاه در هندوستان و دربار سلاطین عثمانی
گویندگان بسیار بوده اند و هر کس می‏‏کوشید برای خود دیوانی ترتیب دهد و البته
غالب آثار آنان افراد فاقد ارزش ادبی بوده است.

 

زبان فارسی در عهد صفوی

زبان فارسی در این دوره مانند دوره تیموری در طریق انحطاط
بود. در اوایل این دوره لهجه آذری که از لهجات قدیم ایران است در آذربایجان از میان رفت
و جز در برخی از نقاط باقی نماند. علت این امر تمادی سکونت ترکان و تسلط امراء و
بعضی از قبائل ترک و مغول در آن ناحیه از قرن ششم به بعد بوده است و در نتیجه این
امر در اواخر قرن نهم در بسیاری از مراکز عمده آذربایجان تکلم به زبان ترکی معمول
و متداول
شده بود لیکن درآغاز دوره صفوی بنابر آن چه از پاره ای شواهد و مدارک بر می‏آید
تکلم به ترکی عمومیت کامل نداشت. این نکته را هم باید دانست که ترکی معمول در
آذربایجان لهجه مختلطی است از آذری و عربی و مقدار کمی از لغات ترکی که به طور کلی
تحت تسلط قواعد دستوری زبان ترک در آمده است. مسأله ای که در دوره صفویان ذکر آن
اهمیت دارد علاقه و توجهی است که سلاطین صفوی خصوصاً به زبان ترکی داشتند. در این
دوره غالب اصطلاحات دیوانی و درباری و نظامی ترکی بود و در میان رجال دولت تکلم به
ترکی رواج داشت و حتی سر سلسله صفوی، شاه اسمعیل، که شاعری متوسط بوده دیوان ترکی
دارد و «خطائی» تخلص می‏کرد.

از عجائب امور آن است که در همین دوره سلاطین عثمانی به
ساختن غزلها و قطعات فارسی اظهار علاقه می‏کرده‏ اند و زبان پارسی و تعلیم و
تعلم کتب ادبی فارسی در دوره آنان در آسیای صغیری شیوع فراوان داشت و بقایای نفوذ
فارسی در آن سرزمین تا عهد ما نیز امتداد یافته است اگر چه روز به روز از قوت آن
کاسته می‏شود و طریق ضعف و فراموشی می ‏پیماید.

این نکته را نیز باید به خاطر داشت که رواج زبان پارسی در
آسیای صغیر منحصر به عهد سلاطین عثمانی نبوده و از عهد سلاجقه آسیای صغیر یعنی از
اواسط قرن پنجم هجری به بعد ادامه داشته است.

شیوع و رواج زبان فارسی در عهد صفویان و قرون پس از آن در
هندوستان بیش از نواحی دیگر بود. انتشار زبان پارسی در سرزمین پهناور هند از وقتی
شروع شد که دین اسلام به وسیله ایرانیان مشرق به آن کشور راه جست و سلسله ‏های غزنوی و غوری و ممالک
غوری در آن ملک مراکز معتبری برای ترویج زبان و ادب فارسی و تشویق شارعان و
نویسندگان فارسی به وجود آوردند. حمله مغول به ایران و پناه بردن گروه بزرگی از
شاعران و نویسندگان و دانشمندان ایرانی ماوراء‏النهر و خراسان به هندوستان رواج
زبان پارسی را در آنجا قوت بخشید و از همین عهد است که گویندگان و نویسندگان مشهور
در هندوستان ظهور کرده و به زبان فارسی دیوانها و دفترها پرداخته ‏اند. در دوره امپراطوران
تیموری هندوستان بر اثر توجه و علاقه وافری که ایشان اظهار می‏کرده ‏اند و نیز در نتیجه اظهار
علاقه امراء جزء مسلمان آن کشور که غالباً از سلاله ‏های ایرانی بوده یا
خاندانهایی که با فرهنگ و تمدن ایرانی آشنایی داشته اند، و همچنین بر اثر مهاجرت
گروهی از ایرانیان به آن سرزمین، زبان فارسی به درجه ای در هندوستان رخنه کرد و آن
قدر شاعر و نویسنده و کتاب و غزل و قصیده و مثنوی فارسی در آن نقطه پهناور پدید
آمد که گویی آنجا منشاء اصلی و واقعی زبان فارسی است.

بعد از سلاطین آل بابر اگر چه زبان فارسی یکباره از رواج و
رونق نیفتاد لیکن لطمات شدید به آن وارد شد علی الخصوص رقابت زبان انگلیسی و زبان
اردو با زبان فارسی و بی‏قیدی ایرانیان در حفظ میراث گذشتگان به شدت عجیبی از
توسعه و نفوذ زبان فارسی در هند کاست و با این حال بقیة السیف آن رواج و انتشار
هنوز هم قابل توجه و شایسته نگاهداری است.

نثر فارسی در عهد صفوی

 

از منشیان دوره صفوی هم خواه آنان که در ایران در دستگاه
صفویان بوده ‏اند و خواه آنان که در هند در دستگاه گورکانیان و سایر امرای محلی
بسر می‏بردند نامه ‏های تکلف آمیزی در دست است.

از بزرگترین این نویسندگان میرزا طاهر وحید قزوینی (متوفی
به سال 1120) است که منشی و مورخ دربار شاه عباس دوم و وزیر شاه سلیمان بوده است.
از او
منشآتی مانده که در پاره‏ ای
از آنها با تکلفی بسیار کوشیده است سخنان پارسی بدون استعمال لغات عربی به کار
برد. میرزا طاهر وحید در شعر نیز دست داشته و از مشاهیر استادان سبک هندی بوده
است.

از آثار منثور این دوره در مسایل مختلف به ذکر این چند کتاب
مبادرت می‏شود:

حبیب السیر تألیف غیاث الدین خواندمیر که از مورخان آخر عهد
تیموری و آغاز عهد صفوی بوده است (متوفی به سال 941) و کتاب او تا حوادث آخر عمر
شاه اسمعیل صفوی را شامل است.

تذکره شاه طهماسب صفوی به قلم شاه طهماسب اول (930 - 984) پسر شاه اسمعیل که در
وقایع سلطنت خود نوشته است.

احسن التواریخ تالیف حسن بیک روملو که تا وقایع سلطنت شاه
طهماسب صفوی را شامل است.

عالم آرای عباسی تالیف اسکندر بیک منشی شاه عباس بزرگ که تا
پایان حیات شاه عباس صفوی (985-1038) در آن به رشته تحریر در آمده و از میان کتب
دوره صفوی به حسن انشاء ممتاز است.

بهار دانش که تهذیبی است از کلیله و دمنه بقلم شیخ ابوالفضل
دکنی (مقتول به سال 1013) وزیر اکبرشاه. از شیخ ابوالفضل کتب دیگری مانند اکبرنامه
در شرح سلطنت اکبرشاه و کتاب آیین اکبری باقی مانده است.

هشت بهشت در تاریخ آل عثمان از مولانا ادریس البتلیسی معاصر
سلطان بایزید (886 - 918) و پسرش ابوالفضل محمد
الدفتری که آن را تا وقایع سال 952 که شامل اتفاقات قسمی از دوره سلطان سلیم ثانی
است نوشتند.

مجالس المومنین از قاضی نورالله ششتری (متوفی به سال 1019)
در شرح احوال گروهی بزرگ از شعرا و ادبا و فضلای شیعه.

از جمله مسائلی که در این عصر مورد توجه بود تذکره نویسی
است. از کتب تذکره در این دوره یکی تحفه ثانی تألیف سام میرزا (983 . م) پسر شاه
اسماعیل صفوی است شامل شرح حال عده ‏ای
از شعرا اواخر قرن نهم تا اواخر قرن دهم.

دیگر لطایف نامه ترجمه مجالس النفائس امیر علیشیر است که به
دست فخری بن امیری در سال 927 صورت گرفت. از ترجمه این کتاب اثر معروف دیگری داریم
به نام تذکرة المثال یا جواهر العجایب.

دیگر مذکر الاحباب تألیف نثاری بخارایی است که شامل شعرای
دوره علیشیر نوایی تا حدود سال 974.

دیگر نفایس المآثر در شرح احوال شعرای ایرانی هند عصر اکبر
شاه.

دیگر خلاصة الاشعار و زبدة الافکار تألیف تقی الدین کاشانی
که در سال 985 تألیف شد.

دیگر تذکره هفت اقلیم تألیف امین احمد راضی که در آغاز قرن
یازدهم پایان یافته و از تذکره ‏های
معتبر فارسی است.

دیگر ریاض الشعرا تألیف علی قلی خان واله داغستانی که در
قرن دوازدهم تألیف شد.

یکی از مسائل قابل توجه در ادبیات دوره صفوی کتب متعدد در
لغت فارسی است. از علل عمده این امر غیر از حاجتی که در هند به کتب لغت فارسی
موجود بوده توجهی است که شیخ ابوالفضل دکنی وزیر اکبر شاه به نوشتن انشاء‏های بلیغ
و بازگشت به سبک نویسندگان قدیم داشته است و این سبک بعد از او در دربار گورکانی متروک
ماند. معلوم است که این توجه، اطلاع از لغت فارسی و موارد استعمال و معانی آن را
ایجاب می‏کرده و به همین سبب از دوره او تألیف کتب در لغت زیاد رواج یافته بوده
است. پیداست که پیش از این تاریخ نوشتن کتب در بیان لغات گاه مورد توجه قرار
می‏گرفته اما رواج آن کم و پیش از دوره صفوی تعداد کتب لغت انگشت شمار بوده است.
از جمله کتب مهم لغت که از دوره شیخ ابوالفضل مذکور به بعد در هندوستان به وجود
آمده و حقاً قابل توجه و عنایتاً نخست کتاب فرهنگ جهانگیری تألیف جمال الدین حسین
انجور را باید یاد کرد که در دربار اکبر شاه و پسرش جهانگیر می‏زیسته است. وی کتاب
خود را در سال 1017 بانجام رسانیده و به نام جهانگیر در آورده و فرهنگ جهانگیری
نامیده است.

پیش از تالیف فرهنگ جهانگیری، کتاب دیگری در لغت فارسی به
دست محمد قاسم سروری کاشانی در ایران به نام شاه عباس صفوی تألیف و به سال 1008
تمام شده بود.

دیگر از فرهنگ هایی که در هند تألیف شده فرهنگ رشیدی
است تألیف عبدالرشید الحسینی معاصر اورنگ زیب که کتاب خود را در سال 1064 به پایان
برده و آن یکی از کتب معتبر لغت فارسی است.

دیگر کتاب غیاث اللغات تألیف محمد غیاث الدین است که در سال
1242 تمام شده.

علاوه بر این کتب دیگری هم مانند مؤید الفضلا (تألیف محمد
لاد دهلوی) و بهار عجم و چراغ هدایت و جز آن در هند تألیف شده است که فعلاً توضیح
بیشتری را در باب آنها لازم نمی‏دانیم لیکن از میان آنها خصوصاً ذکر فرهنگ برهان
قاطع سودمند به نظر می‏رسد. این
کتاب را محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به «برهان» در سال 1062 در هندوستان تألیف
کرده و چون کتاب او مشتمل بر لغات بسیار و از دیگر کتب لغت فارسی کاملتر بوده تا
کنون چند بار طبع شده است.

عیب عمده ابن کتب آنست که بر اثر نداشتن روش دقیق در جمع
آوری لغات غالباً فاقد ارزش علمی کامل هستند. در بسیاری از موارد اتفاق افتاده است
که قرائتهای غلط لغات عربی یا ترکی یا فارسی وسیله ایجاد لغات جدیدی برای لغت
نویسان مذکور شده است مطلب دیگر آن که در دوره اکبر شاه بلائی به زبان و تاریخ
ایران روی آور شد و آن جعل کتابهای است
به اسم دساتیر و شارستان و آیین هوشنگ که همگی شامل لغات ساختگی به عنوان لغات ناب
فارسی و حاوی مطالبی راجع به تاریخ ایران قدیم است که مطلقاً دروغ و به کلی ساختگی
می‏باشد. این کتب مجعول به نام لغات خاص فارسی کلماتی بی بن و بی‏اصل پدید آورده
است مانند پرخیده، ایرخیده، فرنودسار، سمراد و جز آنها. این کلمات مجعول به عنوان
لغات خالص فارسی در فرهنگهای مذکور را ه جسته و در دوره قاجاری و عهد ما مورد
استفاده کسانی قرار گرفت که به گمان خود خواستند «پارسی ناب» بنویسند و آن گاه این
مهملات را در آثار خود به عنوان پارسی به کار برده و قطعات نامفهوم مضحکی از این راه به وجود آورده ‏اند. مطاب تاریخی مجعول کتب
مذکور هم بدبختانه به کتابهای دوره قاجاری که در تاریخ ایران قدیم نوشته ‏اند راه جسته و در اذهان
برخی وارد شده است.

در دوره صفوی مؤلفات علمی و دینی متعددی به زبان فارسی
فراهم آمده است که در این جا از ذکر بعض آنها گزیری نیست.

در تفسیر قرآن: ترجمه الخواص یا تفسیر زواری از علی بن حسین
زواری از علماء مشهور امامیه در قرن نوزدهم هجری، معاصر شاه طهماسب صفوی است که
کتاب خود را به سال 946 به اتمام رسانید. وی کتب متعدد دیگری نیز به فارسی تألیف و
ترجمه کرده است مانند: شرح نهج البلاغه به نام روضة الانوار، ترجمه مکارم الاخلاق
طبرسی به نام مکارم الکرائم، ترجمه اعتقادات شیخ صدوق به نام وسیلة النجاة، ترجمه
طرائف ابن طاوس طراوة اللطایف و و مجتمع الهدی معروف به قصص الانبیاء و غیره.

دیگر خلاصة المنهج در تفسیر قرآن است به فارسی از ملا فتح الله
کاشانی (متوفی به سال 988) شاگرد علی بن حسین زواری وی کتب دینی دیگری هم به فارسی
دارد مانند منهج الصادقین فی الزام المهالفین در تفسیر قرآن که پنج مجلد است و
کتاب خلاصة المنهج اختصاری از آن می‏باشد و کتاب «تنبیه الغافلین و تذکرة
العارفین» که شرح فارسی کتاب نهج البلاغه است. جامع عباسی تألیف شیخ بهاء الدین
محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی معاصر شاه عباس صفویست که چون به سبب فوت
مؤلف ناتمام ماند آن را مولانا نظام الدین محمد بن حسین قرشی ساوجی (متوفی به سال
1038) به فرمان شاه عباس تکمیل کرد. این کتاب از مهمترین کتب فقهی شیعه در
روزگاران اخیر شمرده شده و چندین بار بر آن شرح و حاشیه نوشته‏اند.

ملا محمد باقر مجلسی (متوفی به سال 1111) از علماء ذی نفوذ
آخر دوره صفوی و شیخ الاسلام ایران از اواخر عهد شاه سلیمان تا اواخر عهد شاه
سلطان حسین، نیز کتب متعددی در شرح مسائل مذهبی و اخلاقی شیعه به فارسی و عربی
تألیف کرده است و از جمله آنهاست: بحارالانوار، مشکوة الانوار، معراج المؤمنین،
جلاء العیون، زادالمعاد، عین الحیات و غیره.

از جمله کتب معتبر کلامی این عهد به فارسی یکی «کلمات
مکنونه» است از ملا محسن فیض کاشانی (متوفی به سال 1000) شاگرد ملاصدرا به فارسی و
عربی. وی کتب دیگر در مسائل دینی داشته و شعر نیز می‏ساخته است. هدایت دیوان اشعار
او را در حدود شش هفت هزار بیت تخمین کرده است.

شاگرد دیگر ملاصدرا یعنی عبدالرزاق بن علی بن حسین لاهیجی
متخلص به فیاض نیز تألیفاتی در حکمت و کلام دارد. مهمترین کتاب او گوهر مراد است
که خلاصه‏ییست در اصول عقاید به فارسی.

مقدمه

در این قسمت
خلاصه ای از
تحول زبان و نظم و نثر فارسی از انقراض سلسله صفوی تا عصر حاضر نگاشته می شود.

 

نثر فارسی

 

نثر فارسی هم در عهد افشاریه و زندیه و قاجاریه اندک اندک
از سستی و بیمارگی دور شد و در دوره قاجاریه روشی نسبتاً مطبوع که به شیوه
پیشینیان نزدیک بود، حاصل کرد. پیداست که در مورد نثر هم مانند نظم میزان فصاحت و
بلاغت گفتار نویسندگان قدیم بود منتهی در این مورد معمولاً از روش نویسندگان قرن
ششم و هفتم و هشتم بیشتر تقلید شده است مگر در اواخر قرن سیزدهم که برخی مانند
میرزا ابراهیم وقایع نگار به سبک معمول اواخر قرن پنجم توجه کردند.

در آغاز این عهد هنوز آثار شوم بی‏مبالاتی و مسامحه
نویسندگان دوره صفوی در منشأت فارسی آشکار بود چنان که حتی میرزا مهدی خان منشی
نادر و آذر بیگدلی با همه استادی خود از خطای حذف افعال مصون نمانده‏ اند؛ لیکن در
آثار نویسندگان استاد عهد قاجاری این عیب و نظایر آن کمتر ملحوظ است. مشاهیر
نویسندگان دوره افشاریه و زندیه و قاجاریه عبارتند از:

میرزا مهدی خان استرآبادی منشی نادر صاحب کتاب دره نادره که
مانند تاریخ وصاف پر از صنایع لفظی و مقرون به تکلف و تصنع است. وی کتاب ساده ‏تری
دارد به نام جهانگشای نادری که انشاء آن طبیعی‏ تر از کتاب نخست است.

نشاط اصفهانی که نام او در ذکر شاعران عهد قاجاری گذشت، وی
از نویسندگان صاحب ذوق و استاد عصر خود بوده و منشآتش در دست است و به چاپ رسیده.

فاضل خان گروسی صاحب منشآت معروف، معاصر فتحعلی شاه وی
تذکره ای نیز به نام انجمن خاقان دارد.

قاآنی که نام او جزو شاعران آمده و کتاب پریشان او به تقلید
کتاب گلستان شیخ علیه الرحمه نگاشته شده است.

میرزا تقی سپهر و پسر او عباسقلی سپهر مؤلفان کتاب معروف و
مفصل ناسخ التواریخ.

رضا قلی خان هدایت (متوفی به سال 1288) ملقب به امیر
الشعراء، معاصر محمد شاه و ناصر الدین شاه، صاحب آثار متعدد مانند مجمع الفصحاء در
دو مجلد و ریاض العارفین در شرح احوال شعرای متصوف و متمم روضة الصفا به نام روضة
الصفای ناصری و لغت انجمن آرای ناصری.

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی (مقتول به سال 1251)
وزیر محمد شاه بزرگترین نویسنده عهد قاجاری است که منشآت وی به نثر مصنوع لطیفی
نگارش یافته و دقت در آوردن الفاظ مقرون به ذوق و ایراد معانی باریک بدانها اثری
خاص بخشیده است. قائم مقام در آوردن صنایع لفظی اصراری نداشت، هر جا ذوق خداداد او
جایز می‏شمرد از بعض صنایع تا آنجا که به لطف کلام و روانی عبارت صدمه ای نرساند
استفاده می‏کرد و گرنه پیرامون آن نمی‏گشت. اشتهاد او به کلام فصحای قدیم زیاد است
اما او کلام متقدمین را هنگامی به کار می‏برد که حکم مثل سائر یافته باشد و آنها
را به نوعی در کلام می‏گنجاند که گویی جزو انشاء اوست نه عاریتی و مأخوذ. عباراتش
کوتاه ‏تر و ترکیباتش دل انگیز و جان پرور و او به واقع بزرگترین نویسنده ایران در
ادوار اخیر است که به حق نام نویسندگی بر او توان نهاد.

چند نویسنده خوب دیگر نیز در اواخر عهد قاجاری داریم مانند
میرزا عبداللطیف تبریزی صاحب فرهنگ برهان جامع و ترجمه الف لیلة و محمد حسن خان
صنیع الدوله (اعتماد السلطنه) مؤلف مرآت البلدان و کتاب منتظم ناصری و تذکره خیرات
حسان و میرزا محمد ابراهیم وقایع نگار و جز آن.

از دوره سلطنت فتحعلی شاه قاجار به بعد ارتباط نزدیک میان
ایران و اروپا آغاز شد و رو به تزاید و توسعه نهاد. آوردن کارشناسان فنی در امور
نظامی و مهندسی و ایجاد مدارس برای کارآموزی در این فنون و فرستادن دانشجو و
کارآموز به کشورهای اروپا علی الخصوص فرانسه و انگلستان معمول گردید، گروهی از
فرزندان رجال و متمکنین و شاهزادگان با زبان و ادبیات فرانسوی و انگلیسی آشنا شدند؛
ترجمه کتب مختلف از رمان و داستان گرفته تا کتب علمی و فنی و نظامی به زبان فارسی
آغاز گردید؛ در این میان مدرسه دارالفنون به همت میرزا محمد تقی خان امیر کبیر

افتتاح یافت و آشنایی ایرانیان را با علوم جدید بیشتر معمول و میسر ساخت؛ روزنامه
نگاری هم اندک اندک معمول شد؛ در داخل و خارج ایران گروهی از مصلحین ایرانی شروع
به نوشتن عقاید سیاسی و اجتماعی خود به زبان ساده کردند؛ تألیف کتب علمی و فنی و
درسی جدید بنا به احتیاج زمان باب شد؛ فکر مشروطیت به میان آمد و در مردم هیجانی
ایجاد کرد و گروهی از طبقات مختلف سرگرم مطالعه کتب جدید و بحث های تازه و سعی در
تحکم ارتباط خود با افکار و عقاید اروپایی شدند؛ رواج صنعت چاپ در ایران آشنایی
مردم را با آثار ادبی و افکار مختلف میسر ساخت.

در این گیرودار انقلاب مشروطیت آغاز شد؛ نطقها و ایراد
خطابه ‏های ساده برملا گردید؛ روزنامه‏ های پیاپی انتشار یافت؛ تأسیس مدارس جدید
رونق گرفت؛ تحصیل زبان‏های اروپایی داوطلبان بسیار حاصل کرد؛ آشنایی اهل فضل با
ادب غربی بسیار شد؛ ادب جدید عربی هم که تغییر و تحول زودتر در آن آشکار گردیده
بود اثر خود را در میان عربی دانان کتاب خوان و روزنامه و مجله دوست باقی نهاد؛ در
افکار و عقاید تحولی عظیم پدیدار شد، ادبیات از دربار و مجامع اشرافی و خصوصی به
میان عامه راه جست؛ آزادی بیان همه را به تکاپو انداخت؛ بر شماره نویسندگان و
شاعران ساده‏ گوی عامه پسند افزوده شد...

در نتیجه این تحولات سریع و شگرف روش نویسندگی تغییر یافت؛
افکار تازه در نثر و نظم به میان آمد؛ سبک نگارش ساده و بی‏ پیرایه شد؛ ورود در
انواع مختلف مسائل ادبی از قبیل داستان و تآتر و بحث‏های اجتماعی و اخلاقی و سیاسی
و بحث ادبی و علمی و تحقیقات ادبی و تاریخی و جز آنها در زبان فارسی معمول گشت.

لهجه نویسندگان تدریجاً تغییر یافت و به لهجه تخاطب نزدیک
شد؛ ترکیبات تازه و لغات جدید که بعضی هم ساختگی و برخی اروپایی و پاره‏ ای ترکی
استانبولی بود در زبان فارسی راه جست؛ ترکیبات و اصطلاحات تازه و خیالات جدید و
فکرهای نو معمول شد.

در نثر و نظم فارسی از بعضی جهات فساد و تباهی راه جست زیرا
بسیاری از کسان که استحقاق نویسندگی و شاعری نداشتند و از مقدمات بی‏ بهره بودند
به کار شاعری و نویسندگی پرداختند و حتی افرادی از این قوم دیده شده‏ اند که زبان
فارسی را نیز درست و به درجه‏ ای معمول و عادی نمی‏دانستند؛ مقالات سرسری روزنامه
‏ها و ترجمه‏ های نادرست و ناموزن که در جراید انتشار یافت باعث شد که لغات غلط،
ترکیبات و اصطلاحات نامناسب، غلطهای دستوری و امثال آنها به وفور در نثر و نظم راه
جوید.

لیکن عوامل دیگری که پیش از این برشمرده ‏ایم نثر و نظم را
در راه تکامل وارد کرد و در آنها تنوع و تجددی به وجود آورد؛ زبان نثر ساده شد و
از قیود لفظی رهایی یافت و استفاده از لهجه تخاطب نویسندگی را برای بسیاری از
طبقات آسان ساخت و نثر را آماده قبول افکار گوناگون کرد و از این روی تحریر انواع
کتب به زبان فارسی آسان شد؛ تألیف کتب در علوم جدید که از اواخر عهد ناصری آغاز
شده بود روز به روز معمول‏تر و متداول‏تر گردید؛ ترجمه رمانها و داستانهای اروپایی
باعث شد که نوشتن حکایات کوچک و داستانهای بزرگ به تدریج در زبان فارسی معمول گردد
و اینک این فن در حال تکامل است تا روزی به مرحله بلوغ رسد؛ آشنایی با تحقیقات و
تتبعات اروپاییان باعث تغییر روش تاریخ نویسی و تحقیق در مسائل ادبی شد و از این
راه تا کنون بسیاری از نکات و مسائل مربوط به تاریخ و ادبیات ایران روشن گشت.

این پیشرفتها و ترقیاتی از این قبیل در ادبیات فارسی نهضت
نکاتی ایجاد کرد که امید است به نتایج نیکو برسد.

از نویسندگانی که در دوره مشروطیت شهرت یافتند و خدماتی
انجام دادند شیخ احمد روحی (مقتول به سال 1314) قمری، میرزا آقاخان کرمانی (مقتول
به سال 1314) مؤلف صد خطابه و سه مکتوب و ایینه سکندری، میرزا ملکم خان نویسنده
رساله وزیر رفیق، و روزنامه قانون .... را می‏توان نام برد.

 

شعر فارسی

 

در پایان عهد صفوی در اصفهان اندک اندک ناخشنودی ناقدان سخن
و صاحبان ذوق و هنر از روشی که در شعر پارسی پدید آمده و مقبول گویندگان ایران و
هندوستان شده بود، آشکار گشت و بر اثر این ناخشنودی فکر تازه‏ ای به میان آمد و آن رها کردن
شیوه جدید شعر یعنی شیوه‏ ای
شد که به سبک هندی شهرت دارد و ما پیش ازین درباره آن سخن گفته‏ ایم. این دسته معتقد بودند که
شیوه شاعرانی از قبیل کلیم کاشانی و صائب تبریزی و وحید قزوینی و نظایر آنان خلاف
فصاحت و دور از اصول بلاغتی است که در زبان فارسی وجود دارد و باید آنرا ترک گفت و
به شیوه‏ ای
که همواره مقبول سخن شناسان و ناقدان و گویندگان و نویسندگان استاد بوده است
بازگشت.

از کسانیکه در این فکر پیشقدم شمرده می‏شوند و سخن آنان به
ما رسیدده است ولی محمد خان مسرور اصفهانی (مقتول به سال 1168) عم آذر بیگدلی و
می‏رسد علی مشتاق اصفهانی (متوفی به سال 1192) استاد آذر بیگدلی و میرزا نصیر
اصفهانی (متوفی به سال 1192) صاحب مثنوی معروف «پیر و جوان» و سید احمد هاتف
اصفهانی (متوفی به سال 1198) دارای دیوان قصائد و غزلیات و ترجیع‏ بند مشهور و لطفعلی بیک آذر
بیگدلی (متوفی به سال 1195) صاحب مثنوی خسرو و شیرین و تذکره آتشکده و میرزا محمد
صادق نامی اصفهان از معاصران زندیه و آقا محمد صهبای قمی (متوفی به سال 1191) از
دوستان مشتاق و هاتف حاجی سلیمان صباحی کاشانی (متوفی به سال 1206) و آقا محمد
عاشق اصفهانی (متوفی به سال 1181) هستند که همه معتقد به ترک روش معاصران و پیروی
از سبک متقدمان بوده و خود نیز در قصیده یا غزل یا مثنوی شیوه استادان قدیم را
مورد تقلید قرار داده‏ اند.

آذر در شرح حال عم خود مسرور نوشته است که «حضرتش در اصفهان
تحصیل کمالات کرده و شوق بسیار به نظم اشعار داشته و شعر را خوب می‏فهمید اما چون
در آن زمان طریقه فصحای متقدمین منسوخ بوده شعری ممتاز از ایشان نتراوید» و در شرح
احوال مشتاق نوشته است:

«بعد از آنکه سلسله نظم سالها بود که به تصرف نالایق
متأخرین از هم گسیخته به سعی تمام و جهد مالا کلام او پیوند اصلاح یافته اساس شاعری
متأخرین را از هم فرو ریخته بنای فصحای بلاغت شعار متقدمین را تجدید...»

عبدالرزاق بیک دنبلی هم در بیان حال مشتاق آورده است:

«چون بساط چمن نظم از اقدام خیالات خام شوکت و صائب و وحید
و مایشابه به هم و از استعارات بارده و تمثیلات خنک، لگدکوب شد و یکبارگی از طراوت
و رونق افتاد مشتاق به تماشای گلزار نظم آمده طومار سخن سرایی آن جمع را چون غنچه
بهم پیچیده و بساط نظمی که خود در آن صاحب سلیقه بود و آن روش ضمیری و نظیری است
بگسترانید، بر سر شاخسار سخن نواها ساخت و نغمه‏ها پرداخت، عند لیبان خوش نوای عصر
او را مقتفی آمدند، اشعار رنگینش زینت نغمات مطربان باربد نوای آن زمان شد و
ترنمات شیرینش نقل محفل ظرفای مجلس آرا.»

این اشارات معلوم می‏دارد که از اواسط قرن دوازدهم به بعد
نهضتی نو در شعر فارسی پدید آمد که دو مرکز عمده آن اصفهان و شیراز بوده و شاعرانی
که ذکر کرده ‏ایم
در یکی از این دو مرکز به سر می‏برده و مشغول تعلیم شاگردانی زیر دست خود بوده‏ اند و از همین دو مرکز است که
چند شاعر استاد مانند صبای کاشانی شاگرد صباحی و عبدالرزاق دنبلی شاگرد میرزا نصیر
اصفهانی و سحاب اصفهانی پسر و پرورده هاتف اصفهانی تربیت شده و در اوایل دوره
قاجاری شهرت یافته‏ اند.

شاعران مذکور و شاگردان و تربیت یافتگان ایشان همه معتقد
بازگشت به شیوه استادان سبک عراقی و رها کردن شیوه هندی بوده‏ اند و بر اثر این نهضت روح
تازه‏ ای در
قالب شعر فارسی دمیده شد و در عین آنکه سبک هندی در جانب افغانستان و هندوستان
همچنان با یک عده طرفدار پرشور به قوت سابق خود باقی بود، در ایران تا پایان دوره
قاجاری پیروی از سبک دوره صفوی مذموم شمرده می‏شد و مثلاً رضا قلیخان هدایت در
آغاز تذکره معروف خود (مجمع الفصحاء ) نوشته است که:

«... که در زمان ترکمانیه و صفویه طرزهای نکوهیده عیان شد،
و طریقه انیقه انتظام قصیده فصیحه و شیوه شیوای موعظه و نصیحة و حکمیات و زهدیات و
حماسیات که رسم فصحای ما تقدم بود باکلیه برافتاد، موز و نان به مخمس و مسدس و
مثنوی سرایی و غزل آرایی و تعبیه معما و تعمیه اسمهای بی‏مسما مایل شدند و غزل را
چون قراری معین نبود بهر نحویکه طبایع سقیمه و سلیقه نامستقیمه آنان رغبت کرد
پریشان‏گویی و یاوه‏درایی و بیهوده‏سرایی آغاز نهادند، به جای حقایق وارده مضامین
بارده و به عوض صنایع بدیعه و بدایع لطیفه مطالب شنیعه و مقاصد کثیفه در درج اشعار
و ضمن گفتار درج و تضمین فرمودند خاصه که در اواخر صفویه و افشاریه و اوایل زندیه
و الواریه طلوع کوکب طالع آنان مایه غروب اختر فضل و دانش و فصاحت و بلاغت و حکمت
و معرفت گردیده، هر فاضلی زاویه‏یی گزید و هر کاملی به کنجی خزید. . القصه چون در
پس هر نقصانی کمالی و در قفای هر فراقی وصالی مقرر است و عزت و ذلت هر صنفی از اهل
هر صنعتی را وقتی مقدر، در اواخر دولت الواریه چند تن را سلیقه بر احیای شیوه
متقدمین قرار گرفت و از بی‏مزگیهای طرز متأخرین و طریقه مبتذله ایشان آگاه آمدند،
بغایت چوشیدند و کوشیدند و کسوت جد و جهد پوشیدند و مردم را از طرز نکوهیده متأخرین
منع کردند و بسیاقت نیکوی متقدمین مایل آوردند و به مشقت مشق آن شیوه‏ها در پیش
گرفتند...»

این قول که نقل کردیم از شاعر و نویسنده مشهور عهد محمد شاه
و ناصرالدین شاه یعنی امیر الشعراء هدایت است که خود مردی استاد و صاحب نظر بود و
نقل قول او برای اطلاع از نظری که در دوره قاجاریه نسبت به سبک هندی وجود داشت
کافی به نظر می‏رسد.

چون پیروان طریقه جدید معتقد به بازگشت به شیوه قدما بودند
در اصطلاح معاصران دوره آنان را در تاریخ ادب فارسی «دوره بازگشت» می‏نامند.

دوره بازگشت یا دوره تجدید سبک قدما را می‏توان به دو عصر
ممتاز منقسم ساخت: دوره اول یعنی دوره‏ ای که از اواسط قرن دوازدهم شروع شده و تا قسمتی
از اوایل قرن سیزدهم ادامه یافته است. در این مدت گویندگان استاد بیشتر سبک شاعران
قرن ششم و هفتم و هشتم را در غزل و قصیده و مثنوی پیروی می‏کردند.

دوره دوم از اواخر نیمه اول قرن سیزدهم آغاز شده و دوره‏ ای است که گویندگان آن در عین
پیروی از روش شعرای قرن ششم و هفتم و هشتم به سبک شعرای قرون چهارم و پنجم و ششم
هم نظر داشتند مانند هدایت و سروش و فتح‏ الله ‏خان شیبانی و محمود خان ملک
الشعرا و جز آنان، و فی‏احقیقة در این دوره بود که ثمرات بازگشت ادبی به نحو
استیفا گرفته شد و سخن رضا قلیخان هدایت آنجا که به تقلید و پیروی گویندگان معاصر
خود از
فصحای مختلف اشاره کرده است، بیشتر متوجه وضع همین دوره اخیر است.

«همچنانکه تدریجاً پایه شعر تنزل نمود به تدریج ابواب ترقی
گشود. چون آفتاب دولت... فتحعلی شاه ... از مشرق سلطنت شارق آمد طبع مبارک آن شهریار به واسطه وزن فطری به
تکمیل شعر و شاعری شایق افتاد، جمعی فضلا و فصحا در این طبقه به هم رسیدند و طیقه
قدما را برگزیدند و بدان سبک و سیاق بر یکدیگر سباق جستند و نقوش طریقه غیر فصیحه
متوسطین و متأخرین را از لوحه خاطر روزگار فرو شستند، بعضی به طرز خاقانی شیروانی
و عبدالواسع جبلی قصائد مصنوعه رنگین مسجع مقفا سرودند و برخی به سیاق فرخی و
منوچهری شاهراه عذوبت و شیرین مقالی پیمودند، جمعی را هوای قانون حکیم رودکی و
قطران در سر افتاد و قومی را سیرت استاد عنصری و امیر مسعود سعد سلمان، طایفه‏یی
به روشنایی مشعل حکیم الهی سنائی غزنوی و جلال الدین محمد مولوی معنوی قدس الله
اسرار هم در مسالک تحقیق اقتفا خواستند و قافله‏یی پیرایه پیروی حکیم ابوالفرج
رونی و انوری ابیوردی بر تن آراستند، دلیری چند در میدان اقتباس رزمیه گرمی از
آتشکده طبع اسدی طوسی و فردوسی اندوختند و بیدلی چند در ایوان اکتساب بزمیه مستی
از خاطر نظامی و سعدی آموختند، گروهی طریقه از رقی و مختاری اختیار کردند و انبوهی
به شیوه معزی و لامعی افتخار آوردند و طبقه‏یی از حکما و فصحای معاصر در دنبال
حکیم ناصر در افتادند و طایفه‏یی دل به زبان ورزی ادیب صابر برنهادند، قلیلی شیوه
همه آنها را تتبع نموده بهر زبانی بیانی فرمودند و جمعی جمع کردند در میان قصیده
به سبک بلغای قدیم و غزل به رسم فصحای جدید...»

روشی که شاعران دوره زندیه و قاجاریه داشتند در دوره
مشروطیت و تا عصر حاضر نیز میان شاعران استاد سخن سنج معمول و متداول است و از
اوایل مشروطیت به بعد تنها برخی از گویندگان کم ارج گرد روشهای دیگر گشته و هنوز
هم در عالم شعر توفیقی حاصل نکرده ‏اند.

بعد از گویندگان معروف عهد زندیه که نام آنان را پیش از این
آورده‏ ایم
چندین شاعر بزرگ در عهد قاجاریه ظهور کرده‏ اند که همه پیرو روش متقدمین
بوده ‏اند.
اینان در غزل بیشتر به سعدی و حافظ اقتدا کرده و در مثنویهای حماسی پیرامون روش
فردوسی و مقلدان او گشته و در مثنویهای بزمی از نظامی پیروی نموده و در قصائد و
مسمطات و مقطعات روش شاعران قرنهای چهارم و پنجم و ششم علی الخصوص عنصری و فرخی و
منوچهری و مسعود سعد و سنائی و انوری و خاقانی را مورد تقلید قرار داده‏ اند.

زبان این گویندگان همان لهجه کهنه است که شاعران پیش از
مغول و عهد مغول داشته‏ اند
و توجه به آرایش سخن و رعایت جانب فصاحت الفاظ میان آنان شایع بوده است و کمتر
شاعری را در بین ایشان می‏توان یافت که به لهجه معول زمان توجه و از آن استفاده
کرده باشد.

موضوعاتی که گویندگان دوره بازگشت بدانها توجه داشتند بیشتر
توصیفات، مدح، وعظ و اندرز، مدایح و مراثی معصومین، داستانهای حماسی تاریخی و دینی،
داستانهای عاشقانه، غزل بوده است.

از خوشبختیهای شعرای این زمان تشویقی است که سلاطین از آنان
می‏کرده‏ اند
مخصوصاً شاهان قاجاری که در این مورد می‏خواستند به پادشاهان شاعر پرور قدیم اقتدا
کنند و همین تشویق و نیز وجود مراکز ادبی در شهرهایی مثل تهران و شیراز و اصفهان و
مشهد باعث ظهور عده کثیری شاعر استاد در دوره قاجاری شد که از برخی دیوانها و
منظومهای بزرگ و اشعار غرا به یادگار مانده است.

شاعران بزرگ دوره افشاریه و زندیه را پیش از این نام برده ‏ایم و اینک به ذکر فهرستی از
اسامی گویندگان نام آور عهد قاجاری مبادرت می‏شود:

فتحعلی خان صبای کاشانی متوفی به سال (1238 هجری) شاگرد صبای کاشانی
و ملک الشعراء فتحعلی شاه بود. دیوان قصائد او مشهور است و علاوه بر آن منظومهای
شهنشاه نامه و خداوند نامه و گلشن صبا و عبرت نامه او نیز هر یک شهرت و مقامی در
آثار ادبی اخیر ایران دارند. برخی از قصائد ملک الشعراء صبا به درجه‏ ای از قدرت کلام و انسجام
رسیده و تا حدی در آن معانی دقیق و عبارات فخیم آمده است که به درستی یادآور قصاید
فصحای قرن ششم است.

سید محمد سحاب اصفهانی (متوفی به سال 1222) پسر سید احمد
هاتف شاعر قصیده ‏سرا
و غزل گوی مشهور دوره فتحعلی شاه بود، وی در قصائد خود از دو استاد بزرگ و مسلم
قصیده یعنی انوری و خاقانی با مهارتی شگفت انگیز پیروی کرده و به نیکی از عهده این تقلید برآمده است.

مجتهد الشعرا سید حسین مجمر اصفهانی (متوفی به سال 1225) با
حداثت سن و فوت در عنوان شباب در غزل و قصیده به روش متقدمان اظهار قدرت و مهارت
فراوان کرده است.

معتمدالدوله میرزا عبدالوهاب نشاط اصفهانی (متوفی به اسل
1244) در نثر و نظم و خط از استادان بزرگ عهد خود بود و علی الخصوص غزل را به شیوه
متقدمان خوب می ساخت.

میرزا شفیع وصال شیرازی (متوفی به سال 1262) مشهور به میرزا
کوچک در مثنوی و غزل و قصیده قدرت داشت. استادی او در غزل خوشنویسی نزد معاصرانش
مسلم بود. وی مثنوی فرهاد و شیرین وحشی را تمام کرد و مثنوی دیگری به بحر متقارب
به نام بزم وصال دارد.

میرزا حبیب قاآنی شیرازی (متوفی به سال 1270) قصیده سرای
ماهرو استاد و غزل گوی و نویسنده مشهور اواسط عهد قاجاری است. اهمیت قاآنی بیشتر
درآوردن طرز تازه ای
در قصیده سرایی است ولی در عین اتکاء به شیوه گفتار قدما معانی تازه و ترکیبات نو
و افکار بدیع دارد. پریشان او که به روش گلستان نوشته معروف است.

میرزا عباس فروغی بسطامی (متوفی به سال 1274) از استادان
مسلم غزل در عهد قاجار است
که برخی از غزلهای لطیفش لطف و فصاحت آثار سعدی و حافظ را به نظر خواننده می‏آورد.

میرزا محمد علی سروش اصفهانی (متوفی به سال 1285) شاعر
استاد دوره ناصرالدین شاه،
قصیده و مثنوی هر دو می‏ساخته است لیکن اهمیت و شهرت وی بیشتر در قصاید اوست که با
مهارتی عجیب در غالب آنها از فرخی سیستانی پیروی شده است. از او منظومه ای به بحر متقارب در شرح غزوات
حضرت علی بن ابیطالب در دست است به نام اردیبهشت نامه و مثنویهای دیگری نیز مانند
ساقی نامه و الهی نامه دارد. محمود خان ملک الشعراء کاشانی (متوفی به سال 1311) در
عهد خود از استادان مسلم در قصیده سرایی بود و منوچهری و فرخی را در قصاید ماهرانه
پیروی می‏کرد.

ابوالنصر فتح الله خان شیبانی کاشانی از معاصران محمد شاه و
ناصرالدین شاه قاجار. وی قصیده سرای ماهرو استاد عصر خود و در پیروی از استادان
دوره اول غزنوی چیره ‏دست
بود.

گذشته ازین چند تن که ذکر کردیم شاعران بزرگ دیگری هم در
عهد قاجاری بوده ‏اند
که نام و زبده آثار آنان بهتر از همه جا در مجلد دوم از مجمع الفصحاء هدایت آمده
است و ذکر همه آنان در این وجیزه دشوار است.

اگر در اشعار گویندگان عهد قاجاری دقت و مطالعه شود ملاحظه
می‏گردد که اگر چه این گویندگان بزرگ کمتر به ابتکار مضامین و آوردن گفتار و معنی
تازه توجه دارند لیکن از حیث احیاء زبان درست فارسی و تجدید خاطره گویندگان قدیم
خدمتی بزرگ به زبان و شعر فارسی کرده و آن هر دو را از ابتذال و سستی رهایی
بخشیده‏ اند
و شیوه آنان در دوره مشروطیت در نزد شاعران استاد مانند ادیب نیشابوری و ادیب
پیشاوری و ادیب الممالک فراهانی و مرحوم ملک الشعراء بهار خرامانی معمول بوده و
هست و تنها در پانزده بیست سال اخیر است که به واقع زمزمه تجدید سبک شعر فارسی از
بعض شاعران معاصر شنیده می‏شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قصیده

نوع اشعاری است که بر یک وزن
و قافیه با مطلع مصرع، و مربوط به یکدیگر درباره موضوع و مقصود معین، از قبیل مدح
پادشاه و تهنیت جشن عید و فتحنامه جنگ، یا شکر و شکایت و فخر و حماسه سرایی و
مرثیه و تعزیت و مسایل اخلاقی و اجتماعی و عرفانی و امثال آن ساخته باشند. معمولا
شماره ابیاتش مابین هفتاد و هشتاد بیت و بیشتر از آن تا حدود صد و پنجاه بیت
افزونتر نیز گفته اند؛ و بعضی کمتر از بیست بیت را تا حدود پانزده بیت نیز قصیده
نامیده اند.

کاهش و افزایش عده ابیات یا
کوتاهی و بلندی قصاید، بستگی دارد به اهمیت موضوع، و قدرت و قوت طبع شاعر، و
خصوصیت قوافی و اوزان مطبوع و نامطبوع که گوینده برای انشا قصیده انتخاب کرده
باشد. حداکثر ابیات قصاید را نمیتوان معین کرد؛ اما حداقل آنرا حدود بیست بیت یا
متجاوز از پانزده بیت گفته اند.

قصیده یکی از انواع مهم شعر
است و بعضی آنرا مهمترین اقسام شمرده اند؛ به این ملاحظه که عمده طبع آزمایی و
پایه توانایی و نیروی سخندانی شاعر از نوع قصیده معلوم می شود که بتواند چهل بیت
بر یک وزن و قافیت در یک موضوع با رعایت نکات بلاغت و جزالت کلام، استادانه از خود
انشاء کند. حقیقت امر این است که اهمیت را در خوب گفتن شعر باید دانست نه در
انتخاب نوع شعر، و مقام استادی و براعت گوینده از اقسام دیگر شعر نیز بخوبی معلوم
می گردد.

اما وجه تسمیه قصیده: چون در
نوع قصاید نظر شعرا بیشتر متوجه اشخاص و مقصودهای معین از قبیل: مدح و موعظت و
حکمت و تهنیت و تعزیت بزرگان وقت بوده است؛ آنرا قصیده به معنی مقصود نامیده اند
که ماخوذ از قصد به معنی توجه و روی کردن به کسی یا چیزی است. پس لفظ قصیده، فعیل
به معنی مفعول است و تا آخر آن علامت وحدت است؛ نظیر کلمات شعیره و ذبیحه و سفینه
و امثال آن.

علمای ادب، معتقدند: که در
قصاید پارسی تصریع مطالع لازم است و هر قصیده که مطلع آن مصرع نباشد، اگر چه دراز
بود آن را قطعه خوانند و اسم قصیده بر آن اطلاق نکنند.

قصیده محدود و مقتضب

ممکن است شاعر قصیده سرا،
بدون زمینه سازی تشبیب و تغزل، وارد مدح یا مقصود دیگر شود؛ و در این صورت قصیده
را محدود، یعنی باز داشته از تشبیب و تغزل گویند؛ و آنرا به اصطلاح مقتضب (یعنی:
باز بریده) نیز خوانند. مثال از انوری:

گر دل و دست بحر و کان باشد

دل و دست خدایگان باشد

زهی بقای تو دوران چرخ را
مفخر

خهی لقای تو بستان عدل را
زیور

اما قصیده کامل آن است که
دارای تشبیب و تخلص و شریطه باشد.

شریطه

رسم شعرا این است که قصاید
مدحیه را به ابیاتی که مشتمل بر دعای ممدوح باشد ختم کنند، این قسمت از قصیده را
شریطه می نامند. و ادبای قدیم آنرا مقاطع قصیده می گفته اند: شریطه معمولاً به صورت
دعای تابید یعنی متضمن معنی دوام و همیشگی است؛ به این طور که مثلاً بگویند: تا
آسمان برپاست، کاخ دولت تو بر پای باد. مثال شریطه:

تا ز گردون و اختر اندر دهر

هر چه مضمر بود، شود مظهر

باد گردان برای تو گردون

باد تابان به حکم تو اختر

هفت کشور ترا به زیر نگین

و ز تو آباد و شاد، هر کشور

 

تجدید مطلع

گاه هست که شاعر در اثنای
قصیده، مطلع مصرع تازه می آورد؛ چنانکه گویی قصیده را بر همان وزن و قافیه از سر
گرفته است. این عمل را در اصطلاح شعرا تجدید مطلع یعنی تازه و نو کردن مطلع می
گویند. تجدید مطلع بیشتر برای آن است که بخواهند از مطلبی به مطلب دیگر انتقال
کنند، خواه از تغزل به مدیحه باشد یا از مدح به تغزل، یا در امور دیگر از قبیل
اشعار وصفی و اخلاقی و عرفانی و بث شکوی و امثال آن، و بدین سبب دایره تجدید مطلع
از حسن تخلص وسیع تر و مواردش متنوع تر است. مثال: در قصیده معروف شیخ سعدی به
مطلع ذیل:

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ
دیار

که برو بحر فراخ است و آدمی
بسیار

در ابتدا، قصیده ای حوالی
پنجاه بیت در مواعظ و نصایح گفته و در خاتمه آن بیتی آورده:

از این سخن بگذشتیم و یک غزل
باقی است

تو خوش حدیث کنی سعدیا بیا و
بیار

آنگاه تجدید مطلع کرده و یک
قصیده تمام عیار در ستایش ممدوح با تشبیب و تخلص و شریطه حدود چهل بیت ساخته است:

کجا همی رود آن شاهد شکر
گفتار

چرا همی نکند بر دو چشم من
رفتار ....

نام گذاری قصاید

1. از نظر ردیف و قوافی، که
چون قافیه مبتنی بر حرف الف باشد آنرا قصیده الفی نامند؛ و چون با باشد، بائیه و
تا باشد، تائیه گویند، و بر این قیاس در سایر حروف. و چون قافیه با ردیف باشد آنرا
مردف و به این مناسبت بیت و قصیده را نیز مردف خوانند.

2. از نظر تشبیب و تغزلی که
برای زمینه سازی در مقدمه قصیده گفته اند، که مثلاً اگر تشبیب قصیده در وصف بهار
باشد، آن قصیده را بهاریه و چون در وصف خزان باشد آنرا خزانیه گویند، و همچنان اگر
وصف طلوع و غروب آفتاب و تشبیهات هلال باشد آنرا طلوعیه و غروبیه و هلالیه نامند.

3. از نظر موضوع و مقصود اصلی
شاعر و مضامین قصیده، چنانکه اگر در مدح و ستایش باشد آنرا قصیده مدحیه گویند، و
همچنان قصاید حبسیه و شکوائیه یا بث شکوی و چکامه های وطنی و سیاسی و اجتماعی و
امثال آن. مثال قصیده:

قصیده پند و اندرز شیخ سعدی

به نوبت اند ملوک اندر این
سپنج سرای

کنون که نوبت توست ای ملک، به
عدل گرای

چه دوستی کند ایام اندک اندک
بخش

که بار باز پسین دشمنی است،
جمله ربای

چه مایه بر سر این ملک سروران
بودند

چو دور عمر بسر شد، در آمدند
از پای

تو مرد باش و ببر با خود آنچه
بتوانی

که دیگرانش به حسرت گذشتند به
جای

درم به جورستانان زر به زینت
ده

بنای خانه کنانند و بام قصر
اندای

به عاقبت خبر آمد که مرد ظالم
و ماند

به سیم سوختگان زرنگار کرده
سرای

بخور مجلسش از ناله های
دردآمیز

عقیق زیورش از دیده های خون
پالای

نیاز باید و طاعت نه شوکت و
ناموس

بلند بانگ چه سود و میان تهی
چو درای

دو خصلت اند نگهبان ملک و
یاور دین

به گوش جان تو بنوازم این دو
گفت خدای:

یکی که: گردون زور آوران به
قهر بزن

دوم که: از در بیچارگان به
لطف درآی

عمل بیار که رخت سرای آخرت
است

 

غزل

غزل در اصطلاح شعرای فارسی،
اشعاری است بر یک وزن و قافیت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابین پنج بیت تا
دوازده باشد و گاهی بیشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بیت، و بندرت تا نوزده
بیت نیز گفته اند. اما از پنج بیت کمتر باشد میتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر
از سه بیت را به نام غزل نشاید نامید.

کلمه غزل در اصل لغت، به معنی
عشقبازی و حدیث عشق و عاشقی کردن است؛ و چون این نوع شعر بیشتر مشتمل بر سخنان
عاشقانه است، آنرا غزل نامیده اند. ولیکن در غزل سرایی حدیث مغازله شرط نیست، بلکه
ممکن است متضمن مضامین اخلاقی و دقایق حکمت و معرفت باشد، و از این نوع غزلهای
حکیمانه و عارفانه نیز بسیار داریم که نمونه آنرا نقل خواهیم کرد.

فرق میان غزل با تغزیل قصیده،
آن است که ابیات تغزل باید همه مربوط به یک موضوع و یک مطلب باشد، اما در غزل تنوع
مطالب ممکن است؛ چندانکه آنرا شرط غزل دانسته اند. غزل هر قدر لطیف تر و پرسوز تر
باشد، مطبوع تر و گیرنده تر است؛ و همان اندازه که در قصیده فخامت و جزالت مطلوب
است، در الفاظ و معانی غزل باید رقت و لطافت بکار برد و از کلمات وحشی و تعبیرات
خشن و ناهموار سخت احتراز کرد.

تحول صناعی و معنوی غزل

باید دانست که اصطلاح غزل در
قدیم مخصوص اشعار غنایی و سرودهایی آهنگین عاشقانه بوده است که با الحان موسیقی
تطبیق می شده و آنرا غالباً با ساز و آواز می خوانده اند؛ در عدد ابیات و سایر
خصوصیات نیز شرط و قیدی نداشت. بعد آنرا مرادف کلمه نسیب بکار بردند و تغزلات پیش
آهنگ قصاید را به اسم غزل نامیدند.

تدریجاً همان غزلی که تشبیب
قصاید بود به صورت غزل مفرد نظیر غزلیات عراقی و سعدی و حافظ درآمد و نوعی ممتاز و
قسمتی مخصوص از شعر گردید؛ و از آن تاریخ قسمت نسیب و تشبیب قصاید را برای امتیاز
به نام تغزل خواندند. در نوع غزل از نظر معنی و مضمون نیز به مرور ایام تحول بزرگ
روی داد. به این جهت که شعرای قصیده سرای قدیم، بیشتر توجهشان به مدح سلاطین و
وزراء و رجال بزرگ عهد خود بود و در غزلهای تشبیب قصیده، از حدود معانی عشقی و
وصفی بیرون نمی رفتند.

اما از آن تاریخ که معانی
عالی اخلاقی و مضامین دلپذیر حکمت و عرفان داخل شعر فارسی گردید، انواع شعر
مخصوصاً نوع غزل از صورت محدود سابق بیرون آمد و با افکار و معانی بلند اخلاقی و
عرفانی بیامیخت؛ و بهترین وسیله برای پروراندن معانی عالی حکمت و معرفت گردید.
اصطلاحاتی که از می و معشوق و میخانه و پیر می فروش و مغ و مغبچه و خط و خال
و چشم و زلف در غزلیات باقی ماند، در بیان معانی عالیتری غیر از آنچه هوسبازان
کوته بین توهم کرده اند بکار رفت.

حسن تخلص در غزل

صنعت حسن تخلص چنانکه پیش
دانستیم، بیشتر در نوع قصیده معمول است، و گاه باشد که آنرا در غزل نیز بکار برند.
اما به این طریق که در ابیات آخر غزل گریز به مدح کرده، یکی دو بیت در ستایش ممدوح
بگویند و غزل را به دعای او یا بیت غزلی دیگر ختم کنند؛ بطوری که گاهی مدیحه در
حکم جمله معترضه باشد. مثال غزل از حافظ:

یاری اندر کس نمی بینیم یاران
را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد، دوستداران
را چه شد؟

آب حیوان تیره گون شد، خضر
فرخ پی کجاست؟

خون چکید از شاخ گل، باد
بهاران را چه شد؟

کس نمی گوید که یاری داشت حق
دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد؟
یاران را چه شد؟

لعلی از کان مروت بر نیامد
سالهاست

تابش خورشید و سعی باد و
باران را چه شد؟

شهر یاران بود و خاک مهربانان
این دیار

مهربانی کی سر آمد؟ شهر یاران
را چه شد؟

گوی توفیق و کرامت در میان
افکنده اند

کس به میدان درنمی آید،
سواران را چه شد؟

صد هزاران گل شکفت و بانگ
مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد؟
هزاران را چه شد؟

زهره سازی خوش نمی سازد، مگر
عودش بسوخت؟

کس ندارد ذوق مستی، میگساران
را چه شد؟

حافظ، اسرار الهی کس نمیداند،
خموش

از که می پرسی که دور
روزگاران را چه شد؟

قطعه

نوع ابیاتی است بر یک وزن و
قافیت، بدون مطلع مصرع، که از اول تا آخر همه مربوط به یکدیگر، راجع به یک موضوع
اخلاقی و حکایت شیرین یا مدح و هجو و تهنیت و تعزیت و امثال آن باشد. حداقل قطعه
دو بیت و حداکثر معمول متداول پانزده یا شانزده بیت باشد. ولیکن بر حسب ضرورت تا
حدود چهل یا پنجاه بیت و بیشتر از آن نیز گفته اند. در این صورت فرق آن با قصیده
همان است که قطعه دارای مطلع مصرع نیست؛ یعنی قافیه را از آخر بیت اول آغاز
کرده و در مصراع اول نیاورده اند. اما در قصیده شرط است که دارای مطلع مصرع باشد.
کلمه قطعه (با کسر قاف) به معنی یک پاره از هر چیزی است؛ و چون این نوع شعر شبیه
پاره ای از ابیات اواسط قصیده است، آنرا قطعه نامیده اند. شعر از ابن یمین:

نشنیده ای که زیر چناری کدو
بنی

بررست و بردوید بر او بر، به
روز بیست؟

پرسید از آن چنار که تو چند
روزه ای؟

گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی
ست

خندید پس بدو که من از تو به
بیست روز

برتر شدم، بگوی که این کاهلیت
چیست؟

او را چنار گفت که: امروزه،
ای کدو

با تو مرا هنوز نه هنگام
داوری ست

 

 

 

شاعران

 

نثر نویسان

 

 

 

صبا

در میان شعرای دربار فتحعلی
شاه، از همه بنامتر، فتحعلی خان کاشانی متخلص به صباست. او پسر آقا محمد از
خانواده های قدیمی کاشان است. اکثر افراد این خانواده خدمات دولتی داشته اند. جد
اعلای وی اصلا دنبلی (امرای دنبلی مدتها در آذربایجان، در حدود خوی و مراغه، حکومت
و امارت داشته اند) بود که در پایان روزگار پادشاهی کریم خان زند از آنجا به عراق
افتاد و در شهر کاشان اقامت گزید. فتحعلی خان در کاشان بدنیا آمد (تاریخ ولادت او
بدرستی معلوم نیست و با استدلالی که ملک الشعرای بهار در مقدمه خود بر کتاب گلشن
صبا کرده، گویا او در سنین 1179 ه. ق. اتفاق افتاده) و در آنجا بزرگ شد. در جوانی
به آقا فتحعلی شهرت داشت و از شاگردان حاجی سلیمان بیگ صباحی بیدگلی بود.

فتحعلی خان ابتدا از مداحان
لطفعلی خان، قهرمان زند، بوده و از قرار معلوم دیوانی در مدح این شاهزاده دلیر و
بیباک داشته که بعد از واقعه قتل برادر از ترس جان آن را فروشسته است. وی به گناه
داشتن چنین دیوانی مدتها مغضوب و متواری و دربدر بوده، تا در ایامی که بابا خان (
فتحعلی شاه بعدی ) به لقب جهانبانی ملقب شد و از طرف آغا محمد خان به فرمانروایی
فارس رسید، به او نزدیک شده است. بابا خان نیز، که خود شاعر و با سواد و طبعا مرد
ملایمی بود، به تربیت و نگاهداری او پرداخته است.

از مدایح صبا درباره لطفعلی
خان قصیده مفصلی است که بعد از قتل پدرش جعفرخان و جلوس صید مراد خان به جای او،
سروده و در آن از لطفعلی خان دعوت کرده که از بوشهر به شیراز آید و دست دشمنان را
از سلطنت کوتاه کند.

چند بیت از آن قصیده که به
سبک و وزن قصیده انوری ساخته شده چنین است:

جانب بندر بوشهر شو ای پیک
شمال                       
به بر شاه فریدون فر خورشید خصال

خسرو ملک ستان لطفعلی خان که
بود                    
یاورش لطف علی ، یار خدای متعال

بعد تقبیل حریم حرمش خون
بگری                         
بعد تعطیر غبار قدمش زار بنال

فتحعلی خان در سال 1211 ه. ق.
به تهران آمد و در جشن جلوس فتحعلی شاه ( 1212 ه. ق.) قصیده غرائی خواند که پسند
شاه افتاد و هر روز کارش بالا گرفت تا لقب ملک الشعرایی یافت و عنوان خان و منصب
احتساب الممالکی گرفت. چند سالی هم حکومت قم و کاشان را داشت، و بعد از حکومت دست
کشید و در التزام رکاب بود، و زمانی هم به کلید داری آستانه قم منصوب شد.

در اواخر سال 1223 ه. ق.
بیماری و خشکسالی در قم افتاد و صبا با اجازه و فرمان شاه به تهران آمد. او از طرف
شاه یک سفر به آذربایجان و یک سفر به ترکستان ماموریت یافت و در سال 1228 ه. ق. که
شاه برای شرکت در جبهه جنگ ایران و روس عازم آذربایجان شد، صبا همراه وی بود،
ولی در چند فرسنگی زنجان بیمار شد و به تهران مراجعت کرد. در همین سفر بود که
هنگام مراجعت، از شاه دستور یافت تا کتابی در بحر تقارب ( به وزن شاهنامه فردوسی )
به نام شاهنشاه نامه به نظم در آورد و صبا آن را در مدت سه سال در چهل هزار بیت (
تعداد ابیات شاهنشاه نامه چاپی از 33 هزار تجاوز نمی کند ) به اتمام رسانید و چهل
هزار مثقال طلا صله گرفت.

در سال 1233 ه. ق. قحطی عظیمی
در خراسان افتاد و صبا به سرپرستی هیئتی برای دادن اعانه، مامور خراسان شد و در
سرمای سخت زمستان با زحمات و صدمات زیاد به آنجا رسید و وجوه و اعانه را بین
نیازمندان تقسیم و به تهران مراجعت کرد.

صبا پس از این مسافرت با سمت
پیشخدمت و ندیم خاص و عنوان ملک الشعراء در دربار فتحعلی شاه بود، تا اینکه در سال
1238 ه. ق. پس از شصت یا پنجاه و نه سال عمر، در تهران درگذشت.

 

شعر
صبا

ملک الشعرای صبا در ادبیات
فارسی تبحر، و به لغت عرب احاطه کافی داشت. وی اشعار زیادی از غزل و مثنوی و رباعی
و ترجیع بند، سروده، اما هنر بزرگ او قصیده سرایی است. او در این فن، در عین پیروی
از انوری، دارای سبک و شیوه خاصی است که بعدا قاآنی و ادیب الممالک فراهانی و
بسیاری از شعرای قرن سیزدهم، از آن سبک و شیوه تقلید کرده اند. صبا صنایع لفظی و
معنوی را به دقت رعایت می کند، حتی لغات و اصطلاحات نامانوس و نامتجانس را در
چکامه های خود با مهارت زیاد به کار می برد.

دیوانش ده تا پانزده هزار بیت
است. غیر از شاهنشاه نامه که از آن جداگانه صحبت می داریم، مثنوی به نام خداوندنامه
در بیان معجزات پیغمبر اسلام و جنگها و دلیریهای علی، امیرالمومنین، و دو رساله
منظوم بنام عبرتنامه به تقلید تحفة العراقین خاقانی و گلشن صبا در
اندرز به فرزند خود ( محمد حسین ملک الشعراء، متخلص به عندلیب) دارد. گلشن صبا از
جمله بهترین اشعار صباست. این اشعار به پیروی از سبک سعدی و بی اندازه پخته و ساده
و روان سروده شده است.

شاهنشاهنامه

بزرگترین مثنوی صبا
شاهنشاهنامه است، و آن داستان حماسی است به روال شاهنامه فردوسی و به همان وزن، در
ستایش و ذکر وقایع پادشاهی فتحعلی شاه و مآثر آغا محمد خان و پدران آنان و جنگها و
فتوحات عباس میرزا با سپاهان روس و اندرزها و مطالب دیگر.

این داستان را معاصران بسیار
ستوده اند، فردوسی شاهنامه را در مدت سی سال به پایان برد و این استاد هفتاد هزار
بیت را شش سال سرود. اما " در هفتاد هزار بیت، از مناقب آل رسول که بگذری، در
اسلوب شاعری، الفاظ مغلق مشکل را، که فقط خواص و اهل علم و ادب و لغت از آن محظوظ
می شوند و اغلب اشعارش شامل آنهاست، از آن پیروی کنی، هفت بیت که مثل یکی از سی
هزار بیت شاهنامه باشد، نیست...(به نقل از مجله یادگار، سال 5 شماره های 1 و
2)".

نمونه ای از گلشن صبا: موبد
سالخورده

شنیدم یکی موبد
سالخورد               
در آن دم که روشنروان می سپرد

تن پاکش از تابش
آفتاب                    چو
موم اندر آتش، چو شکر در آب

یکی گفتش: ای پیر دیرینه
روز            تن از
تابش آفتاب به سوز

نبستی چرا در سرای
سپنج             
سپنجی سرایی پی دفع رنج؟

بنالید و گفتا: در این روز
کم               
گر آسایش از سایه نبود چه غم

بزرگان چنین از جهان رسته
اند           نه چون ما دل
اندر جهان بسته اند

چو صاحبدلی بر جهان دل
منه            به بیهوده
گل بر سر گل منه

 

وصال

مورخان ادبیات ایران، میرزا
شفیع شیرازی، معروف به میرزا کوچک و متخلص به " وصال " را نیز یکی از
بزرگترین شعرای عهد فتحعلی شاه و نوه اش محمد شاه(پسر عباس میرزا) می شمارند.

وصال در زمان سلطنت کریم خان
زند، به سال 1192 یا 1193 ( و به روایتی 1197 ه. ق. ) در یک
خانواده محترم شیراز از پدری به نام محمد اسماعیل پا به عرصه وجود نهاد و
علوم متداول زمان خود را نزد دانشمندان عصر، از جمله میرزا ابوالقاسم سکوت، از
عرفای نامی فرا گرفت و نوشتن انواع خط را آموخت؛ و در سایه استعداد ادبی و خط خوب
و آواز خوش به محافل انس راه یافت و نخستین اشعار خود را با تخلص " مهجور
" تنظیم کرد.

هنگامی که فتحعلی شاه برای
بازدید خطه فارس به شیراز رفت، مکارم و فضایل وصال را شنید و وی را به حضور
طلبید. وصال قرآنی را که با هفت نوع خط نوشته و در تذهیب و تجلید آن هنرمندی بسیار
به کار برده بود، به شاه تقدیم کرد و قصیده ای نیز خواند که چند بیت آن چنین است:

ای ملک جم، ببال که شاه عجم
رسید                      
دارای افسر کی و اورنگ جم رسید

باغ نشاط را خطر مهرگان
گذشت                             
روز امید را نفس صبحدم رسید

ای پارس، گر چه سایه شه
داشت خرمت           خوش باش
خوش که سایه یزدانت هم رسید

گویند شاه وصال را به اسراف
در کسب کمال ستود و دوهزار تومان صله داد و سالیانه مبلغی نقد و مقداری جنس مستمری
برای وی تعیین کرد.

وصال مردی مهربان، خوش محضر و
درویش بوده و در میان اهل عرفان و ادب دوستان بسیار داشته و به خصوص با قاآنی طرح
روابط نزدیک ریخته است و اوقاتی را که قاآنی در شیراز بوده است غالبا با هم
گذرانده اند. در اواخر عمر نابینا شد و در سال 1262 ه. ق. زمان سلطنت محمد
شاه قاجار، به سن 69 سالگی در شیراز درگذشت.

وصال " اطواق الذهب
" زمخشری را به فارسی برگردانده و رسالاتی نیز به نظم و نثر در حکمت،
کلام، موسیقی، عروض و تفسیر احادیث تالیف کرده و نیز کتابی به نام " صبح وصال
" به طرز " گلستان " نوشته است.

 دیوان وصال در مجلد
بزرگی در تهران چاپ سنگی شده و مشتمل است بر مدایح و مراثی و مثنویها و غزلها
و آثار دیگر او.

شعر وصال

وصال در فنون شعر استاد
بوده و در عین تقلید از پیشینیان، صفات اصلی بهترین نمونه های شعر کلاسیک را
حفظ کرده است. او مثنوی " بزم وصال " را در بحر تقارب ساخت و
داستان " شیرین و فرهاد " وحشی بافقی را که ناتمام بود، به قدری
خوب و استادانه به پایان رساند که هر منتقد دقیق در تشخیص و بیان تفاوت آغاز و
انجام داستان، دچار اشکال می شود. استقبال های زیبا و فراوان وی از غزلیات سعدی
نیز همه به دقت و اصابت نظر ممتازند.

وصال شاعری است مداح
و قصیده سرا و دارای همه صفات یک شاعر درباری. او فتحعلی شاه و محمد شاه و
شجاع السلطنه و فرمانفرما و چند تن از بزرگان فارس را مدح گفته است و
دیوانش به قول خود او " انباشته از مدح بزرگان است". با این همه او نیز
مانند سلف خود، سید محمد سحاب ،بیهودگی شاعری درباری را دریافته بوده و از
پیشه ای که در پیش گرفته بود رنج می برده است:

کس نیست که گوید به من ای
بیهده گفتار            
ای زشت به گفتار و به کردار و به رفتار

این پیشه کدام است که در پیش
گرفتی                    بر
دیده دل نشتر و در پای خرد خار

گشتی ادب آموز و بدین گونه
سپهروز                 
گشتی سخن آرا و بدین گونه شدی خوار

چندانکه ترا کاست هنر بیش
فزودیش                   
ای بــر هــمــه خواری هنرمند سزاوار

مقدار هنر را بفزودی
تــو بــه مــقـــدور                  
او بیش ز مقدور ترا کاست ز مقدار

از قد چه کشیدی که بدادیش
چنین خم                 
وز دیده جه دیدی که بکردیش چنین تار؟

دیوان تو انــبــاشـتـه از
مـــدح
بــزرگان                   در
کیسه نه درهم بودت هیچ نه دینار

زین پیش گروهی پی این کار
برفتـند                
سود همه ز این پیشه و نفع همه ز این کار

شایسته تری کس نه چو ایشان به
بر شاه             
بایسته تری کس نه چو این قوم به دربار

امروز چو بازار ادب سرد ببینی                        
آخر به چه رو گرم بتازی تو به بازار؟

اندیشه های نو و مضامین بکر
یا آزمایشهای مستقل لفظی در دیوان او نمی یابیم و هر چه دارد انعکاس ماهرانه و
استادانه ای از سخن شعرای بزرگ گذشته است و بس. با این وصف خواندن اشعار او لذت
هنری بزرگی در خواننده ایجاد می کند و هر سطر از اشعارش، بیتی از شعر استادان کهن
را به خاطر می آورد.

 

محمود خان ملک الشعراء

محمود خان فرزند محمد حسین
خان عندلیب و نوادهً فتحعلی خان ملک الشعراء صباست. وی اصلش از کاشان است ولی
پدرانش در زمان زندیان از آذربایجان به عراق انتقال یافته اند.  
مــحـــمــود خـــان بسال 1228 ه. ق. در تهران به جهان آمد. علوم زمان خود را نزد
عم دانشمند خویش محمد قاسم خان فروغ آموخت. وی در اواخر سلطنت محمد شاه
قاجار، قصیده ای در مدح حاجی میرزا آقاسی ساخته نزد او معرفی شد و به پیشکاری الله
قلی خان ایلخانی، حاکم بروجرد و لرستان که دختر زاده فتحعلی شاه و پسر زن حاجی
میرزا آقاسی بود، منصوب گردید.

الله قلی خان مردی مغرور، تند
خو و بدکار بود، ولی دستی بخشنده داشت و در بروجرد اسب و اسلحه می خرید و
سران الوار را به خود دلگرم می ساخت و به احکام مرکز چندان اعتنایی نمی کرد.
محمود خان در این ماموریت با او نساخت و مردم را از پرداخت مالیات منع کرد و توسط
میرزا محمد تقی سپهر که با وی قرابت سببی داشت، گزارشهایی راست یا دروغ به صدراعظم
داد و مدعی شد که وی داعیه پادشاهی در سر دارد. شاهزاده عزت النسا خانم، مادر
ایلخانی، به پسر نوشت که در کار خود هشیار باشد. ایلخانی در صدد آزار محمود خان
برآمد و او نیمشب از بروجرد گریخت و پس از مدتی تحصن در قم خود را به تهران
رسانید. 

دیری نگذشت که محمد شاه
درگذشت و عده ای به مخالفت حاجی میرزا آقاسی برخاستند و محمودخان چندی از کار
برکنار ماند.

در سلطنت ناصرالدین شاه،
محمودخان دوبار به دربار راه یافت و لقب ملک الشعرایی را که پدر و جدش
نیز داشتند، گرفت و مورد توجه و احترام پادشاه جوان ایران و میرزا آقا خان نوری،
صدراعظم، وزرا و شاهزادگان گردید. او در این مرحله از عمر فراغتی یافت و به مطالعه
پرداخت و در نقاشی و پیکر تراشی و منبت کاری و تحریر انواع خط تمرین و ممارست
کرد و در همه این رشته های هنری پیش رفت. تابلوهای او هم اکنون با زیر نویس
" بنده آستان محمود " در موزه سلطنتی کاخ گلستان موجود است.

محمود خان به سال 1311
ه. ق.( دو سال پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه ) در تهران درگذشت.

دیوانش، که در سال
1339 شمسی در تهران چاپ و به ضمیمه سال بیست و سوم مجله ارمغان منتشر
شده و ناشر آن را " دیوان کامل و جامع " شاعر می داند، حاوی 58 قصیده و
قطعه و چند شعر پراکنده و ناتمام و 14 بند مرثیه به سبک 12 بند محتشم کاشانی؛ و
کلاً در حدود 2600 بیت است که گویا شاعر خود در پایان عمر آنها را برگزیده است و
این مقدار شعر اندک که از او باقی مانده همه روان و دلپذیر است.  

سروش

میرزا محمد علی، فرزند قنبر
علی سدهی اصفهانی، در سال 1228 ه. ق. به دنیا آمد. از طفولیت عشق و علاقه وافری به
شعر و شاعری داشت. تحصیلات خود را در اصفهان کرد و بر آن شد که در عرصه ادبیات
قریحه آزمایی کند. او هم مانند سایر شعرای عهد خود با سرودن عصاید در مدح حکام و
بزرگان محلی دست به کار زد ولی در این کار توفیق نیافت و از عنایت ممدوحان
بهره نیافت. پس بر آن شد که به سیاحت پردازد و استعداد ادبی خود را به جای دیگر
بیازماید.

بیست و نه ساله بود که اصفهان
را ترک کرد، چندی در قم و کاشان بسر برد و عاقبت پس از سه سال به تبریز آمد و در
آنجا اقامت گزید. در این شهر بخت با وی یاری کرد و قهرمان میرزا و محسن میرزا، از
شاهزادگان قاجاریه، به حمایت از او برخاستند تا به خدمت ولیعهد رسید و قصیده های
باشکوه و مبالغه آمیزی که در اعیاد تقدیم می داشت پسند خاطر ولیعهد افتاد و او به
صلات و عطایا سروش را بنواخت و چند سالی به خوشی و آسایش در شهر تبریز زندگی کرد.

در سال 1264 ه. ق.، چون محمد
شاه درگذشت، سروش در التزام رکاب ناصرالدین شاه به تهران آمد و جزو خدام خاص دربار
شد و صلات فراوان از شاه گرفت؛ و صاحب جاه و مال شد و پس از فوت قاآنی، شاعر مقدم
دربار شد و از شاه خطاب " خان " و لقب " شمس الشعرا " گرفت.
سالها با سمت شاعر رسمی دربار به آسایش گذراند تا به سال 1285 ه. ق.، در 57 سالگی
در تهران درگذشت.

آثار سروش عبارت است از قصاید
و فتحنامه ها و مثنویها ( اردیبهشت نامه، ساقی نامه، الهی نامه ) و کتابی به نام
شمس المناقب، حاوی قصاید در مدح و منقبت رسول اکرم و خاندان نبوت و شصت بند
مرثیه و نیز مثنوی به نام روضةالانوار در ذکر واقعه کربلا و دیوانی به نام
زینةالمدایح. ولی دیوان کامل او جمع آوری و چاپ نشده بود، اخیرا در سال 40-1339 با
مقدمه جلال الدین همائی و به اهتمام دکتر محمد جعفر محجوب، با حواشی و فرهنگ لغات،
در دو جلد چاپ و منتشر شده است.

شعر سروش

سروش از پیروان مکتب قدیم است
و قصاید او تقلید استادانه ای است از قصاید انوری، امیر معزی و فرخی سیستانی. می
کوشد در اشعار خود مضامین و تشبیهات اصیلتر و جسورانه تری به کار برد و این میل و
رغبت غالبا او را به تکلف مفرط و گاهی به ابتذال می کشاند، ولی به هر حال قادر است
فکر خود را صریح و روشن و با قدرت و مهارت آشکار سازد. سربیتهای قصاید او بسیار
زیبا و نفیس و با وجود تصنع و تکلف زیاد، کاملا شاعرانه و هنرمندانه است.

ابیات ذیل که از یک قصیده او
در اقتفای قصیده فرخی، گرفته شده، بهترین نمونه صنعت شعری اوست:

دو ابر بانگزن گشت از دو سوی
آسمان پیدا      به هم ناگاه پیوستند و بر شد از دو سو
غوغا

چو پیوستند با هم، بانگ هیجا
از دو سو بر شد        سوی هم تاختن کردند
گفتی از پی هیجا

الا ای ابر کوشنده که بی کینی
خروشنده          چرا بی کین
خروشی گر نه ای کالیوه و شیدا

ز گرد تیره ات خورشید روشن رخ
برون تابد          چنان کز گرد
لشکر شهسوار دلدل شهبا

سروش در اشعار خود اشاراتی به
وقایع زمان کرده که از آن جمله است قصیده بسیار مشهور او در مدح ناصرالدین شاه و
قتل خان خیوه ( خوارزمشاه ):

افسر خوارزمشه که سود به
کیوان                              
با سروش آمد بدین مبارک ایوان

از پی کوشش کشیده بود
سپاهی                                
بیش ز برگ درخت و ریگ بیابان

لشکر خسرو بتاخت بر زبر
تل                                 
آخته شمشیر همچو برق درخشان

تاج و کمربند خویش و کیش فدا
ساخت                        
تا که ز شمشیر هندویی ببرد جان

کشتند او را و لشکرش
بشکستند                                  لشکر
شاهنشه مـظـفـر ایـران

یک سر خس در همه سر خس
نیابی                            
ناشده از خونشان چو لاله نعمان

 

قاآنی

همچنایکه وصال یکی از بهترین
شعرای دربار فتحعلی شاه شمرده می شود، در عهد محمد شاه و جانشین او ناصرالدین شاه
نیز شاعر قصیده سرای دیگری برخاست که در مدت زندگی کوتاه 47 ساله خود شهرت و آوازه
بسیار یافت.

میرزا حبیب الله شیرازی،
متخلص به " قاآنی "، روز 29 شعبان از سال 1223 ه. ق.، در شیراز متولد
شد. پدرش، میرزا محمد علی گلشن، اصلا از طایفه زنگنه بود که در شیراز بدنیا آمده و
همانجا پرورش یافته بود. گلشن نیز شعر می سرود و به قافیه پردازی معروف بود.

قاآنی در هفت سالگی به مکتب
رفت و یازده ساله بود که پدرش را از دست داد. و با خانواده خود به فقر و تنگدستی
افتاد.

شاعر در ترجمه حالی که از خود
نوشته گوید: " از نعیم دنیا جز فرش حصیر و قرص خمیری هیچ نداشتم. احتیاجم بر
آن داشت که خود پدر خویش شده راهی پیش گیرم. طریق اسلاف شایسته دیدم. بی تشویق و
تحریک احدی به مدرسه بابله، که یکی از مدارس شیراز است، رفته حجره گرفته و به درس
و مشق مشغول شدم. از آنجا که طبعی موزون داشتم، به یک دو قصیده فرمانروای فارس را
بستودم، مرسوم قلیلی، که قوت لایموت شود، مقرر داشت. به همان قناعت کردم و در
تحصیل علوم چنان در آن سن همت را گرم جولان کرده که به سالی دو بر اقران پیشی
گرفتم، به نوعی که هر کس می دید شگفتیها می کرد و با آنکه منظرم زشت بود، در نظر
همه زیبا شدم".

قاآنی چند سال هم در اصفهان
به تحصیل ریاضی و معارف اسلامی گذراند و بعد به شیراز بازگشت و به تدریس عروض و
شرح دیوان خاقانی و انوری پرداخت، تا آنکه در سال 1239 ه. ق. شاهزاده حسنعلی
میرزا، شجاع السلطنه فرزند فتحعلی شاه، به شیراز آمد و در تربیت وی اقدام کرد و
انواع ملاطفت و مهربانی به جای آورد.

در اواخر همان سال شاهزاده
حسنعلی میرزا از طرف پدر فرمانفرمای خراسان شد و قاآنی را به همراه برد. شاعر در
مشهد تحت حمایت و تربیت آن شاهزاده به تحصیل ریاضی و حساب مشغول شد و بنا به میل و
اراده او تخلص خود را، که تا آن زمان « حبیب » بود، به قاآنی( به نام اکتای قاآن
فرزند شاهزاده حسنعلی میرزا ) تبدیل کرد.

قاآنی در خراسـان رغبـت
بیشتـر به شعـر و شاعری پـیدا کرد و چون گـشایشی در کارش پیدا شده، و بـه گـفـتـه
خود « بختش قوی، کیسه اش فربه، خواسته اش زیاد، سیم و زرش از قطمیر به قنطار و
دراهم و دینارش از آحاد به الوف » رسیده بود، مبالغ زیادی برای گرد آوردن دواوین
استادان قدیم صرف کرد و کتب بسیار از ادبی و غیر ادبی فراهم آورد و به تعلیم و
تعلم مشغول شد.

بدین سان شاعر مدتی در خدمت و
منادمت حسنعلی میرزا، فرمانفرمای خراسان به سر برد تا آنکه در سال 1242 ه.ق. حکومت
کرمان و یزد به شاهزاده مزبور تفویض شد و او با همان لشکر خراسانی، که ملازمش
بود، به محل ماموریت خود عزیمت کرد. ظاهرا در این سفر قاآنی نیز همراه وی به یزد و
کرمان رفته، ولی ما بدرستی نمی دانیم که کی از آنجا بیرون آمده و در چه سالهایی «
رشت و گیلان و مازندارن و آذربایجان را گشته و از هر علمی که رواج داشته تحصیل
کرده است ». چنین به نظر می رسد که در سال 1246 ه. ق.، که شجاع السلطنه بی اجازه
دولت از کرمان به یزد تاخته؛ و شاهزاده عباس میرزا به فرمان شاه وی را تحت الحفظ
به تهران فرستاده است، قاآنی، که حامی و سرپرست خود را از دست داده بود، به این
مسافرتها پرداخته و در همین اوقات نیز به دربار فتحعلی شاه معرفی شده و صله و
مستمری و عنوان مجتهدالشعرایی یافته است.

هر چه هست در سال 1248 ه. ق.
که شاهزاده عباس میرزا، نایب السلطنه، ترکمانان سالور را سرکوب و قلعه سرخس را فتح
کرده، قاآنی را دوباره در شهر مشهد می بینیم و در زمستان آن سال که « از شدت مجاعه
هر دینداری پی دیناری ترک دین گفتی، توشه حلال و گوشه مناسب حال » داشته است.

قاآنی در سال 1251 ه. ق.، که
محمد شاه بر تخت نشست، به تهران آمد و به حلقه شاعران دربار پیوست و از شاه لقب «
حسان العجم » یافت و در سال 1253 ه. ق.، که محمد شاه برای فتح غوریان و
قندهار حرکت کرد، ملتزم رکاب بود ولی چون موکب شاه به بسطام رسید، بیمار شد و
با اجازه شاه به تهران بازگشت و پس از مراجعت شاه از جنگ افغانستان، قصیده مفصلی
سرود که در آن از دلیری و پیروزی ایرانیان و حسن سلوک محمد شاه با اسیران افغانی،
از کارشکنیهای مستر مکنیل، سفیر انگلیس، و اشغال سواحل جنوبی ایران از طرف کشتیهای
جنگی انگلستان و تهدید به اعلان جنگ، سخن رانده بود.

قاآنی در سال 1256 ه. ق. که
سی و چهار سال داشت، در تهران همسر اختیار کرد ولی « یارش مارشد » و شاعر او را از
نظر انداخت و « همنفسی نو » برگزید؛ اما همسر تازه هم با وی یکدل و مهربان نشد و
عاقبت آن دو « حلیله غیر جلیله » آتش در خانه اش زدند و روزگار بر شاعر شوریده و
عشرت طلب سیاه کردند.

ظاهرا در سال 1259 ه. ق. بود
که به قصد اقامت دایم به شیراز بازگشت و پس از سالهای دراز دوری از وطن، با دوستان
دیرین تجدید دیدار کرد و چندی بعد باز به تهران آمد؛ و باز به شیراز رفت و در این
مسافرتها همشهریان او ابتدا مقدمش را گرامی داشتند و مخصوصا در زمان حکمرانی صاحب
اختیار، سخت در راحت و آسایش بود.

اما رفته رفته جمعی از ادبای
شیراز به آزارش پرداختند و صاحب اختیار هم از فارس تغییر ماموریت یافت و جانشین او
معتمدالدوله منوچهرخان گرجی که از شعر و ادب بهره ای نداشت، در پرداخت مرسوم او
تعلیل ورزید تا جایی که از این زندگانی بی حاصل به تنگ آمده در سال 1262 ه. ق.(
سال فوت میرزا شفیع وصال ) با حالی پریشان به تهران آمد و پس از چندی با
شاهزاده دانشمند و ادب دوست، علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، وزیر علوم آشنا شد و از
بخششها و عطایای وی بهره مند گردید و به وسیله او به مهد علیا، مادر ناصرالدین
شاه، معرفی شد و بعد به خود شاه، که تازه جلوس کرده و از زمان ولایتعهدی خود
او را می شناخت، راه یافت و شاعر رسمی دربار شد و از آن پس به طور دایم در تهران
رحل اقامت افکند و خانواده خود را نیز به تهران آورد و به تربیت فرزندش، میرزا
محمد حسن پرداخت.

شاعر در سال 1270 به بیماری
مالیخولیا و پریشان گویی مبتلا شد و روز چهارشنبه پنجم شعبان همان سال درگذشت.

دیوان قاآنی به کرات در تهران
و تبریز و هندوستان چاپ شده. ابتدا منتخبی از اشعار وی در زمان حیات شاعر در
هندوستان طبع و زا آن پس هر چند سال یکبار در نقاط مختلف ایران و هند
به صورتی کاملتر چاپ شده و شعرهایی که در گوشه و کنار در دست مردم
پراکنده بود، بر آن افزوده شده است. نخستین چاپ مضبوط و صحیح و پاکیزه دیوان قاآنی
در سال 1274 ه. ق. چهار سال پس از مرگ وی در تهران به انجام رسید. متصدی چاپ
جلال الدوله، یکی از شاهزادگان قاجار بود که خود نیز طبع شعر داشت و غزل را
خوب می سرود و « جلال » تخلص می کرد و به گفته خود با قاآنی « آمیزش
علمی و ادبی فزونتر از قرابت و پیوند نسبی » داشت. این شاهزاده « پروردگان
خیال او را، که چون کواکب بنات پراکنده و پریشان بوده، چون نجم ثریا جمع و به
سامان آورده.... و به اندازه دانش خویش تصحیفات کتاب را پیراسته... و لغاتی را که
دور از طباع عامه خلق بوده در حاشیه کتاب جهت آسانی ترجمه کرده » و به خط میرزا
محمد رضا کلهر، یکی از بزرگترین استادان خط آن زمان، به چاپ رسانده است.

این نسخه کاملترین دیوان
قاآنی و دارای در حدود 21 تا 22 هزار بیت است و مسلما مقدار زیادی از اشعار او
گردآوری نشده است.

شعر قاآنی

ملک الشعرا بهار درباره قاآنی
و شعر او گوید « از آن پس که پیروی مکتب صبا را پذیرفته و در این معنی زیر بار
نفوذ زمانه رفته بود، شروع به تتبع در طرز متقدمان کرد و از غالب اساتید قدیم
تقلید نمود و عاقبت سبکی خاص که از آن پس به سبک قاآنی شهرت یافت، برگزید و
بالجمله مکتبی از برای خود برگشود که تا دیری شعرای تهران و ولایات ایران به تقلید
او شعر می گفتند ». اما حقیقت آنکه قاآنی هرگز صاحب سبک خاص و مکتب
مستقلی در شعر نبوده الا آنکه به روانی و شیرینی بیان، که در این هنر مسلم است، از
معاصران خود ممتاز است. به قول مولف شعر العجم شاعری او شاعری تازه نیست، بلکه
خواب فراموش شده هفتصد ساله را گویی به یاد آورده است.

ترجمه نویسان قاآنی از
حضور ذهن و روانی طبع وی سخنها گفته و شواهدی آورده اند که غالب اشعار خود را
بالبداهه و مرتجلا یا در حال مستی و سرخوشی و لااقل در فرصت کم و بدون حک و اصلاح
و موشکافی کافی و پیرایش از عیوب و عرضه بر ناقدان سخن شناسی می سروده است. محصول
این بدیهه گوییها قصاید باشکوه و پرطنطنه ای است که غالبا آنها "
کلام فارغ " از آب درآمده است.

این قصاید مطنطن و مدبدب که
در مدح محمد شاه و ناصرالدین شاه و بزرگان آن عهد سروده شده و دیوان قطور آن را
تشکیل می دهد، از نظر ادبی شایسته بحث و بررسی زیاد نیستند.  اما ابیات اولیه
آنها رنگ هنری خاصی دارد و غالبا مناظر بدیع و شگرفی را که مستقیما از زندگانی
گرفته شده است، با قلمی قادر تصویر و رنگ آمیزی میکند.

زبان قاآنی غنی و شیوا است.
او تسلط بی نظیری بر الفاظ دارد. کلمات را فخیم و فاخر انتخاب می کند و در
نشاندن هر کلمه به جای خود توانایی و چیره دستی عجیبی نشان می دهد و در این کار،
یعنی ربودن و بکار بستن کلمات، هیچ شاعر فارسی زبان به پای او نمی رسد.

قاآنی قدر سیم و زر را خوب
می دانست و در قصیده ای آن را چنین توصیف می کند:

ای سیم ندانم تو به اقبال که
زادی؟                            
کز مهر تو فرزند کشد کینه مادر

بی یاد تو زاهد نکند روی به
محراب                           بی
مهر تو واعظ ننهد پای به منبر

شوخی که به دیهیم شهان ننگرد
از
کبر                       
پیش تو سجود آرد و بر خاک نهد سر

پریشان

رکاکت و پرده دری در بیان
مطالب، اثر او کتاب پریشان را نیز که به تقلید ناشیانه ای از گلستان سعدی، ضایع
کرده و از قدر و اعتبار آن به مقدار زیادی کاسته است. کتاب پریشان که به
خواهش « یکی از بزرگان » و به نام محمد شاه قاجار تالیف شده و در بیستم
رجب سال 1252 ه. ق. به پایان رسیده است، عبارت است از 121 حکایت متنوع بزرگ و کوچک
و به قول خود مولف « جد و هزلی چند درهم ریخته و برخی نظم و نثر به هم آمیخته
» که با فصلی در نصیحت ابنای ملوک خاتمه می یابد.

اینک حکایتی از
پریشان قاآنی:

سالی یاد دارم که در شیراز
چنان زلزله عظیمی اتفاق افتاد که قصر توانگران از بخت هنروران فرسوده تر شد
و روی مجاوران از موی مسافران غبارآلوده تر، هر سقفی آستان شد و هر آستانی
آسمان.

صحن فلک شد سیاه بس که ز
غبرا                          
گرد به گردون گرد گرد بر آمد

گشت هوا ز مهریر بس که ز
هر
سو                           از
جگر گرم آه سرد بر آمد

قضا را پس از هفته ای که
خاک عمارتها شکافتند، پیمانه شرابی چون پیمان عاشقان و ایمان صادقان در زیر گل
درست یافتند.

مر آن خدای که پیمانه را نگه
دارد                         به زیر خاک، چو پیمان اهل عشق، درست

ز روی صدق دلا گر به کام شیر
روی                    
به رهروان طریقت قسم که حافظ تست

 

صفا

محمد حسین صفای اصفهانی در
سال 1269 ه.ق. در شهر فریدون متولد شد. در اوایل جوانی به تهران آمد و هنوز بیش از
بیست سال نداشت که به تصوف و عرفان گرایید و ظاهراً به سالی که میرزا محمدرضا
مستشارالملک، وزیر خراسان (که بعدها ملقب به مؤتمن السلطنه شد)، برای انجام دادن
کارهای دولتی به تهران آمده بود، با وی آشنا شد و همراه او به مشهد رفت.

صفا در مشهد غالباً در سرای
مؤتمن السلطنه می زیست و کسی را به خود راه نمی داد و با کسی (جز چند تن که یکی از
آنها ادیب نیشابوری بود) آمیزش نداشت.

در سال 1309 ه.ق. مؤتمن
السلطنه درگذشت و وزارت خراسان به میرزا علی محمد مؤتمن السلطنه، فرزند ارشد وی،
رسید. او نیز، چون پدر، صفا را گرامی میداشت و درباره او احسان فراوان می
کرد.  چنانکه نزدیک سرای خود خانه ای برای او خرید و اسباب زندگیش را فراهم
ساخت و هنگامی که از وزارت خراسان معزول و روانه تهران شد، او را به پسر عم خود
میرزا حسین خان معروف به ابا خان سپرد.

صفا سالهای دراز همچنان گوشه
نشین بود. در زندگانی خود زن و همسر نگرفت و در اواخر عمر به سبب افراط در استعمال
چرس و بنگ و آلودگیهای دیگر حافظه خود را بکلی از دست داد. اغلب اوقات از خود
بیخود بود و در آن حال جذبه و استغراق خویش را جلوه گاه حق می پنداشت. غزلهای چهار
پاره زیبای وی در همین دوره بیخبری سروده شده است.

در سال 1314 ه.ق. رنجور شد، و
رنجوری وی مدتها طول کشید. پس از آن بیماری، از ضعف و ناتوانی بیش از پیش از مردم
دوری جست و دیری نکشید که از خرد بیگانه گشت و پای در کوی و برزن نهاد. در دو سه
سال آخر عمر به کلی از پای افتاد و سرانجام در سال 1322 ه.ق. (چند ماه پس از مرگ
ابا خان) زندگی را بدرود گفت.

نمونه ای از غزلیات وی:

دل
بـردی از مـن بـه یـغـما، ای تـرک غـارتـگر مـن               دیـدی چـه آوردی ای دوست،
از دسـت دل بـر سر من

عشق
تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد                رفـتـی چو تیر و کـمان شد، از
بـار غــم پــیـــــکر مــــن

مـی
سـوزم از اشتـیـاقـت، در آتـشـم از فـراقـت                   کـانـون مـن
سـیــنـه  مـن، سـودای  مــــن  آذر مـــــن

من
مست صـهبـای بـاقـی، ز آن ساتکین رواقی                فـکـر  تـو  در 
بـزم  سـاقـی، ذکـر تـو رامـشـگـر مـــــن

دل
در تف عشق افروخت گردون لباس سیه دوخت     
    
از آتـش آه مـن سـوخـت، در آســمــان اخــتـــر مـــــن

گبر
و مسلمان خجل شد دل فتنهً آب و گل شد                  صـد رخـنـه در مـلـک دل
شـد، ز انـدیـشـه کـافـر مـــن

شکرانه
کز عشق مستم، میخواره و
میپرستم                   آمـوخــت درس الــســتــم،
اســتــاد  دانــشـــور مـــن

در
عشق سلطـان بـخـتـم، در باغ دولت
درختم                  خـاکـسـتر فـقـر تـخـتـم، خــاک
فـــنـــا افــســر مــــن

اول 
دلـم  را صـفـا داد، آیـیـنـه ام را  جــــلا 
داد              آخـر به
بـاد فـنـا داد، عـــــشــــق تــو خـاکـسـتـر مـــن

تا
چند در های و هویی، ای کوس منصـوری دل؟             تـرسـم کـه ریـزد بـر خـاک، خـون تـو در
مـحـضـر مــــن

بـار
غـم عـشـق او  را، گـردون  نـدارد
 تـحـمل                کـی مـی تـوانـد کـشـیـدن،
ایــن پــیــکـــر لاغـــر مــن

دل
دم ز ســر صـفـا زد، کـوس تـو بـر بـام ما زد            
سـلـطـان دولـت لـوا زد، از فـــقـــر در کـشـــــور مــــن

نعیم

محمد، فرزند حاجی
عبدالکریم  متخلص به "نعیم"، معروف به میرزا نعیم سدهی، در نیمه
شعبان سال 1272 ه.ق. در قریه فروشان از قرای ثلثه سده ماربین اصفهان متولد شد و
مقدمات فارسی و عربی را همانجا فرا گرفت. نعیم از ابتدای جوانی شعر می گفت و با دو
برادر شاعر به نام نیر و سینا، که در قریه فروشان به عرصه رسیده بودند، معاشرت
داشت. این سه تن گفته های همدیگر را جرح و تعدیل و انتقاد می کردند. نعیم در
سال 1298 ه.ق. بهائی شد و به تبلیغ پرداخت؛ مضروب و مجروح شد و شبانه به تهران
گریخت و در تهران چندی با فقر و مسکنت بسر برد، و زمانی تدریس می کرد.  با
آمریکاییها و بعد با انگلیسیها ارتباط یافت و به سمت معلم زبان فارسی در سفارت
انگلیس منصوب شد و بود تا صبحگاه روز سه شنبه نهم جمادی الاول از سال 1334 ه.ق.، که
شصت و یکسال و چند ماه از عمرش گذشته بود، چشم از جهان بر بست.

ظاهراً آنچه از نعیم باقی
مانده منحصر به اشعار معدودی است که به نام " کلیات نعیم " در بمبئی چاپ
شده و قسمت اعظم آن منظومه " استدلالیه " است.

شاعر کوشیده است با استشهاد
به آیات و احادیث و اخبار و تمسک به ادیان دیگر حقانیت بهائیگری را ثابت کند.

 

نثر نویسان

میرزا رضی

یکی از نثر نویسان آغاز کار
قاجاریه میرزا رضی منشی الممالک، فرزند میرزا شفیع آذربایجانی، است. میرزا رضی از
خانواده ای برخاسته، که از عقاید صوفیگری پیروی می کرده اند، ولی این امر او و پدر
وی را از رسیدن به مقامات عالیه دولتی باز نداشته است. میرزا شفیع مستوفی نادرشاه
بود و میرزا رضی پس از فوت پدر در دولت کریم خان زند و پس از او دربار آغا محمد
خان قاجار منصب استیفا داشت و رسائل و نامه ها و فرامین عمده را به عربی و فارسی و
ترکی و جغتایی تحریر می کرد و چون نوبت پادشاهی به فتحعلی شاه رسید در دربار او
عزت و احترام بیشتری یافت و مشهور است که به هنگام سلام هم لوله قرطاس و هم خنجر
الماس به کمر می زده است.

میرزا رضی به ترکی و گاهی به
فارسی و عربی شعر می سرود و " بنده " تخلص می کرد. رضا قلی خان هدایت دو
قصیده فارسی او را در مجمع الفصحاء ضبط کرده است.

صاحب ترجمه به سال 1222 ه. ق.
به بیماری سل در تهران درگذشت و در نجف مدفون شد. وی هنگام مرگ شصت و پنج سال
داشت.

میرزا رضی وقایع جنگ فرانسه و
اتریش و روس ( 1805 م) را که از لسان اروپایی به ترکی ترجمه شده بود، برای مطالعه
فتحعلی شاه، به زبان پارسی ترجمه کرده است. رساله "عشق و روح" و
"حسن و دل" نیز از منشآت اوست و از مشاهیر مکاتیب وی نامه مفصلی است که
از قول فتحعلی شاه به ناپلئون اول نگاشته و تمام آن در "زنبیل" فرهاد
میرزا معتمدالدوله چاپ شده است.

او را تاریخی است به نام
" زینةالتواریخ " که به فرمان خاقان کبیر نگاشته. تاریخ مزبور تالیف
دسته جمعی است که گذشته از میرزا رضی، که مولف اصلی بوده، معتمد الدوله نشاط و
عبدالرزاق بیگ دنبلی، متخلص به مفتون، و شخصی به نام میرزا عبدالرحیم اشتهاردی در
تحریر آن دست داشته اند.

فاضل خان

میرزا محمد از طایفه بایندر
ترکمان، روز چهاردهم ذیحجهً سال 1198 ه. ق. در گروس به دنیا آمد. در شانزده سالگی
یتیم ماند و به عسرت بزرگ شد. چندی پس از مرگ پدر، به عراق و جاهای دیگر سفر کرد و
خط و انشایی فراهم آورد. پس به تهران آمد و به وسیله فتحعلی خان صبا به دربار راه
یافت و جزو غلامان خاص درآمد و به فرمان شاه تحت نظر و تربیت صبا مشغول تحصیل شد؛
و در پنج سال چنان معلوماتی از علوم زمان بدست آورد که شاه چون فضایل او را دید
لقب " فاضل خان " به او داد و به سمت جارچی باشی، یعنی رئیس و سرکرده
منادیان دربار، منصوب شد. او چند سال جزو منشیان مخصوص شاه کار می کرد و در سفر و
حضر ملتزم رکاب بود و چون بیانی خوب داشت، قصایدی را که فتحعلی خان ملک الشعراء و
دیگران در مدح شاه می سرودند حفظ و رعایت می کرد و بدین مناسبت تخلص شعری خود را
نیز " راوی " قرار داد.

در روز آدینه، 24 رجب سال
1244 ه. ق. ( 30 ژانویه 1829 م) واقعه ناگوار قتل گریبایدوف، سفیر روس در تهران
پیش آمد، و هفت ماه بعد شاهزاده خسرومیرزا، یکی از پسران کهتر عباس میرزا نایب
السلطنه، با هیئتی برای عذرخواهی مامور دربار روسیه شد. فاضل خان هم جزو این هیئت
بود.

هیئت نمایندگی خسرو میرزا در
راه قفقاز به پوشکین، شاعر نامی روس، برخورد که با آرتش ژنرال پاسکویچ به میدان
جنگ با عثمانی می رفت.

پوشکین شرح این ملاقات را در
سفرنامه ارز روم چنین آورده است:

   « عجله داشتم که
هر چه زودتر به تفلیس برسم...... منتظر شاهزاده ایران بودند. در نزدیکی ده کازبیک
(قاضی بیگ) با چند دستگاه کالسکه برخوردیم و راه چون تنگ بود، بند آمد. در آن میان
که وسائطه نقلیه از کنار هم رد میشدند، افسر نگهبان به ما گفت که وی شاعر دربار
ایران را بدرقه می کند و به خواهش من مرا به فاضل خان معرفی کرد. به کمک مترجم خواستم
به تعارفات پر آب و تاب شرقی بپردازم. اما چقدر شرمنده شدم وقتی که فاضل خان
شیرینکاری نابجای مرا با فروتنی ساده و مودبانه ای پاسخ داد و اظهار امیدواری کرد
که باز در پترسبورگ مرا ببیند و تاسف خورد که آشنایی ما طولانی نبود. ناچار شدم
این لحن شوخی پر افاده خود را عوض کرده، با عبارات معموله اروپایی با او سخن گویم.
این پیش آمد باید برای ما روسها درس عبرتی باشد که شوخی و مسخرگی را کنار بگذاریم
و من خود از این پس درباره کسی از روی کلاه پوستی و سر انگشتان خضاب کرده اش قضاوت
نخواهم کرد.»

فاضل خان زمانی هم به وزارت
همدان منصوب گشت، و چون در آنجا وامدار شد و به وی سخت گذشت به تهران بازگشت و
دوباره جزو منشیان مخصوص درآمد. در زمان سلطنت محمد شاه هم چندی به همین سمت باقی
بود تا عزلت گزید و « از حضرت سلطان راتبه یافت » و سر انجام در سال 1253 یا 1254
ه. ق. بر اثر بیماری شدید چند ماهه در تهران درگذشت

 

 

صاحبدیوان

میرزا تقی علی آبادی، پسر
میرزا زکی، مستوفی الممالک آغا محمد خان، در علی آباد(شاهی) به دنیا آمد. مردی بود
فاضل و کار آزموده و صاحب قلم. چون در محل روزگار بر او سخت گرفته بود و کارش
رونقی نداشت، از مازندران به تهران آمد و به وسیله فتحعلی خان صبا به دربار فتحعلی
شاه معرفی و ابتدا به سمت منشی مخصوص مشغول کار شد؛ و پس از سه سال به ریاست
بیوتات سلطنتی منصوب گردید. او مورد اعتماد شاه بود و پیغامها و رسائل محرمانه شاه
به وسیله وی ابلاغ می شد. چند سال بعد به وزارت زنجان منصوب شد و ده سال در آنجا
ماند و پس از ده سال به امر شاه به تهران بازگشت و چندی بعد لقب " صاحبدیوان
" یافت. اما چهار سال بعد ( 1248 ه.ق.) به جرم اینکه دهی را بی فرمان پادشاه
منشور کرده و به سیورغال مردی داده بود، معزول شد و میرزا تقی نوایی مازندرانی به
جای وی منشی الممالک شد.

بعد از جلوس محمد شاه به سال
1250 ه. ق.، علی آبادی در شوال آن سال مامور شد از شاهزاده محمد قلی میرزا ملک
آرا، فرماندار مازندران، که به تهران احضار شده و بیم آن می رفت که سرکشی کند،
استقبال نماید. او ماموریت خود را به خوبی انجام داد و بعد مامور شیراز شد. در
آنجا با وصال شیرازی الفت یافت و پس از سه سال به علت بیماری با اجازه شاه به
تهران بازگشت و چندی نگذشت که دچار سکته و خانه نشین شد و به فلج پا و نابینایی
گرفتار بود تا در جمادی الثانی سال 1256 ه. ق. درگذشت.

صاحبدیوان در شمار چند تن
نویسنده طراز اول صدر حکومت قاجاریه است. قائم مقام در منشآتش از او به احترام نام
می برد و در نویسندگی به استادیش می ستاید.

صاحب ترجمه شعر هم می سرود و
" صاحب " یا " صاحبدیوان " تخلص می کرد. اشعارش تعریفی ندارد.
دو نسخه از دیوان او در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران موجود است.

قائم مقام

میرزا ابوالقاسم فراهانی،
فرزند سیدالوزراء میرزا عیسی، معروف به میرزا بزرگ از سادات حسینی و از مردم هزاره
فراهان، از توابع اراک بود. در سال 1193 ه. ق. به دنیا آمد و زیر
نظر پدر دانشمند خود تربیت یافت و علوم متداوله زمان را آموخت. در آغاز جوانی
به خدمت دولت درآمد و مدتها در تهران کارهای پدر را انجام می داد. سپس به تبریز
نزد پدرش، که وزیر آذربایجان بود، رفت. چندی در دفتر عباس میرزا ولیعهد به
نویسندگی اشتغال ورزید و در سفر های جنگی با او همراه شد و پس از آنکه
پدرش انزوا گزید، پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت.
نظم و نظامی را که پدرش میرزا بزرگ آغاز کرده بود، تعقیب و با کمک
مستشاران فرانسوی و انگلیسی سپاهیان ایران را منظم کرد و در بسیاری از جنگهای
ایران و روس شرکت داشت.

در سال 1237 ه. ق. پدرش میرزا
بزرگ قائممقام درگذشت و بین دو پسرش، میرزا ابوالقاسم و میرزا موسی، بر سر
جانشینی پدر نزاع افتاد و حاجی میرزا آقاسی به حمایت میرزا موسی برخاست، ولی
اقدامات او به نتیجه نرسید و سرانجام میرزا ابوالقاسم  به امر فتحعلی شاه به
جانشینی پدر با تمام امتیازات او نائل آمد و لقب سیدالوزراء و قائممقام یافت و به وزارت
نایب السلطنه ولیعهد ایران رسید و از همین تاریخ بود که اختلاف حاجی میرزا آقاسی و
قائممقام و همچنین اختلاف " بزیمکی ( خودی ) " و " اوزگه ( بیگانه
) " به وجود آمد.

قائممقام که ذاتا مردی بینا و
مغرور بود با بعضی از کارهای ولیعهد مخالفت می کرد، پس از یکسال وزارت در اثر
تفقین بدخواهان به اتهام دوستی با روسها از کار برکنار شد و سه سال در تبریز به
بیکاری گذراند.

اما پس از سه سال معزولی و
خانه نشینی، در سال 1241 ه.ق. دوباره به پیشکاری آذربایجان و وزارت نایب السلطنه
منصوب شد.

در سال 1242 ه.ق. فتحعلی شاه
به آذربایجان رفت و مجلسی از رجال و اعیان و روحانیون و سرداران و سران ایلات و
عشایر ترتیب داد، تا درباره صلح یا ادامه جنگ با روسها، به مشورت پردازند. در این
مجلس تقریبا عقیده عموم به ادامه جنگ بود. اما قائممقام بر خلاف عقیده همه با
مقایسه نیروی مالی و نظامی طرفین، اظهار داشت که ناچار باید با روسها از در صلح
درآمد. این نظر، که صحت آن بعدها بر همه ثابت شد، در آن روز همهمه ای در مجلس
انداخت و جمعی بر وی تاختند و او را به داشتن روابط نهانی با روسها متهم کردند. پس
دوباره از کار برکنار و به خراسان اعزام شد.

جنگ با روس ادامه یافت و به
شکست ایران انجامید؛ تا در ماه ربیع الثانی سال 1243 ه. ق. برابر با نوامبر 1827
م. قوای روس به فرماندهی گراف پاسکوویچ تا تبریز راند. شاه قائممقام را از خراسان
خواست و دلجویی کرد و با دستورهای لازم و اختیار نامه عقد صلح به نام ولیعهد، به تبریز
روانه نمود.

میرزا ابوالقاسم در کار صلح و
عقد معاهده با روس، جدیت فراوان کرد و در ضمن معاهده، تزار را حامی خانواده عباس
میرزا ساخت و پادشاهی را با وجود برادران بزرگ و مقتدر دیگر در فرزندان او مستقر
کرد.

عهد نامه ترکمن چای در پنجم
شعبان 1243 ه. ق. برابر 21 فوریه 1828 میلادی به خط قائممقام تنظیم و امضا شد و
قائممقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضیحات لازم
داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهد نامه بایستی به دولت روس پرداخت شود،
گرفت و بار دیگر به پیشکاری آذربایجان و وزارت ولیعهد به تبریز مراجعت کرد.

در اوایل  سال 1249 ه.ق.
نایب السلطنه برای دفع فتنه یاغیان افغانی عازم هرات شد و قائممقام را نیز همراه
برد. عباس میرزا که بیماری سل داشت، در مشهد بستری شد و فرزند خود، محمد میرزا، را
مامور فتح هرات کرد. هرات در محاصره بود که عباس میرزا درگذشت و قائممقام، که جنگ
را صلاح نمی دانست، با یارمحمد خان افغانی عهدنامه صلح بست و به تهران بازگشت.
محمد میرزا در ماه صفر سال 1250 ه.ق. به تهران وارد شد و در همان ماه جشن ولیعهدی
او به جای پدر برپا شد و ولیعهد ایران به فرمانروایی آذربایجان و قائممقام به
وزارت او عازم تبریز شدند.

چندی نگذشت که فتحعلی شاه در
جمادی الاخر سال 1250 ه. ق. در اصفهان درگذشت. این خبر به آذربایجان رسید و محمد
شاه قصد عزیمت به پایتخت را کرد. قائممقام جهانگیر میرزا و خسرو میرزا، دو برادر
شاه، را که در قلعه اردبیل زندانی بودند، نابینا کرد و وسائل جلوس او را فراهم
آورد. در ماه رجب، در تبریز، خطبه به نام او خوانده شد و شاه به زودی به همراهی
قائممقام به تهران حرکت کرد و روز 14 شعبان به تهران وارد شد و مجدداً تاجگذاری
برگزار و قائممقام را به منصب صدارت مشغول مملکتداری  شد و ظل السلطان،
فرمانفرما، ملک آرا، رکن الدوله و سایر اعمام شاه و گردنکشان دیگر را به
جای خود نشاند. اما با این همه خدمت، به صدارت محمد شاه دیر نپایید و سختگیریهای
او و سعایت حاسدان و مخصوصا فتنه انگیزیهای بیگانگان، عاقبت شاه را بر وی
بدگمان کرد تا در سال دوم سلطنت خود دستور داد او را در باغ نگارستان، محل ییلاقی
خانواده سلطنتی، زندانی و پس از چند روز خفه کردند و بدین قرار به زندگانی مردی که
از بزرگان ایران و ابلغ المترسلین آن زمان بود، پایان داده شد.

قائم
مقام مردی فوق العاده باهوش و صاحب فکر و عزم ثابت و
خلاصه " یک دیپلمات صحیح و با معنی ایرانی " بود که به
واسطه اطلاعات و تجارب خود، به اوضاع و احوال سیاست همسایگان ایران به خوبی
آشنا و به قدر تسلط کاردینال مازارن بر لویی چهاردهم، در مزاج شاه جوان ایران نفوذ
داشت و با این حال محال بود از او امتیازاتی که به ضرر دولت باشد، به دست
آورد. انگلیسیها یقین داشتند تا او مصدر کار است، ممکن نیست بتوان در امور
داخلی ایران رخنه کرد. نویسندگان انگلیسی، که در آن تاریخ در ایران سیاحت می
کردند، مانند لیو تنان کونولی، دکتر وولف و فریزر، همه در عین ستایش،
قائممقام را به دوستی با روسها و تحریک عباس میرزا، نایب السلطنه، به سرپیچی از
نصایح دوستان انگلیسی و طرح نقشه تصرف هرات متهم می کنند و حس بدبینی و دشمنی فوق
العاده خود را نسبت به این مرد بزرگ، که در آن هنگام تنها کسی بود که می توانست
ایران را به خوبی اداره کند، پنهان نمی دارند.

مجموعه رسائل و منشآت
قائممقام، که حاوی چند رساله و نامه های دوستانه و عهد نامه ها و وقفنامه
هاست و محمود خان ملک الشعراء مقدمه ای بر آن نوشته، به اهتمام شاهزاده
فرهاد میرزا در سال 1280 ه.ق. در تهران چاپ شده است.  

 

                                                  
                                                    پایان

 متاسفانه چون خودم این مطالب را نگرفته ام نمی دانم  از چه سایتی گرفته شده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

فخرالدین اسعد گرگانی از داستانسرایان نامداری است که در نیمه اول قرن پنجم هجری برابر با قرن یازدهم میلادی میزیسته و علاوه بر شعر در فلسفه و علوم نیز دستی داشته است . او از بزرگ شاعران پارسی است که در زمان حکومت سلطان ابوطالب طغرل بیک سلجوقی بشهرت رسید و در اواخر حکومت همین سلطان در سال 446 هجری (1504 میلادی ) چشم از جهان فروبست  فخرالدین اسعد از مردم گرگان است که در جوانی وطن خود را ترک کرده و به اصفهان (در سال 443 )رفته وی معاصر و مداح طغرل سلجوقی بوده و در فتح اصفهان همراه وی بوده و هنگامی که سلطان از اصفهان به قصد تصرف همدان خارج شد فخرالدین در  اصفهان با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری که از طرف طغزل بیک سلجوقی به حکومت اصفهان تعیین شده بود  باقی ماند.

در ملاقات هایی که میان فخرالدین اسعد گرگانی و ابوالفتح مظفر گذشت یک روز حاکم اصفهان صحبت از داستان ویس و رامین کرد و حاکم اصفهان از او خواست که داستان ویس و رامین را به نظم در آورد و در نهایت فخرالدین اسعد از دستورات حاکم اطاعت کرد و به ترجمه ی آن از پهلوی به پارسی و در آوردن آن به نظم همت گماشت.

از ابیات ویس و رامین معلوم می شود که شاعر به هنگام نظم داستان جوان بوده است :

چو این نامه بخوانی ای سخن دان      گناه من بخوان از پاک یزدان

بگو یارب بیامرز این جوان را         که گفتست این نگارین داستان را

. در تاریخ ادبیات جهان داستانسرایان بزرگی منظومه های جاودانه ای آفریده اند ، منظومه هائی که قرنها سینه بسینه و دهان بدهان از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است . از جمله منظومه های فنا نا پذیر میتوان شیرین وفرهاد ، لیلی و مجنون ، وامق و عذرا ، رمئو و ژولیت و ویس و رامین را که سرآمد منظومه های عاشقانه بوده اند نام برد. منظومه ویس و رامین شاهکاری است که توسط فخرگرگانی حدود یکهزار سال پیش به نظم در آمده و بجامه بشری اهدا شده است .

داستان ویس و رامین از داستان های کهن ایرانی است و باید از داستان های مربوط به اواخر عهد اشکانی باشد

صاحب مجمع التواریخ و القصص این قصه را مربوط به زمان شاپور پسر اردشیر بابکان می داند و گفته است : (( اندر عهد شاپور قصه ی ویس ورامین بوده است ، و موبد برادر رامین صاحب طرفی  بود از دست شاپور ، به مرو نشستی و خراسان و ماهان به فرمان او بود.))

دلایلی که برای اشکانی بودن این داستان آورده می‌شود:

  • شاه‌شاهان: مهرداد دوم نخستین کسی بود که از لقب شاه‌شاهان برای خود استفاده کرد. در «ویس و رامین» هم برای شاه موبد -برادر رامین و شوهر ویس- لقب شاه شاهان بارها برای او به کار رفته‌است. هرچند پس از مهرداد نیز شماری از شاهان اشکانی از این لقب بهره بردند ولی هیچ یک به اقتدار او نرسیدند.
  • جنگ با ارمنستان: مهرداد دوم در سال ۱۱۰ پ.م به جنگ با ارمنستان رفت. این موضوع در «ویس و رامین» نیز آمده‌است:

که رامین رفت خواهد سوی ارمن

 

به نخچیر شکار و جنگ دشمن

شاهنشه موبد از قیصر خبر یافت

 

که قیصر دل ز راه مهر برتافت

ز بد راهی نهادی دیگر آورد

 

به خودکامی سر از چنبر برآورد

همه پیمان‌های کرده بشکست

 

بسی کس‌های موبد را فروبست

ز روم آمد سپاهی سوی ایران

 

بسی آباد را کردند ویران

در ادامهٔ داستان هم شرح داده می‌شود که شاه از تمام شهرها لشکری آماده می‌کند و به نبرد با رومیان می‌رود و پیروز باز می‌گردد.

  • ساتراپ ساتراپ‌ها: در نقش برجسته‌های بیستون، نقش برجسته‌ای از مهرداد دوم وجود دارد که ۴ تن از ساتراپ‌های محلی در برابر وی قرار دارند. یکی از این افراد همین «گودرز» است که به عنوان ساتراپ ساتراپ‌ها، یعنی مسئول تمامی ایالات در پیشاپیش ساتراپ‌های محلی قرار گرفته‌است. در «ویس و رامین» می‌خوانیم که «رامین» برای فراموشی «ویس» از شاه می‌خواهد که او را سپهبدِ ماه‌آباد (ایالت ماد) کند، که شاه در استقبال از این پیشنهاد حکمرانی گرگان و ری و کوهستان را نیز به رامین می‌سپارد. در ادامه نیز روشن می‌شود علاوه بر این مناطق بر مناطق دیگری نیز حکم می‌رانده‌است:

بگشت او گرد مرز پادشاهی

 

گرفته رای فرمانش روایی

نشسته با سپاهی در سپاهان

 

که بود از مرزها بهتر سپاهان

ز گرگان تا ری و اهواز و بغداد

 

بگسترده بساط رامش و داد

  • استقلال از شاهنشاه: رامین با رسیدن به قزوین دیگر از شاهنشاه اطاعت نمی‌کند و خود را پادشاه می‌خواند. گودرز نیز در سال ۹۱ پ.م از فرمان مهرداد دوم سرپیچی می‌کند و خود را شاه ایران می‌خواند. جالب است که رامین بر پایهٔ «ویس و رامین» در مناطق غربی ایران قرار می‌گیرد و گودرز نیز در مناطق غربی ایران بوده‌است.
  • خورشیدشاه: یکی از القاب مهرداد دوم، خورشید بوده‌است که او را «خورشیدشاه» نیز می‌خوانده‌اند. در «ویس و رامین» نیز چنین آمده‌است:

ز یک سو زن مرا دشمن گرفته

 

وزو خورشید نام من گرفته

  • پایتخت: پایتخت شاهنشاه(موبدشاه) در «ویس و رامین» شهر مرو در ۳۰۰ کیلومتری عشق‌آباد می‌باشد و پایتخت مهرداد دوم نیز در شهری به نام «نیسا» در نزدیکی عشق‌آباد امروزی بوده‌است که امروزه ویرانه‌های آن باقیست. پس می‌توان پذیرفت که مراد شاعر از شهر مرو، همان شهر نیسا بوده‌است.
  • دیگر دلایل: شرح ویژگی‌های دژ اشکفت دیوان در «ویس و رامین» نشان می‌دهد که این بنا بسیار مستحکم و استوار بوده‌است و می‌توانیم زمان کاربری این بنا را با عصر مهرداد دوم منطبق کنیم. در «ویس و رامین» از روابط میان دربار ایران و دربار چین سخن گفته می‌شود که در زمان مهرداد دوم نیز چنین روابطی وجود داشته‌است.
  • تطابق زایچه: از جملهٔ محکم‌ترین دلایل پیرامون این موضوع زایچهٔ (جدول یا شرح محل ستارگان که بیشتر به مناسبت‌هایی ویژه چون زایش، مرگ و یا وقوع جنگی ثبت می‌شده‌است.) است که در کتاب «ویس و رامین» آورده شده‌است و بیانگر زمانی است که شاه برای نخستین بار با ویس دیدار می‌کند، که با دانش ستاره‌شناسی امروز و با بررسی وضعیت آسمان در فاصلهٔ سال‌های ۲۴۷ قبل از میلاد تا پایان دورهٔ ساسانیان و حتی زمان زندگی فخر الدین اسعد گرگانی، تنها می‌توان به یک حالت منطبق با نشانه‌های زایچهٔ کتاب «ویس و رامین» برخورد کرد و این تاریخ هم برابر با ۱ جولای ۱۱۶ پ.م می‌باشد و این درست همان زمانی است که مهرداد دوم در ایران پادشاهی می‌کرد.

 

از آنجا که در بنظم در آوردن این داستان جاودانه شاعر نهایت فصاحت و بلاغت و روانی را رعایت داشته منظومه او سر مشق شاعرانی قرار گرفت که در سرودن داستانهای عاشقانه در زبان پارسی به شهرت رسیدند . از آنجمله میتوان به نظامی بزرگ شاعر ایرانی اشارتی نمود که در خلق منظومه فنا ناپذیر خسرو و شیرین خود از سبک و سیاق و اندیشه فخر گرگانی تاثیر بسزا پذیرفته است.

این داستان پیش از آن که فخر الدین اسعد آن را به نظم در آورد میان ایرانیان شهرت داشت . قدیمی ترین کسی که در دوره ی اسلامی از این داستان در اشعار خودش یاد کرده ابو نواس است که در یکی از فارسیات خود چنین گفته است :

و ما تتلون فی شروین دستبی    و فر جردات رامین و ویس

داستان ویس و رامین بر خلاف بسیاری از کتب پهلوی پیش از اسلام که در نخستین قرن های هجری به زبان عربی درآورده بودند از آن زبان نقل نشده بود لیکن در بعضی نواحی ایران هنوز نسخه هایی از متن پهلوی آن در میان مردم رایج و مورد علاقه آنان بود

و در اصفهان مردم بر اثر دانستن زبان پهلوی آن کتاب را میشناختند و آن را میخواندند.

روش فخرالدین اسعد در نظم این داستان همان است که ناقلان داستان های قدیم به نظم فارسی داشتند ، و این طریق از قرن چهارم در میان شاعران متداول بود .

تصرف شاعران در این گونه داستان ها آراستن معانی با الفاظ زیبا و تشبیهات بدیع و اوصاف دل انگیز یعنی آرایش های ظاهری و معنوی است و علاوه بر این در مقدمه کتاب  و آغاز و انجام فصل ها نیز گاه سخنانی از خود دارند .

فخر الدین اسعد تا زمانی که داستان ویس و رامین را آغاز نکرده بود از همین روش استفاده کرد اما از آن پس از روایت های کتبی وشفاهی درباره ی این داستان استفاده کرد .

متن پهلوی داستان ویس و رامین چنان که فخرالدین اسعد گفته است فاقد آرایش های لفظی و معنوی است و شاعر آن را به صورت نظم در آورده است و استعارات و تشبیهات زیبا و دلپذیر در آن به کار برده است که در ادبیات فارسی تازگی دارد که از قدیم در نزد ناقدان سخن معروف بوده است .

فخرالدین اسعد در گزارش این داستان جانب سادگی و فصاحت و بلاغت را نگه داشته است. چون این کتاب از زبان فارسی میانه گزارش شده است بسیاری از لغات  و ترکیبات آن زبان را در خودش حفظ کرده است برای مثال ((ابا ، ابی ،ابر )) به جای (( با ، بی ، بر )) و ((پول)) به جای ((پل)) و ((ایدون و همیدون))به جای ((چنین)) از این قبیل کلمات اند.

فخرالدین از شاعران شیرین سخن و ساده گوی ایران است . اشعار او همه طبیعی و از هر گونه تکلف خالی است . صنایع و تکلفات ادبا از نظر او بی ارج و بهاست و در تعبیرات و تشبیه و استعاره به تقلید از گذشتگان پایبند نیست و رعایت قواعد قافیه را هم چندان لازم نمی داند هر چند که فخرالدین اسعد به بهترین وجه تز عهده ی نظم کتاب بر آمده است و کتاب او به سرعت مشهور و مورد قبول واقع شده است ، ولی چون محتوای کتاب مربوط به فرهنگ کهن بوده است و در مواردی با موازین اخلاقی و اجتماعی اسلامی تطبیق نمی کرده از شهرت و رواج آن کاسته شده است.

موضوع داستان ویس و رامین

حماسه تاریخی، عاشقانه و آموزنده ویس و رامین به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد. شاعر برجسته گرگانی از این مضمون برای سروده های خویش بهره گرفته است.

حماسه ای که گرگانی از این دو عاشق ایرانی مکتوب کرده است نمادی از آموزه های عاشقانه ایرانی و آداب و سنت کشورمان است . چارچوب این جریان از خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی از شرق و دیگری از غرب است. به جای پادشاهان کوی اوستا و فرمانروایان کیانی شاهنامه فردوسی بزرگ یکی از طرفین درگیر خاندان قران یا همان خاندان اشرافی کارن در غرب ایران بوده است. طرف مقابل موبد منیکان پادشاه مرو بوده که تا چند سال اخیر جزوی از خاک ایران بود و متاسفانه در دوره قاجار از خراسان بزرگ جدا شد. ماجرا از آنجا آغاز می شود که پادشاه میانسال مرو به شهرو ملکه زیبایی و پری چهره "ماه آباد" یا همان مهاباد امروزی که سرزمین کردستان آریایی مادی ایران است ابراز علاقه می نماید. شهرو به پادشاه مرو توضیح می دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام "ویرو" می باشد. اما ناگزیر می شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با خاندان بزرگ و قدرتمند در شمال شرقی ایران قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو در بیاورد. شهرو از این رو با این امر موافقت کرد زیرا هرگز نمی اندیشید که فرزند دیگری بدنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد.

پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت. ولی بلافاصله ویس را به دایه ای سپرده تا او را به خوزان ببرند و با کودک دیگری که تحت آموزش بزرگان کشوری بود دوره های علمی و مهم آن روزگار را ببیند. کودک دوم کسی نبود جز رامین برادر پادشاه مرو. هنگامی که این دو کودک بهترین دوران کودکی و جوانی را در کنار یکدیگر می گذارنند رامین به مرو فراخوانده می شود و ویس نیز به زادگاه خود در همدان. شهرو مادر ویس بدلیل آنکه دختر زیبای خود را ( ویس ) در پی قولی که در گذشته ها داده بود به عقد پادشاه پای به سن گذاشته مرو در نیاورد بهانه ازدواج با غیر خودی را مطرح نمود و می گوید که ویس با افراد غریبه ازدواج نمی کند. به همین روی بنای مراسم بزرگی را گذاشتند تا از پیگری های پادشاه مرو رهایی پیدا کنند. در روز مراسم "زرد" برادر ناتنی پادشاه مرو برای تذکر درباره قول شهبانو شهرو وارد کاخ شاهنشاهی می شود ولی ویس که هرگز تمایل به چنین ازدواجی نداشت از درخواست پادشاه مرو و نماینده اش "زرد" امتناع میکند. خبر نیز به گوش پادشاه مرو رسید و وی از این پیمان شکنی خشمگین شد. به همین روی به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهبانو مهابادی وارد نبرد شود . پس از خبر دار شدن شهرو شهبانوی ایرانی از این ماجرا وی نیز از شاهان آذربایجان - ری - گیلان - خوزستان یا سوزیانا - استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود . پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. نبرد آغاز شد و پدر ویس ( همسر شهرو ) در این جنگ کشته شد. در فاصله نبرد رامین نیز در کنار سپاهیان شرق ایران قرار داشت و ویس نیز در سپاهاین غرب ایران شرکت نموده بود . در زمانی کوتاه آن دو چشم شان به یکدیگر افتاد و سالهای کودکی همچون پرده ای از دیدگانشان با زیبایی و خاطره گذشته عبور کرد. گویی گمشده سالهای خویش را یافته بودند. آری نقطه آغازین عشق ورجاوند ویس و رامین در دشت نهاوند رقم خورد. رامین پس از این دیدار به این اندیشه افتاد که برادر خویش ( پادشاه مرو ) را از فکر ازدواج با ویس منصرف کند ولی پادشاه مرو از قبول این درخواست امتناع نمود. پس از نبردی سخت پادشاه مرو با شهرو رو در رو می گردد و وی را از عذاب سخت پیمان شکنی در نزد اهورامزدا آگاه می نماید. شهرو در نهایت به درخواست پادشاه مرو تن داد و دروازه شهر را به روی پادشاه مرو گشود تا وارد شود و ویس را با خود ببرد. پس از بردن ویس به دربار پادشاه مرو در شهر جشن باشکوهی برگزار شد و مردم از اینکه شاه شهرشان ملکه خویش را برگزیده است خرسند شدند و شادمانی کردند ولی رامین از عشق ویس در اندوه و دلگیری تمام بیمار شد و سپس بستری شد. ویس نیز که هیچ علاقه ای به همسر جدید خود ( پادشاه مرو ) نداشت مرگ پدرش را بهانه نمود و از همبستر شدن با پادشاه مرو امتناع کرد. در این میان شخصیتی سرنوشت ساز وارد صحنه عاشقانه این دو جوان ایرانی می شود و زندگی جدیدی برای آنان و تاریخ ایران رقم می زند. وی دایه ویس و رامین در دوران کودکی است که پس از شنیدن خبر ازدواج پادشاه مرو با ویس خود را از خوزستان به مرو می رساند. سپس با نیرنگ هایی که اندیشه کرده بود ترتیب ملاقات ویس و رامین با یکدیگر را می دهد و هر سه در یک ملاقات سرنوشت ساز به این نتیجه می رسند که ویس تنها و تنها به رامین می اندیشد و نمی تواند با پادشاه مرو زندگی کند ولی از طرف دیگر رامین احساس گناه بزرگی را در دل خود حس می کرد و آن خیانت به زن همسرداری است که زن برادرش نیز بوده است ولی به هر روی آنان لحظه ای دوری از یکدیگر را نمی توانستد تاب و توان بیاورند. پس از ملاقات به کمک دایه ویس و رامین آنها بهترین لحظات خود را در کنار یکدیگر سپری میکنند.

پادشاه مرو که از جریانات اتفاق افتاده آگاهی نداشت از برادرش ( رامین ) و همسرش ( ویس ) برای شرکت در یک مراسم شکار در غرب ایران دعوت میکند تا هم ویس بتواند با خانواده اش دیداری کند و هم مراسم نزدیکی بین دو خاندان شکل گیرد ولی نزدیکان پادشاه مرو از جریانات پیش آمده بین دایه و ویس و رامین خبرهایی را به شاه مرو میدهند. شاه مرو از خشم در خود می پیچد و آنان را تهدید به رسوایی میکند. حتی رامین را به مرگ نیز وعده می دهد. ویس پس از چنین سخنانی لب به سخن می گشاید و عشق جاودانه خود را به رامین فریاد می زند و میگوید که در جهان هستی به هیچ کس بیش از رامین عشق و علاقه ندارم و یک لحظه بدون او نمی توانم زندگی کنم. از طرف دیگر برادر ویس "ویرو" با ویس سخن میگوید که وی از خاندان بزرگی است و این خیانت یک ننگ برای خانوداه ما می باشد و کوشش خود را برای منصرف کردن ویس میکند ولی ویس تحت هیچ شرایطی با درخواست ویرو موافقت نمی کند و تنها راه نجات از این درگیری ها را فرار به شهری دیگر می بینند. ویس و رامین به ری می گریزند و محل زندگی خود را از همگان مخفی میکنند. روزی رامین نامه ای برای مادرش نوشت و از جریانات پیش آمده پرسش کرد ولی مادر محل زندگی آنان را به پادشاه مرو که پسر بزرگش بود خبر میدهد. شاه با سپاهش وارد ری می شود و هر دو را به مرو باز می گرداند و با پای درمیانی بزرگان آنها را عفو میکند. پادشاه که از بی وفایی ویس به خود آگاه شده بود در هر زمانی که از کاخ دور می شد ویس را زندانی می کرد تا مبادا با رامین دیداری کند.

پس از این وقایع آوازه عاشق شدن رامین و همسر شاه در مرو شنیده می شود و مردم از آن با خبر می شوند. روزی رامین که استاد و نوازنده چنگ و سازهای ایرانی بوده است در ضیافتی بزرگ در دربار مشغول سرودن عشق خود به ویس می شود. خبر به برادرش شاه مرو می رسد و وی با خشم به نزد رامین می آید و او را تهدید به بریدن گلویش میکند که اگر ساکت ننشیند و این چنین گستاخی کند وی را خواهد کشت. درگیری بالا می گیرد و رامین به دفاع از خویش برمی خیزد و با میانجیگری اطرافیان و پشیمانی شاه مرو جریان خاتمه می یابد. مردان خردمند و بزرگان شهر مرو رامین را پند میدهند که نیک تر است که شهر را ترک کنی و به این خیانت به همسر برادر خود پایان دهی زیرا در نهایت جنگی سخت بین شما درخواهد گرفت. با گفته های بزرگان مرو رامین شهر را ترک میکند و راهی غرب ایران می شود و ناچار زندگی جدیدی را با دختری از خانواده بزرگان پارتی به نام "گل" آغاز میکند ولی یاد و خاطره ویس هرگز از اندیشه او پاک نمی شود. روزی که رامین گل را به چهره ویس تشبیه میکند و به او از این شبهات ظاهری بین او و عاشق دیرینه اش ویس خبر میدهد همسرش برآشفته می گردد و او را یک خیانت کار معرفی میکند و پس از مشاجراتی از یکدیگر جدا می شوند. رامین که اندیشه ویس را از یاد نبرده بود مشغول نبشتن نامه ای برای ویس در مرو میشود. سپس مکاتبات طولانی بین آن دو مخفیانه انجام می گیرد و بنا به درخواست ویس رامین به مرو باز میگردد و هر دو با برداشتن مقداری طلا از خزانه شاهی فرار می کنند و راهی غرب ایران می شوند و پس از عبور از قزوین به دیلمان می رسند و آنجا مستقر می شوند. پادشاه مرو که خبر را می شنود سخت آشفته می شود و با سپاهیانش راهی جستجوی آن دو می شود. شاه و یارانش شب هنگام در جاده ای استراحت میکند ولی ناگهان گرازی بزرگ به اردوگاه آنان حمله می کند پس از چنیدن ساعت درگیری میان شاه و یارانش با گراز حیوان شکم شاه مرو را از بالا تا به پایین می درد و در نهایت پادشاه مرو آن شب کشته می شود. پس از شنیدن خبر مرگ شاه مرو رامین به عنوان جانشین وی تاج سلطنت را بر سر می گذارد و زندگی رسمی خود را با معشوقه خود آغاز میکند تا روزی که ویس پس از سالها به مرگ طبیعی فوت می شود. رامین که زندگی پر از رنجش را برای رسیدن به ویس سپری کرده بود با مرگ ویس کالبد او را در زیر زمینی قرار می دهد و پس از واگذاری تاج و تخت شاهی به اطرافیانش در مراسمی بزرگ راهی زیر زمین می شود و خود در کنار ویس با زندگی بدرود می گوید و با آغوش باز به مرگ درود می دهد و در کنار کالبد معشوقه دیرینه اش به خاک او و جسدش بوسه می زند و خودکشی می کند و چنین پایان یافت عشقی که پس از دو هزار سال همچنان آوازه اش در ایران و جهان شنیده می شود.


مولانا محمد جلال الدین بلخی فیلسوف و عارف بزرگ ایرانی می فرماید :

بوی رامین می رسد از جان ویس ............ بوی یزدان می رسد هم از ویس


خواجوی کرمانی می فرماید :

پیش رامین هیچ گل ممکن نباشد غیر ویس ......... پیش سلطان هیچکس محمود نبود جز ایاز


سعدی شیرازی می فرماید :

رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد ............. یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد

یک بیت از شعر ویس و رامین

کرا دشمن نباشد در جهان کس   چو بینی دشمن او خود نهان بس

 

بهره ی فخرالدین اسعد گرگانی از صنایع شعری 
وصفها و تشبیهات او حسی و ملموس است. از استعاره فراوان استفاده کرده است. مجاز و کنایه و تمثیل نیز در آن نمودی خاص دارد. بر توصیفهای آن تحرک و جانداری حاکم است. زبان او، زبانی است بی تکلف و متناسب با بیان احساسات عاشقانه. ازقضا در توصیف حالات شور و عشق و وصال و جدایی و اندوه بسیار ماهر است و زبان او لطافتی خاص دارد. بعضی مثالها از مشخصات کتاب: 
نمونه ی تکرارها: دلــش تنگ و میــان تنگ و دهـان تنگ*** ز دلتنــگی شــده بـــر وی جهـــان تنگ
بــه شمشیــر و بــه دینار و به فـــرهنگ *** بــه تــدبیــر و بــه دستـان و بــه نـیرنگ. 
منــم گــل بــرگ گــل بـــوی گــل انــدام*** گــــلم چـــهره گـــلم گـــونه گــــلم نــــام. 
نمونه ی ترصیعها و توازنها: زبــس زیــور چــو گنــج شــایــگان بود*** زبــس اختــر، چــو بـرج آسمــــــان بود 
قضــا باریــــد بـــرمـــن سیـــل بیـــــداد ***قـــدر آهــیخت بــر مــن تیـــــغ پــــولاد 
نــــخواهـــم بـــی هـــوایت زنـــــــدگانی*** نــــجویــــم بـــــی وفـــــایت شــادمـــانی 
سپــــــاه جـــــــاودان از تــــو رمیـــــــده 
نگــــــــار چینیـــــان از تــــــو شمیـــــده 
نمونه ی ضرب المثلها: 
خبــــر هــــرگز نـــه مــانند عیــان است 
یقیــــن دل، نــــه همتـــــای گمــــان است. 
هــر آن گـاهی کــه بــاشد مــرد هــوشیار 
ز ســوراخـی دو بــارش کــی گــزد مــار. 

مــــگر گفـتست بــــا تــــو هــــوشیـــاری 
کـــه گــــر دزدی کنـــــی در دزدبـــــاری. 
بعضی از ضرب المثلهای ویس ورامین مأخوذ از امثال عربی است. در همین ابیات که ذکر شد توجه گوینده به این ضرب المثلها آشکار است: لیس الخبر کالمعاینه، لایلدغ المؤمن من حجر واحد مرتین، ان تسرق فاسرق الدره، الغریق یتشبث بکل حشیش، رائدنا غراب. قراین دیگری نیز در کتاب هست که نشان مهارت فخرالدین اسعد در ادب عربی است و استاد مرحوم بدیع الزمان فروزانفر، بعضی ازین قراین را در کتاب سخن و سخنوران به دست داده است. 
تعبیرات مثلی: 
مـــکن بـــی جـــرم را در چــــاه مفــــکن 
نمــــک بـــر ســـوختـــه کمتـــر پــــراکن. 
مـــرا گـــر مــوی بـــر ناخـــن بـــرستــی 
دل مــــن ایـــــن گمــــان بـــر تــــو نسبتی. 
تشبیه: 
دو زلف انگــور و رخ چــون آب انگـــور 
غــلام هــر دو گشتــه مشــک و کـــافـــور. 
ســـــرشکت را کنــــون بــــاشد روایــــی 
کـــــــه بفـــروشـــی بـــه بــازار جـــدایی 
و تعبیرهای زیبا نیز در کتاب کم نیست مانند«جای مهر» به جای دل: بیفـــکنــــدش بـــــدان تــــا ســــر ببــــــرد بــــه خنجــــر جــــای مهــــرش را بـــدرد 

اسدی طوسی

 

ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسب نامه است در طوس متولد شد.وی بعد از فردوسی بزرگترین حماسه سرای ملی ادب فارسی است. در شاعری قوی طبع و باریک اندیش و ژرف بین بود. و در انتخاب کلمات خوش آهنگ و ترکیبات مأنوس در بحر متقارب استاد بود .. وی در سال ۴۶۵ هجری در گذشت. مقبره وی در تبریز است.
اسدی طوسی از حماسه سرایان و لغت نویسان قرن پنجم هجری است . دوره ی بلوغ او در شاعری با انقلاب خراسان و غلبه ی سلجوقیان و انقراض غزنویان مصادف بود ، از این رو شاعر ناگزیر به آذربایجان مهاجرت کرد .ولادت او در اواخر قرن چهارم  و اوایل قرن پنجم اتفاق افتاده است .

اسدی در آذربایجان با سلاطین زیر معاصر بوده است و با آنان ارتباط داشته است :

1-     امیر ابودلف پادشاه نخجوان ، اسدی این امیر را پادشاه ارمن و بزرگ تازیان و از خاندان شیبانی دانسته و چنین توصیف کرده است :

شه ارمن و پشت ایرانیان   مه تازیان تاج شیبانیان

این پادشاه همان است که اسدی گرشاسب ماه را به نام او نظم کرد .

2-     امیر اجل شجاع الدوله ابوشجاع منوچهربن شاوور از پادشاهان شدادی گویا از حدود سال 456 تا حدود 503 یا 504 در ارمنستان حکومت می کرده است . قصیده اسدی در مناظره ی قوس و رمح در مدح این پادشاه است

نامور میر اجل والا منوچهر اصل ملک   تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار

 

دولت شاه سمرقندی در تذکرة الشعرا گفته است که اسدی استاد فردوسی بوده است . برخی از شرقی ها مانند هرمان اته در تاریخ ادبیات فارسی ، و ادوارد برون در تاریخ ادبیات ایران با اتکا بر گفته دولت شاه و با توجه به سال فوت اسدی بر وجود دو اسدی قایل شده اندکه هر دو آنها بی اساس است ، زیرا فردوسی در سال 329 یا 330 متولد شده است چگونه ممکن است شاگرد کسی باشد که در سال 465ه. وفات یافته است نسخه ای از الابنیه عن حقایق الادویه به خط اسدی در دست است که به سال 448 هجری استساخ کرده است

                                                                     

اسدی به داستان‌سرایی گرائیده و به نظم داستان‌هایی که از بسیاری جهات به شاهنامه فردوسی نزدیک است، پرداخته است. شعرهای اسدی به واسطه تناسب و حسن استعمال، جلوه خاصی یافته و به تشبیه و مجازهای تازه و صنایع لفظی و معنوی مشحون است. اسدی طوسی از علمای لغت بوده و در این فن استاد بوده و بسیاری از دیوان‌های گذشتگان را به دقت و ژرف‌نگری خوانده و لغات کمیاب را به دست آورده و گاهی همان کلمات را در اشعار خود به کار برده و بدین سبب در گرشاسب‌نامه بسیاری از لغات فارسی که حتی در اشعار قرن پنجم و ششم هم کم‌تر استعمال شده است، دیده می‌شود. آوردن این لغات اگرچه نظر به حفظ زبان، شایسته تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است اما تا حدی به فصاحت و رواج آن آسیب رسانده است. بهترین گواه، آن است که شاهنامه فردوسی که چندین برابر منظومه اسدی است از این کلمات کمتر دارد، با این‌که عنایت فردوسی به نگهداری زبان بیشتر بوده است.

 

آثار اسدی

لغت فرس یا فرهنگ اسدی از قدیمی ترین کتب فارسی است . اسدی در تألیف این کتاب خدمتی در خور ستایش به زبان فارسی کرده و علاوه بر ضبط و تعریف لغات، به ذکر نام و شعرهای پیش‌گامان مانند ابوشکور بلخی، شهید بلخی و رودکی نیز پرداخته است. واژه‌نامه اسدی به جهت دقت و صحت تفسیر، بهترین واژه‌نامه و نیز قدیمی‌ترین فرهنگ موجود در زبان فارسی است.

شاعران معاصر اسدی در آذربایجان که با واژه های بومی خراسان آشنایی نداشتند از این لغت نامه استفاده میکردند . از ممیزات اصلی این لغت نام ترکیب کلمات بر اساس حرف آخر است . هم چنین لغت فرس از این لحاظ که شامل اسامی شعرای مقدم و ذکر اشعار آنهاست دارای اهمیت فراوانی است. ترتیب این کلمات برحسب حروف آخر آنهاست.

 

رسالة فی لغة الپهلوی

 لغات دری که از لغت نامه اسدی برگزیده  شده است.

چکاذ دیگر تندی سر کوه باشد.

رذ مردم دانا را خوانند.

رذه صف باشد.

هذه حق باشد.

بیهذه باطل باشد.

فنوذ کسی بودکه اندرکاری خیره بماندبه توقف کردن برآن فرو ایستدگویند بفنوده است.

غنوذه کسی بودکه به خواب درخواهد شدن ٬هنوزتمام درخواب نشده باشدگویند بغنود .

کراشیذه مختل باشد.

موبذ عالم باشد.

هیربذ آتش.

مناظرات اسدی : در این اشعار اسدی بین دو موضوع تخیلی مناظره ای ترتیب داده است و ضمن مباحثه ی آن دو ادله ای بین طرفین رد و بدل شده و سر انجام یکی از آن دو بر دیگری رجحان یافته است . مناظرات اسدی در نوع خودش تازگی دارد و علت بقای این آثار تازگی کار اسدی است . از مناظرات وی ، آسمان و زمین ،مغ و مسلمان ، نیزه و کمان ، شب و روز ، عرب و پارسی را می توان نام برد.

یک بیت از شعر مغ و مسلمان

 

به آتش اندر سوزد ز فخر هندو تن                 به پیش آتش بندند موبدان زنار

گرشاسب نامه: مثنوی حماسی است که در نسخه های مختلف بین 7 تا 10 هزار بیت دارد و به سال 458 هجری سروده شده است .

 داستان منظوم گرشاسب ، پهلوان بزرگ سیستان و جد اعلای رستم است که در هند و سایر ممالک رزم‌ها کرده و نام‌آور شده است. این کتاب در تاریخ  445 - ۴۵۸ هجری -  یعنی ۵۸ سال پس از اختتام شاهنامه فردوسی به انجام رسیده و در حدود ده هزار بیت است و دومین اثر حماسی تاریخی بزرگ به شمار میرود . منبع کار شاعر ، گرشاسپ نامه منثور ابوالموید بلخی بوده است . از مقدمه این منظومه بر می آید که اسدی از فلسفه  و موضوع های مذهبی اطلاعات داشته است. در گرشاسپ نامه به تعداد زیادی لغات نامانوس و مهجور بر میخوریم ، شاید اسدی بر این گمان بوده که اهمیت شاهنامه در میزان به کارگیری چنین واژه هایی است ولی واقعیت این است که این کار امتیازی برای شاهنامه به حساب نمیاید ، بلکه ارزش و برتری شاهنامه فردوسی را بیشتر آشکار میسازد . با تمام این تفاسیر گرشاسپ نامه اسدی یکی از منظومه های مشهور زبان فارسی و از آثار برجسته حماسی ملی ایران است

 

علاوه بر آثار مذکور اسدی در منظوم ساختن داستان های مختلف مهارت بسیاری دارد و در خلال این منظومه هاست که در بیان امثال و مواعظ و نصایح هنرنمایی کرده است .

به طور کلی اشعار اسدی بسیار قوی ، روان و منسجم است . قدرت فراوانی در توصیف و به کار گیری تشبیهات دقیق و متنوع دارد .

اسدی شاهنامه خود را به وزن شاهنامه فردوسی سروده و کتاب او از حیث ارزش ادبی وهنری همپایه شاهنامه دقیقی و در پایگاه فرودین شاهنامه فردوسی قرار دارد . اسدی پهلوان داستان خود را از پهلوان شاهنامه فردوسی برتر دانسته و گفته است : 
گراز جنگ گرشاسپ یاد آیدت 
همه جنگ رستم بیاد آیدت 
چند بیت از گرشاسب‌نامه در وصف دختر کورنگ‌شاه و آمدن جمشید نزد وی:
سه جام می از دست او نوش کرد
جم اندیشه از دل فراموش کرد
به آهستگی رای خوردن گرفت
ز دادار پس یاد کردن گرفت
که چیزی جز از می نخواهی دگر
به جم گفت: می دوست داری مگر؟
شکیبد دلم گر نیابمش نیز
جم‌اش گفت: دشمن ندارمش نیز
مقایسه ی شاهنامه با گرشاسب نامه 
مرحوم بدیع الزمان فروزانفر، شاهنامه فردوسی را با گرشاسب نامه اسدی مقایسه کرده و ضعفهای کلام اسدی را نشان داده است. فردوسی در مبالغه گفته است: 
ز ســم ستـــوران در آن پـــهن دشــــت 
زمیــن شد شش و آسمــان گشت هشت 
در این مبالغه به فرض قبول شرط اول، شرط دوم را می توان پذیرفت اما اسدی گفته است: 
چنـان چــرخ پــرگـرد و پــربـاد کــرد 
کـه گـردون کــه بــد هفت هفتــاد کـرد 
«گرشاسب نامه،ص349» 
و اگر فردوسی در مقام مبالغه از گرز سیصد منی سخن گفته، اسدی از مشت سیصد منی حرف زده است! اسدی در این کتاب به طرح مباحث فلسفی و اخلاقی توجهی خاص نشان داده و معمولا آنها را مجزا و گاهی به صورت پرسش و پاسخ بیان کرده و این شیوه ی او با شیوه ی شاهنامه متفاوت و از جهاتی به شیوه ی اسکندر نامه ی نظامی نزدیک است و بعید نیست که نظامی از این نظر تا حدودی از گرشاسب نامه تأثیر پذیرفته باشد.اسدی در صفحات نوزدهم و بیستم گرشاسب نامه، گرشاسب را با رستم مقایسه کرده و او را از رستم بزرگتر و پهلوانتر دانسته و عیبهایی بر پهلوان بزرگ داستانهای ملی گرفته است اماحوادث و وقایعی که خود به گرشاسب نسبت داده بیشتر از نوع ماجراجویی ها و قهرمانی های عامه پسند است و همه ی مواردی که به نظر او مایه ی ضعف شخصیت رستم شده برعکس در طبیعی بودن سیمای رستم و ضعف منظومه ی اسدی سهم دارد. 

نمونه ای از اشعار اسدی طوسی 
اگر از موارد ضعف این گرشاسب نامه بگذریم، اسدی را در گرشاسب نامه تشبیه ها و تعبیرهای تازه فراوان است. وی به کاربرد صنایع لفظی علاقه ی فراوان داشته و در بیشتر ابیات او استفاده کرده است. نمونه ای از اشعار او: 
اشاره به احادیث و امثال: 
سخــــن کـــان گــذشت از زبـان دو تـن 
پـــراکنــده شـــد بــر ســـــــر انجمـــــن 
اشاره است به: کل سر جاوزالاثنین شاع. گلیمــــی کـــه بــاشــد بـدان ســر سیــاه نـــگردد بــدیــن سـرسپیـد، ایـن مــخواه 
 
 بعضی تشبیهات و تعبیرات زیبا: 
گمـــــانی نـــــکو بـــردی ای دلپــذیـــر 
ولیـــــکن گمـــانت کمـــان بــد نــه تیــر 
چــو نتــوان گــرفتــن گــریبــان جنــگ 
ســـــوی دامـــــن آشتـــی یـــا ز چنـــگ 
زدل بنــــده ی شــــــاه و دارنــــــده راز 
بـــه معنــی از انــدیشــه دوشیـــزه ســاز 
بـــریــده زتــن جـــان، امیــــد از نهیــب 
چـو عشــق از دل مهــرجــویـان شکیـب 
نمونه ای از مبالغه ها: زره وار بــد کــز تــن خـــویـش پــوس همـــی کنـــد و پنــــداشتـــی درع اوســت تنـــش بنگـــریــدی کــه بــر پــای هسـت؟ بـه سـر دسـت بـردی کـه بـر جـای هست؟ 
بــدان ســــان ز گـــرزش قضــا زار شـــد کـــــه از پـــــای بفتــــــاده بیمـــــار شــــد 
این مبالغه ها، حماسی نیست و یکی از علل ضعف حماسه در شعر او، استعمال همین گونه مبالغه هاست. تشبیه های غیر حماسی نیز در شعرش هست: کمــان شــد یکـــی بــرزگــر تــــخم کـــار وز آن تــــخم پیکـــــان و دل گشــــت زار از آن تــخم هـــر کشـــت کـــامــد درسـت ز خــــون خـــورد آب و بــرش مــرگ رست 
و گـــاهی تشبیهـــات عقـلی و وهمی به کـار برده ز شـــــاخ گــــــوزنــــان رمـــه در رمــــه زمــــین بیشــــه ای گشتـــه عــاجین همـه 
بعضی از مفاهیم شعر عربی در کلام اسدی: شنیــــــدم هنـــرهـــاش و دیــــدم کنـــون بـــه دیــــدار هســت از شنــــودن فــزون 
ظاهرا اشارت است به این بیت متنبی که در تاریخ بیهقی هم به کار رفته است: واستکبــــــرالاخبـــــــار قبــــــل لقـــــائه فلمــــا التقینــا صغــــــر الخبـــــر الخبـــــر 
و این بیت او: نبـــــاید شـــد از خنـــده ی شــــــه دلیـــر نــه خنـــده ســـت دنـــدان نمــودن ز شیر 
ظاهرا اقتباس شده است از این بیت: اذا نظــــــرت نیــــــوب الیـــــث بــــارز فــــــلا تــــــــظنن أن البـــــــث یبتســــــم 
گرشاسپ نامه از نظر لغت و ترکیب نیز از منظومه های غنی قرن پنجم است. مثال را نمونه هایی اندک از ترکیبات او ذکر می کنیم: گرفتاریان: اسیران، گذرگاه آواز: گلو، کم بوده تر: پست تر، روزگرد: گل آفتابگردان. 

 

 

 

فخرالدین اسعد گرگانی از داستانسرایان نامداری است که در نیمه اول قرن پنجم هجری برابر با قرن یازدهم میلادی میزیسته و علاوه بر شعر در فلسفه و علوم نیز دستی داشته است . او از بزرگ شاعران پارسی است که در زمان حکومت سلطان ابوطالب طغرل بیک سلجوقی بشهرت رسید و در اواخر حکومت همین سلطان در سال 446 هجری (1504 میلادی ) چشم از جهان فروبست  فخرالدین اسعد از مردم گرگان است که در جوانی وطن خود را ترک کرده و به اصفهان (در سال 443 )رفته وی معاصر و مداح طغرل سلجوقی بوده و در فتح اصفهان همراه وی بوده و هنگامی که سلطان از اصفهان به قصد تصرف همدان خارج شد فخرالدین در  اصفهان با عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری که از طرف طغزل بیک سلجوقی به حکومت اصفهان تعیین شده بود  باقی ماند.

 

در ملاقات هایی که میان فخرالدین اسعد گرگانی و ابوالفتح مظفر گذشت یک روز حاکم اصفهان صحبت از داستان ویس و رامین کرد و حاکم اصفهان از او خواست که داستان ویس و رامین را به نظم در آورد و در نهایت فخرالدین اسعد از دستورات حاکم اطاعت کرد و به ترجمه ی آن از پهلوی به پارسی و در آوردن آن به نظم همت گماشت.

 

از ابیات ویس و رامین معلوم می شود که شاعر به هنگام نظم داستان جوان بوده است :

 

چو این نامه بخوانی ای سخن دان      گناه من بخوان از پاک یزدان

 

بگو یارب بیامرز این جوان را         که گفتست این نگارین داستان را

 

. در تاریخ ادبیات جهان داستانسرایان بزرگی منظومه های جاودانه ای آفریده اند ، منظومه هائی که قرنها سینه بسینه و دهان بدهان از نسلی به نسل دیگر به ارث رسیده است . از جمله منظومه های فنا نا پذیر میتوان شیرین وفرهاد ، لیلی و مجنون ، وامق و عذرا ، رمئو و ژولیت و ویس و رامین را که سرآمد منظومه های عاشقانه بوده اند نام برد. منظومه ویس و رامین شاهکاری است که توسط فخرگرگانی حدود یکهزار سال پیش به نظم در آمده و بجامه بشری اهدا شده است .

 

داستان ویس و رامین از داستان های کهن ایرانی است و باید از داستان های مربوط به اواخر عهد اشکانی باشد

 

صاحب مجمع التواریخ و القصص این قصه را مربوط به زمان شاپور پسر اردشیر بابکان می داند و گفته است : (( اندر عهد شاپور قصه ی ویس ورامین بوده است ، و موبد برادر رامین صاحب طرفی  بود از دست شاپور ، به مرو نشستی و خراسان و ماهان به فرمان او بود.))

 

دلایلی که برای اشکانی بودن این داستان آورده می‌شود:

 

  • شاه‌شاهان: مهرداد دوم نخستین کسی بود که از لقب شاه‌شاهان برای خود استفاده کرد. در «ویس و رامین» هم برای شاه موبد -برادر رامین و شوهر ویس- لقب شاه شاهان بارها برای او به کار رفته‌است. هرچند پس از مهرداد نیز شماری از شاهان اشکانی از این لقب بهره بردند ولی هیچ یک به اقتدار او نرسیدند.
  • جنگ با ارمنستان: مهرداد دوم در سال ۱۱۰ پ.م به جنگ با ارمنستان رفت. این موضوع در «ویس و رامین» نیز آمده‌است:

 

که رامین رفت خواهد سوی ارمن

 

به نخچیر شکار و جنگ دشمن

 

 

شاهنشه موبد از قیصر خبر یافت

 

که قیصر دل ز راه مهر برتافت

ز بد راهی نهادی دیگر آورد

 

به خودکامی سر از چنبر برآورد

همه پیمان‌های کرده بشکست

 

بسی کس‌های موبد را فروبست

ز روم آمد سپاهی سوی ایران

 

بسی آباد را کردند ویران

 

در ادامهٔ داستان هم شرح داده می‌شود که شاه از تمام شهرها لشکری آماده می‌کند و به نبرد با رومیان می‌رود و پیروز باز می‌گردد.

 

  • ساتراپ ساتراپ‌ها: در نقش برجسته‌های بیستون، نقش برجسته‌ای از مهرداد دوم وجود دارد که ۴ تن از ساتراپ‌های محلی در برابر وی قرار دارند. یکی از این افراد همین «گودرز» است که به عنوان ساتراپ ساتراپ‌ها، یعنی مسئول تمامی ایالات در پیشاپیش ساتراپ‌های محلی قرار گرفته‌است. در «ویس و رامین» می‌خوانیم که «رامین» برای فراموشی «ویس» از شاه می‌خواهد که او را سپهبدِ ماه‌آباد (ایالت ماد) کند، که شاه در استقبال از این پیشنهاد حکمرانی گرگان و ری و کوهستان را نیز به رامین می‌سپارد. در ادامه نیز روشن می‌شود علاوه بر این مناطق بر مناطق دیگری نیز حکم می‌رانده‌است:

 

بگشت او گرد مرز پادشاهی

 

گرفته رای فرمانش روایی

نشسته با سپاهی در سپاهان

 

که بود از مرزها بهتر سپاهان

ز گرگان تا ری و اهواز و بغداد

 

بگسترده بساط رامش و داد

 

  • استقلال از شاهنشاه: رامین با رسیدن به قزوین دیگر از شاهنشاه اطاعت نمی‌کند و خود را پادشاه می‌خواند. گودرز نیز در سال ۹۱ پ.م از فرمان مهرداد دوم سرپیچی می‌کند و خود را شاه ایران می‌خواند. جالب است که رامین بر پایهٔ «ویس و رامین» در مناطق غربی ایران قرار می‌گیرد و گودرز نیز در مناطق غربی ایران بوده‌است.
  • خورشیدشاه: یکی از القاب مهرداد دوم، خورشید بوده‌است که او را «خورشیدشاه» نیز می‌خوانده‌اند. در «ویس و رامین» نیز چنین آمده‌است:

 

ز یک سو زن مرا دشمن گرفته

 

وزو خورشید نام من گرفته

 

  • پایتخت: پایتخت شاهنشاه(موبدشاه) در «ویس و رامین» شهر مرو در ۳۰۰ کیلومتری عشق‌آباد می‌باشد و پایتخت مهرداد دوم نیز در شهری به نام «نیسا» در نزدیکی عشق‌آباد امروزی بوده‌است که امروزه ویرانه‌های آن باقیست. پس می‌توان پذیرفت که مراد شاعر از شهر مرو، همان شهر نیسا بوده‌است.
  • دیگر دلایل: شرح ویژگی‌های دژ اشکفت دیوان در «ویس و رامین» نشان می‌دهد که این بنا بسیار مستحکم و استوار بوده‌است و می‌توانیم زمان کاربری این بنا را با عصر مهرداد دوم منطبق کنیم. در «ویس و رامین» از روابط میان دربار ایران و دربار چین سخن گفته می‌شود که در زمان مهرداد دوم نیز چنین روابطی وجود داشته‌است.
  • تطابق زایچه: از جملهٔ محکم‌ترین دلایل پیرامون این موضوع زایچهٔ (جدول یا شرح محل ستارگان که بیشتر به مناسبت‌هایی ویژه چون زایش، مرگ و یا وقوع جنگی ثبت می‌شده‌است.) است که در کتاب «ویس و رامین» آورده شده‌است و بیانگر زمانی است که شاه برای نخستین بار با ویس دیدار می‌کند، که با دانش ستاره‌شناسی امروز و با بررسی وضعیت آسمان در فاصلهٔ سال‌های ۲۴۷ قبل از میلاد تا پایان دورهٔ ساسانیان و حتی زمان زندگی فخر الدین اسعد گرگانی، تنها می‌توان به یک حالت منطبق با نشانه‌های زایچهٔ کتاب «ویس و رامین» برخورد کرد و این تاریخ هم برابر با ۱ جولای ۱۱۶ پ.م می‌باشد و این درست همان زمانی است که مهرداد دوم در ایران پادشاهی می‌کرد.

 

 

 

از آنجا که در بنظم در آوردن این داستان جاودانه شاعر نهایت فصاحت و بلاغت و روانی را رعایت داشته منظومه او سر مشق شاعرانی قرار گرفت که در سرودن داستانهای عاشقانه در زبان پارسی به شهرت رسیدند . از آنجمله میتوان به نظامی بزرگ شاعر ایرانی اشارتی نمود که در خلق منظومه فنا ناپذیر خسرو و شیرین خود از سبک و سیاق و اندیشه فخر گرگانی تاثیر بسزا پذیرفته است.

 

این داستان پیش از آن که فخر الدین اسعد آن را به نظم در آورد میان ایرانیان شهرت داشت . قدیمی ترین کسی که در دوره ی اسلامی از این داستان در اشعار خودش یاد کرده ابو نواس است که در یکی از فارسیات خود چنین گفته است :

 

و ما تتلون فی شروین دستبی    و فر جردات رامین و ویس

 

داستان ویس و رامین بر خلاف بسیاری از کتب پهلوی پیش از اسلام که در نخستین قرن های هجری به زبان عربی درآورده بودند از آن زبان نقل نشده بود لیکن در بعضی نواحی ایران هنوز نسخه هایی از متن پهلوی آن در میان مردم رایج و مورد علاقه آنان بود

 

و در اصفهان مردم بر اثر دانستن زبان پهلوی آن کتاب را میشناختند و آن را میخواندند.

 

روش فخرالدین اسعد در نظم این داستان همان است که ناقلان داستان های قدیم به نظم فارسی داشتند ، و این طریق از قرن چهارم در میان شاعران متداول بود .

 

تصرف شاعران در این گونه داستان ها آراستن معانی با الفاظ زیبا و تشبیهات بدیع و اوصاف دل انگیز یعنی آرایش های ظاهری و معنوی است و علاوه بر این در مقدمه کتاب  و آغاز و انجام فصل ها نیز گاه سخنانی از خود دارند .

 

فخر الدین اسعد تا زمانی که داستان ویس و رامین را آغاز نکرده بود از همین روش استفاده کرد اما از آن پس از روایت های کتبی وشفاهی درباره ی این داستان استفاده کرد .

 

متن پهلوی داستان ویس و رامین چنان که فخرالدین اسعد گفته است فاقد آرایش های لفظی و معنوی است و شاعر آن را به صورت نظم در آورده است و استعارات و تشبیهات زیبا و دلپذیر در آن به کار برده است که در ادبیات فارسی تازگی دارد که از قدیم در نزد ناقدان سخن معروف بوده است .

 

فخرالدین اسعد در گزارش این داستان جانب سادگی و فصاحت و بلاغت را نگه داشته است. چون این کتاب از زبان فارسی میانه گزارش شده است بسیاری از لغات  و ترکیبات آن زبان را در خودش حفظ کرده است برای مثال ((ابا ، ابی ،ابر )) به جای (( با ، بی ، بر )) و ((پول)) به جای ((پل)) و ((ایدون و همیدون))به جای ((چنین)) از این قبیل کلمات اند.

 

فخرالدین از شاعران شیرین سخن و ساده گوی ایران است . اشعار او همه طبیعی و از هر گونه تکلف خالی است . صنایع و تکلفات ادبا از نظر او بی ارج و بهاست و در تعبیرات و تشبیه و استعاره به تقلید از گذشتگان پایبند نیست و رعایت قواعد قافیه را هم چندان لازم نمی داند هر چند که فخرالدین اسعد به بهترین وجه تز عهده ی نظم کتاب بر آمده است و کتاب او به سرعت مشهور و مورد قبول واقع شده است ، ولی چون محتوای کتاب مربوط به فرهنگ کهن بوده است و در مواردی با موازین اخلاقی و اجتماعی اسلامی تطبیق نمی کرده از شهرت و رواج آن کاسته شده است.

 

موضوع داستان ویس و رامین

 

حماسه تاریخی، عاشقانه و آموزنده ویس و رامین به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد. شاعر برجسته گرگانی از این مضمون برای سروده های خویش بهره گرفته است.

 

حماسه ای که گرگانی از این دو عاشق ایرانی مکتوب کرده است نمادی از آموزه های عاشقانه ایرانی و آداب و سنت کشورمان است . چارچوب این جریان از خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی از شرق و دیگری از غرب است. به جای پادشاهان کوی اوستا و فرمانروایان کیانی شاهنامه فردوسی بزرگ یکی از طرفین درگیر خاندان قران یا همان خاندان اشرافی کارن در غرب ایران بوده است. طرف مقابل موبد منیکان پادشاه مرو بوده که تا چند سال اخیر جزوی از خاک ایران بود و متاسفانه در دوره قاجار از خراسان بزرگ جدا شد. ماجرا از آنجا آغاز می شود که پادشاه میانسال مرو به شهرو ملکه زیبایی و پری چهره "ماه آباد" یا همان مهاباد امروزی که سرزمین کردستان آریایی مادی ایران است ابراز علاقه می نماید. شهرو به پادشاه مرو توضیح می دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام "ویرو" می باشد. اما ناگزیر می شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با خاندان بزرگ و قدرتمند در شمال شرقی ایران قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو در بیاورد. شهرو از این رو با این امر موافقت کرد زیرا هرگز نمی اندیشید که فرزند دیگری بدنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد.

 

پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت. ولی بلافاصله ویس را به دایه ای سپرده تا او را به خوزان ببرند و با کودک دیگری که تحت آموزش بزرگان کشوری بود دوره های علمی و مهم آن روزگار را ببیند. کودک دوم کسی نبود جز رامین برادر پادشاه مرو. هنگامی که این دو کودک بهترین دوران کودکی و جوانی را در کنار یکدیگر می گذارنند رامین به مرو فراخوانده می شود و ویس نیز به زادگاه خود در همدان. شهرو مادر ویس بدلیل آنکه دختر زیبای خود را ( ویس ) در پی قولی که در گذشته ها داده بود به عقد پادشاه پای به سن گذاشته مرو در نیاورد بهانه ازدواج با غیر خودی را مطرح نمود و می گوید که ویس با افراد غریبه ازدواج نمی کند. به همین روی بنای مراسم بزرگی را گذاشتند تا از پیگری های پادشاه مرو رهایی پیدا کنند. در روز مراسم "زرد" برادر ناتنی پادشاه مرو برای تذکر درباره قول شهبانو شهرو وارد کاخ شاهنشاهی می شود ولی ویس که هرگز تمایل به چنین ازدواجی نداشت از درخواست پادشاه مرو و نماینده اش "زرد" امتناع میکند. خبر نیز به گوش پادشاه مرو رسید و وی از این پیمان شکنی خشمگین شد. به همین روی به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهبانو مهابادی وارد نبرد شود . پس از خبر دار شدن شهرو شهبانوی ایرانی از این ماجرا وی نیز از شاهان آذربایجان - ری - گیلان - خوزستان یا سوزیانا - استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود . پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. نبرد آغاز شد و پدر ویس ( همسر شهرو ) در این جنگ کشته شد. در فاصله نبرد رامین نیز در کنار سپاهیان شرق ایران قرار داشت و ویس نیز در سپاهاین غرب ایران شرکت نموده بود . در زمانی کوتاه آن دو چشم شان به یکدیگر افتاد و سالهای کودکی همچون پرده ای از دیدگانشان با زیبایی و خاطره گذشته عبور کرد. گویی گمشده سالهای خویش را یافته بودند. آری نقطه آغازین عشق ورجاوند ویس و رامین در دشت نهاوند رقم خورد. رامین پس از این دیدار به این اندیشه افتاد که برادر خویش ( پادشاه مرو ) را از فکر ازدواج با ویس منصرف کند ولی پادشاه مرو از قبول این درخواست امتناع نمود. پس از نبردی سخت پادشاه مرو با شهرو رو در رو می گردد و وی را از عذاب سخت پیمان شکنی در نزد اهورامزدا آگاه می نماید. شهرو در نهایت به درخواست پادشاه مرو تن داد و دروازه شهر را به روی پادشاه مرو گشود تا وارد شود و ویس را با خود ببرد. پس از بردن ویس به دربار پادشاه مرو در شهر جشن باشکوهی برگزار شد و مردم از اینکه شاه شهرشان ملکه خویش را برگزیده است خرسند شدند و شادمانی کردند ولی رامین از عشق ویس در اندوه و دلگیری تمام بیمار شد و سپس بستری شد. ویس نیز که هیچ علاقه ای به همسر جدید خود ( پادشاه مرو ) نداشت مرگ پدرش را بهانه نمود و از همبستر شدن با پادشاه مرو امتناع کرد. در این میان شخصیتی سرنوشت ساز وارد صحنه عاشقانه این دو جوان ایرانی می شود و زندگی جدیدی برای آنان و تاریخ ایران رقم می زند. وی دایه ویس و رامین در دوران کودکی است که پس از شنیدن خبر ازدواج پادشاه مرو با ویس خود را از خوزستان به مرو می رساند. سپس با نیرنگ هایی که اندیشه کرده بود ترتیب ملاقات ویس و رامین با یکدیگر را می دهد و هر سه در یک ملاقات سرنوشت ساز به این نتیجه می رسند که ویس تنها و تنها به رامین می اندیشد و نمی تواند با پادشاه مرو زندگی کند ولی از طرف دیگر رامین احساس گناه بزرگی را در دل خود حس می کرد و آن خیانت به زن همسرداری است که زن برادرش نیز بوده است ولی به هر روی آنان لحظه ای دوری از یکدیگر را نمی توانستد تاب و توان بیاورند. پس از ملاقات به کمک دایه ویس و رامین آنها بهترین لحظات خود را در کنار یکدیگر سپری میکنند.

 

پادشاه مرو که از جریانات اتفاق افتاده آگاهی نداشت از برادرش ( رامین ) و همسرش ( ویس ) برای شرکت در یک مراسم شکار در غرب ایران دعوت میکند تا هم ویس بتواند با خانواده اش دیداری کند و هم مراسم نزدیکی بین دو خاندان شکل گیرد ولی نزدیکان پادشاه مرو از جریانات پیش آمده بین دایه و ویس و رامین خبرهایی را به شاه مرو میدهند. شاه مرو از خشم در خود می پیچد و آنان را تهدید به رسوایی میکند. حتی رامین را به مرگ نیز وعده می دهد. ویس پس از چنین سخنانی لب به سخن می گشاید و عشق جاودانه خود را به رامین فریاد می زند و میگوید که در جهان هستی به هیچ کس بیش از رامین عشق و علاقه ندارم و یک لحظه بدون او نمی توانم زندگی کنم. از طرف دیگر برادر ویس "ویرو" با ویس سخن میگوید که وی از خاندان بزرگی است و این خیانت یک ننگ برای خانوداه ما می باشد و کوشش خود را برای منصرف کردن ویس میکند ولی ویس تحت هیچ شرایطی با درخواست ویرو موافقت نمی کند و تنها راه نجات از این درگیری ها را فرار به شهری دیگر می بینند. ویس و رامین به ری می گریزند و محل زندگی خود را از همگان مخفی میکنند. روزی رامین نامه ای برای مادرش نوشت و از جریانات پیش آمده پرسش کرد ولی مادر محل زندگی آنان را به پادشاه مرو که پسر بزرگش بود خبر میدهد. شاه با سپاهش وارد ری می شود و هر دو را به مرو باز می گرداند و با پای درمیانی بزرگان آنها را عفو میکند. پادشاه که از بی وفایی ویس به خود آگاه شده بود در هر زمانی که از کاخ دور می شد ویس را زندانی می کرد تا مبادا با رامین دیداری کند.

پس از این وقایع آوازه عاشق شدن رامین و همسر شاه در مرو شنیده می شود و مردم از آن با خبر می شوند. روزی رامین که استاد و نوازنده چنگ و سازهای ایرانی بوده است در ضیافتی بزرگ در دربار مشغول سرودن عشق خود به ویس می شود. خبر به برادرش شاه مرو می رسد و وی با خشم به نزد رامین می آید و او را تهدید به بریدن گلویش میکند که اگر ساکت ننشیند و این چنین گستاخی کند وی را خواهد کشت. درگیری بالا می گیرد و رامین به دفاع از خویش برمی خیزد و با میانجیگری اطرافیان و پشیمانی شاه مرو جریان خاتمه می یابد. مردان خردمند و بزرگان شهر مرو رامین را پند میدهند که نیک تر است که شهر را ترک کنی و به این خیانت به همسر برادر خود پایان دهی زیرا در نهایت جنگی سخت بین شما درخواهد گرفت. با گفته های بزرگان مرو رامین شهر را ترک میکند و راهی غرب ایران می شود و ناچار زندگی جدیدی را با دختری از خانواده بزرگان پارتی به نام "گل" آغاز میکند ولی یاد و خاطره ویس هرگز از اندیشه او پاک نمی شود. روزی که رامین گل را به چهره ویس تشبیه میکند و به او از این شبهات ظاهری بین او و عاشق دیرینه اش ویس خبر میدهد همسرش برآشفته می گردد و او را یک خیانت کار معرفی میکند و پس از مشاجراتی از یکدیگر جدا می شوند. رامین که اندیشه ویس را از یاد نبرده بود مشغول نبشتن نامه ای برای ویس در مرو میشود. سپس مکاتبات طولانی بین آن دو مخفیانه انجام می گیرد و بنا به درخواست ویس رامین به مرو باز میگردد و هر دو با برداشتن مقداری طلا از خزانه شاهی فرار می کنند و راهی غرب ایران می شوند و پس از عبور از قزوین به دیلمان می رسند و آنجا مستقر می شوند. پادشاه مرو که خبر را می شنود سخت آشفته می شود و با سپاهیانش راهی جستجوی آن دو می شود. شاه و یارانش شب هنگام در جاده ای استراحت میکند ولی ناگهان گرازی بزرگ به اردوگاه آنان حمله می کند پس از چنیدن ساعت درگیری میان شاه و یارانش با گراز حیوان شکم شاه مرو را از بالا تا به پایین می درد و در نهایت پادشاه مرو آن شب کشته می شود. پس از شنیدن خبر مرگ شاه مرو رامین به عنوان جانشین وی تاج سلطنت را بر سر می گذارد و زندگی رسمی خود را با معشوقه خود آغاز میکند تا روزی که ویس پس از سالها به مرگ طبیعی فوت می شود. رامین که زندگی پر از رنجش را برای رسیدن به ویس سپری کرده بود با مرگ ویس کالبد او را در زیر زمینی قرار می دهد و پس از واگذاری تاج و تخت شاهی به اطرافیانش در مراسمی بزرگ راهی زیر زمین می شود و خود در کنار ویس با زندگی بدرود می گوید و با آغوش باز به مرگ درود می دهد و در کنار کالبد معشوقه دیرینه اش به خاک او و جسدش بوسه می زند و خودکشی می کند و چنین پایان یافت عشقی که پس از دو هزار سال همچنان آوازه اش در ایران و جهان شنیده می شود.


مولانا محمد جلال الدین بلخی فیلسوف و عارف بزرگ ایرانی می فرماید :

بوی رامین می رسد از جان ویس ............ بوی یزدان می رسد هم از ویس


خواجوی کرمانی می فرماید :

پیش رامین هیچ گل ممکن نباشد غیر ویس ......... پیش سلطان هیچکس محمود نبود جز ایاز


سعدی شیرازی می فرماید :

رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد ............. یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد

 

یک بیت از شعر ویس و رامین

 

کرا دشمن نباشد در جهان کس   چو بینی دشمن او خود نهان بس

 

 

 

بهره ی فخرالدین اسعد گرگانی از صنایع شعری 
وصفها و تشبیهات او حسی و ملموس است. از استعاره فراوان استفاده کرده است. مجاز و کنایه و تمثیل نیز در آن نمودی خاص دارد. بر توصیفهای آن تحرک و جانداری حاکم است. زبان او، زبانی است بی تکلف و متناسب با بیان احساسات عاشقانه. ازقضا در توصیف حالات شور و عشق و وصال و جدایی و اندوه بسیار ماهر است و زبان او لطافتی خاص دارد. بعضی مثالها از مشخصات کتاب: 
نمونه ی تکرارها: دلــش تنگ و میــان تنگ و دهـان تنگ*** ز دلتنــگی شــده بـــر وی جهـــان تنگ
بــه شمشیــر و بــه دینار و به فـــرهنگ *** بــه تــدبیــر و بــه دستـان و بــه نـیرنگ. 
منــم گــل بــرگ گــل بـــوی گــل انــدام*** گــــلم چـــهره گـــلم گـــونه گــــلم نــــام. 
نمونه ی ترصیعها و توازنها: زبــس زیــور چــو گنــج شــایــگان بود*** زبــس اختــر، چــو بـرج آسمــــــان بود 
قضــا باریــــد بـــرمـــن سیـــل بیـــــداد ***قـــدر آهــیخت بــر مــن تیـــــغ پــــولاد 
نــــخواهـــم بـــی هـــوایت زنـــــــدگانی*** نــــجویــــم بـــــی وفـــــایت شــادمـــانی 
سپــــــاه جـــــــاودان از تــــو رمیـــــــده 
نگــــــــار چینیـــــان از تــــــو شمیـــــده 
نمونه ی ضرب المثلها: 
خبــــر هــــرگز نـــه مــانند عیــان است 
یقیــــن دل، نــــه همتـــــای گمــــان است. 
هــر آن گـاهی کــه بــاشد مــرد هــوشیار 
ز ســوراخـی دو بــارش کــی گــزد مــار. 

مــــگر گفـتست بــــا تــــو هــــوشیـــاری 
کـــه گــــر دزدی کنـــــی در دزدبـــــاری. 
بعضی از ضرب المثلهای ویس ورامین مأخوذ از امثال عربی است. در همین ابیات که ذکر شد توجه گوینده به این ضرب المثلها آشکار است: لیس الخبر کالمعاینه، لایلدغ المؤمن من حجر واحد مرتین، ان تسرق فاسرق الدره، الغریق یتشبث بکل حشیش، رائدنا غراب. قراین دیگری نیز در کتاب هست که نشان مهارت فخرالدین اسعد در ادب عربی است و استاد مرحوم بدیع الزمان فروزانفر، بعضی ازین قراین را در کتاب سخن و سخنوران به دست داده است. 
تعبیرات مثلی: 
مـــکن بـــی جـــرم را در چــــاه مفــــکن 
نمــــک بـــر ســـوختـــه کمتـــر پــــراکن. 
مـــرا گـــر مــوی بـــر ناخـــن بـــرستــی 
دل مــــن ایـــــن گمــــان بـــر تــــو نسبتی. 
تشبیه: 
دو زلف انگــور و رخ چــون آب انگـــور 
غــلام هــر دو گشتــه مشــک و کـــافـــور. 
ســـــرشکت را کنــــون بــــاشد روایــــی 
کـــــــه بفـــروشـــی بـــه بــازار جـــدایی 
و تعبیرهای زیبا نیز در کتاب کم نیست مانند«جای مهر» به جای دل: بیفـــکنــــدش بـــــدان تــــا ســــر ببــــــرد بــــه خنجــــر جــــای مهــــرش را بـــدرد 

اسدی طوسی

 

 

 

ابونصر علی بن احمد اسدی طوسی شاعر ایرانی قرن پنجم هجری و سرایندهٔ اثر حماسی گرشاسب نامه است در طوس متولد شد.وی بعد از فردوسی بزرگترین حماسه سرای ملی ادب فارسی است. در شاعری قوی طبع و باریک اندیش و ژرف بین بود. و در انتخاب کلمات خوش آهنگ و ترکیبات مأنوس در بحر متقارب استاد بود .. وی در سال ۴۶۵ هجری در گذشت. مقبره وی در تبریز است.
اسدی طوسی از حماسه سرایان و لغت نویسان قرن پنجم هجری است . دوره ی بلوغ او در شاعری با انقلاب خراسان و غلبه ی سلجوقیان و انقراض غزنویان مصادف بود ، از این رو شاعر ناگزیر به آذربایجان مهاجرت کرد .ولادت او در اواخر قرن چهارم  و اوایل قرن پنجم اتفاق افتاده است .

 

اسدی در آذربایجان با سلاطین زیر معاصر بوده است و با آنان ارتباط داشته است :

 

1-     امیر ابودلف پادشاه نخجوان ، اسدی این امیر را پادشاه ارمن و بزرگ تازیان و از خاندان شیبانی دانسته و چنین توصیف کرده است :

 

شه ارمن و پشت ایرانیان   مه تازیان تاج شیبانیان

 

این پادشاه همان است که اسدی گرشاسب ماه را به نام او نظم کرد .

 

2-     امیر اجل شجاع الدوله ابوشجاع منوچهربن شاوور از پادشاهان شدادی گویا از حدود سال 456 تا حدود 503 یا 504 در ارمنستان حکومت می کرده است . قصیده اسدی در مناظره ی قوس و رمح در مدح این پادشاه است

 

نامور میر اجل والا منوچهر اصل ملک   تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار

 

 

 

دولت شاه سمرقندی در تذکرة الشعرا گفته است که اسدی استاد فردوسی بوده است . برخی از شرقی ها مانند هرمان اته در تاریخ ادبیات فارسی ، و ادوارد برون در تاریخ ادبیات ایران با اتکا بر گفته دولت شاه و با توجه به سال فوت اسدی بر وجود دو اسدی قایل شده اندکه هر دو آنها بی اساس است ، زیرا فردوسی در سال 329 یا 330 متولد شده است چگونه ممکن است شاگرد کسی باشد که در سال 465ه. وفات یافته است نسخه ای از الابنیه عن حقایق الادویه به خط اسدی در دست است که به سال 448 هجری استساخ کرده است

 

                                                                     

 

اسدی به داستان‌سرایی گرائیده و به نظم داستان‌هایی که از بسیاری جهات به شاهنامه فردوسی نزدیک است، پرداخته است. شعرهای اسدی به واسطه تناسب و حسن استعمال، جلوه خاصی یافته و به تشبیه و مجازهای تازه و صنایع لفظی و معنوی مشحون است. اسدی طوسی از علمای لغت بوده و در این فن استاد بوده و بسیاری از دیوان‌های گذشتگان را به دقت و ژرف‌نگری خوانده و لغات کمیاب را به دست آورده و گاهی همان کلمات را در اشعار خود به کار برده و بدین سبب در گرشاسب‌نامه بسیاری از لغات فارسی که حتی در اشعار قرن پنجم و ششم هم کم‌تر استعمال شده است، دیده می‌شود. آوردن این لغات اگرچه نظر به حفظ زبان، شایسته تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است اما تا حدی به فصاحت و رواج آن آسیب رسانده است. بهترین گواه، آن است که شاهنامه فردوسی که چندین برابر منظومه اسدی است از این کلمات کمتر دارد، با این‌که عنایت فردوسی به نگهداری زبان بیشتر بوده است.

 

 

 

آثار اسدی

 

لغت فرس یا فرهنگ اسدی از قدیمی ترین کتب فارسی است . اسدی در تألیف این کتاب خدمتی در خور ستایش به زبان فارسی کرده و علاوه بر ضبط و تعریف لغات، به ذکر نام و شعرهای پیش‌گامان مانند ابوشکور بلخی، شهید بلخی و رودکی نیز پرداخته است. واژه‌نامه اسدی به جهت دقت و صحت تفسیر، بهترین واژه‌نامه و نیز قدیمی‌ترین فرهنگ موجود در زبان فارسی است.

 

شاعران معاصر اسدی در آذربایجان که با واژه های بومی خراسان آشنایی نداشتند از این لغت نامه استفاده میکردند . از ممیزات اصلی این لغت نام ترکیب کلمات بر اساس حرف آخر است . هم چنین لغت فرس از این لحاظ که شامل اسامی شعرای مقدم و ذکر اشعار آنهاست دارای اهمیت فراوانی است. ترتیب این کلمات برحسب حروف آخر آنهاست.

 

 

 

رسالة فی لغة الپهلوی

 

 لغات دری که از لغت نامه اسدی برگزیده  شده است.

 

چکاذ دیگر تندی سر کوه باشد.

 

رذ مردم دانا را خوانند.

 

رذه صف باشد.

 

هذه حق باشد.

 

بیهذه باطل باشد.

 

فنوذ کسی بودکه اندرکاری خیره بماندبه توقف کردن برآن فرو ایستدگویند بفنوده است.

 

غنوذه کسی بودکه به خواب درخواهد شدن ٬هنوزتمام درخواب نشده باشدگویند بغنود .

 

کراشیذه مختل باشد.

 

موبذ عالم باشد.

 

هیربذ آتش.

 

مناظرات اسدی : در این اشعار اسدی بین دو موضوع تخیلی مناظره ای ترتیب داده است و ضمن مباحثه ی آن دو ادله ای بین طرفین رد و بدل شده و سر انجام یکی از آن دو بر دیگری رجحان یافته است . مناظرات اسدی در نوع خودش تازگی دارد و علت بقای این آثار تازگی کار اسدی است . از مناظرات وی ، آسمان و زمین ،مغ و مسلمان ، نیزه و کمان ، شب و روز ، عرب و پارسی را می توان نام برد.

 

یک بیت از شعر مغ و مسلمان

 

 

 

به آتش اندر سوزد ز فخر هندو تن                 به پیش آتش بندند موبدان زنار

 

گرشاسب نامه: مثنوی حماسی است که در نسخه های مختلف بین 7 تا 10 هزار بیت دارد و به سال 458 هجری سروده شده است .

 

 داستان منظوم گرشاسب ، پهلوان بزرگ سیستان و جد اعلای رستم است که در هند و سایر ممالک رزم‌ها کرده و نام‌آور شده است. این کتاب در تاریخ  445 - ۴۵۸ هجری -  یعنی ۵۸ سال پس از اختتام شاهنامه فردوسی به انجام رسیده و در حدود ده هزار بیت است و دومین اثر حماسی تاریخی بزرگ به شمار میرود . منبع کار شاعر ، گرشاسپ نامه منثور ابوالموید بلخی بوده است . از مقدمه این منظومه بر می آید که اسدی از فلسفه  و موضوع های مذهبی اطلاعات داشته است. در گرشاسپ نامه به تعداد زیادی لغات نامانوس و مهجور بر میخوریم ، شاید اسدی بر این گمان بوده که اهمیت شاهنامه در میزان به کارگیری چنین واژه هایی است ولی واقعیت این است که این کار امتیازی برای شاهنامه به حساب نمیاید ، بلکه ارزش و برتری شاهنامه فردوسی را بیشتر آشکار میسازد . با تمام این تفاسیر گرشاسپ نامه اسدی یکی از منظومه های مشهور زبان فارسی و از آثار برجسته حماسی ملی ایران است

 

 

 

علاوه بر آثار مذکور اسدی در منظوم ساختن داستان های مختلف مهارت بسیاری دارد و در خلال این منظومه هاست که در بیان امثال و مواعظ و نصایح هنرنمایی کرده است .

 

به طور کلی اشعار اسدی بسیار قوی ، روان و منسجم است . قدرت فراوانی در توصیف و به کار گیری تشبیهات دقیق و متنوع دارد .

 

اسدی شاهنامه خود را به وزن شاهنامه فردوسی سروده و کتاب او از حیث ارزش ادبی وهنری همپایه شاهنامه دقیقی و در پایگاه فرودین شاهنامه فردوسی قرار دارد . اسدی پهلوان داستان خود را از پهلوان شاهنامه فردوسی برتر دانسته و گفته است : 
گراز جنگ گرشاسپ یاد آیدت 
همه جنگ رستم بیاد آیدت 
چند بیت از گرشاسب‌نامه در وصف دختر کورنگ‌شاه و آمدن جمشید نزد وی:
سه جام می از دست او نوش کرد
جم اندیشه از دل فراموش کرد
به آهستگی رای خوردن گرفت
ز دادار پس یاد کردن گرفت
که چیزی جز از می نخواهی دگر
به جم گفت: می دوست داری مگر؟
شکیبد دلم گر نیابمش نیز
جم‌اش گفت: دشمن ندارمش نیز
مقایسه ی شاهنامه با گرشاسب نامه 
مرحوم بدیع الزمان فروزانفر، شاهنامه فردوسی را با گرشاسب نامه اسدی مقایسه کرده و ضعفهای کلام اسدی را نشان داده است. فردوسی در مبالغه گفته است: 
ز ســم ستـــوران در آن پـــهن دشــــت 
زمیــن شد شش و آسمــان گشت هشت 
در این مبالغه به فرض قبول شرط اول، شرط دوم را می توان پذیرفت اما اسدی گفته است: 
چنـان چــرخ پــرگـرد و پــربـاد کــرد 
کـه گـردون کــه بــد هفت هفتــاد کـرد 
«گرشاسب نامه،ص349» 
و اگر فردوسی در مقام مبالغه از گرز سیصد منی سخن گفته، اسدی از مشت سیصد منی حرف زده است! اسدی در این کتاب به طرح مباحث فلسفی و اخلاقی توجهی خاص نشان داده و معمولا آنها را مجزا و گاهی به صورت پرسش و پاسخ بیان کرده و این شیوه ی او با شیوه ی شاهنامه متفاوت و از جهاتی به شیوه ی اسکندر نامه ی نظامی نزدیک است و بعید نیست که نظامی از این نظر تا حدودی از گرشاسب نامه تأثیر پذیرفته باشد.اسدی در صفحات نوزدهم و بیستم گرشاسب نامه، گرشاسب را با رستم مقایسه کرده و او را از رستم بزرگتر و پهلوانتر دانسته و عیبهایی بر پهلوان بزرگ داستانهای ملی گرفته است اماحوادث و وقایعی که خود به گرشاسب نسبت داده بیشتر از نوع ماجراجویی ها و قهرمانی های عامه پسند است و همه ی مواردی که به نظر او مایه ی ضعف شخصیت رستم شده برعکس در طبیعی بودن سیمای رستم و ضعف منظومه ی اسدی سهم دارد. 

نمونه ای از اشعار اسدی طوسی 
اگر از موارد ضعف این گرشاسب نامه بگذریم، اسدی را در گرشاسب نامه تشبیه ها و تعبیرهای تازه فراوان است. وی به کاربرد صنایع لفظی علاقه ی فراوان داشته و در بیشتر ابیات او استفاده کرده است. نمونه ای از اشعار او: 
اشاره به احادیث و امثال: 
سخــــن کـــان گــذشت از زبـان دو تـن 
پـــراکنــده شـــد بــر ســـــــر انجمـــــن 
اشاره است به: کل سر جاوزالاثنین شاع. گلیمــــی کـــه بــاشــد بـدان ســر سیــاه نـــگردد بــدیــن سـرسپیـد، ایـن مــخواه 
 
 بعضی تشبیهات و تعبیرات زیبا: 
گمـــــانی نـــــکو بـــردی ای دلپــذیـــر 
ولیـــــکن گمـــانت کمـــان بــد نــه تیــر 
چــو نتــوان گــرفتــن گــریبــان جنــگ 
ســـــوی دامـــــن آشتـــی یـــا ز چنـــگ 
زدل بنــــده ی شــــــاه و دارنــــــده راز 
بـــه معنــی از انــدیشــه دوشیـــزه ســاز 
بـــریــده زتــن جـــان، امیــــد از نهیــب 
چـو عشــق از دل مهــرجــویـان شکیـب 
نمونه ای از مبالغه ها: زره وار بــد کــز تــن خـــویـش پــوس همـــی کنـــد و پنــــداشتـــی درع اوســت تنـــش بنگـــریــدی کــه بــر پــای هسـت؟ بـه سـر دسـت بـردی کـه بـر جـای هست؟ 
بــدان ســــان ز گـــرزش قضــا زار شـــد کـــــه از پـــــای بفتــــــاده بیمـــــار شــــد 
این مبالغه ها، حماسی نیست و یکی از علل ضعف حماسه در شعر او، استعمال همین گونه مبالغه هاست. تشبیه های غیر حماسی نیز در شعرش هست: کمــان شــد یکـــی بــرزگــر تــــخم کـــار وز آن تــــخم پیکـــــان و دل گشــــت زار از آن تــخم هـــر کشـــت کـــامــد درسـت ز خــــون خـــورد آب و بــرش مــرگ رست 
و گـــاهی تشبیهـــات عقـلی و وهمی به کـار برده ز شـــــاخ گــــــوزنــــان رمـــه در رمــــه زمــــین بیشــــه ای گشتـــه عــاجین همـه 
بعضی از مفاهیم شعر عربی در کلام اسدی: شنیــــــدم هنـــرهـــاش و دیــــدم کنـــون بـــه دیــــدار هســت از شنــــودن فــزون 
ظاهرا اشارت است به این بیت متنبی که در تاریخ بیهقی هم به کار رفته است: واستکبــــــرالاخبـــــــار قبــــــل لقـــــائه فلمــــا التقینــا صغــــــر الخبـــــر الخبـــــر 
و این بیت او: نبـــــاید شـــد از خنـــده ی شــــــه دلیـــر نــه خنـــده ســـت دنـــدان نمــودن ز شیر 
ظاهرا اقتباس شده است از این بیت: اذا نظــــــرت نیــــــوب الیـــــث بــــارز فــــــلا تــــــــظنن أن البـــــــث یبتســــــم 
گرشاسپ نامه از نظر لغت و ترکیب نیز از منظومه های غنی قرن پنجم است. مثال را نمونه هایی اندک از ترکیبات او ذکر می کنیم: گرفتاریان: اسیران، گذرگاه آواز: گلو، کم بوده تر: پست تر، روزگرد: گل آفتابگردان. 

 

 منبع : سایت تخته سیاه - ویکی پدیا - دانشجو - ایران انج و چند سایت دیگر

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/٢۸ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]

این مطالب از کتاب معانی دکتر سیروس شمیسا است

در باره ی علم معانی

در علم معانی از جملاتی که بدون قرینه لفظی در معنای خود به کار نمی روند بحث می شود و به این لحاظ به این علم ، علم معانی می گویند زیرا از معانی ثانوی جملات بحث می کند .

در سبک ادبی و گاهی در سخن گفتن عادی معمولا واژگان و جملات را در معانی اولیه به کار نمی روند .

زیرا سخن ادبی سخن موثر است و باید مطابق مقتضای حال مخاطب و موضوع و مقام باشد . شاعران و نویسندگان باید به امکانات وسیع زبان تسلط داشته باشند

متفکر

[ ۱۳٩٠/۸/۱۳ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

امکانات وب

كد موسيقي براي وبلاگ

← صفحه بعد صفحه قبل →

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج





دریافت کد پیغام خوش آمدگویی